فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در کفر مخالفان

فرمود:
و من جحدکم کافر و من حاربکم مشرک
و من رد علیکم فی أسفل درک من الجحیم
اشاره به آیه شریفه: ان الذین آمنوا ثم کفروا ثم آمنوا ثم کفروا ثم ازدادوا کفرا لم یکن الله لیغفر لهم و لا لیهدیهم سبیلا(1088) یعنی: کسانی که ایمان آورده و آنگاه کافر شده اند، پس ایمان آوردند و آنگاه کفر ورزیدند آنگاه بر کفر خود افزودند، خداوند ایشان را نمی آمرزد و به راهی هدایت نمی کند.
قمی(1089) روایت کرده که آیه درباره کسانی که به رسول خدا ایمان آورده و اعتراف کردند و نه تصدیق نموده باشد و سپس کفر ورزیدند به این که عهدی نوشتند که نگذارند هیچگاه امر حکومت به اهل بیت برسد، هنگامی که ولایت نازل شد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عهد بر ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) گرفت، ایمان آوردند به این که اعتراف کردند ولی ایمان ایشان تصدیق نبود، هنگامی که رسول خدا درگذشت کفر ورزیده و بر کفر خود افزودند نازل شده است.
و عیاشی(1090) از امام باقر (علیه السلام) روایت کرد که: آن دومی و سومی و چهارمی و عبدالرحمن و طلحه بودند که به هفت تن رسیدند و در آن مراتب ایمان و کفر ایشان را یاد کرد.
و از امام صادق (علیه السلام)(1091) وارد شده که: آیه شریفه در فلان و فلان و فلان نازل شده در ابتدا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آوردند آنگاه به هنگامی که ولایت بر ایشان عرضه گردید در آنجا که پیامبر فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه کفر ورزیدند، آنگاه با بیعت با امیرالمومنین ایمان آوردند در آن جا که به او گفتند: به امر خدا و رسولش باید بیعت کنید، بیعت نمودند، آنگاه در زمان رحلت پیامبر کفر ورزیدند و به بیعت اقرار و اعتراف نکرده اند، آنگاه برای کسانی که با ایشان بیعت کرده اند بیعت گرفته اند. در ایشان ذره ای ایمان باقی نماند. پایان.
ایشان ولایت را انکار کرده و کفر ورزیده و با امیرالمومنین جنگیده اند سپس شرک ورزیده اند، چه این که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ولایت را پذیرفته و اعتراف و اقرار کرده بودند که آن حضرت رسول خداست ولی درباره وصی او از شیطان پیروی کردند و با او جنگ کرده و وصایت و ولایت خدا و پیامبر را درباره او رد کردند، ایشان در پایین ترین درجه جهنم هستند چه این که خدا فرمود: لم یکن الله لیغفر لهم ولا لیهدیهم سبیلا یعنی: راه به سوی خیر ایشان را هدایت نمی کند تا کمی از عذاب رهایی پیدا نمایند، پس ایشان در پایین ترین طبقات آتش اند که اهل دیگر طبقات جهنم از ایشان متاذی می شوند، و عموم آیه شامل حال کسانی می شود که راضی به عمل ایشان هستند.
و نیز به قول خداوند اشاره دارد که: یعرفون نعمة الله ثم ینکرونها و أکثرهم الکافرون(1092) یعنی: نعمت خدا را می شناسند و آنگاه انکارش می کنند و بیشتر ایشان کافرند.
در کافی(1093) از امام صادق (علیه السلام) از پدرش از جدش در این آیه روایت شده که وقتی آیه انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا(1094) نازل شد عده ای از یاران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد مدینه جمع شدند و با همدیگر درباره آیه مزبور گفتگو کردند و گفتند: مراد از این آیه چیست؟ برخی به برخی دیگر گفتند: اگر به این آیه کفر بورزیم به دیگر آیات کفر ورزیده ایم و اگر ایمان بیاوریم ذلت است چه این که پسر ابو طالب را بر ما مسلط می کند، گفتند: ما می دانیم که محمد در آنچه می گوید راست می گوید لیکن ما او را ولی خود قرار نمی دهیم و از او درباره علی فرمان نمی بریم، فرمود: در آن زمان این آیه نازل شد: یعرفون نعمة الله ثم ینکرونها یعنی: ولایت علی را انکار می کنند.
و عیاشی(1095) از امام کاظم (علیه السلام) روایت کرده که از آن حضرت درباره آیه مزبور پرسیدند، فرمود: او را شناختند، آنگاه انکار کردند، پس به موجب این آیه کافرند.
و نیز مطلب مزبور اشاره دارد به آیه شریفه: الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله زدناهم عذابا فوق العذاب بما کانوا یفسدون(1096) یعنی: کسانی که کفر ورزیده و راه خدا را بستند، عذابی روی عذاب به خاطر آنچه را فاسد و خراب کرده اند بر ایشان افزودیم.
قمی(1097) روایت کرد: فرمود: بعد از پیامبر کفر ورزیده و راه امیرالمومنین را بستند. و نیز اشاره دارد به دیگر آیاتی که درباره منکرین وارد شده است.

در این که مثاق اَلَستُ، میثاق بر ولایت است

فرمود:
أشهد أن هذا سابق لکم فیما مضی
و جار لکم فیما بقی
هذا اشاره به مطالبی است که از اول زیارت تا اینجا شهادت داده است، یعنی آنچه شهادت داده ام از آن شما از ابتدای آفرینش تا انتهای آن بدون اختصاص به علمی از عوالم و یا زمانی بدون زمان دیگر می باشد، بلکه لازم ذوات شما از ابتدای خلقت و پیدایش نور شما از نوری که همه انوار به آن نورانی شده اند که مبدأ همه انوار و نوری بالای نور و نوری با همه انوار است و آن حقیقت نبوت است که خداوند آیه ای از آن را در همه اشیاء نهاده و آن ظل هر چیزی است و خداوند آن را خلیفه اش در همه اشیاء نهاده و آن مثل اعلی است که خداوند با و هو الذی یبدأ الخلق ثم یعیده و هو أهون علیه و له المثل الاعلی فی السموات والأرض و هو العزیز الحکیم(1098) به آن اشاره کرده و آن سری است که با انبیاء بوده و با محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ظاهر شده است، چنان که اخباری که بر امر به سجود آدم دلالت داشت بر آن دلالت دارد، چه این که سجده فرشتگان بر این بود که نور حضرت محمد و آلش (علیهم السلام) در صلب وی بوده و سجود برای خدای - تعالی - و بزرگداشت آن انوار انجام پذیرفته، علاوه این که ابتلاء بنی اسرائیل به خاطر ایمان نیاوردن به آل محمد (علیهم السلام) بوده است.
از علی بن الحسین (علیهما السلام)(1099) روایت شده که فرمود: پدرم از پدرش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا حدیث کرد که فرمود: ای بندگان خدا هنگامی که آدم نوری از صلب خود ساطع دید چه این که خداوند نوری که در اوج عرش بوده در صلب وی گذاشت او آن نور را دید، ولی آن اشباح و اجساد نوری را ندید، گفت: پروردگارا! این انوار چیست؟
فرمود: این انوار آن شبح ها و اجسادی هست که از شرافتمندترین بقعه های عرش به پشت تو انتقال داده ام و به همی خاطر به فرشتگان دستور سجده برای تو را دادم چه این که تو ظرف آن اشباح نورانی هستی.
آدم گفت: پروردگارم، ای کاش آنها را برای من آشکار می کردی!
خداوند فرمود: ای آدم به قله عرش بنگر، آدم بدانجا نگریست، اشباح ما از پشت آدم بر قله عرش رسید و صور اشباح ما در آنجا متصور شد.

در پیمان گرفتن از بنی اسرائیل بر ولایت

و از امام(1100) ابو محمد عسکری (علیه السلام) در آیه شریفه و اذ أخذنا میثاقکم و رفعنا فوقکم الطور خذوا ما آتیناکم بقوة(1101) فرمود: خداوند فرمود: (و اذ أخذنا...) یعنی به یاد آورید هنگامی که ما میثاق و عهد از شما گرفتیم که به آنچه در تورات و آنچه در فرقان که به موسی عطا کردیم، با کتاب ویژه ای که ذکر محمد و علی و امامان پاک در آن یاد شده اند عمل کنید چه این که ایشان آقایان مردم و برپا دارندگان حق هستند، هنگامی که ما میثاق گرفتیم که اقرار به او کنید و آن را به فرزند خویش بسپارید و به ایشان فرمان دهید که به فرزندان خویش بسپارند تا آخرین ایستگاه های ایشان در دنیا که به محمد به عنوان پیامبر خدا ایمان آوردند و آنچه را از خدا درباره علی به ایشان فرمان می دهد که علی ولی خدا است بپذیرند، و از احوال خلفایی که بعد از او می آیند که بر پادارندگان امر خدا هستند خبر می دهد بپذیرند و تسلیم شوند، لیکن شما از پذیرش آن سرباز زدید و استکبار کرده اید، ما کوه طور را بر بالای سر شما قرار دادیم و جبرئیل را فرمان دادیم که قطعه ای از کوه را به اندازه لشکرگاه شما که یک فرسخ در یک فرسخ است بردارد، جبرئیل آن قطعه را برداشت و آن را آورد و بر بالای سر شما نگه داشت و موسی (علیه السلام) به ایشان فرمود: یا به آنچه فرمان داده شده اید می گیرید و یا این کوه را بر سر شما می زند، ایشان مجبور به پذیرش آن شدند مگر کسانی که خداوند ایشان را حفظ کرد چه این که از جان و دل پذیرفت، آنگاه وقتی پذیرفتند سجده کردند و جبین خود بر خاک نهادند، عده ای صورت بر خاک نهادند ولی قصد آنها خضوع برای خدا نبود، بلکه می خواستند بر کوه بنگرند که آیا می خواهد بیافتد و یا خیر و دیگران با طوع و اختیار سجده نمودند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شیعیان ما! خداوند را ستایش کنید و سپاس گزارید که خداوند به شما توفیق داد که در سجده های خود روی خود را به خاک می مالید، نه آن گونه که بنی اسرائیل به خاک مالیدند ولیکن آن گونه که مردم خوب بنی اسرائیل صورت خود را بر خاک مالیدند، خدای - تعالی - فرمود: خذوا ما آتیناکم بقوة یعنی: این اوامر و نواهی از این امر بزرگ که همان یاد و ذکر محمد و علی و آل پاک ایشان است را بگیرید، و فیما آتیناکم آنچه در آن است که ما به شما دادیم که همان ثواب فراوان آن می باشد را به یاد داشته باشید، این ثواب در مقام قیام شما به آن می باشد.
و عقاب شدید... پدران شما را عقاب شدید می کنیم، شاید شما از مخالفتی که موجب عقاب می شود بپرهیزید و به واسطه آن مستوجب ثواب فراوان شوید...
و از آن حضرت(1102) درباره آیه: و اذ قلنا ادخلوا هذه القریة فکلوا منها حیث شئتم رغدا و ادخلوا الباب سجدا و قولوا حطة نغفر لکم خطایاکم و سنزید المحسنین فبدل الذین ظلموا قولا غیر الذی قیل لهم فأنزلنا علی الذین ظلموا رجزا من السماء بما کانوا یفسقون(1103) یعنی: هنگامی که به بنی اسرائیل گفتیم که وارد این شهر شوید و از آن هر چه خواستید به گوارایی بخورید، و از باب در حال سجده وارد شوید و بگویید: خداوندا ما را ببخش، ما گناهان شما را می آمرزیم، و بر نیکوکاران (پاداش بیشتر) می افزاییم، پس کسانی که ستم کرده اند آن گفتار (حطه) را به غیر از آن چه به آنها گفته شده بود تغییر دادند، به همین خاطر فسق ایشان و بیرون رفتن از آنچه فرمودیم رجزی (و عذابی) از آسمان فرستادیم.
فرمود: خداوند فرمود: یعنی به یاد آورید ای بنی اسرائیل (و اذ قلنا) هنگامی که به پدران شما گفتیم: ادخلوا هذه القریة داخل این قریه یعنی قریه اریحا از شهرهای شام شوید و این فرمان در زمانی بود که از تیه (بیابان) خارج شده بودند (فکلوا منها) از آن قریه بخورید (حیث شئتم رغدا) هر چه خواستید، به طور زیاد بدون رنج (و ادخلوا الباب) در قریه (سجدا) خداوند بر باب، مثال و تصویر محمد و علی را قرار داد و دستور داده که برای بزرگداشت آنها سجده کنند و تجدید بیعت با ایشان نمایند و دوستی ایشان را به یاد داشته باشند و کسانی که بر ایشان عهد و میثاق گرفته شده را متذکر گردند (و قولوا حطة) و بگویید: این باعث استغفار گناهان و محو سیئات ما باشد.
خدای - تعالی - فرمود: (نغفر لکم) ما با این کار گناهان قلبی شما را می آمرزیم و اشتباهات و لغزش های سابق را از بین می بریم (و سنزید المحسنین) به کسانی که گناه نکردند بر خلاف کسانی که با ولایت مخالفت کرده و گناه کرده اند و بر عهد ولایت ایستادگی کرده اند اضافه می دهیم، علت آن درجات و ثواب های فراوان خداست لذا فرمود: (و سنزید المحسنین).
خداوند فرمود () یعنی ایشان مطابق دستور سجده نکردند و به آنچه به ایشان گفته شده نگفتند و ستم کردند، لیکن از آن در با پشت وارد شدند و گفتند: هطا سمقاتا یعنی گندم سرخ که آن را بخوریم در پیش ما بهتر از این کار و این سخن است.
خداوند فرمود: فأنزلنا علی الذین ظلموا رجزا من السماء بما کانوا یفسقون آنچه را به ایشان گفته شده بود تغییر دادند و ولایت خدا و ولایت محمد و علی و فرزندان طاهرین ایشان را گردن نهادند، لذا عذابی از آسمان بر ایشان فرود آمد به خاطر این که ایشان فسق ورزیده اند یعنی از دستور و طاعت خدا خارج شده اند، و رجزی که به ایشان رسیده این است که عده ای با طاعون مرده اند. به طوری که در یک روز صد و بیست هزار تن مردند، و ایشان کسانی بوده اند که خداوند می دانست که توبه نمی کنند و ایمان نمی آورند، و این رجز برای کسانی که خداوند می دانست که توبه می کنند و ایمان می آورند و یا از صلب او فرزندانی پاک متولد می شوند و خداوند را به یگانگی می پرستند و ایمان به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می آورند و ولایت وصی و برادر او را می پذیرند نازل نشد.
و از آن حضرت(1104) روایت شده است که در آیه قال انه یقول انها بقره لا ذلول تثیر الأرض و لا تسقی الحرث مسلمة لا شیة فیها(1105) فرمود: هنگامی که این صفات بیان شد، گفتند: ای موسی آیا پروردگار ما به کشت گاوی که چنین صفاتی دارد دستور داده است. حضرت موسی پاسخ داد: آری ولی در همان ابتدا نفرمود: خداوند به شما فرمان داد. چه این که اگر می فرمود خداوند دستور داد باید موقعی که می گفتند: ادع لنا ربک یبین لنا ما هی(1106) یعنی رنگ آن گاو چیست؟ نباید حضرت موسی را رنگ از خدا می پرسید و باید پاسخ می داد: خداوند دستور داد که گاوی بکشید. کشتن هر گاوی می تواند مصداق این فرمان خدا باشد و از دستور او پیروی کنید. هنگامی که معلوم شد که کشتن گاو قطعی است این گاو را خواستند و آن گاو پیش جوانی از بنی اسرائیل بود. خداوند در خواب حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و فرزندان پاکش را به آن جوان نشان داد، به ایشان فرمود: تو دوستدار ما هستی و ما می خواهیم برخی از پاداش های تو را در همین دنیا به تو دهیم. هنگامی که بنی اسرائیل خواستند گاو تو را بخرند، بدون امر مادرت آن را نفروش، خداوند به مادرت چیزی القا می کند که تو و فرزندان تو را ثروتمند می سازد، آن جوان خوشحال شد و مردم به نزد او آمدند و گاو او را خواستند و از او پرسیدند چند می فروشی؟ گفت: من به دو دینار آن را می فروشم ولی اختیار آن دست مادرم می باشد، گفتند: قبول است، جوان از مادرش پرسید، مادر جوان گفت: به چهار دینار.
جوان به ایشان خبر داد، گفتند: ما دو دینار می دهیم، جوان به مادرش خبر داد، مادر گفت: هشت دینار، پیوسته نصف آنچه مادرش می گفت را می پذیرفتند ولی مادر دو برابر می کرد تا این که قیمت آبه دینارهای طلایی که پوست یک گاو بسیار بزرگ را پر می کرد رسید، در اینجا بود که آن مادر معامله را پذیرفت و ایشان گاو را کشتند.