فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در این که ائمه (علیهم السلام) صراط مستقیم و اسم اعظم پروردگارند

فرمود:
أنتم الصراط الأقوم و السبیل الأعظم
شما دانستید که اسماء حسنی که مظاهر صفات حقند به لحاظ شؤون و مراتب حد و نهایتی ندارند، پس بدان که خداوند مردم را آفرید تا با تک تک ذرات وجودی خود بر شأنی از شؤون یا مرتبه ای از مراتب صفات خدا دلالت کنند، لذا هرگز در دار وجود تکراری صورت نگرفته و لذا هیچ موجودی از هر نوعی باشد با موجود دیگر شبیه نیست. چه این که همه ویژگی های آنها نمی تواند یکی باشند، بلکه هر کدام ویژگی هایی دارند که باعث امتیاز از دیگران است، به همین خاطر موجودات درخواست ها و مشتهیات به غذاها و آب ها و لباسها و جفت ها و در پذیرش علوم و پوست و رنگ و هیآت و صفت ها و محل زندگی و غیره اختلافات فراوان دارند، علت آن، اختلاف مردم در عالم جلیت است و نه عالم فطرت.
چه این که اختلاف در عالم فطرت به لحاظ کمیت هاست و نه کیفیت ها، مثل اختلاف قطره و دریا و دیگر مقادیر و اوزان بین آن دو و در عین حال هر دو صفات کامل آب را دارا هستند، چنان که قبلا در المعصومون و عصمکم الله من الزلل بیان کردیم، بنابراین هر ذره ای از ذرات عالم وجود مرتبه و یا شأنی از اسماء است و آن شأن و مرتبه راهی به سوی خداست. لذا هر پیامبری مظهر مرتبه ای کلیه از مراتب الله اسمی است و زمانی که شؤون کامل آن مرتبه ظاهر می شد، نبوت وی پایان می یافت. و پیامبری دیگر ظهور می کرد تا مراتب صفت دیگر فعلیت و ظهور یابد و مصایدق جزیی آن پیاده شده و به نهایت خود برسند.
و به همین خاطر در کتاب گرامی خداوند از هر امتی گناهان ویژه ای را نقل کرده، مثل لواط و زنا و کم فروشی و نیز برای آنها طاعت های ویژه ای نقل نموده و برای هر یک از آنها معجزاتی چند یاد کرده که با جبله های قوم ایشان سازگار بوده است. تا این که نوبت به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم پیامبران رسید، بعد از آن حضرت پیامبری نیست و مرتبه ای بالاتر از مرتبه او نمی باشد. چه این که وی دارای جامعیت همه مراتب اسماء حسنی است. مگر اسمایی که مستأثره خدا باشند و خداوند به او همه آنچه را که به انبیاء داده بود داد. از قبیل آیات و کتابها و معجزات. و دین او را بر همه ادیان چیره ساخت و لذا با مبعوث شدن آن حضرت، خداوند در همه مکان ها عبادت شده و او را شاهد بر همه انبیا و کتاب او را بر همه کتابها سلطه بخشیده است. و اوصیای آن حضرت از همه اوصیا برتر و امت او افضل از همه امم می باشند و خداوند به ایشان همه طاعت ها را آموخت و ایشان را از همه معاصی باز داشت و آنها را خاتم انبیا و اوصیا و خاتم امت ها قرار داد. چه این که پیامبر ایشان مظهر همه اسماء حسنی و کتاب ایشان جامع همه مراتب آنها بود، و اوصیای آن حضرت نیز جامع همه مراتب کلیه و امت وی جامع همه مراتب جزئیه می باشد. هر کس از ایشان اطاعت کند در واقع به همه خیرات و طاعت ها رغبت دارد و هر کس نافرمانی کند خواهان شرور است. البته برخی هم خواهان برخی از طاعت و معاصی اند و شریعت ایشان تا روز قیامت باقی است.
اکنون که شأن ائمه (علیهم السلام) را شناختید می فهمید که ایشان راه بزرگ خدا هستند، چه این که هر کس آن راه را بپیماید به بالاترین مرتبه قرب می رسد و هر مرتبه ای به تمام شؤون آن مرتبه نائل می شود و صراط اقوام آن است که پایان ندارد و هرگز آن را منسوخ نمی شود. بر خلافت دیگر راه ها از راه های انبیاء که منسوخ شده و در زمان پیامبر دیگر به خدا نمی رساند.

در مراتب نبوت و طینت

فرمود:
و شهداء دار الفناء و شفعاء دار البقاء
در ابتدای کتاب در بیان حقیقت نبوت بیان شد که: نبوت دارای مراتبی است:
1. مرتبه ای از غیب مطلق است، این مرتبه مستأثره خدا بوده و احدی از پیامبر و مرسل و یا فرشته مقرب به آن راهی ندارد و او نورالانوار بوده و نوری است که انوار از آن نور گرفته اند.
در کافی(981) از عبدالدین عمر بن علی بن ابی طالب از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است: آن حضرت فرمود: ان الله کان اذ لا کان فخلق الکان والمکان و خلق نور الأنوار الذی نورت منه الأنوار و أجری فیه من نوره الذی نورت منه الأنوار و هو النور الذی خلق منه محمدا و علیا؛ خداوند در زمانی که هیچ مخلوقی نبود موجود بود، کون و مکان را آفرید و انوار را خلق کرد و نورالانوار را که نورها از او نور گرفتند آفرید و در این نور از نور خود جاری کرد و انوار از این نور، نور گرفتند و این نور همان نوری است که از آن محمد و علی (علیهما السلام) را آفریده است.
پس نوری که همه انوار از آن نور گرفتند و محمد و علی (علیهما السلام) را از آن نور آفرید، همان است که مستأثره خداست و از آن اسمی برای محمد و اسمی برای علی مشتق کرده است. نه این که آن نور محمد و علی باشد. - صلوات بر آن دو و فرزندان ایشان باد - نظیر آن در بسیاری از روایات آمده است.
و در کافی(982) به سندش از محمد بن مروان از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که گفت:
410
إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ ثُمَّ صَوَّرَ خَلْقَنَا مِنْ طِینَةٍ مَخْزُونَةٍ مَکْنُونَةٍ مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ فَأَسْکَنَ ذَلِکَ النُّورَ فِیهِ فَکُنَّا نَحْنُ خَلْقاً وَ بَشَراً نُورَانِیِّینَ لَمْ یَجْعَلْ لِأَحَدٍ فِی مِثْلِ الَّذِی خَلَقَنَا مِنْهُ نَصِیباً وَ خَلَقَ أَرْوَاحَ شِیعَتِنَا مِنْ طِینَتِنَا وَ أَبْدَانَهُمْ مِنْ طِینَةٍ مَخْزُونَةٍ مَکْنُونَةٍ أَسْفَلَ مِنْ ذَلِکَ الطِّینَةِ وَ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لِأَحَدٍ فِی مِثْلِ الَّذِی خَلَقَهُمْ مِنْهُ نَصِیباً إِلَّا لِلْأَنْبِیَاءِ وَ لِذَلِکَ صِرْنَا نَحْنُ وَ هُمُ النَّاسَ وَ صَارَ سَائِرُ النَّاسِ هَمَجٌ لِلنَّارِ وَ إِلَی النَّارِ
یعنی: از آن حضرت شنیدم که می فرمود: خداوند ما را از نور عظمت خویش آفرید، آنگاه خلقت ما را از طینت مخزون از زیر عرش قالب زد، و آن نور را در وی به ودیعت گذاشت. بنابراین مخلوق و بشری نورانی شدیم که خداوند هیچکس را از این گونه خلق نیافرید، و ارواح شیعیان ما را از طینت ما آفرید و ابدان ایشان را از طینت و گلی پایین تر از آن آفرید و نظیر خلقتی که به شیعیان ما داده خداوند جز به انبیا نداده. لذا ما و ایشان به سوی بهشت می رویم. و دیگر مردم پست برای آتش و به سوی آتش می روند.
این روایت و امثال آن دلالت می کند که شیعه آل محمد (علیهم السلام) از طینت ایشان آفریده شده با این تفاوت که ایشان از قسمت برتر و خوب و کریم و شیعه ایشان از پایین و قسمت پست تر آن طینت آفریده شده اند. پس اصل طینت از آن ایشان است و طینت شیعه نیز از اضافه آن خلق شده است، چنان که روایات این باب بیان کرده اند.
و این طینت جامع همه مراتب وجود است به طوری که هیچ مرتبه ای از آن فروگذار نشده است چنان که روایت کافی از امام صادق (علیه السلام) در حدوث اسماء بر آن دلالت داشت و قبلا در شرح قول معصوم (علیه السلام) موضع الرسالة بیان شده است، پس آل محمد (علیهم السلام) تا هنگامی که در علم تعیین هستند، در عرض دیگر مردم قرار دارند، و مبدأ و منتهای ایشان از آن اسم مستأثر است، چنان که با کتاب و سنت و عقل در ابتدای کتاب آن را بررسی کردیم. ولی مبدأ ائمه (علیهم السلام) که حقیقت نبوت الهیه ای که سر آل محمد (علیهم السلام) است می باشد و این بهره ائمه (علیهم السلام) از حقیقت محمدیه الهیه ای است که هر موجودی از آن آیه ای در خود دارد که مصدر و منشأ همه مراتب وجود آن می باشد. این مبدأ در طول خلق است. چه این که آن آیه ای که نصیب آل محمد (علیهم السلام) از حقیقت نبوت است از همه آیات بزرگ تر و بر تمام مراتب کلیه و جزئیه احاطه دارد و چون بر همه مراتب آیات از حقیقت احاطه دارد، شاهد بر همه مراتب خلق است، چنان که در و شهداء علی خلقه تحقیق شده است.
و چون آیه ای از حقیقت محمدیه که در همه موجودات می باشد منشأ دیگر مراتب نازله آن است بلکه همین سر است که در مراتب عالم شهادت نزول می نماید و در هر مرتبه ای از مراتب موجودات شهادت می دهد و به همین حصه همه موجودات می میرند و در عالم دیگر زنده می شوند، و همین حصه برای بقاء آفریده شده و نه برای فنا و تنها از داری به دار دیگر انتقال پیدا می کند، چنانکه در روایتی که در ضمن شرح و بذلتم انفسکم فی مرضاته آورده شده، بیان شد و این همان سر آل محمد (علیهم السلام) است که در هر موجودی وجود دارد.
و این سر علت تامه مادی و فاعلی و صوری و غایی موجودات است.
علت مادی بودن سرّ به این جهت است که در هر مرتبه همین سر تنزل می نماید و علت فاعلی بودن آن به این جهت است که وی مثل اعلی است که خداوند فرمود: و هو الذی یبدأ الخلق ثم یعیده و هو أهون علیه و له المثل الأعلی فی السموات و الأرض و هو العزیز الحکیم(983) مراد از آن مثل این است که خداوند ایشان را می آفریند و سپس اعاده می کند. علت صوری بودن سر به این جهت است که تمام مراتب عالم امر که عالم ملکوت است تا پایان عالم خلق تا ابد یا دارای صورت فردی اند و یا دارای صورت ترکیبی. مراد از صورت ترکیبی برخی از شؤون آن است و یا صورت مرکب از شؤون گوناگون برای آن می آید.
و علت غایی بودن آن به این خاطر است که ابداع و آفرینش چنین آیه ای از حقیقت محمدیه برای اظهار مرتبه جامعه است و آفرینش نفوس پیامبران و اولیاء برای اظهار مراتب کلیه و ابداع نفوس دیگر مردم برای اظهار مراتب جزئیه آن حقیقت است. پس حقیقت محمدیه الهیه علل چهارگانه همه موجودات است.
اگر کسی ایشان را به این اعتبار علل چهار گانه بداند با ما همراه است و اگر ایشان را خالق اشیاء و ماده آنها بداند و این که صور اشیاء بر ایشان عرضه می شود و ایشان عینا به لحاظ دوازده تن بودن و در عالم اعیان غایت خلقت هستند. اشتباه فاحش کرده است، چه این که ادله عقلی و نقلی از کتاب و سنت بر بطلان آن در ابتدای کتاب بیان شد، زیرا که اگر تک تک ایشان به وجود عینی علت غایی باشند، خلقت دیگر امور لغو می شود. چه این که علت غایی در تصور مقدم و در خارج موخر است، پس مظاهر حقیقت محمدیه الهی با همه کلیات و جزئیات علت غایی اند.
اکنون از آنچه یاد کردیم روشن می شود که مراد از و شهداء دارالفناء غیر از جمله و شهداء علی خلقه است، چه این که مراد در آنجا احاطه ائمه به همه مراتب خلق و این که همه خلق با تمام عوالم خود در نزد ایشان حاضرند. چه این که خداوند مواد علم آن ها را در وجود ائمه (علیهم السلام) آفریده است.
ولی مراد در اینجا شهود آنها در عالم شهادت نیست، یعنی مراد این نیست که ایشان کسانی باشند که در صور مختلف در عالم شهادت به صورت زید و عمر و بکر و خالد و دیگران در آیند، چه این که این مطلب تا هنگامی که در عالم خارجند در حق ائمه (علیهم السلام) ناصحیح است، زیرا مرتبه ایشان بالاتر و برتر است. زیرا موجودات این عالم چه بسا از مظاهر اسماء طاغوتی هستند. علاوه این که در اول کتاب ادله ای بر آن اقامه کرده ایم. بلکه مراد شهود اسم مستأثر است که خداوند برگزیده و به خود اختصاص داده است و انوار مردم را از آن آفریده و آن اسم سر ایشان است و احکام آن عالم غیر از احکام عالم شهادت و اعیان است. و مراد از فقره و شفعاء دارالبقاء این است که چون هر موجودی آیه ای از آیات و شأنی از شؤون اسم مستأثر است لذا دارای مراتب غیبیه و شهودیه می باشد و مراتب غیبی آن دارالبقا و مراتب شهودی آن دارالفنا هستند و در اول کتاب در شرح حقیقت نبوت مراتب آن به تفصیل معلوم شد و آخرین مراتب آن مرتبه شهودی است که مرتبه معلومیت در عالم تمیز معلومات و سپس مراتب غیبی و مرتبه تقرر آنها در عالم و علیم و علیم است.
پس مراد از دارالبقا عالم تقرر و اضمحلال اشیا در عوالم سه گانه می باشد، چه این که آن عوالم فنا در اسم مستأثر و بقا به آن هستند.
و مراد از مرتبه شفاعت مرتبه تمیز اشیاء در عالم تمیز معلومات است که وجه الله می باشد و آیه شریفه به آن اشاره فرمود: کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال والاکرام(984) و فرمود: کل شی ء هالک الا وجهه(985)
و قمی(986) از امام سجاد (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: نحن وجه الله الذی یؤتی منه و در مناقب(987) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: و یبقی وجه ربک؛ ما وجه الله هستیم.
و در توحید(988) از امام جواد (علیه السلام) در حدیث روایت شده که فرمود: فاذا أفنی الله الأشیاء أفنی الصور و الهجاء و لا ینقطع و لا یزال من لم یزل عالما؛ یعنی: وقتی خداوند اشیا را فانی کرد به صور و هجاء از بین می رود ولی کسی که همیشه عالم بوده باقی و برقرار می ماند.
و در کافی(989) در حدیث عینیة الصفات از ابو هاشم جعفری از ابی جعفر ثانی (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: وقتی خداوند اشیاء را فانی و زائل کرد، صورت و هجا و حروف مقطعه از بین می روند ولی عالم ازلی و ابدی از بین نمی رود. و این روایت را سابقا در و مجدتم کرمه نقل کرده ایم، پس مراد از وجهی که باقی ماند سر آل محمد (علیهم السلام) است، این سر مبدأ همه نفوس است که نصیب وی از آن همین سر است.

در معنای رحمت و فضل

فرمود:
والرحمة الموصولة
در شرح قول آن حضرت و معدن الرحمة بیان شد که عالم رحمت عالم جمع و مرتبه وجود مطلق از حقیقت نبوت است، لکن مراد از آن در این جا به قرینه وصف موصوله مرتبه ولایت نوریه و رحمت رحیمیه است که برای مومنین نوشته شده و آیه شریفه: یا أیها الناس قد جاءتکم موعظة من ربکم و شفاء لما فی الصدور و هدی و رحمة للمومنین قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون(990) یعنی: ای مردم! موعظه ای از ناحیه پروردگار شما و شفای دردهای دل ها و هدایت و رحمت مومنین آمده است، بگو به فضل و رحمت خداوند خوشحال شوند و این فضل و رحمت بهتر از آن چیزی است که می اندوزند.
و در مجمع و جوامع از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود: فضل الله رسول خدا و رحمته علی بن ابی طالب است قمی(991) اضافه بر آن روایت کرده است که: فلیفرح شیعتنا هو خیر یعنی شیعیان ما خوشحال شوند که این از طلا و نقره ای که دشمنان ما جمع آوری می کنند بهتر است. و عیاشی(992) از امیرالمومنین حدیثی به همین معنا نقل کرده است.
و در مجالس(993) از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمود: فضل الله پیامبر شما و رحمة ولایت علی بن ابی طالب (علیه السلام) فبذلک یعنی به نبوت و ولایت فلیفرحوا یعنی شیعه مسرور شوند هو خیر مما یجمعون مخالفان ایشان از خانواده و مال و فرزند در دار دنیا.
و عیاشی(994) از امام باقر (علیه السلام) نزدیک به این حدیث را روایت کرد.
و این رحمت همان است که از خداوند به بندگان مومنش رسیده و این نصیب و بهره ای است که از حقیقت نبوت به هر مومنی داده شده و در فقره سابق بیان شد که آل محمد (علیهم السلام) از قسمت بالایی و شیعه آنها از قسمت پایین آن خلق شده اند. به همین خاطر بین ائمه و شیعیان قرابت و نزدیکی حاصل شده و دلهای آنها به ایشان تمایل دارد و خدای - تعالی - به ایشان دستور داده که صله رحم نموده و از قطع رحم نهی فرموده است. و فرمود: الذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه و یقطعون ما أمر الله به أن یوصل(995) یعنی: عهد خدایی که از شیعیان به ربوبیت خدا و نبوت محمد و امامت علی و بر شیعیان ایشان به تحیت و کرامت گرفته شده است.
و در آیه شریفه انما یتذکر أولوا الألباب الذین یوفون بعهد الله و لا ینقضون المیثاق والذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل(996)
قمی(997) از امام کاظم (علیه السلام) روایت کرده که این آیه در آل محمد (علیهم السلام) و معاهده و میثاق ذر در روایت امیرالمومنین و ائمه (علیهم السلام) نازل شده است.
و از امام صادق (علیه السلام) در کافی(998) درباره والذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل روایت شده که فرمود: نزلت فی رحم آل محمد علیه و آله السلام و قد تکون فی قرابتک ثم قال فلا تکونن ممن یقول للشی ء انه فی شی ء واحد؛ یعنی: این آیه در رحم آل محمد (علیهم السلام) نازل شده و درباره قرابت شما نیز نازل شده است. آنگاه فرمود: همانند کسانی نباشید که می گویند: آیه فقط در یک چیز نازل شده است. و عیاشی(999) از آن حضرت (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: الرحم معلقة بالعرش، تقول اللهم صل من و صلنی، و اقطع من قطعنی، و هی رحم آل محمد و رحم کل مومن و هو قول الله و الذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل؛ رحم به عرش آویزان شده و می گوید: خداوندا هر کس که مرا وصل کند وصل کن و هر کس مرا ببرد آن را ببر، و این رحم آل محمد (علیهم السلام) است و مراد از آیه والذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل در این باره در باره رحم صاحبان رحم آمده است. و عیاشی روایت کرده است: و رحم هر مومن.
و در مجمع و تفسیر عیاشی(1000) از امام کاظم (علیه السلام) همانند این روایت شده است.
پس مراد از این رحمت که خداوند به بندگانش رسانیده و دستور به صله آن داده از سر آل محمد (علیه السلام) است و خداوند دستور داده که از مسیر آن به سوی او بروند.