فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در این که شناخت مردم به اندازه برخورداری از ولایت است

فرمود:
و قرب منزلتکم منه
مراد از آن بعد از ظهور در عالم اجسام است به این که معجزات را اظهار می کند و خوارق عادت را بر دست ایشان جاری می نماید، و این دلالت دارد بر این که منزلت ایشان به خدا نزدیک است، و لذا معلوم شده است که خداوند احدی را به معرفت ایشان مجبور نکرده مگر این که توانای بر آن مقدار معرفت مراد است.
بله همه مردم به یک اندازه نمی توانند معرفت آنها را پیدا کنند و شدت معرفت افراد تفاوت می کند، بلکه دو تن در آن با همدیگر برابر نیستند.
بله، همه مردم در وجوب شناخت معرفت و حق ایشان مساوی اند، لیکن هر کس به اندازه آنچه خداوند به ایشان وسعت و توانایی داده و در ایشان نور ولایت را گذاشته است آنها را می شناسند چنان که در کافی، در باب درجات ایمان و باب بیان و تعریف و لزوم حجت روایاتی آمده است.
در کافی(1191) به اسنادش به ابن طیار از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که گفت: خداوند بر مردم به اندازه ای که به ایشان عنایت کرده و معرفت ایشان را داده احتجاج می کند. و در همان کتاب از جمیل بن دراج همانند آن روایت شده است.
و در همان کتاب(1192) به اسنادش به محمد بن حکیم آمده که گفت: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: معرفت را چه کسی می دهد؟
پاسخ فرمود: خداوند؛ و بندگان در آن دستی ندارند.
و در آن اخبار دیگری(1193) از امام صادق (علیه السلام) در ضمن سخن حق - تعالی - آمده است که فرمود: و ما کان الله لیضل قوما بعد اذ هداهم حتی یبین لهم ما یتقون ان الله بکل شی ء علیم(1194) یعنی: خداوند قومی را بعد از هدایت گمراه نمی کند مگر این که قبلا برای ایشان بیان کرده که از چه چیز باید بپرهیزند.
فرمود: مراد این است که به ایشان می شناساند که چه چیزی ایشان را خشنود می سازد و به خشم می آورد، و خداوند فرمود: فألهمها فجورها و تقواها(1195) حضرت فرمود: برای نفوس روشن که چه چیز را باید انجام دهند و از چه چیز باید دست بردارند، و فرمود: انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا(1196) حضرت فرمود: به او فهماندیم، او می گیرد و یا ترک می کند و فرمود: و أما ثمود فهدیناهم فاستحبوا العمی علی الهدی(1197) حضرت فرمود: به ایشان فهمانیدن لیکن ایشان کوری را بر هدایت و بینایی ترجیح دادند در حالی که می دانستند. و در روایتی آمده: برای ایشان بیان کردیم.
بعد از اندیشه در این اخبار آنها را در این مطلب صریح می یابی که مبادی و علل خلق که همان حقیقت ولایت و حقیقت شیطنت است در مردم مکنون است تا اختیار در ایشان کامل شود و الا تکلیف مردم صحیح است.

در ای که امام از کودکی لهو و لعب ندارد

فرمود:
بأبی أنتم و أمی و أهلی و مالی و أسرتی
این کلمه انشایی است و برای دوستی و بزرگداشت محبوب است، چه این که محبوب ترین چیزها از قبیل پدر و مادر و خانواده و مال و فرزندان را فدای محبوب می کند، ولی در اینجا نمی توان این کلمات را بر ظاهرش حمل کرد، دلیل آن دو امر است:
امر اول: محبوب ترین انسان جان خود اوست لذا خداوند فرمود: و لا یرغبوا بأنفسهم عن نفسه(1198) ولی در این فقره نیامده، البته در فقرات بعدی آمده است.
امر دوم: ائمه (علیهم السلام) نسبت به فرزندان خویش این کلمه را به خاطر دوستی به کار برده اند، چنان که روایت کافی(1199) به اسنادش به صفوان جمال آمده است: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم که صاحب این امر (امامت) کیست؟
فرمود: صاحب این امر سرگرمی ندارد و بازی نمی کند، در این هنگام ابوالحسن موسی (علیه السلام) که کودکی بود آمد و بزغاله ای مکی داشت به او می فرمود: برای پروردگارت سجده کن. حضرت امام صادق (علیه السلام) او را گرفت و به خود چسبانید و فرمود: پدر و مادرم فدای کسی که بازی نمی کند و سرگرمی ندارد.
و این مطلب در فقره و موضع الرساله از امام باقر (علیه السلام)(1200) در حق حضرت قائم - عجل الله فرجه - آمده است، چه آن که فرمود: پدر و مادرم فدای کسی که نام مرا دارد و ملقب به کنیه من است، هفتم بعد از من است. و هر کس اخبار را در این باره تتبع کند، خبرهای زیادی را در این باره می بیند، این گونه تعبیر گرچه بزرگداشت محبوب است اما سبک کردن امامانی مثل امام سجاد و امام باقر (علیهما السلام) است.
به نظر من معنای ترکیبی این کلمه مورد نظر نیست بلکه اصطلاحی است که در مورد محبت به کار می رود.
و یا گفته شود و توجیه گردد که مراد از پدر مرتبه عقل و مادر مرتبه نفس است و مراد از آن کس که فدایش می شوند، حقیقت او باشد، لذا حقیقت امام فوق عالم عقل و عالم نفس است، خواه از خود او و خواه از امام لا حق و خواه از امام سابق باشد.
و خلاصه این فقره بابی انتم و امی... اشاره به آیه شریفه: قل ان کان آباؤکم و أبناؤکم و اخوانکم و أزواجکم و عشیرتکم و أموال اقترفتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها أحب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتربصوا حتی یأتی الله بأمره و الله لا یهدی القوم الفاسقین(1201) یعنی: بگو اگر پدران و مادران و برادران و همسران و فامیل های شما و اموالی که به دست آورده و تجارتی که از کسادی آن بیمناکید و خانه هایی که مورد پسند شماست از خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا محبوب تر است، پس صبر کنید تا دستور خدا شما را بگیرد، و خدا گروه فاسق را راهنمایی نمی کند.
یعنی بعد از این که خداوند فطرت تو را از اضافه فطرت ما آفریده و به تو نعمت هایی داده که تو را در دنیا و آخرت بی نیاز می کند، یعنی به تو سر محمد و آل طاهرین او که هرگز از بین نمی رود و فانی نمی شود و تا ابد سودمند است داده پس شایسته است که امور فانی را در امور همیشگی خرج کنی و فدا نمایی، چه این که سر وجه الله است که همه اشیاء جز آن از بین نمی رود.
و لذا در حدیث(1202) وارد شده که هیچکس مزه ایمان دائمی را نمی چشد مگر این که به خاطر خدا دوست بدارد و به خاطر خدا کینه نماید.
و ممکن است حکمت ترک نفس (یعنی نفرمود: بنفسی) در این فقره و آوردن آن در فقره های بعدی آگاهی بر این باشد که نمی توان به حقیقت ایمان رسید مگر به تدریج به این که آرام آرام علاقه ها را کناری نهد، یعنی ابتدا از امور آسان بگذرد و سپس بالاتر رود تا به دادن جان برسد که انسان هیچ چیز را نمی خواهد مگر برای خودش، لذا با ترک تدریجی هواها شروع کند تا آرام آرام ترک خود نفس هم آسان شود و نفس را در راه رضایت خدا و رسول و خلفایش (علیهم السلام) وقف کند.
خدایا به حق ائمه (علیهم السلام) چنین مرحله ای را روزی ما گردان.
پس مراد از فقره بابی انتم و امی... این است که شما محبوب ترین اشیاء در نزد من هستید و حجاب من شده اند تا توجه به غیر از شما نداشته و دلم سلیم شده و در آن احدی جز شما نباشد، و لذا در مقام شهادت به اشهد از باب افعال تعبیر کرده است.
وگرنه خدا و رسول و ائمه (علیهم السلام) خود شهداء بوده اند ولو دل شهادت ندهد، پس مراد این است که من از فسق که عبارت از خالی بودن دل از ائمه (علیهم السلام) است رهایی پیدا کردم، چنان که مفاد آیه بود. و همه حجاب هایی که حاجب بین اسم الله - که خداوند در من به ودیعت گذاشته و اسم الله سر شماست که خداوند به من منت بخشیده - و بین من شده برداشتم. و وجود خود را از همه اضافات پاک کردم و مطهر نمودم. به هنگامی که به این مرتبه رسیدم شما شاهد و مشهود و مومن و مورد ایمانید.
فرمود:

أشهد الله و أشهدکم أنی مومن بکم و بما آمنتم به کافر بعدوکم و بما کفرتم به

یعنی ایمان خود را پیش خدا و شما حاضر می کنم چه این که أن به اسم و خبر تأویل به مصدر می رود و در فقره و ابواب الایمان حقیقت ایمان بیان شد به این که تسلیم همه نعمت هایی که خدا به عبد داده به مولی ایمان است، مولی همان است که باید به او ایمان داشت. با این اعتقاد که چنین مولایی همه نوع تصرفات وی بر مصلحت عبد است و در معامله امین باشد. بنابراین معنا همین می شود که اکنون بیان کردیم، چه این که تسلیم جز بعد از وصول به اسم خدا که مکنون در همه نفوس است یعنی سر آل محمد ممکن نمی شود.
و مراد از بما آمنتم به همه مراتب و شؤون باطنی و ظاهری اسم الله یعنی انبیاء و مرسلین و بندگان شایسته خدا و فرشتگان مقرب و همه عبادت های معنوی و صوری است.
و مراد از کافر بعدوکم و بما کفرتم به همه مراتب طاغوت و شؤون آن از قبیل مشرکان و کافران و منافقان و همه معاصی و منکرات است، چنان که قبلا بیان شد. و در آینده در فقره ان ذکر الخیر کنتم اوله... می آید.
فرمود: