فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

مبطل لما أبطلتم

با براهین در بطلان آن می کوشم.
فرمود:

مطیع لکم

یعنی در اعتقاد و زبان و عمل مطیع شما هستم.
حقیقت طاعت این است که اگر عمل کننده کاری را طبق رضایت فرمانده انجام دهد و بخواهد خشنودی او را به دست آورد و هدفی جز این نداشته باشد، مثل این که بخواهد جلب سود و یا دفع زیان از خودش نماید. لذا اگر به اهداف دیگر نظیر این دو هدف کار کند بر هوای خودش کار کرده و نه اطاعت از فرمان مولی کرده باشد، پس طاعت عبارت از عملی است که از علم به شایستگی مولی ناشی می شود تا حق او را ادا کرده باشد، پس این که فرمود: عارف بحقکم خواسته بیان علت طاعت نماید.

در معرفت امیرالمومنین (علیه السلام) به نورانیت

فرمود:
عارف بحقکم
حقیقت معرفت، شناخت ایشان به نورانیت و رسیدن به سر ایشان یعنی اسم الله موجود هر نفسی است.
در بحار(1203) در کتاب امامت در باب نادر فی معرفتهم - صلوات الله علیهم - بالنورانیة روایت کرده است که پدرش در کتابی کهنه که برخی از محدثین شیعه در فضائل امیرالمومنین (علیه السلام) جمع کرده بود این روایت را دید و خودم نیز در کتابی کهنه که مشتمل بر روایات فراوانی بوده آن را دیدم، روایت این است: محمد بن صدقه روایت کرده که وی گفت: ابوذر غفاری از سلمان فارسی - رضی الله عنهما - پرسید: ای ابا عبدالله! معنای شناخت امیرالمومنین به نورانیت چیست؟
سلمان گفت: ای جندب برخیز برویم از حضرت علی (علیه السلام) بپرسیم، نزد حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) آمدیم، آن حضرت نبود، منتظر ایشان شدیم تا آمد و پرسید: چه کاری داری؟
گفتیم: آمدیم تا از شناخت تو به نورانیت سوال کنیم.
پاسخ داد: دو دست هم پیمان در دین که در شناخت دین خود مقصر نیستید خوش آمدید. قسم به جان خودم که چنین معرفتی بر همه زنان و مردان مومن لازم و واجب است. آنگاه فرمود: ای سلمان و ای جندب!
گفتیم: جانم ای امیرالمومنین!
فرمود: ایمان هیچکس بدون شناخت من کامل نمی شود مگر این که مرا به نورانیت بشناسد. هنگامی که به چنین شناختی نائل آمدند خداوند دلش را با ایمان آزموده و سینه اش را برای اسلام منشرح کرده و شناسا و دیده ور شده و هر کس از شناخت چنین معرفتی قاصر باشد شک کننده و مرتاب است.
ای سلمان و ای جندب!
گفتیم: ای امیرالمومنین! جان!
فرمود: شناخت من به نورانیت معرفت خدای - عزوجل - است و شناخت خدا معرفت و شناخت من به نورانیت است و این دین خالص است که خداوند فرمود: و ما أمروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین حنفاء و یقیموا الصلاة و یؤتوا الزکاة و ذلک دین القیمة(1204) یعنی: ایشان جز به عبادت خدا دستور داده نشده اند، به گونه ای که عبادت ایشان مخلصانه بوده و دین تنها از خدا باشد، و خود مستقیم باشند و نماز بر پای دارند و زکات بدهند، این دین درست است.
و فرمود: و ما امروا یعنی دستور داده نشده مگر به نبوت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و له الدین یعنی این دین حنیف و مستقیم محمدیه، سمحه و سبک است و یقیموا الصلوة یعنی هر کس ولایت را بر پا دارد نماز را بر پا داشته و بر پا داشتن ولایت ما دشوار است و جز فرشته مقرب و یا پیامبر مرسل و یا بنده ای که دلش با ایمان آزموده شده نمی تواند آن را به دوش کشد. هنگامی که فرشته مقرب نباشد نمی تواند آن را حمل کند، و پیامبری اگر مرسل نباشد توانا بر حمل آن نیست، و مومن اگر آزمایش نشده باشد قادر بر حمل آن نیست. پرسیدم: ای امیرالمومنین، مومن کیست؟ انتهای ایمان و تعریف او چیست تا مومن را بشناسیم؟ پاسخ فرمود: ای ابا عبدالله! جانم ای برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مومن آزمایش شده کسی است که هر امری از ما به او می رسد دلش برای پذیرش آن توسع می یابد و شرح صدر پیدا می کند و شک و شبهه ای در او پیدا نمی شود.
بدان ای ابوذر من بنده خدای - عزوجل - و خلیفه او بر بندگانش هستم، ما را رب قرار ندهید و در فضیلت ما آنچه خواستید بگویید، چه این که شما نمی توانید کنه و نهایت ما را بشناسید زیرا که خدای - تعالی - به ما آنچه را گویندگان و وصف کنندگان شما می گویند و یا بر دل شما عبور می کند بیشتر و بزرگ تر داده است.
هنگامی که شما ما را این گونه شناختید در این صورت مومنید.
سلمان گفت: من گفتم: ای برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)! آیا کسی که نماز را بر پای داشت ولایت شما را بر پا داشته است؟ فرمود: آری ای سلمان، تصدیق مطلب یاد شده را خداوند کرده و فرموده: واستعینوا بالصبر والصلاة و آنهالکبیرة الا علی الخاشعین(1205) یعنی: از شکیبایی و نماز کمک گیرید، چه این که نماز جز بر خاشعان سخت و دشوار است. صبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و صلوة بر پا داشتن ولایت من است و فرمود: و انها لکبیرة و نفرمود: و انهما لکبیرة یعنی ضمیر مفرد آورد و ضمیر تثنیه نیاورد، چه این که حمل ولایت سخت و دشوار است مگر برای خاشعین و خاشعین شیعه دیده ورند، چه این که اهل آرا و گفتگو از قبیل مرجئه و قدریه و خوارج و دیگران مثل ناصبی ها اقرار به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دارند و اختلافی در آن ندارند ولی در ولایت من اختلاف دارند و آن را انکار کرده و جز اندکی ولایت را رد می کنند، و این عده همان هایی هستند که خداوند در آیه شریفه وصف آنها کرده است که انها لکبیرة الاعلی الخاشعین و در جای دیگر درباره نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و در ولایت من فرمود: و بئر معطلة و قصر مشید یعنی:
ی: چاهی که از آن استفاده نمی شود و قصری که زینت شده است مراد از قصر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و مراد از بئر معطله ولایت من است که ایشان آن را تعطیل کرده اند. هر کس به ولایت من اقرار نکرده باشد، به نبوت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) اقرار نکرده، جز این که این دو با همدیگر همراهند. چه این که پیامبر نبی مرسل است و او امام خلق می باشد و علی بعد از او امام خلق و وصی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است چنانکه پیامبر به او فرمود: أنت منی بمنزلة هارون من موسی الا أنه لا نبی بعدی یعنی: منزلت تو به نزد من همانند منزلت هارون از موسی است جز این که بعد از من پیامبری نمی آید. ابتدای ما محمد و وسط ما محمد و آخر ما محمد است، هر کس معرفت مرا کامل کند بر دین درست و قیم است. چنان که خدای - تعالی - فرمود: و ذلک دین القیمة و به توفیق و یاری خدا ای مطلب را روشن خواهم کرد.
ای سلمان و ای جندب! گفتیم: جانم ای امیرالمومنین! درود خدا بر تو باد!
فرمود: من و محمد نوری یگانه از نور خدای - عزوجل - بودیم، خدای - تعالی - به آن نور فرمان داد تا شکافته شود، به یک نصف آن فرمود: محمد شو و به نصف دیگر فرمود: علی شو!
و لذا پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: علی منی و أنا من علی و لا یؤدی عنی الا علی
این جمله را هنگامی فرموده بود که ابوبکر را با سوره برائت به سوی مکه فرستاده بود، جبرئیل فرود آمد و گفت: این محمد! پیامبر پاسخ داد: لبیک (جانم)، گفت: خداوند به تو فرمان می دهد که آن سوره را تو یا کسی که از آن توست باید به مشرکان برساند، لذا مرا فرستاد تا ابوبکر را برگردانم. من او را باز گردانیدم. ابوبکر ناراحت شد و گفت: ای رسول خدا! آیا درباره من آیه ای نازل شده است، فرمود: خیر ولیکن سوره را جز من و یا علی نمی تواند به مشرکان برساند. ای سلمان و ای جندب! پاسخ دادیم: جانم ای برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم).
فرمود: کسی که نمی تواند نامه ای را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برساند چگونه شایسته امامت است؟
ای سلمان و ای جندب! من و رسول خدا یک نور بودیم، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول و پیامبر خدا گردید و من وصی مورد رضایت خدا شدم و محمد گویا و من ساکت شدم و در هر عصری باید ناطق و صامتی باشد.
ای سلمان محمد منذر شد و من هادی، و لذا خدا فرمود: انما أنت منذر و لکل قوم هاد(1206) رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منذر و من هادی هستم، الله یعلم ما تحمل کل أنثی و ما تغیض الأرحام و ما تزداد و کل ش ء عنده بمقدار عالم الغیب و الشهادة الکبیر المتعالی سواء منکم من أسر القول و من جهر به و من هو مستخف باللیل و سارب بالنهار له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امر الله(1207) یعنی: خدا می داند که هر زنی چه در شکم دارد، و در ارحام چه کم می شود و چه زیاد، خداوند دانای پنهان و آشکار و بزرگ و برتر است. خواه کسی از شما سخن را پنهان بدارد و یا آشکار کند و هر کس در شب پنهان کاری کند و در روز برود او دارای فرشتگانی است که در پیش رو و در پشت سرند که او را از فرمان خدا پاسداری می کنند.
آنگاه دست بر دست زد و فرمود: محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) صاحب جمع و من صاحب نشر گردیدم و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) صاحب بهشت و من صاحب آتش گردیدم. به آتش می گویم این را بگیر و آن را رها کن و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) امیر رجفه (زلزله) شده و من امیر هدّه (سقوط) و من صاحب لوح محفوظم که خداوند علم آن را به من الهام کرد. بله ای سلمان و ای جندب! و محمد یس والقرآن الحکیم و (ن والقلم) و طه ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی صاحب دلالت ها شد و من صاحب معجزات و آیات گردیدم و محمد خاتم پیامبران و من خاتم اوصیاء و صراط مستقیم و نبأ عظیم شدم که در آن اختلاف دارند. هیچ کس اختلافی جز در ولایت من نکرده است، و محمد صاحب دعوت گردیده و من صاحب شمشیر و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر مرسل و من صاحب امر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم.
خداوند فرمود: یلقی الروح من أمره علی من یشاء من عباده(1208) این روح خداست و تنها بر فرشته مقرب و یا بر پیامبر مرسل و یا وصی منتجب القا می کند. خداوند به هر کس این روح را بدهد، او را از مردم جدا کرده و قدرت به او داده و مردگان را زنده می کند و به گذشته و آینده علم دارد، و در یک لحظه از مشرق به مغرب و از مغرب به مشرق می رود و از پنهانی ها و دلها خبر دارد و آنچه در آسمان ها و زمین است را می داند. ای سلمان و ای جندب! و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ذکر شده که خداوند فرمود: قد أنزل الله الیکم ذکر رسولا یتلو علیکم آیات الله(1209) و به من علم منایا و بلایا و فصل الخطاب داده شده و علم قرآن و آنچه تا روز قیامت خواهد شد در من به ودیعت گذاشته شده است.
و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) حجت را برای مردم اقامه کرده و من حجت خدا هستم، خداوند برای من چیزی قرار داده که برای هیچ یک از اولین و آخرین از پیامبر مرسل و فرشته مقرب قرار نداد. ای سلمان و ای جندب!
پاسخ دادیم: جانم ای امیرالمومنین! فرمود: من به فرمان خدا نوح را در کشتی حمل کردم و من کسی هستم که یونس را از شکم ماهی بیرون آوردم و من به اذن خدا موسی بن عمران را از دریا عبور دادم. من کسی هستم که به دستور خدا ابراهیم را از آتش بیرون آوردم، من کسی هستم که نهرهای آن را جاری کردم و چشمه های آن را پر از آب نمودم و درختان آن را کاشتم.
من عذاب یوم الظله هستم، من ندا دهنده از نزدیکم که جن و انس آن را در می یابند و عده ای آن را می فهمند.
من به همه ستمگران و منافقان با زبان های خودشان به ایشان می شنوانم!
من حضر عالم موسی هستم و من معلم سلیمان بن داودم و من ذوالقرنین و قدرت خدای - عزوجل - هستم. از سلمان و ای جندب! من محمدم و محمد من است، من از محمد و محمد از من است. خداوند فرمود: مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان(1210)
ای سلمان و ای جندب! مرده ما نمرده و غایب ما غایب نشده و کشته شدگان ما کشته نشده اند.
ای سلمان و ای جندب! پاسخ دادیم: جان - صلوات بر شما -
فرمود: من امیر هر مومن و مومنه ام، همه کسانی که در گذشته اند و باقی اند، من موید به روح القدسم
من بنده ای از بندگان خدایم
ما را ارباب ننامید و در فضیلت ما هر چه خواهید بگویید، چه این که به کنه فضیلت ما نخواهید رسید، بلکه به عشری از معشار آن نخواهید رسید، چه این که ما آیات و دلائل و حجج و خلفا و امناء و ائمه خدایم و ما وجه الله و عین الله و لسان الله هستیم، خداوند به واسطه ما بندگانش را عذاب نمی کند و به ما ثواب می دهد و از بین مردم ما را پاکیزه کرد و اختیار و انتخاب نمود، اگر کسی بپرسد: چرا و چگونه و در چه جهت کفر ورزیده و مشرک شده است. چه این که از خدا حساب نمی کشند بلکه از مردم می پرسند. ای سلمان و ای جندب! گفتیم: بله ای امیرالمومنین - صلوات الله علیک -
فرمود: هر کس به مطالب گفته شده ایمان آورد و به آنچه بیان و تفسیر و شرح و توضیح دادم و روشن نمودم و برهان آوردم تصدیق کند مومنی است که خداوند دلش را به ایمان آزموده و سینه اش را برای اسلام منشرح کرده و او دانا و دیده وری است که بالغ شده و کامل گردیده و هر کس شک نماید و عناد بورزد و منکر گردد و بایستد و متحیر شود و در شک شود مقصر و ناصبی است.
ای سلمان و ای جندب! گفتیم: جانم ای امیرالمومنین - صلوات الله علیک -
فرمود: من به اذن خدا زنده می کنم و می میرانم و از آنچه می خورید و در خانه می اندوزید خبر می دهم و به رازهای پوشیده دلتان عالم هستم، ائمه از فرزندان منند، هرگاه دوست داشته باشند ایشان نیز چنین کارهایی می کنند و می دانند. چه این که همه ما یکی هستیم، اول و وسط و آخر ما محمد است. بلکه همه ما محمد هستیم، بین ما و ایشان تفاوت قائل نشوید، هرگاه ما بخواهیم خدا می خواهد و هرگاه از چیزی ناخوشمان آید خداوند نیز بدش می آید، وای بر کسی که فضیلت و ویژگی ها و عطاهای پروردگارمان به ما را انکار کند، چه این که هر کس آنچه را خداوند به ما داده انکار کند قدرت خدا و مشیت خدا در ما را انکار کرده است.
ای سلمان و ای جندب! پاسخ دادیم: لبیک ای امیرالمومنین - صلوات الله علیک - فرمود: خداوند به ما از این ها بزرگ تر و عظیم تر و بالاتر داده است.
پرسیدیم: ای امیر مومنان آن چیز که از این ها عظمیت تر و برتر و بالاتر است چیست؟ فرمود: خداوند به ما اسم اعظم را آموخت که اگر بخواهیم آسمان ها و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و کوه ها و درختان و چارپایان و دریاها و بهشت و نار را در هم فرو ریزیم و خداوند همه این قدرت ها را با اسم اعظمی که به ما داد عنایت فرمود.
با همه ای اوصاف ما می خوریم و می نوشیم و در بازارها راه می رویم و این کارها را به دستور پروردگارمان انجام می دهیم، در حالی که ما بندگانی گرامی به نزد خدا هستیم، کسانی که از سخن خدا پیشی نمی گیرند و به فرمان او کار می کنند و ما را معصوم و مطهر آفریده و بر بسیاری از بندگان مومن خود برتری است، لذا ما می گوییم: الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا أن هدانا لله کلمه عذاب بر کافران یعنی منکران نعمت هایی که خداوند به ما داده حتمی شده است.
ای سلمان و ای جندب! این شناخت من به نورانیت است. این معرفت را بگیر و هدایت شو، چه اینکه هیچ شیعه ای به استبصار و دیده وری نمی رسد مگر این که مرا به نورانیت بشناسد. و هنگامی که شناخت، مستبصر بالغ و کامل می شود. در دریای علم غوطه ور شده و به پایه ای از فضیلت می رسد و بر سری از اسرار خدا و خزائن پنهان خدا دست پیدا می کند. پایان و شما بعد از شرح یا اهل بیت النبوة و دیگر فقرات بر فهم این حدیث توانا هستی. اکنون مطالب بیشتری را تقدیم می نماییم.
بدان که چون عالم امکان فعل خداست و صفات وجوبی خدا می تواند در عالم امکان پیاده شود و ظهور نماید، چون وجود و ظهور صفات وجوبی در عالم امکان باعث تناقض می شود، چه این که موجودات این عالم همه ممکنند و آنها وجوب دارند.
لذا اولین موجودی که از حق - تعالی - صادر شد نور محمد است تا در عالم امکان مرآت همه صفاتش گردد، آنگاه آن نور را نصف کرد، یک نصف آینه عالم نبوت و عالم ذکر و عالم جلال و عالم عزت است که در آیه شریفه فرمود: سبحان ربک رب العزة عما یصفون(1211) و از این عالم به عالم کتاب و قرآن تعبیر می نمایند و نصف دیگر آینه عالم جمال و حمد و عالم ولایت و عالم کتاب مبین و عالم فرقان و عالم الله اسمی است.
سپس این که این، گاه با اله الاله جل جلاله و عظم شأنه - سنجیده می شود، در این صورت به آن حقیقت محمدیه و حقیقت نبوت می گویند. و دومی به حقیقت علویه و حقیقت ولایت نامیده می شود، پس محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در عالم امکان صورت نور اول و آینه اوست و علی (علیه السلام) صورت نصف دوم و آینه آن است و هر یک مراتبی کلی و مراتبی جزیی دارد. پس هر یک از پیامبران (علیهم السلام) صورتی در مراتب کلیه محمدیه دارند و هر یک از اوصیاء صورتی در مراتب کلیه علویه دارند و دیگر مردم صور مراتب جزئیه حقیقت محمدیه هستند. پس پیامبران و اوصیاء و رعیت مظاهر حقیقت محمدیه الهیه اند و در ایشان همه مراتب آن مکنون است یعنی نبوت و ولایت و دیگر اجزاء علوی و سفلی از آسمان و زمین و موجودات آنها و در بالا و پایین و بین آنها از فروع حقیقت محمدیه اند، گرچه هر یک از اجزاء عالم اختصاص به ظهور مرتبه ای از مراتب حقیقت محمدیه دارد، تا آینه آن مرتبه از آن حقیقت شود پس موثر در هر موجودی از ابتدا تا همه مراتب و شؤون بخشی از حقیقت محمدیه الهیه و حقیقت نبوت در مرتبه علوی است که سر علی (علیه السلام) است و همی مثل اعلی است که خداوند درباره آن فرمود: و هو الذی یبدأ الخلق ثم یعیده و هو أهون عیه و له المثل الأعلی فی السموات والأرض.(1212)
و این مطلب در و شهداء دارالفناء و شفعاء دارالبقا با توضیحات بیشتر بیان شد به آن جا مراجعه کن!
پس مراد از این حدیث و امثال آن که فرمود: من به اذن خدا کشتی نوح را حمل کردم و من یونس را از شکم ماهی به در آوردم... من قدرت خدا هستم.
همان صورت علویه الهیه است که خداوند هزاران سال قبل از خلق خلایق آن را آفرید و از اسم خود اسمی برای حضرت علی (علیه السلام) مشتق نمود و او واسطه خلقت بین خدا و خلقش شد و الا علی (علیه السلام) نیز در عرض دیگر مردم است. چه این که همه آنها متأثر بلاواسطه از خدا هستند، چنانکه بیان و برهان آن در شرح یا اهل بیت النبوه بیان شد.
در کافی(1213) به اسنادش از ابن سنان روایت شده که گفت: از امام ابوالحسن رضا (علیه السلام) پرسیدم: آیا خداوند قبل از آفرینش خلایق به خود عارف بود؟
فرمود: آری.
پرسیدم: آیا خود را می دید و از خود می شنید؟
فرمود: به این ها نیازی نداشت، چه این که خودش از خود نمی پرسید و چیزی نمی خواست، خودش خودش بود، و خودش قدرت نافذ بود. لذا نیازی نداشت که بر خود نامی نهد (از خود بشنود) لیکن برای خویش نام هایی از دیگران برگزید تا او را با آن نام ها بخوانند، چه این که اگر خداوند به اسمی خوانده نشود شناخته نمی شود، پس اولین چیزی را که برای خود اختیار کرد، علی عظیم است، چه این که وی از همه اشیاء بالاتر بود، پس معنای آن الله است و نام او العلی العظیم می باشد و این اولین نامش می باشد که بر همه اشیاء علو پیدا کرد.
و مراد از شناخت من به نورانیت معرفت خداست و معرفت خدا معرفت من به نورانیت است معرفت اسم الله است که در همه اشیاء به ودیعت گذاشته شده، و این سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است، چه این که خداوند به آن شناخته می شود، و اگر این سر نبود خداوند شناخته نمی گردید، چنان که در شرح و ابواب الایمان بیان کردیم.
اکنون که حقیقت معرفت معلوم شد، چنین معرفتی از همه اقرار کنندگان به ولایت ممکن نیست، چه این که مبادی و علل کمی مردم در عالم وجود و کیفی آنها در عالم جبلت تفاوت می کند، هر یک به اندازه ای که در ابتدای وجود به او داده شده و به اندازه ای از ایمان که در عالم جبلت به او داده شده می تواند به همان اندازه عارف به حق ایشان باشد.
و لذا بنا بر روایت کافی(1214) به اسنادش به شهاب که گفت: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: اگر مردم می دانستند که خداوند چگونه خلایق را آفرید هرگز کس دیگری را ملامت نمی کرد.
پرسیدم: خدا کار شما را به اصلاح آورد! چگونه؟
فرمود: خداوند مردم را از اجزایی که به چهل و نه جزء می رسید آفرید، آنگاه اجزاء را ده ده مرتب کرد و هر جزیی را ده جزء کرد، آنگاه بین مردم تقسیم کرد، در یکی ده جز و در دیگری بیست جزء تا به کسی که یک جزء کامل را داشته باشد رسید. و در یکی یک جزء و یک دهم جزء و در دیگری یک جزء و دو دهم جزء و دیگری یک جزء و سه دهم جزء تا به دو جزء کامل رسید. همین طور اجزاء را گوناگون چیده تا به بالاترین درجه که چهل و نه جزء است رسید، آن کس که در او تنها یک دهم جزء قرار داده شده توانایی ندارد تا همانند صاحب دو جزء گردد و اگر مردم می دانستند که خداوند این گونه مردم را آفرید هیچکس دیگری را ملامت نمی کرد.
و در آن اخباری دیگری(1215) در این معنا روایت شده است، البته در روایات یاد شده درباره درجات اختلافاتی موجود است. لیکن مراد از آن درجات مثال است و منظور شمردن درجه ایمان نیست تا عددی مخصوص معلوم گردد چه این که تحقیق اقتضاء می کند که درجات ایمان غیر متناهی است، زیرا که همه خلایق مظاهر اسماء هستند و مراتب و شؤون اسماء غیر متناهی اند، و از آنجایی که آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مظاهر اسم جامع همه اسماء هستند، مگر اسمی که خداوند به خود اختصاص داده است، پس معرفت و شناخت ایشان با اختلاف علل و مبادی وجودی خلایق گوناگون می شود و هر کس اعتقاد دارد که به حق امام (علیه السلام) معرفت دارد و بالاتر از عالم او عالمی نیت، مگر خداوند یاری کند، هر چه معرفت ایشان بیشتر شود، حرص و ولع به آن بیشتر می شود و می گوید: رب زدنی علما
و همه مغرورند و سرزنشی متوجه ایشان نیست.
چنان که در کافی(1216) از یعقوب بن ضماک از مردی از اصحاب ما به نام سراج که خادم امام صادق (علیه السلام) بود روایت شده که گفت: امام صادق (علیه السلام) در هنگامی که با ما و عده ای غلامانش در حیره بود مرا برای کاری فرستاد، ما رفتیم ولی غمگین بازگشتیم و جای من در اطراف محل فرود ما بود، من در همان حال آمدم و خود را بر بستر انداختم، در همین حال بودم که امام صادق (علیه السلام) آمد و فرمود: من آمدم، من درست نشستم و آن حضرت بر بالای تختم نشست و از من درباره آن کاری که مرا برای آن فرستاده بود پرسید، از ماجرا او را خبر دادم، شکر خدا کرد. آنگاه از عده ای سخن به میان آمد، عرض کردم: فدایت شوم، من از ایشان برائت می جویم، چه این که ایشان اعتقادی همانند اعتقاد ما ندارند! فرمود: ایشان ما را ولی خود گرفتند و اگر آنچه شما معتقدید اعتقاد ندارند از ایشان تبری می جویید؟
گفتم: آری! فرمود: ولی ما طور دیگری می گوییم و اعتقاد داریم، آیا باید از شما تبری بجوییم!
پاسخ دادم: فدایت شوم، خیر.
فرمود: خداوند به گونه ای دیگر از مقامات اطلاع دارد و ما از آن آگاه نیستیم، آیا گمان می کنی که خداوند ما را رد می کند؟
پاسخ دادم: به خدا سوگند خیر، فدایت شوم، خداوند چنین نمی کند!
فرمود: ایشان را دوست خود بدانید و از ایشان برائت نجویید، عده ای از مسلمانان یک سهم و عده ای دو سهم و عده ای دیگر سه سهم و برخی چهار و برخی پنج و برخی شش و عده ای هفت سهم دارند. لذا آن کس که یک سهم دارد نباید بر کسانی که دارای دو سهم اند اعتراض و ایراد نماید و نه کسانی که دو سهم دارند بر صاحبان سه سهم ایراد نمایند. پایان.
بنابراین هر کس که می گوید: عارف بحقکم به اندازه معرفت خویش می گوید و عالی نمی تواند بر سافل اعتراض کند و سافل نیز نباید بر عالی اعتراض نماید و او را تخطئه کند و او را کافر بشمارد و بازگشت هر دو به خداست و باید از او خواست که هر دو تن را به معرفتی بالاتر برساند. چه این که رعیت نمی توانند به کنه و واقعیت آنچه خدا به ایشان داده برسند.
فرمود: