فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در معنای آیه مخزونه

فرمود:
و الایة المخزونة
آیه به معنای علامت است و مراد سر ائمه (علیهم السلام) است که در همه نفوس به ودیعت نهاده شده است. این سر آیه ای است که پروردگار جهانیان را معرفی می کند و عبادات خدا با آن انجام می شود و اگر این سر نبود خداوند شناخته نمی شد و عبادت نمی گردید. چنان که در و ابواب الایمان بیان شده است و مراد از این که این آیه مخزون می باشد این است که: معنای خزنت السر کتمان و افشا نکردن است و از این که آیه را به آن وصف کرده خواسته برساند که نباید آن سر را پخش و افشا کرد. پس وصف به معنای افشا است. صیانت از آن سر و حفاظت از آن لازم است تا وسوسه های شیطانی به آن نرسید و نجاست های جاهلی آن را آلوده نسازد و هیچیک از مراتب آن از اول تا آخر ضایع نگردد.
و نیز دلالت بر وجوب گردن نهادن به اطاعت از آن ها در سر و علانیه دارد چه این که خدای - تعالی - فرمود: الذین یوفون بعهد الله و لا ینقضون المیثاق والذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل و یخشون ربهم... أولئک لهم عقبی الدار جنات عدن یدخلونها و من صلح من آبائهم و أزواجهم و ذریاتهم والملائکة یدخلون علیهم من کل باب سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار والذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه و یقطعون ما أمر الله به أن یوصل... أولئک لهم اللعنة و لهم سوء الدار(1001) یعنی: کسانی که به عهد خدا وفا می کنند و میثاق را نمی شکنند و کسانی که آنچه خداوند دستور به وصل آن داده وصل می کنند و از پروردگارشان می ترسند... نهایت ایشان بهشت عدن است که در آن وارد می شوند و نیز پدران و همسران و فرزندانی از ایشان که شایسته اند در آن وارد می گردند و فرشتگان از درهای مختلف بر ایشان وارد می شوند و به ایشان می گویند: درود بر شما به خاطر شکیبایی، خوش عاقبتی است این خانه، و کسانی که پیمان خدا را بعد از بستن پیمان می شکنند و آنچه را خداوند فرمان به وصل آن داده می برند... بر ایشان لعنت و خانه بد باد!.
و فرمود: ان الذین کذبوا بآیاتنا واستکبروا عنها لا تفتح لهم أبواب السماء و لا یدخلون الجنة حتی یلج الجمل فی سم الخیاط و کذلک نجزی المجرمین(1002) والذین آمنوا و عملوا الصالحات لا نکلف نفسا الا وسعها أولئک أصحاب الجنة هم فیها خالدون(1003) یعنی: کسانی که آیات ما را تکذیب کرده اند خود را از آن بزرگ تر دانستند، درهای آسمان برای ایشان باز نمی شود و وارد بهشت نمی شوند مگر این که ریسمان در سوراخ سوزن داخل شود و این گونه مجرمان را عقاب می کنیم، کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، ما هیچ کس را جز به اندازه توانائی اش تکلیف نمی کنیم، ایشان اهل بهشت هستند و در آن همیشگی خواهند ماند. و آیات و اخبار در این زمینه که مراد از این گونه موارد ائمه هستند فراوان می باشد. در بحار و نیز در کافی بابی برای آن باز شده. هر کس خواهد به آن دو کتاب مراجعه کند.

در معنای امانت الهی

فرمود:
والأمانة المحفوظة
اشاره دارد به آیه شریفه ان الله یأمرکم أن تؤدوا الأمانات الی أهلها(1004) یعنی: خداوند به شما فرمان می دهد که امانت ها را به اهلش برسانید.
در بصائر(1005) به اسنادش به امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: امام به سه خصلت شناخته می شود: امام کسی است که از همه سزاوارتر به امام قبلی است و سلاح رسول خدا در نزد او وصیت در پیش اوست و لذا خداوند درباره او فرمود: ان الله یأمرکم ان تودوا الامانات الی أهلها و فرمود: سلاح در بین ما به منزلت تابوت در بنی اسرائیل است، سلطنت به آنجا می رود که سلاح می رود. چنانکه هر کجا تابوت می رفت سلطنت می رفت.
و عیاشی(1006) از زراره و حمران و محمد بن مسلم از امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) مثل آن را روایت کرده است و اخبار در معنای آن در بحار(1007) فراوان است و در کافی(1008) بابی برای آن باز کرده و در آن چند روایت موجود است که به ائمه (علیهم السلام) فرمان داده شده که امامت را به امام بعد از خود تحویل دهند و به او وصیت نمایند. این آیه درباره دیگر امانت ها هم پیاده می شود.
و در کافی(1009) و تفسیر عیاشی(1010) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که مراد از آن ما هستیم، امام اول به امام بعد از خود علم و کتابها و سلاح را تحویل می دهد.
و نیز امانت محفوظه اشاره به آیه شریفه زیر دارد: انا عرضنا الامانة علی السموات والأرض والجبال فأبین أن یحملنها و أشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا(1011)
و در عیون(1012) و معانی(1013) از امام رضا (علیه السلام) درباره این آیه روایت شده که فرمود: امانت ولایت است و هر کس آن را بدون حق ادعا کند، کافر شده است.
و از کافی(1014) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود: این ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) است.
و در بصائر(1015) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که این ولایت است که آنها از حمل آن به خاطر ناسپاسی خودداری کردند و ابو فلان آن را به دوش کشیده است.
و در معانی(1016) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: امانت ولایت است و انسان ابو الشرور منافق است.
و قمی(1017) روایت کرده است که: امانت امامت و امر و نهی است و دلیل بر این که امانت امامت است این آیه شریفه است: ان الله یأمرکم أن تؤدوا الأمانات الی أهلها این خطاب به ائمه (علیهم السلام) است تا امامت را به دست اهل بسپارند. پس امانت امامت است که به آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه شده و ایشان ابا کردند از این که آن را ادعا کنند و یا آن را از اهلش غصب نمایند و از آن ترسیدند، ولی انسان (مراد اولی است) آن را به دوش کشیده چه این که وی ستمگر نادان بوده است. و اخبار در این مضمون فراوان است.
اکنون که مطلب فوق معلوم شد، پس مراد از امانت محفوظه بنا بر آیه نخستین و روایات یاد شده آن، این است که شما امانت های خدا در نزد حجت و امام ناطق قبلی هستید.
پس هر پیامبر و امامی مامور به حفظ مراتب شما و نصب امام بعدی است تا او را علم و نشانه رعایایش قرار دهد تا برای ایشان حجت بوده باشد و وصیت نماید تا به امام بعدی برساند و مومنین را تشویق کند تا پیروی کنند و او را بر اهل زمانش برتری دهد و جامعیت همه کمالاتی که برای امامت لازم است را بیان کند و تذکر دهد که منصوب خدا برای خلافت است، و نیز بیان دیگر ملزومات امامت نماید تا اثبات حقانیت شده و حقش ضایع نگردد. و بنا بر آیه دوم و اخبار آن مراد از امانت محفوظه ولایت است که خداوند آن را برای شما قرار داده و شما امانات خدا در نزد خلقید. لذا مردم باید مقام شما را پاسداری کنند به این که عبودیت طاعت را بر گردن خود بگیرند و نفوس و اموال را به شما بسپارند. جان های خود را پاسبان جان شما کنند و اموال خویش را حافظ اموال شما قرار دهند و در دست شما فانی شده و اراده خود را واگذارند و در اراده شما فانی گردند و نیز دیگر مواردی که هر رعیتی باید برای امام خود انجام دهد.
پس وصف محفوظه برای امانت برای بیان بایدهاست یعنی جمله وصفی برای انشاء است. تا رعیت حتما وظایف خود را نسبت به ائمه (علیهم السلام) انجام دهند و یا بیان واجبات امام سابق در معرفی امام لاحق (علیهما السلام) است.

در تأویل باب حطه

فرمود:
والباب المبتلی به الناس
اشاره به آیه شریفه و لیس البر بأن تأتوا البیوت من ظهورها ولکن البر من اتقی و أتوا البیوت من أبوابها(1018) یعنی: خوبی این نیست که به خانه از ناحیه پشت آن در آیید، ولیکن خوبی تقواست و از در خانه ها به داخل آن روید.
و در اخبار فراوانی وارد شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: أنا مدینة العلم و علی بابها
و در بحار(1019) از کتاب بشارة المصطفی به اسنادش به رافع غلام ابوذر - ره - روایت کرده است که گفت: ابوذر را دیدم که حلقه در خانه خدا را گرفته بود و می گفت: هر کس مرا شناخت، شناخت، من جندب غفاری هستم، و هر کس نشناخت من ابوذر غفاری ام. از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: هر کس در مرحله اول با من بجنگد و در مرحله دوم با اهل بیت من بجنگد در مرحله سوم با دجال محشور می شود. مثل اهل بیت من بسان کشتی نوح است، هر کس بر آن سوار شود نجات پیدا می کند و هر کس از آن تخلف جوید غرق می گردد و مثل باب حطه بنی اسرائیل است که هر کس وارد شود نجات می یابد و هر کس وارد نگردد هلاک می گردد.
و در احتجاج(1020) از سلیم بن قیس روایت شده است که گفت: من و حمیش بن معتمر در مکه بودیم، ابوذر بلند شد و حلقه در خانه را گرفت و با صدای بلند در موسم حج فریاد زد آنگاه نزدیک به حدیث رافع را به اضافه حدیث ثقلین نقل نمود و اخبار در این باره فراوان است و مرحوم مجلسی در بحار(1021) بابی برای آن باز کرده است.
و در مجمع البیان و تفسیر عیاشی(1022) از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: آل محمد (علیهم السلام) ابواب خدا و راه ها و خوانندگان به سوی بهشت و رهبری کننده و دلیل های بهشت تا روز قیامت اند.
و در احتجاج(1023) از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: ما خانه هایی هستیم که خداوند فرمان داده تا از درهای آن وارد شوند...
بدان که هر کس که ایمان به خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم السلام) بیاورد فتنه و تمحیص و بلایی در پیش رو دارد: فتنه برای جدا کردن خبیث و زشت از پاکیزه و برای آشکار شدن ایمان کسانی که ایمانشان صوری است ولی نفاق را کتمان کرده بودند.
چه این که خداوند فرمود: أحسب الناس أن یترکوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفتنون(1024) در اینجا فتنه را برای کسانی قرار داده که گفتند: ما ایمان آورده ایم.
و اما تمحیص برای کسانی است که به دلهای خود ایمان آورده اند ولی هنوز ایمان در دلهای ایشان رسوخ نکرده، چه این که خودشان و فرزندان و اولاد و اموال خویش را دوست می دارند. لذا خداوند ایشان را به جهاد و یا نقص در اولاد و اموال و نفوس امتحان می کند تا برای خدا خالص شود. چه این که فرمود: و تلک الأیام نداولها بین الناس ولیعلم الله الذین آمنوا و یتخذ منکم شهداء و الله لا یحب الظالمین ولیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین(1025) و لیبتلی الله ما فی صدورکم و لیمحص ما فی قلوبکم والله علیم بذات الصدور(1026) چه این که تمحیص در آیه نخست بر مومنین معلق کرده و محق را بر کافران معلق نموده است. پس آیه دلالت می کند بر این که هر کس با دلش ایمان آورده و ایمان خود را بداند، خداوند او را تمحیص و خالص می کند تا خالص شود و اگر تمحیص شامل کسانی می گردید که کفر آنها معلوم می بود بین کافر و مومن تفاوت نمی گذاشت. یعنی تمحیص را معلق بر مومن و محق را معلق بر کافر نمی کرد. و محق کم کردن تدریجی و اندک اندک چیزی است. تمحیص کامل نمودن و زیاد کردن تدریجی و اندک اندک چیزی است.
و اما در آیه دوم قبول ابتلا و تمحیص کرده است. ابتلا یعنی امتحان و جدایی بد از خوب و طلای ناخالص از خالص، پس تمحیص تخلیص آن بعد از جدایی و تمییز خوب از بد است. و بلا تحفه مومن از ناحیه خداست و آن بعد از خلوص مومن برای خداست و لذا گفتند: البلاء للولاء یعنی: بلا برای دوستان است. و امام صادق (علیه السلام) بنا بر روایت کافی(1027) فرمود: ان أشد الناس بلاء الأنبیاء ثم الذین یلونهم ثم الأمثل فالأمثل؛ یعنی: بیشترین بلا متوجه انبیاست. آنگاه کسانی که بعد از ایشان می آیند، سپس کسانی که شباهت بیشتری به آنها دارند و بعد از آن کسانی که شباهت شان کمتر است.
و در کافی(1028) از آن حضرت روایت شده است که فرمود: ان لله عزوجل عبادا فی الأرض من خالص عباده ما ینزل من السماء تحفة الی الأرض الا صرفها عنهم الی غیرهم ولا بلیة الا صرفها الیهم؛ یعنی: خدای - عزوجل - بندگانی خالص بر روی زمین دارد که هیچ تحفه ای از آسمان به زمین نمی آید مگر این که خداوند از آن بندگان بر می گرداند و به سوی دیگران می برد و هیچ بلیه ای نیست مگر این که به سوی آن بندگان خالص سرازیر می کند.
و نیز در آن(1029) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است که: ان الله تبارک و تعالی اذا أحب عبدا غته بالبلاء غتا و ثجه بالبلاء ثجا فاذا دعاه قال لبیک عبدی لئن عجلت لک ما سألت انی علی ذلک لقادر و لئن ادخرت لک فما ادخرت لک فهو خیر لک؛ یعنی: خداوند - تبارک و تعالی - هنگامی که بنده ای را دوست بدارند او را به بلاها می پوشاند. و هنگامی که خدا را بخواند، خداوند می فرماید: جانم ای بنده، اگر در اجابتت عجله کنم می توانم، ولی اگر آن را به تاخیر اندازم برای تو بهتر است.
برای ابتلاء مومن در کافی بابی باز کرده است.(1030)
با فهمیدن مطالب فوق معلوم شد که ابتلا از باب افتعال اعم از مراتب سه گانه است بر خلاف بلا و لذا فرمود: الباب المبتلی به الناس تا شامل مراتب سه گانه شود. یعنی خداوند مومنانی که با زبان می گویند ایمان آورده ایم ولی با دلهای خود ایمان نیاورده اند مبتلی می کند تا خوب و بد از هم جدا شوند و نیز کسانی که ایمان پاکیزه دارند مبتلا می شوند تا خالص برای خدا شود و مخلصین نیز مبتلا می شوند تا به مرتبه ای برسند که به نفس و اولاد و اموال از امام (علیه السلام) روی گردان نشوند. ایشان گرفتار بلایا می گردند، مثل شهدای طف و عمار و میثم و دیگران.