فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در تأویل باب حطه

فرمود:
والباب المبتلی به الناس
اشاره به آیه شریفه و لیس البر بأن تأتوا البیوت من ظهورها ولکن البر من اتقی و أتوا البیوت من أبوابها(1018) یعنی: خوبی این نیست که به خانه از ناحیه پشت آن در آیید، ولیکن خوبی تقواست و از در خانه ها به داخل آن روید.
و در اخبار فراوانی وارد شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: أنا مدینة العلم و علی بابها
و در بحار(1019) از کتاب بشارة المصطفی به اسنادش به رافع غلام ابوذر - ره - روایت کرده است که گفت: ابوذر را دیدم که حلقه در خانه خدا را گرفته بود و می گفت: هر کس مرا شناخت، شناخت، من جندب غفاری هستم، و هر کس نشناخت من ابوذر غفاری ام. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: هر کس در مرحله اول با من بجنگد و در مرحله دوم با اهل بیت من بجنگد در مرحله سوم با دجال محشور می شود. مثل اهل بیت من بسان کشتی نوح است، هر کس بر آن سوار شود نجات پیدا می کند و هر کس از آن تخلف جوید غرق می گردد و مثل باب حطه بنی اسرائیل است که هر کس وارد شود نجات می یابد و هر کس وارد نگردد هلاک می گردد.
و در احتجاج(1020) از سلیم بن قیس روایت شده است که گفت: من و حمیش بن معتمر در مکه بودیم، ابوذر بلند شد و حلقه در خانه را گرفت و با صدای بلند در موسم حج فریاد زد آنگاه نزدیک به حدیث رافع را به اضافه حدیث ثقلین نقل نمود و اخبار در این باره فراوان است و مرحوم مجلسی در بحار(1021) بابی برای آن باز کرده است.
و در مجمع البیان و تفسیر عیاشی(1022) از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: آل محمد (علیهم السلام) ابواب خدا و راه ها و خوانندگان به سوی بهشت و رهبری کننده و دلیل های بهشت تا روز قیامت اند.
و در احتجاج(1023) از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: ما خانه هایی هستیم که خداوند فرمان داده تا از درهای آن وارد شوند...
بدان که هر کس که ایمان به خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم السلام) بیاورد فتنه و تمحیص و بلایی در پیش رو دارد: فتنه برای جدا کردن خبیث و زشت از پاکیزه و برای آشکار شدن ایمان کسانی که ایمانشان صوری است ولی نفاق را کتمان کرده بودند.
چه این که خداوند فرمود: أحسب الناس أن یترکوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفتنون(1024) در اینجا فتنه را برای کسانی قرار داده که گفتند: ما ایمان آورده ایم.
و اما تمحیص برای کسانی است که به دلهای خود ایمان آورده اند ولی هنوز ایمان در دلهای ایشان رسوخ نکرده، چه این که خودشان و فرزندان و اولاد و اموال خویش را دوست می دارند. لذا خداوند ایشان را به جهاد و یا نقص در اولاد و اموال و نفوس امتحان می کند تا برای خدا خالص شود. چه این که فرمود: و تلک الأیام نداولها بین الناس ولیعلم الله الذین آمنوا و یتخذ منکم شهداء و الله لا یحب الظالمین ولیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین(1025) و لیبتلی الله ما فی صدورکم و لیمحص ما فی قلوبکم والله علیم بذات الصدور(1026) چه این که تمحیص در آیه نخست بر مومنین معلق کرده و محق را بر کافران معلق نموده است. پس آیه دلالت می کند بر این که هر کس با دلش ایمان آورده و ایمان خود را بداند، خداوند او را تمحیص و خالص می کند تا خالص شود و اگر تمحیص شامل کسانی می گردید که کفر آنها معلوم می بود بین کافر و مومن تفاوت نمی گذاشت. یعنی تمحیص را معلق بر مومن و محق را معلق بر کافر نمی کرد. و محق کم کردن تدریجی و اندک اندک چیزی است. تمحیص کامل نمودن و زیاد کردن تدریجی و اندک اندک چیزی است.
و اما در آیه دوم قبول ابتلا و تمحیص کرده است. ابتلا یعنی امتحان و جدایی بد از خوب و طلای ناخالص از خالص، پس تمحیص تخلیص آن بعد از جدایی و تمییز خوب از بد است. و بلا تحفه مومن از ناحیه خداست و آن بعد از خلوص مومن برای خداست و لذا گفتند: البلاء للولاء یعنی: بلا برای دوستان است. و امام صادق (علیه السلام) بنا بر روایت کافی(1027) فرمود: ان أشد الناس بلاء الأنبیاء ثم الذین یلونهم ثم الأمثل فالأمثل؛ یعنی: بیشترین بلا متوجه انبیاست. آنگاه کسانی که بعد از ایشان می آیند، سپس کسانی که شباهت بیشتری به آنها دارند و بعد از آن کسانی که شباهت شان کمتر است.
و در کافی(1028) از آن حضرت روایت شده است که فرمود: ان لله عزوجل عبادا فی الأرض من خالص عباده ما ینزل من السماء تحفة الی الأرض الا صرفها عنهم الی غیرهم ولا بلیة الا صرفها الیهم؛ یعنی: خدای - عزوجل - بندگانی خالص بر روی زمین دارد که هیچ تحفه ای از آسمان به زمین نمی آید مگر این که خداوند از آن بندگان بر می گرداند و به سوی دیگران می برد و هیچ بلیه ای نیست مگر این که به سوی آن بندگان خالص سرازیر می کند.
و نیز در آن(1029) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است که: ان الله تبارک و تعالی اذا أحب عبدا غته بالبلاء غتا و ثجه بالبلاء ثجا فاذا دعاه قال لبیک عبدی لئن عجلت لک ما سألت انی علی ذلک لقادر و لئن ادخرت لک فما ادخرت لک فهو خیر لک؛ یعنی: خداوند - تبارک و تعالی - هنگامی که بنده ای را دوست بدارند او را به بلاها می پوشاند. و هنگامی که خدا را بخواند، خداوند می فرماید: جانم ای بنده، اگر در اجابتت عجله کنم می توانم، ولی اگر آن را به تاخیر اندازم برای تو بهتر است.
برای ابتلاء مومن در کافی بابی باز کرده است.(1030)
با فهمیدن مطالب فوق معلوم شد که ابتلا از باب افتعال اعم از مراتب سه گانه است بر خلاف بلا و لذا فرمود: الباب المبتلی به الناس تا شامل مراتب سه گانه شود. یعنی خداوند مومنانی که با زبان می گویند ایمان آورده ایم ولی با دلهای خود ایمان نیاورده اند مبتلی می کند تا خوب و بد از هم جدا شوند و نیز کسانی که ایمان پاکیزه دارند مبتلا می شوند تا خالص برای خدا شود و مخلصین نیز مبتلا می شوند تا به مرتبه ای برسند که به نفس و اولاد و اموال از امام (علیه السلام) روی گردان نشوند. ایشان گرفتار بلایا می گردند، مثل شهدای طف و عمار و میثم و دیگران.

در فرقه ناجیه

فرمود:
من أتاکم نجا و من لم یأتکم هلک
چگونه تابعان ائمه (علیهم السلام) نجات نیابند و مخالفان هلاک نگردند در حالی که خداوند فرمود: و ما هی الا ذکری للبشر(1031)
در کافی(1032) از امام کاظم (علیه السلام) روایت شده که فرمود: مراد از آیه ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) است: کلا والقمر واللیل اذ أدبر والصبح اذا أسفر انها لاحدی الکبر(1033) فرمود: ولایت زمره این است که: نذیرا للبشر لمن شاء منکم أن یتقدم أو یتأخر(1034) فرمود: هر کس قبلا به ولایت ما برسد از آتش موخر می شود و هر کس از آن عقب بیفتد به جهنم پیشی می گیرد و مقدم در جهنم می شود. کل نفس بما کسبت رهینة الا أصحاب الیمین(1035) یعنی: به خدا قسم ایشان شیعه ما هستند. از قمی(1036) روایت شده که گفت: یمین امیرالمومنین و اصحاب یمین شیعه او هستند.
ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین(1037) در کافی(1038) از امام صادق روایت شده که فرمود: مراد این است که ما از پیروان ائمه ای که خداوند در حق ایشان فرمود: والسابقون السابقون أولئک المقربون(1039) نبوده ایم. چه این که مردم به کسانی بعد از سابق و پیشرو در زینت مصلی می گویند، و مراد در آیه شریفه همین است چه این که گفتند: ما از مصلین نبودیم، یعنی ما از پیروان سابقین نبوده ایم.
و از امام کاظم (علیه السلام)(1040) وارد شده که فرمود: ما وصی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و اوصیای بعد از وی را به ولایت نگرفتیم و بر ایشان درود نفرستادیم و به مساکین طعام ندادیم.
و قمی(1041) روایت کرده که: حقوق آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) که خمس ذوی القربی و یتیمان و مساکین و ابن سبیل هستند ورا پرداخت نکرده ایم و ایشان آل محمد (علیهم السلام) هستند. و کنا نخوض مع الخائضین(1042) در کافی(1043) از امام کاظم (علیه السلام) روایت شده که فرمود: یعنی ایشان از ولایت روی گردان هستند، و قمی(1044) روایت کرد که فرمود: از آنچه برای ایشان ذکر می شود یعنی از دوستی امیرالمومنین (علیه السلام).
و نیز خدای - تعالی - فرمود: لا یملکون الشفاعة الا من اتخذ عند الرحمن عهدا(1045)
در کافی(1046) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: مگر کسانی که با ولایت امیرالمومنین و امامان بعد از وی به خداوند ایمان آورده باشد و همین عهد خداست.
و قمی(1047) از آن حضرت روایت کرده که: برای ایشان شفاعت نمی شود و شفاعت کسی را نیز نمی کنند (الا من اتخذ...) یعنی مگر کسانی که مأذون به ولایت امیرالمومنین و ائمه بعدی باشد که عهد خداست.
و فرمود: والذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب... أولئک لهم عقبی الدار جنات عدن یدخلونها... و الذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه و یقطعون ما أمر الله به أن یوصل و یفسدون فی الأرض أولئک لهم اللعنة و لهم سوء الدار(1048) و در شرح آیه در ضمن فقره و الرحمة الموصولة بیان شد و مراد از جمله رفتن خدمت به ائمه و نرفتن نزد ایشان در فقره و ابواب الایمان بیان شد و به زودی در فقره فی بیوت أذن الله أن ترفع و یذکر فیها اسمه(1049) خواهد آمد.
فرمود:

الی الله تدعون و علیه تدلون

این که فرمود: الی الله تدعون در فقره و دعوتم الی سبیله بالحکمة و الموعظة الحسنة معنای سه گانه دعوت از قبیل حکمت و موعظه حسنه و مجادله بیان شد. و در این که ظرف معنای سه گانه دعوت از قبیل حکمت و موعظه حسنه و مجادله بیان شد. و در این که ظرف الی الله را مقدم بر تدعون کرده اشاره فرمود که مردم را به کسی جز خدا نخوانده و نمی خوانند. مراد از خدا اسم الله است که خداوند بندگانش را امر فرموده تا او را به آن اسم بخوانند که در آیه: قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن أیا ما تدعوا فله الأسماء الحسنی(1050)
و جمله و علیه تدلون دلالت شی ء طوری باشد که اگر گفته شود و یا احساس گردد از آن چیز دیگری فهمیده شود و ائمه (علیهم السلام) نیز در علم و قدرت و عبادت این طور بوده اند. این که علم ائمه (علیهم السلام) دال و آیه و نشانه بوده است. به این خاطر است که هر خبری که به مردم می دادند از قبیل خبر به نسب ها و اهل محل و صنایع و خوردنی ها و ذخایر و اموری که پنهان می کرده اند که از دیده غایب بوده. این خبر راهی به آن جز از راه خدا و تعلیم او نیست و جنس بشر به چنین اخباری دست پیدا نمی کند. چنین اخباری با فاصله انسان را به خدا می رساند و می فهماند که خداوند به ایشان توفیق داده و به ایشان یاری و کمک رسانده است و چنین خدایی بالاتر و برتر از سنخ بشر بوده و خالق بشر و دیگر اشیاء است.
و نیز ائمه دانا به همه کتابهای آسمانی پیامبران و احکام و قصه های آنها با امت های ایشان می باشند، چنان که کسانی که اندک تتبعی در سیره آنها داشته باشند متوجه می شود.
و اما قدرت و توان ائمه از قبیل: زنده کردن مردگان، طی الارض و پیمودن مسافت هایی که سالیانی نمی توان آنها را پیمود در چند لحظه و زنده کردن درختان خشک و چیدن میوه از آنها و شکافتن زمین و فوران آب با زدن پا بر آن و رام و خضوع درندگان و وحوش و پرندگان و خواستن نیازمندی های خود از ایشان که در کتابهای مطول آمده نیز نشانگر قدرت ماورایی است.
و عبارات ایشان که در سیره ائمه بیان شده از قبیل هزار رکعت نماز و آزادی هزار بنده و طعام دادن به چهارصد خانه به گونه ای که هیچ کس از آنها مگر بعد از رحلت ایشان متوجه نمی شود و نیز صدقات و غیره که هیچکس جز ایشان توان آن را ندارد، که مخالف و موافق به آن اعتراف کرده اند. حتی کسانی که در نهایت انکار بوده اند، دلالت بر خدا می کند.
بنابراین همه این موارد دلالت دارد که ایشان به سوی خدا راهنمایی می نمایند و مردم را به سوی خدا می خوانند به طوری که هر کس ایشان را ببیند و یا بر سیره ایشان آگاه شود درونش شکی باقی نمی ماند که ایشان پروردگاری تواناتر دارند و علم و قدرت و طاعت ایشان تنها از ناحیه خدا و قدرت و نیروی خدا به ایشان داده شده و ایشان خود متصرف به آن بوده و او از مشابهت با آنها برتر و فراتر است و لذا هیچ منکری ائمه (علیهم السلام) را انکار نمی کند مگر بعد از این که فهمید و یقین نمود. بلکه چه بسا غالیان و افراط گران ایشان را پروردگارانی بدون خدا می دانند و از آنچه شرک می ورزند خداوند برتر است.
فرمود: