فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در خلقت حقیقت محمدیه

فرمود:
خلقکم الله أنوارا
فجعلکم بعرشه محدقین
مراد از خلق آفرینش عوالم نفوس ائمه است، خداوند ایشان را از عوالم عقول و وجود کلی به عوالم وجود نوری تنزل داده، نه این که فطرت ایشان را آشکار نموده باشد. و مراد از عرش حقیقت محمدیه الهیه است.
بر این مطلب روایت ریاض الجنان(1137) به اسنادش که مرفوع است به جابر بن یزید جعفی دلالت دارد، جابر گفت: ابو جعفر باقر (علیه السلام) فرمود: ای جابر خداوند بود و هیچکس نبود، معلوم و مجهولی وجود نداشت، اولین موجودی که خلق کرد محمد بود و ما را به همراه آن حضرت از نور عظمت خویش آفرید، ما را در سایه ای سبز در پیش روی خود نگهداشت، در آن زمان آسمان و زمین و مکان و شب و روز و خورشید و ماه نبود، تفاوت نور ما با نور پروردگارمان همانند شعاع خورشید از خورشید بود. ما تسبیح و تقدیس و تحمید خدا می کردیم و او را آن طور که شایسته بود عبادت می نمودیم.
آنگاه خداوند خواست مکان را بیافریدند، و بر مکان لا اله الا الله، محمد رسول الله علی امیرالمومنین ولی الله و وصیه، به او پیامبر را تایید کردیم و یاری نمودیم. را نوشت، آنگاه عرش را آفرید و بر سراپرده عرش همانند این را نوشت.
وجه دلالت این روایت این است که ایشان بلکه همه مردم در عالم فطرت هیچ رنگی ندارند به ویژه رنگ سبز، چه این که رنگ سبز بعد از رنگ شدن به رنگ سفید و زرد است چنان که در حدیث جاثلیق که از امیرالمومنین (علیه السلام) پرسید بیان شد، این حدیث در و ارکان البلاد آورده شده است. و مراد از عرش در اینجا حقیقت محمدیه است، چه این که در روایت همانند دیگر روایات تصریح شده که عرش بعد از انوار ایشان و بعد از مکانی که عبارت از عالم وجودی که مبدأ عالم خلق است، آفریده شده است.
و در همان کتاب (به حذف اسناد)(1138) از انس بن مالک روایت شده که گفت: پیامبر ما محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز صبح را خواند، آنگاه همانند ماه شب چهارده بر محراب تکیه زد. پرسیدیم: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ممکن است برای ما آیه شریفه فأولئک مع الذین أنعم الله علیهم من النبیین والصدیقین والشهداء والصالحین(1139) را تفسیر فرمایید؟
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مراد از النبیین پیامبران منم، صدیقین علی ابن ابی طالب (علیه السلام) است، مرا از شهداء عمویم حمزه است و صالحین دخترم فاطمه و پسرانش حسن و حسین هستند.
عباس از گوشه مسجد برخاست و به حضور حضرت رسید و عرضه داشت: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیا من و تو و علی و فاطمه و حسن و حسین از یک سرچشمه نیستیم؟
فرمود: ای عمو منظورت چیست؟
عباس پاسخ داد: هنگامی که ایشان را یاد کردی مرا یاد نکردی و هنگامی که به ایشان تشریف ارزانی داشتی مرا مشرف نساختی؟
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ای عمو! این مطلب را که من و تو و علی و فاطمه و حسن و حسین از یک سرچشمه ایم راست گفتی، لیکن خداوند ما را به هنگامی آفرید که آسمانی ساخته نشده و زمینی گسترده نگردیده و عرش و بهشت و دوزخی نبود... حدیث طولانی است و ما تمام این حدیث را در مختلف الملائکه نقل نمودیم.
از کتاب فضائل الشیعه تألیف صدوق - ره - به اسنادش به ابو سعید خدری روایت شده که گفت: ما با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودیم، مردی به نزد آن حضرت روی آورد و از آن حضرت پرسید از آیه شریفه أاستکبرت أم کنت من العالین(1140) به ما خبر ده! ای رسول خدا، آیا ایشان از فرشتگان برترند؟
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من و علی و فاطمه و حسن و حسین در سراپرده عرش بودیم وقتی ما تسبیح می کردیم، فرشتگان با تسبیح ما تسبیح می کردند و این قصه دو هزار سال قبل از آفرینش آدم بود و هنگامی که خداوند آدم را آفرید به فرشتگان دستور داد که بر آدم سجده کنند ولی به ما دستور سجده نداد، همه فرشتگان جز ابلیس سجده کردند، چه این که ابلیس سرپیچی کرد، خدای تعالی به او فرمود: أاستکبرت أم کنت من العالین(1141) یعنی استکبار کردی و یا از آن پنج تن هستی که اسامی ایشان در سراپرده عرش نوشته شده است، پس ما باب خدا هستیم که از آن به خدا می توان رسید و هدایت جویان با آن هدایت می یابند، هر کس ما را دوست بدارد، خداوند او را دوست می دارد و در بهشت خویش جای می دهد و هر کس به ما کینه بورزد، خداوند به او کینه می ورزد و در آتش خود جای می دهد و هیچکس ما را دوست نمی دارد مگر این که مولد او پاک باشد.
و از تفسیر فرات بن ابراهیم جعفر فزاری(1142) به اسنادش از قبیصة بن یزید جعفی روایت کرده که: خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدیم، دوس بن ابی دوس و ابن ظبیان و قسم صیرفی در حضور آن حضرت بودند، من سلام کردم و نشستم و گفتم: ای فرزند رسول خدا برای استفاده خدمت رسیدیم!
فرمود: به طور مختصر و خلاصه بپرس.
پرسیدیم: قبل از این که خداوند آسمانی بیافریند و زمینی را بگستراند و یا ظلمت و نوری را خلق کند در کجا بودید؟
فرمود: ای قبیصه، چرا در این هنگام از این حدیث پرسیدی؟ آیا نمی دانی که دوستی ما مکتوم و دشمنی با ما شایع است. ما دشمنانی از جنیان داریم که احادیث ما را به دشمنان انسی ما می رسانند و دیوار همانند مردم گوش دارد، گفتم: مراد از این حدیث پرسیده اند!
فرمود: ای قبیصه ما شبح های نورانی بودیم که در اطراف عرش موجود بودیم، خداوند ما را پانزده هزار سال قبل از خلقت آدم آفرید و ما را در صلب او ریخت، پیوسته ما را از صلبی پاک به رحمی پاک منتقل کرد تا خدا پیامبر را مبعوث کرد، پس ما عروة الوثقی هستیم. هر کس به آن چنگ زند نجات می یابد و هر کس از ما تخلف جوید سقوط می کند، در باب گمراهی او را وارد نمی کنیم و از باب هدایت خارج نمی نماییم، ما رهبران دین خدا (شمس الله) هستیم.
و ما عترت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستیم، ما خیمه ای هستیم که طناب های آن محکم اند، و حریم آن وسعت دارد. هر کس به سوی ما آمد به بهشت راه می یابد و هر کس از ما دور شود به آتش می افتد.(1143)
با شکر خدا گویم: مراد از عرش در این دو حدیث حقیقت محمدیه الهیه است نه عرشی که اولین ظهور عالم خلق است، پس مراد از خلقکم الله انوارا فجعلکم بعرشه محدقین این است که خداوند شما را از عالم حقیقت محمدیه الهیه فرود آورد تا این که شما را به عالم تمیز معلومات رسانید، آنگاه شما را به عالم وجود کلی و سپس به عالم وجود نوری تنزل داد و انوار شما در این عالم سایه هایی سرخ را تشکیل داد خدا را تسبیح و تقدیس و تحمید می کردید، و آن گونه که شایسته خدا بود عبادت می کردید تا این که خداوند خواست مردم را بیافریند تا با همه اسمای جزئیه به طور مستقل عبادت شود. نه این که در ضمن اسمای کلیه عبادت گردد.

حاملان علم ائمه (علیهم السلام) چه کسانی هستند

فرمود:
حتی من علینا بکم
یعنی خداوند ما را از اضافه ارواح شما آفرید و جبله ما را از زیادی جبله شما خلق نمود، چنانکه روایات آن در قبس سوم در بیان معنی روح و نور و طینت آورده شد.
در کافی(1144) به اسنادش از ابو بصیر روایت شده که: گفت: امام صادق (علیه السلام) فرمود: ای ابو محمد در پیش ما سری از اسرار خدا و علمی از علم خداست که - به خدا سوگند - هیچ فرشته ای مقرب و پیامبری مرسل و مومن که خداوند دلش را به ایمان امتحان کرد نمی توانند آن را به دوش کشند، به خدا قسم خداوند احدی را غیر از ما بدان تکلیف نکرد و کسی غیر از ما را بدان امر نفرموده، در پیش ما سر و علمی از سر و علم خداست که خداوند ما را فرمان داده تا آن را برسانیم. ما آن سر و علم را از ناحیه خدا به مردم رساندیم، لیکن جایگاه و اهل و حمل کننده ای را نیافتیم تا آنها را حمل کند، به همین خاطر پروردگار اقوامی را از طینت ما آفرید و از نوری که پیامبر و فرزندانش را آفرید، ایشان را خلق نمود و با آن زیادی رحمتی که محمد و فرزندانش (علیهم السلام) را رحمت نمود بر ایشان رحمت آورد، ما هر چه که مامور تبلیغ آن بودیم به ایشان رساندیم و ایشان پذیرفتند و به دوش کشیدند و اقوامی که این مطالب از ما به ایشان رسید، ایشان پذیرفتند و به دوش کشیدند، یاد ما به ایشان رسید و دلهای ایشان به شناخت و گفتارهای ما تمایل پیدا کرد. اگر ایشان از این خلق نگردیده بودند، چنین نبودند، به خدا قسم آن را نمی توانستند به دوش کشند.
آنگاه فرمود: خداوند گروه هایی را برای دوزخ و آتش آفرید، به ما فرمان داد که به ایشان نیز برسانیم، ما به ایشان رساندیم ولی از آن بدشان آمد و دلهای ایشان فرار کرد و بر ما رد کردند، و آن را به دوش نکشیدند و تکذیب کردند، گفتند: ساحر و دروغگوست، لذا پروردگار بر دلهای ایشان مهر زد و آن مطالب را از یادشان برد، آنگاه زبان ایشان را به شمه ای از حق باز کرد، که ایشان از آن سخن می گویند ولی دلهای آنها منکر آن است. تا به واسطه آنها شرور از دوستان و اهل طاعت خویش برگرداند، اگر چنین نبود، خداوند در زمین عبادت نمی شد، لذا به ما فرمان داد تا از ایشان باز داریم و ستر و کتمان کنیم، پس شما نیز از کسانی که خداوند دستور به کتمان و ستر داده کتمان و ستر کنید. آنگاه دستانش را بلند کرد و گریست و فرمود: خداوندا! ایشان عده ای اندکند، حیات ما را حیات ایشان و مرگ ما را مرگ آنها قرار ده بر ایشان دشمنانی را مسلط نفرما تا ما از آن دردمند شویم، اگر ما را دردمند سازی، در زمین عبادت نمی شوی. و صلی الله علی محمد و آله و سلم تسلیما
و نیز در کافی(1145) از علی بن ابراهیم از پدرش از برقی از ابن سنان و یا دیگری که به ابو عبدالله امام صادق (علیه السلام) رسانده روایت شده که فرمود: گفتار ما دشوار و سخت است، جز دلهایی که نورانی و یا سلیم هستند و یا اخلاق حسنه دارند آن را نمی پذیرند، خداوند عهد و میثاق از شیعه ما گرفت، چنان که از بنی آدم گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ پس هر کس وفا کرده خداوند بهشت را به ایشان پاداش می دهد و هر کس کینه ورزید و حقوق ما را ادا ننمود در آتش جاودان خواهد بود.
خداوند را بر این منت بزرگ سپاس می گذارم، آیا نعمتی از رضایت خدا و پیامبر و خلفایش و دعای ایشان در حق ما و دلسوزی به ما بالاتر است؟ آیا نعمتی از این بالاتر است که ایشان ما را محرم اسرار خود و آل محمد و آل طاهرین (علیهم السلام) قرار داد، خدای - تعالی - فرمود: ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات أولئک هم خیر البریة(1146) یعنی: کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، ایشان بهترین خلایق اند.
در امالی(1147) از جابر بن عبدالله روایت شده که فرمود: ما در نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودیم، حضرت علی بن ابی طالب آمد، حضرت فرمود: برادرم به نزد شما آمد، آنگاه به کعبه روی آورد و با دست بر او زد و فرمود: سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، این مرد و پیروان وی در روز قیامت رستگارند، آنگاه فرمود: علی (علیه السلام) قبل از شما به من ایمان آورده است.
تا این که فرمود: لذا آیه شریفه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات... در حق او نازل شد. وی گفت: یاران پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی علی (علیه السلام) می آمد می گفتند: بهترین مردم آمد. و از پیامبر درباره این آیه وارد شده که: آن حضرت به علی روی آورد و فرمود: به خدا سوگند ای علی! ایشان تو و شیعه تو هستید و میعاد تو و آنها فردای قیامت حوض است، در حالی که ایشان پیشانی سفید و دست و پای سفید و تاج بر سر دارند... و در مجمع البیان حدیثی در همین معنا نقل شده است.
و در محاسن(1148) از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که فرمود: ایشان شیعه ما اهل بیت هستند، آنگاه فرمود: جزاؤهم عند ربهم جنات عدن تجری من تحتها الأنهار خالدین فیها أبدا رضی الله عنهم و رضوا عنه ذلک لمن خشی ربه(1149) یعنی: پاداش ایشان به نزد پروردگارشان بهشت عدن است که از زیر آن رودها جاری است، ایشان پیوسته در آن جاودانند، خداوند از ایشان خشنود و ایشان از خدا خشنودند، این پاداش کسانی است که از پروردگارشان بهراسند.
در کافی(1150) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که آن حضرت به مردی از شیعیان خود فرمود: شما اهل رضایت از خدایید، خداوند از شما راضی است و فرشتگان، دوستان شما در خیرات هستند. هنگامی که می کوشید دعا کنید و به هنگام غفلت بکوشید، و شما بهترین مردمانید، خانه های شما برای شما بهشت و قبرهای شما بهشت است، برای بهشت آفریده شده و نعمت های شما در بهشت است و به سوی بهشت می روید.
فرمود:

فجعلکم فی بیوت

در این که فرمود: فی بیوت حکایت از سخن حق - تعالی - کرد که: الله نور السموات والأرض مثل نوره کمشکاة فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة کأنها کوکب دری یوقد من شجرة مبارکة زیتونه لا شرقید و لا غربیة یکاد زیتها یضی ء ولو لم تمسسه نار نور علی نور یهدی الله لنوره من یشاء و یضرب الله الأمثال للناس و الله بکل شی ء علیم فی بیوت أذن الله أن ترفع و یذکر فیها اسمه(1151)
بیوت در این آیه به ایشان (علیهم السلام) تفسیر شده، در کافی(1152) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که این بیوت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و در این کتاب(1153) و نیز در اکمال(1154) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که مراد از آنها بیوت پیامبران و رسولان و حکما و ائمه (علیهم السلام) است.
و قمی(1155) از آن حضرت روایت کرده که مراد بیوتات انبیاء است و بیت علی از آن است.
و در کافی(1156) از آن حضرت (علیه السلام) روایت شده که: قتاده به آن حضرت گفت: به خدا سوگند من در پیش فقها نشستم، هرگز دلم آن طور که در خدمت شما مضطرب گردید، مضطرب نشد. حضرت پاسخ داد: آیا می دانی که در کجا هستی؟ در خانه ای که خداوند اجازه داد که بلند گردد و در آن یادش شود، تو در آن جا هستی و ما همان ها هستیم.
قتاده گفت: به خدا سوگند درست است، خداوند مرا فدایت کند، به خدا قسم، بیوت مراد بیوت ساخته شده از سنگ و گل نیست.
فرمود:
أذن الله أن ترفع و یذکر فیها اسمه
اذن به معنای اباحه است. رفع القوم: هنگامی که در شهرها رفعت یابند.
مراد این است که خداوند بر ما منت گذاشت به این که فطرت ما را از اضافه آنچه شما را آفرید بیافریند، همین سبب کامل ذکر خدا در عوالم ما شده، چه این که بیان شد که شما جایگاه های شناخت خدا هستید، یعنی مرتبه ای هستید که خداوند در عوالم خود مرتبه ای ترتیب داد که خلق بتوانند به آن صعود کنند و هنگامی که فطرت ما را از اضافه فطرت شما آفرید، برای ما مباح ساخت که با ذکر شما یاد خدا کنیم و با معرفت شما به شناخت خداوند برسیم، پس شما خانه های ذکر خدا هستید و هر کس خواست باید به سر شما در عالم وی صعود کند و آن عالم همان است که خداوند آن را از اضافه فطرت شما آفرید، چنان که فرمود: الله نور السموات والأرض و فرمود: فی بیوت أذن الله پس شما آن اسم و آن نورید، چنان که روایت آن در و مصابیح الدجی آورده شد، و این که نور در آیه فوق ائمه (علیهم السلام) هستند، و خدا مَثَلی ندارد و این مثل را خداوند برای مومن زده است، چنان که از امام صادق (علیه السلام) روایت شده بود.
فرمود: