فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در این که چگونه ائمه (علیهم السلام) نور واحدند

و فرمود:
و أن أرواحکم و نورکم
و طینتکم واحدة
بیان این فقرات می طلبد که چند قبس نورانی را بیان کنیم.

قبس اول: در چگونگی ارتباط موجودات با حقیقت مطلقه

روشن شد که مبدأ انسان بلکه همه موجودات شأنی از شؤون حقیقت نبوت الهیه بعد از تعیین در عالم تمیز معلومات بود که نامی و صفتی خاص و قیدی مخصوص نداشت و عقل و روح و نفس نبود، بلکه حتی قابل اشاره وجودی به آن ممکن نبود مگر این که اشاره الهی در آن عالم به آن شود.
بعد از فرود آمدن از آن مرتبه به مرحله عالم وجود مطلق کلی قابل اشاره وجودی در عالم خلق می شود که نامی خاص ندارد، مگر این که اسم وجود بر آن گذاشته شود، این حقیقت در آن مرتبه جامع همه مراتب نزول و صعود به نحو اجمال بوده و امکان نفی حقایق آن نیست، چنان که امکان اثبات حقیقت آن نیز نیست. مثل دریایی که آب مورد نیاز همه موجودات در آن موجود است. و قبل از جدا شدن نمی توان اثبات سهمیه هر تن و نفی آن نمود. و اشاره بدان به این که این سهمیه فلان و آن سهمیه بهمان است ممکن نمی باشد. و اگر هم سهم آب تک تک را از دریا جدا کنند بر دریا چیزی افزوده نمی شود و آن مقدار و آب دریا سهمه آب زید و عمرو و بکر است، بلکه چنین جدایی کیفیتی بر خود آب دریا و در آن نهفته و مکنون است. ولی فاعل با جدا کردن آن ها را اظهار کرده است. و اگر این جدا کردن به معنای جدا کردن از دریا نباشد به طوری که سهم هر کدام به صاحبش نرسد، در این صورت در این جدایی می توان گفت: این سهمیه ها همان دریاست، بنابراین کسی نمی تواند تو را تکذیب کند، چه این که جز دریا چیزی را پیش روی ندارید. و اگر گویی دریا غیر از این سهمیه هاست نیز درست گفتی. چه این که کیفیت دریا غیر از کیفیت سهام است، زیرا دریا نامحدود و این سهمیه ها محدود است ولیکن دریا به علت این محدودیت ها محدود نشد. زیرا اگر با یکی از حدود سهمیه ها محدود گردد نمی تواند در ضمن سهمیه های دیگر باشد. چه این که هر چیزی که به حدی محدود شد در ضد آن موجود نیست در حالی که دریا باید با همه سهام موجود باشد به طوری که نمی توان دریا را از سهام جدا کرد و دریا در همه سهام داخل است نه این که با آنها ممزوج شود و از آنها بیرون است نه این که مباین با آنها باشد و داخل در آنهاست نه همانند داخل شدن چیزی در چیزی و خارج است نه خارج شدن چیزی از چیزی، بلکه چون هویت هر سهمی داخل در آن است و دریا نیز محدود به حدی نیست بلکه بر همه وجودات آنها احاطه دارد و در بالا و پایین و پیش رو و عقب و راست و چپ موجود است. و از همه سهام خارج است، زیرا این سهم بر هر سهمی به اعتبار حد اطلاق شده نه به اعتبار هویت آن.
وقتی تو هویت خود را تصور کنی، تو آن دریا وجودت در همه عوالم از قبیل عالم عقل و نفس و وهم و خیال و جسم و ملکات و حواس و اعضا و با استخوان ها و با گوشت و با اعصاب و با رگ ها و با موها و دندان ها هستی. و تو عاقل و خودت عالم و خودت شنوا و بینا و خودت قدیر و خودت نادان و خودت غافل و خودت سالم و خودت بیمار و خواب و بیدار و خندان و گریان و زنده و مرده و نشسته و ایستاده و معدوم و موجود و خورنده و آشامنده و یقین کننده و شک کننده هستی و تو هستی که در سر و صورت و چشم و بینی و زبان و سینه و دست و پا و فرج و همه اعضا و اجزا و تمام نقاط وجودت حضور داری. آیا این نسبت ها و اضافات با تو مجاز است و یا تو دو تن گردیده ای، یکی عالم و یکی جاهل یکی ایستاده و یکی نشسته و یا چون تو قادری نمی توان شنیدن را به تو نسبت داد و همچنین دیگر صفات و یا به واسطه اتصاف به صفتی می توان از تو نفی دیگر صفات کرد.
فانت الکتاب المبین الذی - باحرفه یظهر المضمر
أتزعم انک جرم صغیر - و فیک انطوی العالم الاکبر
ودائک فیک و لم تبصر - ودائک فیک و لم تشعر
یعنی: تو کتاب مبینی هستی که با حروف آن پنهانی آشکار می شود. آیا گمان می کنی که تو فقط جسم کوچکی هستی در حالی که در تو عالم اکبر پنهان است.
و تو دردمندی ولی نمی دانی دوای تو نیز در تو است ولی احساس نمی کنی.
هنگامی که خودت را این گونه یافتی پس چگونه به امام که نبأ عظیم و اسم اکبر و آیت کبری و کلمه علیا و دریای بی پایان است، نتوان موجودات را نسبت داد، در حالی که نسبت تو به او همانند قطره به دریاست و لذا تمام سزاوارتر از تو به این انتساب است. چه این که بیان کردیم که امام مظهر کلی و مثال کامل حقیقت نبوی است و وی نسبت به خاتم انبیا نیز این طور است چنان که در کلمات مولی امیرالمومنین (علیه السلام) آمد: أنا عبد من عبید محمد و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به اسم مستأثر که حقیقت نبوت الهیه است این چنین است، چه این که آن حضرت آیه ای از آن و از نور ذات آن حضرت آفریده شده و اسم او مشتق از اسم حمید خدای - تعالی - است.
پس هر موجودی نسبت به امام محدود است و امام نسبت به پیامبر و پیامبر نسبت به اسم مستأثر و اسم مستأثر نسبت به اله الالهه و رب الارباب - جلت عظمته و عظم کبریائه - این گونه اند. گرچه هر یک نسبت به عوالم خود غیر متناهی اند. پس هر اسمی خواه کلی و خواه جزئی به اسم نامیده شده و آن اسم به اعتبار حدش که در عالم تمیز معلومات بدان محدود بوده بر وی گذاشته شده و نه این که آن اسم به اعتبار مراتب و شؤونی که به آن تنزل نموده بر وی نهاده شده باشد.
بله اسماء صفات مثل علیم و قادر و غیر اسم مرتبه خاصی از صفاتند و یا به شأنی از شؤون هر صفتی گرفته شده اند، بنابراین آن اسم به لحاظ آن مراتب و شؤون بر وی گذاشته شده است. و به همین خاطر گفتیم که ذات اسم و رسمی ندارد و اسم الله برای ثابت به اعتبار جامعیت آن نسبت به صفات ثبوتیه ای است که مظاهر آن اسماء حسنی هستند.

قبس دوم حقیقت ائمه (علیهم السلام) در طول حکمی دارد و در عرض حکمی دیگر

در فقره یا اهل بیت النبوة بیان شد که تا زمانی که محمد و آلش (علیهم السلام) در عالم تعین هستند و نام های محمد و علی و فاطمه و حسن و حین (علیهم السلام) و دیگر نام ها را دارند چنانکه دیگران به نام های ایشان نامگذاری می شوند، در عرض دیگر تعینات بوده و مبدأ آنها از خدا و بازگشت ایشان به خدای - تعالی - است و لذا در طول خلق نیستند، بنابراین محمد و آلش (علیهم السلام) در کسوت این تعینات هرگز علت موثر در همه و یا بعضی علت برخی دیگر ولو به وسائط نمی باشند، مثلا کسی بگوید خداوند موثر در حجت زمان (علیه السلام) و او موثر در خلق است، و یا او موثر در محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و او به واسطه اهل بیت خود موثر در خلق باشد، و لذا ایشان بیافرینند و روزی دهند و برخی از ایشان به واسطه برخی دیگر تدبیر خلق نمایند، و یا همه آنها در زمان امامت و خلافت خویش تدبیر خلق نمایند. و خداوند به واسطه ایشان بیافریند و یا روزی دهد و به ایشان بداند و زنده کند و بمیراند، صحیح نیست. بلکه خداوند تنها خالق و آفریننده و مصور و متفرد در تصرف در مردم است بدون این که واسطه ای در بین باشد، لذا واسطه ای ندارد و کسی ولی و یاور او نیست تا او را از ذلت و تنگنا به در آورد و وزیر و کمک کننده و شریکی ندارد، و خداوند از داشتن شریک برتر است.
آری، ائمه (علیهم السلام) در طول خلق قرار دارند، به معنای این که وجود و حقایق آنها مظاهر درجات حقیقت نبوت الهیه بعد از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، وجودات پیامبران از درجه پایین تر از درجه ایشان ناشی شده و وجودات مردم از درجه پایینتر می باشد، پس وجودات ائمه (علیهم السلام) محیط به همه وجودات مردم است و نسبت وجود مردم به وجودات ایشان همانند نسبت قطره به دریای محیط است و مبدأ ایشان از حقیقت نبوت الهیه که اسم مستأثر است از یک مرتبه ای است که پایین تر از مرتبه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است، ما در ابتدای کتاب از کتاب و سنت و عقل بر آن برهان آوریم، به آنجا مراجعه نما! علاوه بر آن روایت ها، روایت کمیل بن زیاد(1111) از امیرالمومنین (علیه السلام) درباره نفس ناطقه بر همین مطلب دلالت دارد فرمود: هذه التی مبدؤها من الله و الیه تعود ما به زودی آن را نقل خواهیم کرد.