فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در معنای درخت ممنوعه بهشتی

فرمود:
و لا یطمع فی ادراکه طامع حتی
لا یبقی ملک مقرب و لا نبی مرسل
و لا صدیق و لا شهید و لا عالم و لا جاهل
و لا دنی و لا فاضل و لا مومن صالح
و لا فاجر طالح و لا جبار عنید
و لا شیطان مرید و لا خلق فیما بین ذلک شهید
قبلا بیان شد که خداوند میثاق ولایت ائمه (علیهم السلام) را از پیامبران و همه مردم گرفت، پس هر کس در اقرار بر دیگران پیشی گرفت اولوالعزم می شود، چه رسید به فرشتگانی که خداوند ایشان را به سجده بر آدم (علیه السلام) واداشت.
و در تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام)(1175) بعد از آیه و قلنا یا آدم اسکن أنت و زوجک الجنة و کلا منها رعدا حیث شئتما و لا تقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین(1176) یعنی: به آدم گفتیم که ای آدم تو و همسرت در بهشت سکونت نما و از آن هر چه می خواهید به گوارایی بخورید و به این درخت نزدیک نگردید، چه این که از ستمگران خواهید شد. فرمود: این درخت علم محمد و آل محمد (علیهم السلام) است. خداوند ایشان را انتخاب کرده و برگزیده و نه دیگر خلایق را. لذا تنها ایشان به دستور خدا از آن درخت استفاده می کنند و برخی از آن را تنها پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین بعد از اطعام مسکین و یتیم و اسیر می توانستند بخورند. به طوری که بعدا گرسنگی و تشنگی و رنج و سختی را احساس ننمودند، و آن درخت از بین دیگر درختان جدا بود، چه این که هر درختی دارای یک میوه بود ولی میوه این درخت و نوع آن گوناگون بود. هم گندم می داد و هم انگور و انجیر و عناب و دیگر انواع حاصلات و میوه ها و غذاها و لذا گویندگان درباره این درخت اختلاف کرده اند و هر کس چیزی را حکایت کرد. برخی آن را گندم و برخی مو و برخی عناب دانستند. این درختی است که هر کس به اذن خدا از آن بخورد دانش پیشینیان و مردم آینده را بدون آموختن می فهمد. و هر کس بدون اذن خدا بخورد به مراد نمی رسد و پروردگارش را عصیان کرده است.
و در عیون(1177) به اسنادش به عبدالسلام بن صالح هروی روایت کرده که گفت: به امام رضا (علیه السلام) گفتم: ای فرزند پیامبر خدا، درباره درختی که آدم و حوا از آن خوردند به من خبر ده، آن درخت چه بوده است؟ چه این که مردم درباره آن اختلاف کرده اند، عده ای روایت می کنند که آن درخت گندم بوده و عده ای آن را درخت مو و عده ای آن را درخت حسد می دانند؟
فرمود: همه آنها درست است.
پرسیدم: پس چگونه این سخنان گوناگون به یک مطلب بر می گردند؟
فرمود: ای اباصلت! درخت بهشت چند نوع میوه می آورد، آن درخت گندم بوده و در عین حال انگور هم می آورد، درخت بهشت همانند درخت دنیا نیست، چون خداوند آدم را به سجده فرشتگان مفتخر داشت و او را وارد بهشت کرد، با خود اندیشید: آیا خداوند برتر از من کسی را آفرید؟ خداوند از خاطر وی خبر داشت، او را صدا کرد که ای آدم سرت را بالا بگیرد و به ساق عرش بنگر، آدم سر را بالا گرفت و به ساق عرش نگریست. در آن چنین نوشته دید: لا الا الا الله محمد رسول الله علی بن ابیطالب امیرالمومنین و زوجة فاطمة سیدة نساء العالمین و الحسن و الحسین سید الشباب اهل الجنة
آدم پرسید: پروردگارا! این ها کیانند؟
خداوند فرمود: ایشان فرزندان تو هستند و ایشان بهتر از تو و همه مخلوقاتم هستند و اگر ایشان نبودند تو را نمی آفریدم و بهشت و دوزخ و آسمان و زمین را خلق نمی نمودم. مبادا با چشم رشک بر ایشان بنگری، چه این که تو را از جوار خود بیرون می کنم، لیکن آدم با دیده رشک به ایشان نگریست و منزلت ایشان را آرزو کرد و لذا شیطان بر او مسلط شد تا این که از درختی که خداوند نهی کرد خورد و بر حوا شیطان را مسلط کرد، چه این که با چشم حسد به فاطمه نگریست به طوری که از درخت خورد، چنان که آدم خورد، لذا خداوند آنها را از بهشت راند و از جوار خود ایشان را به زمین فرستاد...
ظاهر این دو روایت این است که مراد از شجره امانتی است که خداوند بر آسمان ها و زمین و کوه ها فرستاد و ایشان از حمل آن سر باز زدند ولی آدم آرزوی آن را کرد و لذا آرزوی آن علت ابتلای آدم گردید تا از درخت بخورد، درختی که از بین درختان بهشت همه میوه ها را می آورد.
این که فرمود: و لا یطمع فی ادراکه طامع جمله ای است که برای نهی از طمع به آن مقام انشاء شده است و این عبارت از ولایت کلیه است که لابشرط است و هر موجودی مظهر شأنی و مرتبه ای از شؤون و مراتب وی می باشد و در هر یک از ذرات عالم وجود، آیه ای از آن وجود دارد که مصدر همه مراتب آن است و این سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در موجود و وجد و سایه ای است که خداوند را سجده می کند و خداوند به همه موجودات از فرشتگان دیگر فضائل ایشان را شناساند، این شناسانیدن تکوینی است که مصحح و مجوز این است که بتوانند به طور تشریع در عالم ذر ایشان را بشناسند. و در این دنیا نیز به معرفت ایشان نائل گردند وگرنه کسی که خداوند در وی قابلیت ابراز شناخت قرار نداده چگونه خدای عادل حکیم از وی توقع شناخت ایشان را دارد در حالی که خود فرمود: لا یکلف الله نفسا الا وسعها(1178) و لذا فرمود: (و هدیناه النجدین(1179)) و فرمود: لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها والله سمیع علیم(1180) و نیز دیگر آیاتی که قبلا بیان شد.
و دلالت آیات یاد شده را نیز در آنجا بیان کردیم که در هر نفسی نور و ظلمت وجود دارد تا حقیقت اختیار در آن پیاده شود، که در و قادة الامم و عناصر الابرار و دعائم الاخیار و ارکان البلاد و دیگر فقرات آمده است تا حجت بر همه تمام شود و هر کس هلاک شود با بینه باشد و هر کس هدایت شود از راه بینه باشد. پس انکار ایشان با یقین به فضیلت و امامت و حقانیت باشد و هر کس در شناخت حق ایشان کوتاهی کند و خود را از رساندن به امامت ایشان محروم کند، با کوتاهی و تقصیر است و و نه با قصور.
البته این فقره ممکن است انشایی نباشد و برای اخبار باشد. و مراد از آن خبر دادن از عدم امکان رسیدن به مرتبه آل محمد (علیهم السلام) است تا دیگران را مایوس ساخته و طمع ایشان را ببرد.
پس این که فرمود: حتی لا یبقی ملک مقرب بیان برای علت عدم طمع ایشان است و ملک مقرب اشاره به فرشتگان کروبی و روحانی یعنی عقول کلیه و نفوس کلیه است که مظاهر اسماء هستند و در و لا نبی مرسل و لا صدیق صدیق به معنای کسی است که افعالش، اقوالش را تصدیق نمایند و لا شهید و لا عالم و لا جاهل و لا دنی و لا فاضل یعنی کسانی که از درجه انسانیت پایین ترند و کسانی که پایین تر نیستند و لا مومن صالح و لا فاجر طالح کسانی که موالات با والیان امر دارند که خداوند ایشان را ولایت داده است.
و لا جبار عنید کسانی که ادعای الوهیت کرده اند و لا شیطان مرید یعنی افرادی از جنیان که مومن نیستند.
و لا خلق فیما بین ذلک شهید یعنی کسانی که به عالم شهادت تنزل کرده اند و غیر از این انواع سه گانه: فرشته و جن و انسند، یعنی دیگر موجودات.

همه خلایق ولایت را می شناسند

فرمود:
الا عرفهم
حقیقت تعریف جدا کردن شی ء به چیزی که با دیگری اشتباه نگردد، پس مراد از شناسانیدن خدا به این اصناف این است که خداوند مراتب یاد شده را به ایشان می شناساند، چنان که حضرت آدم از اسمای ملائکه ایشان را آگاهانید، یعنی همه مراتب خلق را که خداوند به آنها احاطه دارد و در ائمه (علیهم السلام) وجود دارد، و در آن وجودات شریف فعلی اند، و به همین جهت خداوند ایشان را بر همه خلایق شرافت داد و لذا هر موجودی مرتبه خود را در آنها یافت و فهمید که مرتبه وی نیز در عوالم ائمه (علیهم السلام) وجود دارد و نمی تواند مرتبه خود را با آن مقایسه کند، همانند قطره با اقیانوس، لذا در آن نشأه به ولایت ایشان اقرار و اعتراف کرده است، چنان که ملائکه برای آدم اعتراف کرده و عده ای مثل شیطان انکار کرده اند.
علت این که خداوند این سه نوع خلق را به شناسانیدن اختصاص داد این است که قبلا بیان شد که ولایت ایشان بر همه اشیاء عرضه گردید، چه این که مبدأ عالم امکان یا از اسماء نوریه است و یا از اسماء ظلمانیه و یا بالاتر از بنی آدم است، با ملک مقرب به موجوداتی که مبدأ ایشان از اسماء نوریه است و یا شیطان مرید به موجوداتی که مبدأ ایشان از اسماء ظلمانیه است اشاره کرده و با نبی مرسل و بعد از آن اشاره به قسم سوم نموده است.
بله مطلبی باقی مانده است و آن این که موجوداتی که غیر از انس و جن و فرشته باشند عقل ندارند چگونه خداوند عادل حکیم بر ایشان ولایت خود را عرضه می دارد چه برسد به این که ایشان را به آنها معرفی نماید.
پاسخ این است که مقتضای آیات و اخبار بلکه مقتضای عقل این است که هر موجودی به اندازه مرتبه خود وظیفه و تکلیفی دارد، لذا ایمان و کفر و طاعت و معصیت در وی به این لحاظ متصور است، چنانکه خدای - تعالی - فرمود: ألم تری أن الله یسبح له من فی السموات والأرض والطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه و الله علیم بما یفعلون(1181) یعنی: آیا ندیده اید که خداوند کسانی را که در آسمان ها و زمین هستند و پرندگان صف کشیده تسبیح او را می کنند، هر یک نماز و تسبیح خود را می داند و خدا به آنچه انجام می دهند داناست.
و فرمود: تسبح له السماوات السبع والأرض و من فیهن و ان من شی ء الا یسبح بحمده ولکن لا تفقهون تسبیحهم(1182) یعنی: آسمان های هفت گانه و زمین و کسانی که در آن هستند او را تسبیح می کنند و هیچ چیزی نیست جز این که به حمد او تسبیح می کند ولیکن تسبیح ایشان را نمی فهمید. و غیر این آیات.
و اخبار عرضه ولایت بر همه اشیاء حتی بر جمادات نیز در این باب خوب است، چه این که عرضه کردن ولایت بر موجودی که قدرت بر رد و انکار و پذیرش ندارد، بیهوده است و از حکیم صادر نمی شود به ویژه این که بعد از نپذیرفتن بخواهد آن را عقوبت کند و به شوره زار تبدیل کند و یا تلخش بنماید، و غیر این عقوبت ها که مفاد اخبار عرض ولایت است
دلیل عقل در اینجا این است که هر موجودی مظهر اسمی از اسماء الهی یا مرتبه ای از اسم یا شأنی از یک اسم و یا دو مرتبه و یا دو شأن یا بیشتر از یک اسم و یا از اسماء متعدد می باشد و هر کدام مراتبی متعدد دارند تا به پروردگار نوعشان برسد و بر وزان هر مرتبه ای ایمان و کفر و طاعت و معصیت و ثواب و عقابی وجود دارد. آیا آیه شریفه أولم یروا الی ما خلق الله من شی ء یتفیأ ظلاله عن الیمین والشمائل سجدا لله و هم داخرون و لله یسجد ما فی السموات و ما فی الأرض من دابة و الملائکة و هم لا یستکبرون(1183)
فرمود:

جلالة أمرکم

جلالت به فتح عظمت و امر حادث است، و مراد از جلالت این است که او به گونه ای است که به خاطر بزرگی اش وصف نمی شود، پس مراد از جلالت مرتبه فنای وجودشان در عالم اسم مستأثر است که هرگز قابل اشاره نیست. گرچه در عالم الهی که عالم فنای ایشان در خدا و بقای ایشان به خداست باشد.
فرمود: