فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در این که مثاق اَلَستُ، میثاق بر ولایت است

فرمود:
أشهد أن هذا سابق لکم فیما مضی
و جار لکم فیما بقی
هذا اشاره به مطالبی است که از اول زیارت تا اینجا شهادت داده است، یعنی آنچه شهادت داده ام از آن شما از ابتدای آفرینش تا انتهای آن بدون اختصاص به علمی از عوالم و یا زمانی بدون زمان دیگر می باشد، بلکه لازم ذوات شما از ابتدای خلقت و پیدایش نور شما از نوری که همه انوار به آن نورانی شده اند که مبدأ همه انوار و نوری بالای نور و نوری با همه انوار است و آن حقیقت نبوت است که خداوند آیه ای از آن را در همه اشیاء نهاده و آن ظل هر چیزی است و خداوند آن را خلیفه اش در همه اشیاء نهاده و آن مثل اعلی است که خداوند با و هو الذی یبدأ الخلق ثم یعیده و هو أهون علیه و له المثل الاعلی فی السموات والأرض و هو العزیز الحکیم(1098) به آن اشاره کرده و آن سری است که با انبیاء بوده و با محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ظاهر شده است، چنان که اخباری که بر امر به سجود آدم دلالت داشت بر آن دلالت دارد، چه این که سجده فرشتگان بر این بود که نور حضرت محمد و آلش (علیهم السلام) در صلب وی بوده و سجود برای خدای - تعالی - و بزرگداشت آن انوار انجام پذیرفته، علاوه این که ابتلاء بنی اسرائیل به خاطر ایمان نیاوردن به آل محمد (علیهم السلام) بوده است.
از علی بن الحسین (علیهما السلام)(1099) روایت شده که فرمود: پدرم از پدرش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا حدیث کرد که فرمود: ای بندگان خدا هنگامی که آدم نوری از صلب خود ساطع دید چه این که خداوند نوری که در اوج عرش بوده در صلب وی گذاشت او آن نور را دید، ولی آن اشباح و اجساد نوری را ندید، گفت: پروردگارا! این انوار چیست؟
فرمود: این انوار آن شبح ها و اجسادی هست که از شرافتمندترین بقعه های عرش به پشت تو انتقال داده ام و به همی خاطر به فرشتگان دستور سجده برای تو را دادم چه این که تو ظرف آن اشباح نورانی هستی.
آدم گفت: پروردگارم، ای کاش آنها را برای من آشکار می کردی!
خداوند فرمود: ای آدم به قله عرش بنگر، آدم بدانجا نگریست، اشباح ما از پشت آدم بر قله عرش رسید و صور اشباح ما در آنجا متصور شد.

در پیمان گرفتن از بنی اسرائیل بر ولایت

و از امام(1100) ابو محمد عسکری (علیه السلام) در آیه شریفه و اذ أخذنا میثاقکم و رفعنا فوقکم الطور خذوا ما آتیناکم بقوة(1101) فرمود: خداوند فرمود: (و اذ أخذنا...) یعنی به یاد آورید هنگامی که ما میثاق و عهد از شما گرفتیم که به آنچه در تورات و آنچه در فرقان که به موسی عطا کردیم، با کتاب ویژه ای که ذکر محمد و علی و امامان پاک در آن یاد شده اند عمل کنید چه این که ایشان آقایان مردم و برپا دارندگان حق هستند، هنگامی که ما میثاق گرفتیم که اقرار به او کنید و آن را به فرزند خویش بسپارید و به ایشان فرمان دهید که به فرزندان خویش بسپارند تا آخرین ایستگاه های ایشان در دنیا که به محمد به عنوان پیامبر خدا ایمان آوردند و آنچه را از خدا درباره علی به ایشان فرمان می دهد که علی ولی خدا است بپذیرند، و از احوال خلفایی که بعد از او می آیند که بر پادارندگان امر خدا هستند خبر می دهد بپذیرند و تسلیم شوند، لیکن شما از پذیرش آن سرباز زدید و استکبار کرده اید، ما کوه طور را بر بالای سر شما قرار دادیم و جبرئیل را فرمان دادیم که قطعه ای از کوه را به اندازه لشکرگاه شما که یک فرسخ در یک فرسخ است بردارد، جبرئیل آن قطعه را برداشت و آن را آورد و بر بالای سر شما نگه داشت و موسی (علیه السلام) به ایشان فرمود: یا به آنچه فرمان داده شده اید می گیرید و یا این کوه را بر سر شما می زند، ایشان مجبور به پذیرش آن شدند مگر کسانی که خداوند ایشان را حفظ کرد چه این که از جان و دل پذیرفت، آنگاه وقتی پذیرفتند سجده کردند و جبین خود بر خاک نهادند، عده ای صورت بر خاک نهادند ولی قصد آنها خضوع برای خدا نبود، بلکه می خواستند بر کوه بنگرند که آیا می خواهد بیافتد و یا خیر و دیگران با طوع و اختیار سجده نمودند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شیعیان ما! خداوند را ستایش کنید و سپاس گزارید که خداوند به شما توفیق داد که در سجده های خود روی خود را به خاک می مالید، نه آن گونه که بنی اسرائیل به خاک مالیدند ولیکن آن گونه که مردم خوب بنی اسرائیل صورت خود را بر خاک مالیدند، خدای - تعالی - فرمود: خذوا ما آتیناکم بقوة یعنی: این اوامر و نواهی از این امر بزرگ که همان یاد و ذکر محمد و علی و آل پاک ایشان است را بگیرید، و فیما آتیناکم آنچه در آن است که ما به شما دادیم که همان ثواب فراوان آن می باشد را به یاد داشته باشید، این ثواب در مقام قیام شما به آن می باشد.
و عقاب شدید... پدران شما را عقاب شدید می کنیم، شاید شما از مخالفتی که موجب عقاب می شود بپرهیزید و به واسطه آن مستوجب ثواب فراوان شوید...
و از آن حضرت(1102) درباره آیه: و اذ قلنا ادخلوا هذه القریة فکلوا منها حیث شئتم رغدا و ادخلوا الباب سجدا و قولوا حطة نغفر لکم خطایاکم و سنزید المحسنین فبدل الذین ظلموا قولا غیر الذی قیل لهم فأنزلنا علی الذین ظلموا رجزا من السماء بما کانوا یفسقون(1103) یعنی: هنگامی که به بنی اسرائیل گفتیم که وارد این شهر شوید و از آن هر چه خواستید به گوارایی بخورید، و از باب در حال سجده وارد شوید و بگویید: خداوندا ما را ببخش، ما گناهان شما را می آمرزیم، و بر نیکوکاران (پاداش بیشتر) می افزاییم، پس کسانی که ستم کرده اند آن گفتار (حطه) را به غیر از آن چه به آنها گفته شده بود تغییر دادند، به همین خاطر فسق ایشان و بیرون رفتن از آنچه فرمودیم رجزی (و عذابی) از آسمان فرستادیم.
فرمود: خداوند فرمود: یعنی به یاد آورید ای بنی اسرائیل (و اذ قلنا) هنگامی که به پدران شما گفتیم: ادخلوا هذه القریة داخل این قریه یعنی قریه اریحا از شهرهای شام شوید و این فرمان در زمانی بود که از تیه (بیابان) خارج شده بودند (فکلوا منها) از آن قریه بخورید (حیث شئتم رغدا) هر چه خواستید، به طور زیاد بدون رنج (و ادخلوا الباب) در قریه (سجدا) خداوند بر باب، مثال و تصویر محمد و علی را قرار داد و دستور داده که برای بزرگداشت آنها سجده کنند و تجدید بیعت با ایشان نمایند و دوستی ایشان را به یاد داشته باشند و کسانی که بر ایشان عهد و میثاق گرفته شده را متذکر گردند (و قولوا حطة) و بگویید: این باعث استغفار گناهان و محو سیئات ما باشد.
خدای - تعالی - فرمود: (نغفر لکم) ما با این کار گناهان قلبی شما را می آمرزیم و اشتباهات و لغزش های سابق را از بین می بریم (و سنزید المحسنین) به کسانی که گناه نکردند بر خلاف کسانی که با ولایت مخالفت کرده و گناه کرده اند و بر عهد ولایت ایستادگی کرده اند اضافه می دهیم، علت آن درجات و ثواب های فراوان خداست لذا فرمود: (و سنزید المحسنین).
خداوند فرمود () یعنی ایشان مطابق دستور سجده نکردند و به آنچه به ایشان گفته شده نگفتند و ستم کردند، لیکن از آن در با پشت وارد شدند و گفتند: هطا سمقاتا یعنی گندم سرخ که آن را بخوریم در پیش ما بهتر از این کار و این سخن است.
خداوند فرمود: فأنزلنا علی الذین ظلموا رجزا من السماء بما کانوا یفسقون آنچه را به ایشان گفته شده بود تغییر دادند و ولایت خدا و ولایت محمد و علی و فرزندان طاهرین ایشان را گردن نهادند، لذا عذابی از آسمان بر ایشان فرود آمد به خاطر این که ایشان فسق ورزیده اند یعنی از دستور و طاعت خدا خارج شده اند، و رجزی که به ایشان رسیده این است که عده ای با طاعون مرده اند. به طوری که در یک روز صد و بیست هزار تن مردند، و ایشان کسانی بوده اند که خداوند می دانست که توبه نمی کنند و ایمان نمی آورند، و این رجز برای کسانی که خداوند می دانست که توبه می کنند و ایمان می آورند و یا از صلب او فرزندانی پاک متولد می شوند و خداوند را به یگانگی می پرستند و ایمان به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می آورند و ولایت وصی و برادر او را می پذیرند نازل نشد.
و از آن حضرت(1104) روایت شده است که در آیه قال انه یقول انها بقره لا ذلول تثیر الأرض و لا تسقی الحرث مسلمة لا شیة فیها(1105) فرمود: هنگامی که این صفات بیان شد، گفتند: ای موسی آیا پروردگار ما به کشت گاوی که چنین صفاتی دارد دستور داده است. حضرت موسی پاسخ داد: آری ولی در همان ابتدا نفرمود: خداوند به شما فرمان داد. چه این که اگر می فرمود خداوند دستور داد باید موقعی که می گفتند: ادع لنا ربک یبین لنا ما هی(1106) یعنی رنگ آن گاو چیست؟ نباید حضرت موسی را رنگ از خدا می پرسید و باید پاسخ می داد: خداوند دستور داد که گاوی بکشید. کشتن هر گاوی می تواند مصداق این فرمان خدا باشد و از دستور او پیروی کنید. هنگامی که معلوم شد که کشتن گاو قطعی است این گاو را خواستند و آن گاو پیش جوانی از بنی اسرائیل بود. خداوند در خواب حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و فرزندان پاکش را به آن جوان نشان داد، به ایشان فرمود: تو دوستدار ما هستی و ما می خواهیم برخی از پاداش های تو را در همین دنیا به تو دهیم. هنگامی که بنی اسرائیل خواستند گاو تو را بخرند، بدون امر مادرت آن را نفروش، خداوند به مادرت چیزی القا می کند که تو و فرزندان تو را ثروتمند می سازد، آن جوان خوشحال شد و مردم به نزد او آمدند و گاو او را خواستند و از او پرسیدند چند می فروشی؟ گفت: من به دو دینار آن را می فروشم ولی اختیار آن دست مادرم می باشد، گفتند: قبول است، جوان از مادرش پرسید، مادر جوان گفت: به چهار دینار.
جوان به ایشان خبر داد، گفتند: ما دو دینار می دهیم، جوان به مادرش خبر داد، مادر گفت: هشت دینار، پیوسته نصف آنچه مادرش می گفت را می پذیرفتند ولی مادر دو برابر می کرد تا این که قیمت آبه دینارهای طلایی که پوست یک گاو بسیار بزرگ را پر می کرد رسید، در اینجا بود که آن مادر معامله را پذیرفت و ایشان گاو را کشتند.

در عرض ولایت بر همه موجودات

و شاهد بر این که نور ائمه (علیهم السلام) در همه نفوس مختفی و مکنون است. روایت کافی(1107) درباره عرض ولایت ایشان بر همه است، در کافی به اسنادش به زراره از حمران از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود:
443
إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی حَیْثُ خَلَقَ الْخَلْقَ خَلَقَ مَاءً عَذْباً وَ مَاءً مَالِحاً أُجَاجاً فَامْتَزَجَ الْمَاءَانِ فَأَخَذَ طِیناً مِنْ أَدِیمِ الْأَرْضِ فَعَرَکَهُ عَرْکاً شَدِیداً فَقَالَ لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ وَ هُمْ کَالذَّرِّ یَدِبُّونَ إِلَی الْجَنَّةِ بِسَلَامٍ وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ إِلَی النَّارِ وَ لَا أُبَالِی ثُمَّ قَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ ثُمَّ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَی النَّبِیِّینَ فَقَالَ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ وَ أَنَّ هَذَا مُحَمَّدٌ رَسُولِی وَ أَنَّ هَذَا عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ قَالُوا بَلَی فَثَبَتَتْ لَهُمُ النُّبُوَّةُ وَ أَخَذَ الْمِیثَاقَ عَلَی أُولِی الْعَزْمِ أَنَّنِی رَبُّکُمْ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولِی وَ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَوْصِیَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلَاةُ أَمْرِی وَ خُزَّانُ عِلْمِی ع وَ أَنَّ الْمَهْدِیَّ أَنْتَصِرُ بِهِ لِدِینِی وَ أُظْهِرُ بِهِ دَوْلَتِی وَ أَنْتَقِمُ بِهِ مِنْ أَعْدَائِی وَ أُعْبَدُ بِهِ طَوْعاً وَ کَرْهاً قَالُوا أَقْرَرْنَا یَا رَبِّ وَ شَهِدْنَا وَ لَمْ یَجْحَدْ آدَمُ وَ لَمْ یُقِرَّ فَثَبَتَتِ الْعَزِیمَةُ لِهَؤُلَاءِ الْخَمْسَةِ فِی الْمَهْدِیِّ وَ لَمْ یَکُنْ لآِدَمَ عَزْمٌ عَلَی الْإِقْرَارِ بِهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً قَالَ إِنَّمَا هُوَ فَتَرَکَ ثُمَّ أَمَرَ نَاراً فَأُجِّجَتْ فَقَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ ادْخُلُوهَا فَهَابُوهَا وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ ادْخُلُوهَا فَدَخَلُوهَا فَکَانَتْ عَلَیْهِمْ بَرْداً وَ سَلَاماً فَقَالَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ یَا رَبِّ أَقِلْنَا فَقَالَ قَدْ أَقَلْتُکُمُ اذْهَبُوا فَادْخُلُوا فَهَابُوهَا فَثَمَّ ثَبَتَتِ الطَّاعَةُ وَ الْوَلَایَةُ وَ الْمَعْصِیَةُ
خداوند هنگامی که خلایق را آفرید آبی گوارا و آبی شور و تلخ آفرید. این دو آب را در آمیخت و گلی از سطح زمین گرفت، و آن را به سختی بر هم زد و به اصحاب یمین که به سان مورچه بودند فرمود: با آرامش به سوی بهشت روید، و به اصحاب شمال فرمود: به سوی جهنم، و باکی ندارم. آنگاه فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، ما شهادت دادیم، در قیامت نگویید که ما از این غافل بودیم.
آنگاه بر پیامبران میثاق گرفت و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم و محمد پیامبرم و علی امیرالمومنین نیست؟ گفتند: آری پس نبوت برای ایشان ثابت شد و بر اولوالعزم میثاق گرفت که من پروردگارشان هستم و محمد رسول و علی و اوصیایش والیان امر و خزائن علم من و مهدی یاور دینم هستند که با او دولت خود را غالب و چیره می کنم و از دشمنان انتقام می کشم و به طوع و کره عبادت شوم؟ پاسخ دادند: پروردگارا اقرار کردیم و شهادت دادیم و آدم انکار نکرد و اقرار نیز نمود، پس در بین انبیاء این پنج تن دارای عزیمت درباره مهدی شده و آدم عزم بر اقرار به مهدی پیدا نکرد و این مراد از آیه شریفه: و لقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی و لم نجد له عزما(1108) فرمود: و آنگاه کاری به آدم نداشت و او را واگذاشت.
آنگاه دستور داد که آتشی برافروزند، به اصحاب شمال فرمود: وارد آن شوید از آن بیمناک شدند و به اصحاب یمین فرمود: داخل آتش شوید، ایشان داخل شدند. آتش برایشان خنک و امن گردید، اصحاب شمال گفتند: پروردگارا! از ما بگذر، فرمود: گذشتم اکنون وارد آتش شوید، خواستند وارد شوند لیکن از هیبت آن بر خود هراسیدند، از آن طاعت و ولایت و معصیت پدید آمد.
بیان دلالت آن این که اگر در ایشان حقیقت نبوت و ولایت نبود، ایشان صرف ظلمت بودند. چگونه از عادل حکیم تصور می رود که ایشان را وادار به اقرار به توحید و نبوت کند در حالی که خداوند فرموده بود: لا یکلف الله نفسا الا وسعها(1109) و فرمود: لا نکلف نفسا الا وسعها(1110) و نیز دیگر آیات وارده در این زمینه.
و در ابواب الایمان و غیر آن مطالبی بیان کرده ایم که این جا روشن می سازد.
بنابراین ایشان حجت های خدا بر همه شیعیان و ارکان و استوانه ها و عناصر مردمند - به آن معانی که بیان شد - و به خواست خدا در من اراد الله بدء بکم و من وحده قبل عنکم توضیح بیشتری می دهیم و خداوند به پیشرفت و تکامل هدایت می کند.