فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

و طهرت

یعنی ایشان از همه رجس ها و پلیدیها پاک اند، رجس عبارت از حقیقت شیطانی و مرتبه طاغوت و ظلمت است و علت این که ارواح را جمع بسته این است که ایشان تا زمانی که در عالم تعین هستند، متعدد می باشند و هیچ یک از دیگری متأثر نمی شود، بلکه همه از خدای - تعالی - متأثرند، چنان که در قبس دوم بیان شد. ولی نور و کلمه طینت را مفرد آورده است تا اشاره نماید به این که انوار و طینت ایشان از یک جنس می باشد، گرچه ارواح ایشان متعدد است، پس طینت همه از یک حقیقت در یک مرتبه می باشد، پس مراد از طینت طبیعت است که شامل کم و زیاد می شود، پس گرچه لفظ مفرد است ولی مراد از آن جمع است، یعنی انوار و طینت های شما، چون با تعدد ارواح مجالی برای وحدت و مفرد بودن آن نیست.
فرمود:

بعضها من بعض

جواب از سوال مقدر: اگر مرتبه ائمه یکی است و ایشان از یک فطرت و جبلت و طینت خلق شده اند، پس باید در مرحله ظاهر و صفات و هیأت ها و رنگ ها و عمرها و سلامت و بیماری و عبادت و دیگر ویژگی ها در همه مراتب یکی باشند، در حالیکه ایشان در همه این مراتب به طور وضوح و محسوس گوناگون بودند.
علاوه این که عقل بر اختلاف وجودی آنها حکم می کند و اختلاف وجود و تعدد آن علت اختلاف در آثار می باشد، چه این که آثار صور موثرها و علل در عالم آثار است.
از پرسش پاسخ داد: این درست است و اتحاد در فطرت و جبلت و طینت مستلزم اتحاد در همه مراتب و آثار است، لیکن اختلاف ناشی از صور مشخصه از همه اشخاص است، لذا خداوند با این که ایشان در مراتب سه گانه اتحاد دارند، ایشان را دوازده تن قرار داد و لذا هر یکی را دارای آثار و ویژگی هایی کرد که دیگری را نکرد، یعنی برخی در آثار همانند دیگری نشدند. با این که همه آنها قدرت بر آثار را داشتند.
لذا امیرالمومنین (علیه السلام) در صولت و پهلوانی و دیگر ویژگی هایش خلیفه و جانشین دیگران شده است و ابو محمد امام حسن (علیه السلام) در حلم و دیگر ویژگی هایش جانشین دیگران گردیده و حضرت امام حسین (علیه السلام) در شجاعت و شهادت جانشین دیگران گردیده و همینطور تا حضرت حجت (علیه السلام) که خداوند وی را مظهر همه صفات مکنون در تمام ائمه (علیهم السلام) قرار داد و به همین خاطر در اخبار وارد شده که ایشان در همه صفات در یک مرتبه اند.

در مراتب و مقامات ائمه (علیهم السلام) در مقایسه با همدیگر

چنان که صدوق در اکمال الدین(1129) به اسنادش به ثمالی از امام باقر (علیه السلام) از پدرش از جدش امام حسین (علیهم السلام) روایت کرده که گفت: من و برادرم خدمت جدم رسول خدا رسیدیم، مرا بر یک زانو و برادرم را بر زانوی دیگر نشاند، آنگاه ما را بوسید و فرمود: پدرم فدای شما، دو امام و سبط مختار خدا هستید که خداوند از من و پدر و مادرتان اختیار نموده و از صلب تو ای حسین نه امام (علیهم السلام) برگزیده که نهمی آن قائم ایشان است، و همه ایشان در پیش خدا در فضیلت و منزلت یکسان هستند.
و در اختصاص(1130) به اسنادش به ابی صباح مولی آل سام روایت کرده است که گفت: من و ابو المعزاء نزد امام صادق (علیه السلام) بودیم، مردی از اهل عراق وارد شد و گفت: السلام علیک ای امیرالمومنین و رحمة الله و برکاته.
امام صادق فرمود: علیک السلام و رحمة الله و برکاته و آنگاه او را به طرف خود کشید و در کنارش نشاند، به ابو المعزاء گفتم و یا او به من گفت: این اسم (امیرالمومنین) را جز به امیرالمومنین (علیه السلام) نمی توان اطلاق کرد، حضرت امام صادق (علیه السلام) فرمود: ای ابو الصباح! بنده حقیقت ایمان را نمی چشد مگر این که بفهمد که هر چه بر امامان نخستین رواست بر امامان بعدی نیز رواست.
و مفید(1131) به اسناد خویش به سعید اعرج روایت کرد که: من و سلیمان بن خالد بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدیم. از ما پرسید و فرمود: ای سلیمان هر چه از امیرالمومنین علی بن ابا طالب (علیه السلام) رسیده اگر امر است باید اطاعت شود و اگر نهی است باید از آن اعراض کرد، هر چه در این باره برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده برای امیرالمومنین (علیه السلام) نیز می باشد، گرچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر همه خلایق برتری دارد، هر کس از امیرالمومنین (علیه السلام) ایراد بگیرد، همانند ایراد گیرنده و عیب جوی از خدا و رسولش می باشد و هر کس اندک و یا زیاد بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد بگیرد، به خدا شرک ورزیده است. حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) باب خدا بوده که جز از راه و روش او نمی توان به خدا رسید، هر کس به دیگری چنگ زند هلاک می شود، حکم خدا درباره ائمه (علیهم السلام) نیز جاری است، خداوند ایشان را ارکان زمین قرار داد و ایشان حجت بالغه الهی بر مردم روی زمین و غیر آن است. دیده اید که امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: من تقسیم کننده بهشت و دوزخم، من تفاوت گذارنده بزرگ (فاروق اکبر) هستم... و نیز اخباری دیگر در این زمینه وجود دارد.
پس اخباری که بر برتری برخی از ائمه (علیهم السلام) بر برخی دیگر دلالت دارند، مثل روایت بصائر(1132) که تا ابو بصیر مسند است، که گفت: امام صادق (علیه السلام) فرمود: همه ما در فرمانبرداری و امر بر یک وزن هستیم و برخی از ما داناتر از برخی دیگر است.
و نیز بصائر(1133) و در اختصاص(1134) به اسنادش از حسین بن زیاد از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که: پرسیدیم: آیا برخی ائمه (علیهم السلام) داناتر از برخی دیگرند، پاسخ فرمود: آری، ولی علم ایشان به حلال و حرام و تفسیر قرآن یکی است.
و در اختصاص(1135) از حرث نضری از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که گفت: از امام صادق شنیدم که می فرمود: بین ما و رسول خدا در امر و نهی و حلال و حرام تفاوتی نیست، ولی رسول خدا و علی برترند.
و در بصائر(1136) همانند این حدیث را از حرث و دیگر احادیث نظیر آن را نقل کرده است.
معنا این است که آن مرتبه ای که خداوند ایشان را در آن مرتبه جانشین دیگر ائمه (علیهم السلام) کرده مثل مرتبه جهاد و شهادت در امیرالمومنین و سیدالشهداء (علیهما السلام) و تایید دین حجت - عجل الله تعالی فرجه الشریف - به گونه ای که خداوند زمین را بعد از پر شدن از ظلم و ستم از عدل و داد پر می کند، از دیگران بالاتر است، ولی نه این که حضرت حجت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) افضل و برتر باشد، چه این که در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) امر دین استقرار نیافت، چنانکه در زمان حجت دین مستقر خواهد شد و نیز علم و ایمان آن طور که در زمان امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) منتشر می شود در آن زمان منتشر نمی شود، آیا این دو امام از امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) برترند؟
آیا حضرت حجت که دارای عمر طولانی و عبادتی فراوان است از حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) و دیگر ائمه (علیهم السلام) درجه ای رفیع تر دارد؟ بنابراین چنین مواردی دلالت بر تفضیل ندارد، تا لازم آید که برخی از برخی دیگر فطرتی پایین تر و نور و یا طینتی پست تر داشته باشند، و یا منزلت برخی در نزد خدا کم تر باشد، بلکه همه یایشان (علیه السلام) در بالاترین درجه ممکن و در یک مرتبه بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار دارند، چنان که در قبس اول بیان شد و حمد تنها از آن خداست که اهلیت و استحقاق آن را دارد، چه این که ما را به دین خویش هدایت و راهنمایی نمود.
پس حقیقت فضل عبارت از این است که کسی هر مبدأ کمالی که دارد پخش و نشر کند، چه این که مصلحت اقتضاء نموده که او و نه دیگری این کمال را نشر نماید، فرض که دو تن مورد عنایت پادشاه قرار گرفته، شاه به هر یکی صد میلیون داده و به یکی دستور داده که جواهرات و لباس های گران قیمت و خانه های مجلل بخرد و در دنیا زندگی خوبی داشته باشد.
گرسنگان را سیر کند و برهنگان را لباس بپوشاند و بردگان را آزاد و در راه خدا به هر طریق که می داند خرج کند، ولی به دیگری دستور داد که قناعت و زهد پیشه کند، چه این که مصلحتی اقتضای آن کرده است. ولی هر دو در قرب و منزلت و مکانت نزد شاه یکی هستند، پس برتری اول بر دوم به خاطر انتشار آن فضایل که ناشی از فرمان شاه بوده است مستلزم فضیلت و برتری شخص وی بر دومی نیست، و حسب شرافت وی در نزد شاه بیش از این نیست و لذا نمی توان اولی را فاضل و دیگری را مفضول شمرد، چه این که آن دو به نزد شاه از همه جهات مساوی اند.