فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

قبس اول: در چگونگی ارتباط موجودات با حقیقت مطلقه

روشن شد که مبدأ انسان بلکه همه موجودات شأنی از شؤون حقیقت نبوت الهیه بعد از تعیین در عالم تمیز معلومات بود که نامی و صفتی خاص و قیدی مخصوص نداشت و عقل و روح و نفس نبود، بلکه حتی قابل اشاره وجودی به آن ممکن نبود مگر این که اشاره الهی در آن عالم به آن شود.
بعد از فرود آمدن از آن مرتبه به مرحله عالم وجود مطلق کلی قابل اشاره وجودی در عالم خلق می شود که نامی خاص ندارد، مگر این که اسم وجود بر آن گذاشته شود، این حقیقت در آن مرتبه جامع همه مراتب نزول و صعود به نحو اجمال بوده و امکان نفی حقایق آن نیست، چنان که امکان اثبات حقیقت آن نیز نیست. مثل دریایی که آب مورد نیاز همه موجودات در آن موجود است. و قبل از جدا شدن نمی توان اثبات سهمیه هر تن و نفی آن نمود. و اشاره بدان به این که این سهمیه فلان و آن سهمیه بهمان است ممکن نمی باشد. و اگر هم سهم آب تک تک را از دریا جدا کنند بر دریا چیزی افزوده نمی شود و آن مقدار و آب دریا سهمه آب زید و عمرو و بکر است، بلکه چنین جدایی کیفیتی بر خود آب دریا و در آن نهفته و مکنون است. ولی فاعل با جدا کردن آن ها را اظهار کرده است. و اگر این جدا کردن به معنای جدا کردن از دریا نباشد به طوری که سهم هر کدام به صاحبش نرسد، در این صورت در این جدایی می توان گفت: این سهمیه ها همان دریاست، بنابراین کسی نمی تواند تو را تکذیب کند، چه این که جز دریا چیزی را پیش روی ندارید. و اگر گویی دریا غیر از این سهمیه هاست نیز درست گفتی. چه این که کیفیت دریا غیر از کیفیت سهام است، زیرا دریا نامحدود و این سهمیه ها محدود است ولیکن دریا به علت این محدودیت ها محدود نشد. زیرا اگر با یکی از حدود سهمیه ها محدود گردد نمی تواند در ضمن سهمیه های دیگر باشد. چه این که هر چیزی که به حدی محدود شد در ضد آن موجود نیست در حالی که دریا باید با همه سهام موجود باشد به طوری که نمی توان دریا را از سهام جدا کرد و دریا در همه سهام داخل است نه این که با آنها ممزوج شود و از آنها بیرون است نه این که مباین با آنها باشد و داخل در آنهاست نه همانند داخل شدن چیزی در چیزی و خارج است نه خارج شدن چیزی از چیزی، بلکه چون هویت هر سهمی داخل در آن است و دریا نیز محدود به حدی نیست بلکه بر همه وجودات آنها احاطه دارد و در بالا و پایین و پیش رو و عقب و راست و چپ موجود است. و از همه سهام خارج است، زیرا این سهم بر هر سهمی به اعتبار حد اطلاق شده نه به اعتبار هویت آن.
وقتی تو هویت خود را تصور کنی، تو آن دریا وجودت در همه عوالم از قبیل عالم عقل و نفس و وهم و خیال و جسم و ملکات و حواس و اعضا و با استخوان ها و با گوشت و با اعصاب و با رگ ها و با موها و دندان ها هستی. و تو عاقل و خودت عالم و خودت شنوا و بینا و خودت قدیر و خودت نادان و خودت غافل و خودت سالم و خودت بیمار و خواب و بیدار و خندان و گریان و زنده و مرده و نشسته و ایستاده و معدوم و موجود و خورنده و آشامنده و یقین کننده و شک کننده هستی و تو هستی که در سر و صورت و چشم و بینی و زبان و سینه و دست و پا و فرج و همه اعضا و اجزا و تمام نقاط وجودت حضور داری. آیا این نسبت ها و اضافات با تو مجاز است و یا تو دو تن گردیده ای، یکی عالم و یکی جاهل یکی ایستاده و یکی نشسته و یا چون تو قادری نمی توان شنیدن را به تو نسبت داد و همچنین دیگر صفات و یا به واسطه اتصاف به صفتی می توان از تو نفی دیگر صفات کرد.
فانت الکتاب المبین الذی - باحرفه یظهر المضمر
أتزعم انک جرم صغیر - و فیک انطوی العالم الاکبر
ودائک فیک و لم تبصر - ودائک فیک و لم تشعر
یعنی: تو کتاب مبینی هستی که با حروف آن پنهانی آشکار می شود. آیا گمان می کنی که تو فقط جسم کوچکی هستی در حالی که در تو عالم اکبر پنهان است.
و تو دردمندی ولی نمی دانی دوای تو نیز در تو است ولی احساس نمی کنی.
هنگامی که خودت را این گونه یافتی پس چگونه به امام که نبأ عظیم و اسم اکبر و آیت کبری و کلمه علیا و دریای بی پایان است، نتوان موجودات را نسبت داد، در حالی که نسبت تو به او همانند قطره به دریاست و لذا تمام سزاوارتر از تو به این انتساب است. چه این که بیان کردیم که امام مظهر کلی و مثال کامل حقیقت نبوی است و وی نسبت به خاتم انبیا نیز این طور است چنان که در کلمات مولی امیرالمومنین (علیه السلام) آمد: أنا عبد من عبید محمد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به اسم مستأثر که حقیقت نبوت الهیه است این چنین است، چه این که آن حضرت آیه ای از آن و از نور ذات آن حضرت آفریده شده و اسم او مشتق از اسم حمید خدای - تعالی - است.
پس هر موجودی نسبت به امام محدود است و امام نسبت به پیامبر و پیامبر نسبت به اسم مستأثر و اسم مستأثر نسبت به اله الالهه و رب الارباب - جلت عظمته و عظم کبریائه - این گونه اند. گرچه هر یک نسبت به عوالم خود غیر متناهی اند. پس هر اسمی خواه کلی و خواه جزئی به اسم نامیده شده و آن اسم به اعتبار حدش که در عالم تمیز معلومات بدان محدود بوده بر وی گذاشته شده و نه این که آن اسم به اعتبار مراتب و شؤونی که به آن تنزل نموده بر وی نهاده شده باشد.
بله اسماء صفات مثل علیم و قادر و غیر اسم مرتبه خاصی از صفاتند و یا به شأنی از شؤون هر صفتی گرفته شده اند، بنابراین آن اسم به لحاظ آن مراتب و شؤون بر وی گذاشته شده است. و به همین خاطر گفتیم که ذات اسم و رسمی ندارد و اسم الله برای ثابت به اعتبار جامعیت آن نسبت به صفات ثبوتیه ای است که مظاهر آن اسماء حسنی هستند.

قبس دوم حقیقت ائمه (علیهم السلام) در طول حکمی دارد و در عرض حکمی دیگر

در فقره یا اهل بیت النبوة بیان شد که تا زمانی که محمد و آلش (علیهم السلام) در عالم تعین هستند و نام های محمد و علی و فاطمه و حسن و حین (علیهم السلام) و دیگر نام ها را دارند چنانکه دیگران به نام های ایشان نامگذاری می شوند، در عرض دیگر تعینات بوده و مبدأ آنها از خدا و بازگشت ایشان به خدای - تعالی - است و لذا در طول خلق نیستند، بنابراین محمد و آلش (علیهم السلام) در کسوت این تعینات هرگز علت موثر در همه و یا بعضی علت برخی دیگر ولو به وسائط نمی باشند، مثلا کسی بگوید خداوند موثر در حجت زمان (علیه السلام) و او موثر در خلق است، و یا او موثر در محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و او به واسطه اهل بیت خود موثر در خلق باشد، و لذا ایشان بیافرینند و روزی دهند و برخی از ایشان به واسطه برخی دیگر تدبیر خلق نمایند، و یا همه آنها در زمان امامت و خلافت خویش تدبیر خلق نمایند. و خداوند به واسطه ایشان بیافریند و یا روزی دهد و به ایشان بداند و زنده کند و بمیراند، صحیح نیست. بلکه خداوند تنها خالق و آفریننده و مصور و متفرد در تصرف در مردم است بدون این که واسطه ای در بین باشد، لذا واسطه ای ندارد و کسی ولی و یاور او نیست تا او را از ذلت و تنگنا به در آورد و وزیر و کمک کننده و شریکی ندارد، و خداوند از داشتن شریک برتر است.
آری، ائمه (علیهم السلام) در طول خلق قرار دارند، به معنای این که وجود و حقایق آنها مظاهر درجات حقیقت نبوت الهیه بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، وجودات پیامبران از درجه پایین تر از درجه ایشان ناشی شده و وجودات مردم از درجه پایینتر می باشد، پس وجودات ائمه (علیهم السلام) محیط به همه وجودات مردم است و نسبت وجود مردم به وجودات ایشان همانند نسبت قطره به دریای محیط است و مبدأ ایشان از حقیقت نبوت الهیه که اسم مستأثر است از یک مرتبه ای است که پایین تر از مرتبه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است، ما در ابتدای کتاب از کتاب و سنت و عقل بر آن برهان آوریم، به آنجا مراجعه نما! علاوه بر آن روایت ها، روایت کمیل بن زیاد(1111) از امیرالمومنین (علیه السلام) درباره نفس ناطقه بر همین مطلب دلالت دارد فرمود: هذه التی مبدؤها من الله و الیه تعود ما به زودی آن را نقل خواهیم کرد.

قبس سوم: در ارواح پنجگانه ائمه (علیهم السلام)

روح عبارت از چیزی است که ساختار وجودی مراتب پایین تر مبتنی بر آن است، گرچه روح یک چیز است جز این که به حسب هر یک از مراتب خود منشأ شؤون آن مرتبه است نامی خاص دارد.
و به همین خاطر امیرالمومنین (علیه السلام) آن را در پنج جا در روایت کافی(1112) روح نامیده است، گفت: مردی خدمت امیرالمومنین (علیه السلام) رسید و گفت: مردم گمان می کنند که بنده در حال ایمان زنا نمی کند، تا این که گفت: اما آنچه درباره پیشینیان گفته، ایشان پیامبران مرسل و غیر مرسل بوده اند. خداوند در ایشان پنج روح قرار داده است: 1. روح القدس 2. روح ایمان 3. روح قوه 4. روح شهوت 5. روح بدن، با روح القدس انبیای مرسل و غیر مرسل شده اند، و با آن اشیا را دانستند و با روح ایمان خداوند را عبادت کرده و شرک نورزیده اند و با روح قوه با دشمنان مبارزه کرده و امور معاش خود را سامان داده اند و با روح شهوت به لذت های غذاها رسیده و زنان جوان را نکاح کردند و با روح بدن جنبش و حرکت کردند. پس گناهان ایشان آمرزیده است. روایت طولانی است و ما در نور سوم در فقره المعصومون آن را نقل کرده ایم.
و در روایت کمیل بن زیاد(1113) آن را نفس نامیده است: گفت: از آن حضرت پرسیدم و گفتم ای امیرالمومنین (علیه السلام) می خواهم نفس را به من بشناسانی!
فرمود: ای کمیل مراد تو از نفس کدام نفس است تا او را به تو بشناسانم.
پرسیدم: مولای من مگر بیش از یک نفس داریم؟
پاسخ داد: کمیل! چهار نفس داریم: 1. نفس نامیه گیاهی، 2. نفس مدرکه حیوانی، 3. نفس ناطقه قدسی 4. نفس کلیه الهی و هر کدام دارای پنج قوه و دو خاصیت هستند.
نفس نامیه گیاهی دارای پنج قوه: 1. ماسکه 2. جاذبه 3. هاضمه 4. دافعه 5. مربیه است و دو خاصیت دارد: 1. کمی 2. زیادی را بر عهده دارد و از کبد برخاسته شده است.
نفس مدرکه حیوانی دارای پنج قوه است: 1. شنوایی 2. بینایی 3. بویایی 4. چشایی 5. بساوایی و دارای دو خاصیت است: 1. خشنودی (شهوت) 2. غضب و از قلب بر می خیزد.
و نفس قدسیه دارای پنج قوه است: 1. فکر 2. یادآوری 3. علم 4. حلم 5. بیداری و آگاهی و از جایی از بدن برنخاسته است. این نفس از همه آنها شباهت بیشتری به نفوس فرشته دارد و دارای دو خاصیت است: 1. نزاهت (پاکیزگی) 2. حکمت.
نفس کلیه الهیه دارای پنج قوه است: 1. بقا در عین فنا 2. نعمت در عین شقا 3. عزت در عین ذل 4. فقر در عین غنا 5. شکیبایی در بلا و دارای دو خاصیت است: 1. رضایت 2. تسلیم.
و مبدأ این نفس از ناحیه خداست و آیه شریفه به این بر می گردد که فرمود: و نفحت فیه من روحی(1114) یعنی: من از روح خود در وی دمیدم.
و فرمود: یا أیتها النفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیة مرضیة(1115) و عقل وسط همه قرار دارد. پایان حدیث کمیل.
شما دیدید که این نفس همان است در روایت قبلی ذکر شده، چهار روح آن را در اینجا نفس نامیده، چه این که مبدأ همه آثار در این مراتب بوده اند، و آثار به ایشان منسوب است، زیرا نفس آن است که آثار به او نسبت داده می شود، ولی به نفس پنجم در آنجا عقل گفته است، چه این که هیچیک از آثار به او منسوب نیست و آن نفس هویت این چهار است و لذا آن را روح نامیده است و چون حجاب و مانع وصف خدا به غیر آنچه خدا وصف کرده می باشد به آن عقل می گویند، چه این که عقل از منع گرفته شده است.
و امیرالمومنین (علیه السلام) به همین مطلب در روایت کافی(1116) اشاره کرده است، گفت: جاثلیق پرسید آیا خداوند عرش را حمل می کند و یا عرش او را حمل می کند؟ فرمود: خداوند حامل عرش است... خداوند عرش را از چهار نور آفرید، نوری سرخ که همه نورهای سرخ از آن سرخ شده و نوری سبز که نورهای سبز از آن سبز شده اند و نوری زرد که همه نورهای زرد از آن زرد شده اند و نوری سفید که همه نورهای سفید از آن سفید شده اند. پس مراد از عرض مرتبه اجمال و مراد از نورهای چهارگانه مراتب تفصیل است که در روایت کمیل به آن نفس گفته است. و در شرح زیادت فقره و ارکان البلاء از آن سخن گفتیم.
پس مراد از روح در روایت آن است که هویت آن مراتب قوام و پایه آن عوالم پنجگانه است، به خاطر همین به آن روح گفته است، ولی به لحاظ این که آثار مربوط به آن مراتب به لحاظ صور خاصه هر کدام بر آن مترتب می شود به آن نفس گفته است، چنانکه در چهار موطن در روایت کمیل به آن نفس گفته و به لحاظ حجاب بودن آن را عقل نامیده است، چنان که بیان کردیم.
پس مرتبه نخست گاه عرش نامیده می شود و گاه عقل و گاه روح و گاه اسامی دیگر، و هر یک از این نام ها به لحاظ و اعتباری بر آن نهاده شده است، پس گرچه مسمی یکی است و همین قوام تمام مراتب است و هویت همه آن مراتب همین یکی است.
و اما مراد از نور اولین تجلی ارواح ائمه (علیهم السلام) از مرتبه اسم الله است که ابتدای ظهور عالم وجود به نورانیت است، پس او به خود ظاهر ولی اظهار کننده دیگر مراتب از اسماء حسنی است. چنان که در روایت حدوث اسماء آمده که: فالظاهر هو الله تبارک و تعالی یعنی ظاهر الله و تبارک و تعالی است. و از آن در اخبار به علیین تعبیر شده است. چنانکه در کافی(1117) در باب آفرینش ابدان و ارواح و قلوب ائمه (علیهم السلام) به اسنادش از امام صادق (علیه السلام) آمده است که فرمود: خداوند ما را از علیین آفرید و ارواح ما را از بالاتر و ارواح شیعیان ما را از علیین و ابدان ایشان را از پایین تر خلق کرده است. به همین جهت بین ما و ایشان نزدیکی برقرار است و دلهای ایشان به سوی ما میل دارد. پس مراد از سخن آن حضرت: ما را از علیین آفریده و جبلت شیعیان ما را نیز از آن آفریده و ارواح ما را از بالاتر از آن آفرید و فطرت شیعیان ما را نیز از آن آفریده است، پس مراد از ارواح ائمه (علیهم السلام) در اینجا عوالم وجود آنها و مراد از نورشان عالم جبلت ایشان است.
و در کافی(1118) از امام باقر (علیه السلام) آمده که فرمود: خداوند ما را از اعلی علیین آفریده و دلهای شیعیان ما را از آنچه ما را آفریده، خلق کرد و ابدان ایشان را از پایین تر از آن آفرید، لذا دلهای شیعیان ما هوای ما را دارد، چه این که از آنچه ما آفریده شده ایم آفریده شده است، آنگاه این آیه را قرائت کرد: کلا ان کتاب الأبرار لفی علیین و ما أدراک ما علیون کتاب مرقوم یشهده المقربون(1119) یعنی: هرگز! کتاب و نامه نیکان در علیین است، علیون را نمی فهمید، نامه ای نوشته شده است که مقربان شاهد آن هستند.
1. و مراد از طینت مبدأ ظهور ایشان در اعیان است، در کافی(1120) در این باب به اسنادش از علی بن رئاب که به امیرالمومنین (علیه السلام) رسانده، آن حضرت فرمود: خداوند نهری پایین تر از عرش خویش دارد و نهری پایین تر از این نهر دارد، که نور آن نهر این نهر را روشن کرده است. در ساحل این دو نهر دو روح مخلوق وجود دارد و آن روح القدس و روحی از امر خداست و خداوند ده طین دارد، پنج از بهشت و پنج از زمین آنگاه بهشت و زمین را تفسیر فرمود و فرمود: هیچ پیامبر و فرشته ای بعد از آن نیست مگر جبله ای دارد که از یکی از آن دو روح در وی دمیده شده و پیامبر را از یکی از آن دو طین قرار داد، از امام ابوالحسن اول (علیه السلام) پرسیدم جبل چیست؟ فرمود: مخلوقی غیر از اهل بیت، چه این که خداوند ما را از ده طین آفریده و از هر دو روح در ما دمیده و پاکیزه گردید.
2. و دیگران از ابی الصامت(1121) روایت کرده اند که طین بهشت، عبارتند از طین جنت عدن و جنة المأوی و جنة النعیم و فردوس و جنة الخلد، و طین زمین عبارتند از مکه و طین مدینه و کوفه و بیت المقدس و طین حائر حسینی پس مراد از این روایت چگونگی تنزل خلق از اسم مستأثر است.
پس مراد از عرش اسم مستأثر است که بر همه اشیاء مستولی شده و علت نامگذاری آن به عرش این است که قوام امر به عرش است و قوام همه اشیاء به آن اسم است. بلکه قوام همه عوالم حتی عالم عدم یا عزّ به آن اسم است و عزت به معنای غلبه و چیرگی است و خداوند به آن اسم بر همه اشیاء چیره و مستولی می شود و مراد از آن نهر عالم عدم مطلق است که عبارت از عالم نفی همه جز خدای - تعالی - می باشد و مراد به نور نور او عالم وجود مطلق است که ظل عالم عدم می باشد، و مراد از روح القدس عالم اسم الله است که عبارت از عالم وجود نوری می باشد که قبلا بیان شد که مبدأ ظهور آل محمد (علیهم السلام) و جبلت ایشان است، و روحی که از عالم امر می باشد عالم ملکوت و عالم اسماء حسنی قبل از نزول به مراتب آن می باشد.
3. و نیز در کافی(1122) در باب مولد ابی الحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) از ابو بصیر روایت شده است که گفت: سالی که فرزند امام صادق (علیه السلام) به نام موسی (علیه السلام) متولد شد با آن حضرت حج کردیم، تا این که گفت: آن شبی که جدم در رحم قرار گرفت، کسی از عالم غیبی کاسه ای نوشیدنی آورد که از آب رقیق تر و از سرشیر نرم تر و از عسل شیرین تر و از یخ سردتر و از شیر سفیدتر بود پدرش را نوشانید و او را فرمان داد تا در آمیزد، برخاست و در آمیخت و جد من در رحم قرار گرفت. و آن شبی که پدرم در رحم قرار گرفت نیز چنین شربتی برای او آوردند و او نوشید، چنانکه جد پدر من نوشیده بود و همان دستور را داد و پدرم در رحم قرار گرفت.
و آن شبی که من در رحم قرار گرفتم نیز چنین شربتی برای پدرم آوردند و او نوشید و به او همان دستور را دادند و او برخاست و در آمیخت و من در رحم قرار گرفتم. و آن زمانی که فرزندم در رحم قرار گرفت کسی آمد و همچنان شد که در گذشتگان انجام شد به علم خدا بلند شدم و من مسرور بودم که خداوند چنین به من عنایت فرموده است و در آمیختم، و این فرزندم در رحم قرار گرفت، پس او را دریابید، به خدا قسم او امام شما بعد از من است... و حدیث طولانی است و در فقره الا عرفهم جلالة امرکم خواهد آمد. پس مقتضای این سخن آن حضرت در حدیث سابق(1123) که هیچ پیامبر و فرشته ای را خداوند خلق نفرمود مگر این که یکی از دو روح را در وی دمیده است. و پیامبر را از یکی از دو طینت آفریده است، چه این که خدای - تعالی - ما را از ده طین آفریده و در ما از هر دو روح دمیده و نیز مقتضای سخن امام ابوالحسن (علیه السلام)(1124) بعد از پرسش راوی درباره معنای جبل که فرمود: مراد از جبل خلق است و کسانی که خداوند دو روح را در ایشان قرار داد مخلوقات غیر از ما هستند. چه این که خداوند ما را از ده طین آفریده و در ما از هر دو روح دمیده است، و خلقت ما پاکیزه شد. این ها دلالت می کند بر این که طین ها سه هستند، 1. طینت آل محمد (علیهم السلام) 2. طینت انبیاء و شیعه آل محمد (علیهم السلام) 3. طینت دیگر مردم اهل ایمان. پس طینت آل محمد (علیهم السلام) طینت علیینی و دلهای ایشان از بالاتر از آن و طینت پیامبران و شیعه از پایین تر از علیین و دلهای ایشان از علیین و طینت دیگر مردم اهل ایمان از پایین تر از آن و دلهای ایشان از طینت انبیاء و بدنهای ایشان از پایین تز از آن است.
در بحار(1125) از بصائر از محمد بن عیسی از ابی الحجاج روایت شده که گفت: امام باقر (علیه السلام) فرمود: ای ابو حجاج خداوند محمد و آل محمد (علیهم السلام) را طینت علیینی و دلهای ایشان را از طینت بالاتر از آن آفرید و شیعه ما را از طینت پایین تر از علیین آفریده و دلهای ایشان را از طینت علیین آفرید، پس دلهای شیعه ما از بدن های آل محمد (علیهم السلام) هستند.
و در بحار(1126) به اسنادش از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که: طینت ها سه نوعند: طینت انبیاء و مومن از همین طینت است، جز این که پیامبران از برگزیده آن طینت هستند و ایشان اصل هستند، ولی مومنان از زیاده آن طینت خلق شده اند لذا شاخه ای از آن طینت چسبنده هستند، لذا خداوند بین پیامبران و شیعیان ایشان جدایی نمی افکند.
و از بحار(1127) به اسنادش به ثمالی روایت شده که گفت: از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: خداوند ما را از اعلی علیین آفرید و دلهای شیعیان ما را از آنچه ما را آفرید خلق کرد، و بدن های ایشان را از پایین تر از آن آفرید، لذا دلهای ایشان به سوی ما تمایل دارد، چه این که از آنچه ما را آفرید ایشان را خلق کرد، آنگاه این آیه را قرائت فرمود: کلا ان کتاب الأبرار لفی علیین.(1128)
و اخبار در این باره فراوان است، پس طینت آل محمد (علیهم السلام) از علیین است و دانستید که عالم علیین عبارت از مرتبه اسم الله است و این مرکب نمی باشد بلکه از همه بندها مطلق و رهاست. پس مراد در روایت قبلی این است که طینت ما جامع همه طینت هاست، چه این که اطلاق دارد و به همین خاطر فرمود: لذا پاکیزه شد و دلهای ایشان از بالاتر از علیین است و ارواح ایشان از بالاتر از آن، پس درود خدا بر ایشان باد و الحمد لله رب العالمین.
اکنون که این چند قبس را گرفتید و فهمیدید به قبس سوم منتقل می شوید که مراد از ارواح ایشان مرتبه فطرت ایشان است که محدود به حدی نیست، چه این که از عالم وجود لابشرطی ایشان است که جامع همه مراتب نزول و صعود است و اسمی جز وجود ندارد از این وجود در روایت نخست به روح القدس و در روایت کمیل به عقل تعبیر شده است.
و مراد از نور نور مرتبه اسم الله است که مرتبه ولایت نوریه و جبله ایشان از است که اولین تعیین عالم وجود ائمه (علیهم السلام) است.
و مراد از طینت آن آبی است که برای امام آوردند و آن حضرت نوشید و مجامعت کرده و امام بعد از ایشان در رحم قرار گرفت، لذا آن شراب ماده اجسام ایشان شده است و مراد جبله ایشان نیست.
و مراد از این که ارواح ایشان یکی است این که ارواح ایشان از یک مرتبه از عالم وجود است نه این که برخی ارواح از بالاتر و برخی از پایین باشد، نه این که روح ایشان یک روح باشد با تمثلات و اشکال گوناگون متعدد شود، پس انوار ایشان از یک مرتبه از اسم الله است و آن مرتبه اطلاق می باشد و نیز مرتبه جسم ایشان نیز یک مرتبه است و آن، آب ویژه ای که در روایت از آن گفتگو شده است.
فرمود: