فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در این که امامت به اختیار مردم نیست

امامت پیوسته در فرزندان آن حضرت بوده و عده ای از عده دیگر آن را به ارث می برده اند تا خداوند به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عنایت فرمود و فرمود: ان أولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی والذین آمنوا والله ولی المومنین؛(958) یعنی: کسانی نسبت به ابراهیم اولویت دارند که از او پیروی کرده اند و آن کس پیامبر و کسانی که ایمان آورده اند می باشد، و خداوند ولی مومنان است.
بنابراین امامت تنها برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و او به امر وجوبی پروردگار، به علی (علیه السلام) واگذار کرد و امامت در فرزندان علی (علیه السلام) قرار گرفت. ایشان برگزیدگانی هستند که خداوند به ایشان علم و ایمان داده و فرمود: و قال الذین أوتوا العلم والایمان لقد لبثتم فی کتاب الله الی یوم البعث فهذا یوم البعث(959) این آیه درباره فرزندان علی تا روز قیامت نازل شده، چه این که تا روز قیامت بعد از آن حضرت پیامبری نمی آید.
پس از کجا این نادانان می توانند امام را اختیار و انتخاب نمایند، امامت خلافت خدا و رسول و مقام امیرالمومنین و میراث حسن و حسین است. امام زمان دین و نظام مسلمانان و صلاح دنیا و عزت مومنین است، امامت اساس رشد یابنده اسلام و شاخه بلند آن است. با امام نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و گرفتن فی ء و صدقات و امضاء حدود و احکام و منع از مرزها و حدود کامل می شود.
امام حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام می کند و حدود خدا را بیان می نماید و از دین خدا دفاع می نماید و به راه پروردگار با روش حکمت و موعظه حسنه و حجت بالغه دعوت می کند. امام همانند خورشید تابان عالم را در نور خویش غرق می کند، در حالیکه خود در بلندای افق قرار دارد که دست احدی به او نمی رسد.
امام ماه تابان و چراغ درخشان و نور درخشنده و ستاره راهنما در دل تاریکی ها و شهرها و بیابان ها و لجه دریاهاست.
امام آب گوارایی برای تشنگان و راهنمای به سوی هدایت و نجاست دهنده از بدی هاست.
امام آتشی بر کوه بلند است که گمشده را راهنمایی می کند و راهنمای مهالک است. هر کس از او دور شود هلاک می شود.
امام ابر بارنده و باران سیل آسا و خورشید درخشنده و آسمان سایه افکن و زمین گسترده و چشمه جوشان و برکه و باغ است. امام انیس و رفیق و پدر مهربان و برادر دلسوز و چون مادری نیکوکار به کودکش و پناهگاه مردم در سختی ها و دشواری هاست.
امام امین خدا در مردم و حجت بر بندگان و خلیفه خدا در زمین و خواننده به سوی خدا و مدافع حرم خداست.
امام پاکیزه از گناهان و مبرای از عیون است، دانش ویژه وی، و حلم علامت وی می باشد. امام نظام دیانت و عزت مسلمین و خشم منافقان و هلاکت کفار است.
امام یکی است، و در روزگارش هیچکس به پای وی نمی رسد. و دانشمندی همتای وی نمی باشد. بدیل و همانندی ندارد، بدون خواست واجد همه فضائل و بدون کسب حایز آن است. بلکه خداوند آنها را به او ارزانی داشته و او را بدان مخصوص کرده است. چه کسی می تواند به شناخت امام نایل آید تا اختیارش کند، هرگز، هرگز! خردمندان و عقل ها در این وادی حیرانند و چشم ها از دیدن آن ناتوان، بزرگان در پیشگاه وی کوچک و حکیمان از عظمت وی حیرت زده و حلیمان از شناخت وی قاصر و زبان خطیبان در بیان فضائل ایشان الکن، و خردمندان از شناخت آنها عاجز و شاعران از مدح ایشان کلیل و ادبا از بیان فضائل ایشان ناتوان و بلیغان از وصف آنها گنگ هستند. آنها شمه ای از شأن و فضیلت ایشان را نمی توانند بیان کنند و به عجز و تقصیر اعتراف کرده اند و چگونه وجود امام وصف شود و یا کنه از او شناخته گردد و یا شمه ای از کار وی معلوم گردد و یا کسانی یافت شوند که بتوانند جای او را بگیرند. و آنچه امام می داد، بدهد، چگونه بتوانند در حالی که امام چون ستاره ای به دور از دست اهل زمین و وصف وصف کنندگان است، پس کجا می توانند چنین کسی را اختیار نمایند و خردمندان کجا می توانند بدان برسند و کجا چنین گوهری پیدا می شود؟ آیا گمان می کنند که چنین گوهری در غیر از آل رسول خدا (علیهم السلام) پیدا می شود؟
خودشان به خود دروغ گفتند و اباطیل ایشان را در آمال و آرزوها افکند و در جایگاه بلندی صعود کردند و به قله ای بلند رسیدند که گام های ایشان به دره می لغزد، چه این که خواستند با خردهای سرگردان خود که کار نمی کند و ناقص است و دارای نظرات گمراه کننده است امامی را انتخاب کنند، لذا هر چه بکوشند دورتر می روند، خداوند ایشان را هلاک کند. به کجا می روند؟ و قصد امری دشوار نمودند و دروغی بافتند و مردم را گمراه کردند و در حیرت افتادند. چه این که با این که می دانستند امام را ترک کردند و شیطان اعمال ایشان را زینت کرده و ایشان را از راه درست باز داشته و این در حالی بود که می دانستند. ولی از اختیار الهی و پیامبرش تن زدند و به دام اختیار خویش افتادند.
در حالی که قرآن با صدای بلند به ایشان می فرماید: ربک یخلق ما یشاء و یختار ما کان لهم الخیرة سبحان الله و تعالی عما یشرکون(960) یعنی: خداوند هر چه بخواهد می آفریند، و اختیار می کند. ایشان در کار خویش اختیاری ندارند، خداوند منزه از آن چیزهایی است که ایشان شرک می ورزند.
و فرمود: و ما کان لمومن و لا مومنة اذا قضی الله و رسوله أمرا أن یکون لهم الخیرة من أمرهم(961) یعنی: خداوند به مومن و مومنی به هنگامی که خدا و رسولش حکم کرده اختیار امر خودشان را نداده است. و فرمود: ما لکم کیف تحکمون أم لکم کتاب فیه تدرسون ان لکم فیه لما یتخیرون أم لکم أیمان علینا بالغة الی یوم القیامة ان لکم لما تحکمون سلهم أیهم بذلک زعیم أم لهم شرکاء فلیأتوا بشر کائهم ان کانوا صادقین(962) یعنی: شما را چه می شود چگونه حکم می رانید، آیا از کتابی آنها را می آموزید که در آن اختیار به شما داده شده و یا قسم ها و وعده هایی که از ما دارید تا روز قیامت که هر چه توانستید حکم کنید، از ایشان بپرس که چه کسی ضامن آن است، آیا ایشان شریکانی دارند، پس اگر راست می گویند شریک های خود را بیاورند.
و خداوند فرمود: أفلا یتدبرون القرآن أم علی قلوب أقفالها(963) و طبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون(964) قالوا سمعنا وهم لا یسمعون(965) ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین ال یعقلون(966) ولو علم الله فیهم خیرا لأسمعهم ولو أسمعهم لتولوا و هم معرضون(967) قالوا سمعنا و عصینا(968) ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و الله ذو الفضل العظیم(969) یعنی: آیا در قرآن تدبر و اندیشه نمی کنند یا دلهای ایشان بسته است و خداوند بر دلهای ایشان مهر زده و ایشان آن را نمی فهمند و یا گفتند: شنیدیم درنمی شنوند، همانا بدترین جنبندگان در زند خداوند کرهای لال هستند که تفکر نمی کنند و اگر خداوند در ایشان خیری می یافت به ایشان می شنواند ایشان پشت می کردند و روی می گرداندند و یا گفتند: شنیدیم و نافرمانی کردیم. این فضل خداست که خداوند به هر کس بخواهد می دهد، و خداوند دارای فضل بسیار است.
چگونه ایشان می توانند امام را برگزینند، در حالی که امام دانایی است که نادانی در حریم او راه ندارد، رهبری است که رهبری اش خدشه بر نمی دارد، معدن قدس و پاکی و عبادت و زهد و علم و عبادت است. و پیامبر او را به طور ویژه خواست، امام از نسل فاطمه زهرای مطهر بتول است. در نسب او ایرادی نیست و ثروتمندان دارای حسب با ایشان برابری نمی کنند، در خانه ای از قریش و قله بنی هاشم و عترت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و در خشنودی خدا و شرافت شرافتمندان و شاخه عبد مناف، دارای علم رشد یا بنده و حلیمی کامل و پر از شایستگی های رهبری، دانای به سیاست که که پیروی از او واجب و قائم به امر خدای - عزوجل - نصیحت کننده بندگان خدا، پاسدار دین خداست، پیامبران و ائمه (علیهم السلام) از جانب خدا توفیق داشته و خداوند از علم و حکمت های مخزون خود به ایشان می دهد در حالی که به احدی غیر از ایشان نمی دهد.
و لذا دانش ایشان از دانش اهل زمانشان بالاتر است. لذا خداوند فرمود: أفمن یهدی الی الحق أحق أن یتبع أمن لا یهدی الا أن یهدی فما لکم کیف تحکمون(970) یعنی: آیا کسی که راهنمایی به سوی حق می کند شایسته و سزاوار پیروی است و یا کسی که راه نمی یابد مگر اینکه کسی او را به راه ببرد، چه شده؟ چگونه قضاوت می کنید؟ و فرمود: و من یؤت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا(971) و درباره طالوت فرمود: ان الله اصطفاه علیکم و زاده بسطة فی العلم و الجسم و الله یوتی ملکه من یشاء و الله واسع علیم(972) یعنی: خداوند طالوت را بر شما برگزید و به او در علم و بدان توانایی داد، و خداوند به هر کس بخواهد سلطنت می دهد و خداوند وسعت دهنده داناست.
و به پیامبرش فرمود: و أنزل الله علیک الکتاب و الحکمة و علمک ما لم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما(973) یعنی: خداوند بر تو کتاب و حکمت فرستاد و به تو چیزهایی که خود نمی توانستی بفهمی آموخت و فضل خدا بر تو فراوان بود.
و در امامان اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) فرمود: أم یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمة و آتیناهم ملکا عظیما فمنهم من آمن به و منهم من صد عنه و کفی بجهنم سعیرا(974) یعنی: آیا مردم بر نعمت هایی که خداوند از فضلش به ایشان داده رش می ورزند. ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به ایشان سلطنت بزرگ دادیم، عده ای ایمان آورده و عده ای از ایشان راه خدا را بستند و جهنم شعله ور ایشان را کافی است.
و هنگامی که بنده مورد انتخاب خدا واقع شود تا امور بندگان را بر عهده گیرد، خداوند سینه اش را وسعت می بخشد و در دل وی چشمه های حکمت جاری می کند و به او علم را الهام می نماید، بعد از آن در هیچ سوالی در نمی ماند و از پاسخ درست عاجز نمی ماند، پس چنین بنده معصوم و مورد تایید بوده و توفیق های الهی دستگیر او شده و او را تسدید می نمایند. از اشتباهات و لغزش ها ایمن شده و خداوند به او آن ویژگی را می دهد تا حجت بر بندگان شده و شاهد مردم باشد، و این فضل خداست که به هر کس بخواهد می بخشد و خداوند دارای فضل بسیار است.
آیا مردم می توانند چنین انسانی را بشناسند و او را انتخاب کنند؟ آیا کسانی را که اختیار و انتخاب می کنند و می توانند به چنین صفت باشند تا از امام جلو زنند؟ به خانه خدا قسم که از حق تجاوز کردند و کتاب خدا را عمل نکردند، گویا اصلا از آن خبر ندارند، در حالی که در کتاب خدا هدایت و شفای ایشان وجود دارد، آن را به دور انداختند و از هواهای خویش پیروی کرده اند. خداوند ایشان را مذمت کرده و ایشان را دشمن داشته است و فرمود: و من أضل ممن اتبع هواه بغیر هدی من الله ان الله لا یهدی القوم الظالمین(975) و فرمود: فتعسا لهم و أضل أعمالهم(976)، کبر مقتا عند الله و عند الذین آمنوا کذلک یطبع الله علی کل قلب متکبر جبار(977) ترجمه این سه آیه این است: چه کسی گمراه تر از آن کس که از هوای خویش بدون این که به دنبال هدایت رود پیروی می کند، خداوند گروه ستمگر را راهنمایی نمی کند و فرمود: خداوند ایشان را هلاک کند و اعمال ایشان را ناچیز و هلاک نماید. و فرمود: چه مبغوض خدا و مومنین است! این گونه خداوند بر دل هر متکبر ستمگر مهر می زند. پایان و درود و سلام فراوان خدا بر محمد و آلش باد!
فرمود:

من والاکم فقد و الی الله و من عاداکم فقد عادی لله

این نتیجه مطالبی است که در زمینه خلافت مطلق الهی مطرح شده است. من والاکم... اشاره به این دارد که خداوند به پیامبرش به ایشان ولایت امر دادند چه این که فرمود: انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون(978) و در غدیر خم فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه پس مراد این است که هر کس با شما دوستی کند و تابع ولایت الهی و پیامبرش و ولایت شما شود و عهد بندگی و مولویت شما را بر گردن نهد، ادعایش در پذیرش ولایت خدا و رسولش صحیح است وگرنه دروغگو و تکذیب کننده خدا و پیامبرش می باشد.
در فقره من عاداکم فقد عادی الله فرمود: یعنی هر کس از شما بگذرد و ولی غیر از شما بگیرد، از ولایت خدا تجاوز کرده و به ولایت شیطان رسیده، چه این که خدا و پیامبر را در نصب خلیفه تکذیب کرده و کار حکمت آمیز آنها را اشتباه خوانده است.
و فرمود:

و من أحبکم فقد أحب الله و من أبغضکم فقد أبغض الله

در حقیقت حب احتجاب محبوب از توجه حبیب به خودش می باشد و کینه و بغض خلافت آن است، مغبوض و یا برخی از صفات ولی باعث می شود که از وی روی گرداند، و هر کدام از حب و بغض دارای مراتبی اند و شدت و ضعف دارند.
پس مراد این است که: چون حقایق شما از ابتدای پیدایش تا آخرین مراتب آن کمال است، چه این که مظاهر جلال و جمال الهی است، بنابراین هر کس شما را دوست داشته باشد، حب شما حب خداست و هر کس با شما کینه ورزد، کینه شما کینه خداست.
و فرمود: