فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در این که ائمه (علیهم السلام) مبدأ و منتهای مردم هستند

فرمود:
و ایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم
در ابتدای کتاب تا اینجا بیان شد که آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در هر نفسی بلکه در هر موجودی سری دارند و آن عبارت از اسم الله است که مصداق اسم است که مبدأ ظهور ایشان می باشد. و ایشان علانیه ای دارند که بین مردم ظهور دارد، و آن حجت الله است که در هر زمانی یکی از دوازده تن امام می باشد. او مظهر کلی اسم الله و جامع همه مراتب آن است. و چون جامع همه مراتب جزیی است لذا شهداء بر خلق در سر و حجج خدا در علانیه اند، مبدأ همه عوالم موجودات در سر و علانیه سر آل محمد (علیهم السلام) و بازگشت ایشان نیز به سر ایشان است و در عالم صورت به دلیل خلافت ایشان از خدا در هر بلیه ای پناهشان به ائمه (علیهم السلام) است و ایشان در هر شبهه ای به آل محمد (علیهم السلام) باز می گردند و هر علمی دارند از آبشخور علم ایشان است. و هنگامی که مردم در قیامت محشور شوند و برای حساب روند تا آنها از ایشان حساب کشند.
پس خداوند بزرگ تر است از این که برای مردم ظاهر شود تا حساب کشد، چه این که عالم امکانی وسعت بر ظهور خداوند را ندارد، لذا خلیفه ای منصوب می کند تا مردم را حساب کشد. و شما دانستید که هیچکس قابلیت و ظرفیت خلافت خدا را از ابتدای آفرینش تا پایان دنیا ندارد، مگر آل محمد (علیهم السلام) چه این که مبادی و علل دیگران گنجایش علل و مبادی همه مردم را ندارد. ولی مبادی آل محمد (علیهم السلام) گنجایش همه مراتب شؤون و مراتب مردم را از ابتدای آفرینش تا پایان دنیا دارد و آنها در عوالم ایشان فعلیت پیدا می کنند. دلیل بر آن در خلایقی که گذشته آمده اند، در تفاسیر موجود است و دلیل بر مطلب فوق در زمان هر امامی اخبار این باب است که وارد شده که علوم ایشان ناشی از روح القدس و کوبیدن در گوش و پیدایش نکته در دل و آنچه در شب های قدر و جمعه لحظات بلکه به تدریج در ایشان حاصل می شود، می باشد.(934)
و نیز اخباری که دلالت می کند بر این که اعمال بر ایشان عرضه می گردد و ایشان عمود نوری بر هر شهر دارند، چنان که در شرح فقره های سابق بیان شد.
اکنون اخبار عمود نور را اضافه بر آنچه قبلا آوردیم می آوریم، مجلسی رحمة الله علیه در بحارالانوار(935) بابی برای آن باز کرده و در آن بیش از بیست حدیث آورده است.
از آن جمله: روایت شیخ حسن بن سلیمان(936) در کتاب مختصر به اسنادش از اسحق بن عمار می باشد، گفت: امام صادق (علیه السلام) فرمود: ان الامام یسمع الصوت فی بطن أمه فاذا سقط الی الأرض کتب علی عضده الأیمن و تمت کلمة ربک الایة فاذا ترعرع نصب له عمود من نور من السماء الی الأرض یری به أعمال العباد؛ یعنی: امام در شکم مادرش صدا را می شنود، وقتی به روی زمین آمد، بر بازوی راست او نوشته شده: و تمت کلمة ربک الخ(937) هنگامی که رشد کرد ستون نوری از آسمان به زمین برای وی نصب می گردد که با آن اعمال بندگان را می بیند.
و یونس بن ظبیان در همان روایت چنین اضافه کرد: فاذا وقع الی الأرض سطع له نور من السماء الی الأرض یری به ما بین المشرق و المغرب؛ یعنی: و هنگامی که بر روی زمین آمد نوری از آسمان به زمین برای وی آشکار می شود که ما بین مشرق و مغرب را می بیند.
و مطالبی که بعد از وفات ائمه (علیهم السلام) برای امام پیش می آید این است که آنها نیز برای امام ظهور و فعلیت پیدا می کنند، چنان که برای امام زنده فعلیت پیدا می کنند، تا امام بعدی از امام قبلی اعلم نگردد. چنان که در کافی روایت شده و برای هر کدام بابی باز شده است.
بنابراین کارهای هر نفسی فعلی می شود و این فعلیت ها در دیدگاه و محاط مبادی ائمه (علیهم السلام) می باشد، این مبادی، مبادی خلقند و از مراتب اسم الله می باشند و هنگامی که خلایق ظاهر و بارز شده اند، هر کار کوچک و بزرگ و طاعت معصیتی که از هر کس صادر می شود در عوالم ایشان فعلیت پیدا می کند به گونه ای که هر کس هر عمل خیری انجام داد، آن را در پیش رو حاضر می بیند و هر کار بدی کرده گویا آن را در همان وقت انجام داده است.
و لذا می گویند: چگونه این کتاب نفس هیچ کوچک و بزرگی را فرو گذار نکرده و همه را در خود نشان داده است. لذا خدای - تعالی - فرمود: یوم تشهد علیهم ألسنتهم و أیدیهم...(938) یعنی: روزی که زبان ها و دست ها بر ضد ایشان شهادت دهد... پس فقره و ایاب الخلق... اشاره به آیه شریفه ان الینا ایابهم ثم ان علینا حسابهم(939) دارد.
و در کافی(940) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود: هنگامی که روز قیامت شده و خداوند اولین و آخرین را برای فصل الخطاب آورد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین را می طلبد و ایشان را جامه سبزی می پوشاند که بین مشرق و مغرب را متلالو می نماید، آنگاه صعود می کنند و ما را طلب می نمایند، حساب مردم به ما سپرده می شود و ما اهل بهشت را داخل بهشت و اهل دوزخ را داخل آن می کنیم.
و از امام کاظم (علیه السلام)(941) روایت شده که بازگشت این مردم به ماست و ما از آنها حساب می کشیم. هر گناهی که بین ایشان و خدا باشد با خدا قرار داریم که به ما واگذار شود، و لذا خداوند به ما واگذار کرده و حقی که بین خود مردم است از ایشان می خواهیم تا به ما ببخشند و مردم چنین می کنند و خداوند به ایشان عوض می دهد.
و در امالی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: هنگامی که روز قیامت رسید، خداوند ما را موکل بر حسابرسی شیعیان می کند، هر گناهی که بین ایشان و خدا باشد از خدا می خواهیم تا به ما ببخشد و ما هم به ایشان ببخشیم و هر حقی که از ما ضایع کردند به ایشان واگذار می کنیم.
فرمود:
و فصل الخطاب عندکم و آیات الله
لدیکم و عزائمه فیکم و نوره و برهانه عندکم
و أمره الیکم
این فقرات برای بیان شؤون اسم خداست که مبدأ ظهور ائمه (علیهم السلام) است، گویا اشاره به بیان علت این فقرا و سر رجوع مردم به ایشان و سپرده شدن حساب خلق به ایشان است. فرموده معصوم: و فصل الخطاب عندکم اضافه فصل به الخطاب از قبیل اضافه صفت به موصوف است. یعنی خطابی که پرسش از حسابرسی را پایان می دهد، و کار حسابرسی را خاتمه می بخشد و خطاب جدا کننده بین حق و باطل، در نزد شماست چه این که نسخه کارهای انسان ها که مرتبه خاصی از اسم الله است که مصدر همه مراتب نفوس انسان هاست در نزد ایشان است. چه این که مبادی ائمه (علیهم السلام) مشتمل بر همه مراتب اسم الله خواه کلی و جزیی می باشد، این نسخه همان طور که در نزد هر کس موجود است در نزد امام نیز موجود است، در مقابله بین نسخه امام و نسخه اشخاص و صحت و درستی و مطابقت بین آن دو معلوم می شود، بنابراین اختلافی بین حسابگر و حساب شده باقی نمی ماند و حساب شده می فهمد که حکمی که حسابگر کرده حق است و عذری برای او باقی نمی ماند.
و فرمود: و آیات الله لدیکم مراد از آن همه اسماء حسنی است که بازگشت همه آنها به الله است، یعنی هر چه در عالم وجود متصور است چیزی جز آثار اسمای حسنی نیست و اسماء حسنی نیز مظهر اسم الله است، اسم الله هم مبدأ ظهور شماست، پس هر مرتبه ای از وجود که دلالت بر وجود صانع کند در نزد شماست.
فرمود: و عزائمه فیکم، عزائم جمع عزیمت و آن چیزی که حتما باید محقق و موجود باشد و این با موارد گوناگون متفاوت می شود، و مراد از آن چیزی است که در وجود هر موجودی ضرورت دارد و اگر آن نبود، موجود نمی گردید، و آن چیز ملکوت همه اشیاء و مصدر و مبدأ همه مراتب است. یعنی ملکوت همه اشیاء که عالم امر خداست در شما جمع است. چه این که عالم امر کلی از شؤون اسم الله است که مبدأ ظهور شماست.
فرموده معصوم و نوره مراد قرآن است که همه اشیاء در آن بیان شده اند و از آن به همه اشیاء گذشته و آینده و حال می توان رسید، چه این که خداوند فرمود: یا أیها الناس قد جاءکم برهان من ربکم و أنزلنا الیکم نورا مبینا(942) یعنی قرآن، چنانکه در تفسیر بیان شد و در آیات فراوان از قرآن به نور تعبیر شده است.
و فرمود: و برهانه عندکم مراد از این نیز قرآن است، منتهی به اعتبار این که قرآن حجت بر مردم در روز قیامت می باشد و تفاوت بین برهان و آیات در این است که برهان در مقابل خصم اقامه می شود، و آیه اعم از آن است، و لذا گفته اند:
و فی کل شی ء له آیة - تدل علی انه واحد
در هر چیز نشانه ای وجود دارد - که بر واحد بودن خدا دلالت دارد

در امامت

و فرمود: و امره الیکم مراد از امر حکم است، این که خداوند فرمود: فاتبعوا أمر فرعون و ما أمر فرعون برشید(943) یعنی: از امر (حکم) فرعون پیروی کنند و حکم فرعون راهگشا نیست.
و فرمود: والأمر الیک فانظری ماذا تأمرین(944) یعنی: حکم به دست توست، بنگر که چه حکمی شایسته است یعنی حکم و سیاست خدا در مردم به شما واگذار شده است چنان که آیه شریفه هذا عطاؤنا فامنن أو أمسک بغیر حساب(945) و نیز و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا(946) دلالت دارد.
و در این باب اخباری را سابق آورده ایم، در کافی برای آن بابی باز شده است.
اکنون که چنین است، پس خلافت ایشان از خدا تنها در زمینه بازگشت مردم در یک امر ویژه ای نیست، بلکه هر مطلبی که بندگان با خدا دارند خداوند آنها را بر ایشان واگذار کرده و لذا هر چه بر ایشان مربوط می شود نیز آیه خدای - تعالی - است، چه این که ایشان وجه الله و انوار و آیات و علامات و قبله و جنب و راه ها و صراط و خزانه ها و اولیاء و بیوت و ابواب و حجج و شفعاء و خیرة خداوند هستند، چنانکه در تک تک این عناوین اخباری وارد شده. هر کس خواهد به کتاب امامت بحارالانوار مراجعه کند.
از جمله این روایت که در احتجاج(947) و نیز در علل الشرایع و عیون الاخبار(948) و اکمال الدین(949) و امالی صدوق(950) و در کافی(951) در باب نادر جامع در فضل امام و صفات او از ابی محمد قاسم بن علا رحمة الله علیه که بر عبدالعزیز بن مسلم رسانده است که گفت: در مرو با امام رضا (علیه السلام) بودیم، در ابتدای ورود در روز جمعه به مسجد جامع رفتیم، در آنجا امر امامت مورد بحث قرار گرفت و در اختلاف فراوان مردم در آن باب به تبادل نظر پرداختند. به خدمت آن حضرت رسیدم و بحث مردم را در آن باره خدمت حضرت بیان کردم، حضرت لبخندی زد. آنگاه فرمود: ای عبدالعزیز! مردم نفهمیدند و نظریات ایشان ناشی از نیرنگ است، خداوند پیامبرش را در حالی برد که دین را کامل نمود و بر او قرآن نازل نمود که در آن بیان همه اشیاء است و حلال و حرام و حدود و احکام و همه نیازمندیهای مردم را بیان فرمود و فرمود: ما فرطنا فی الکتاب من شی ء(952) و در حجة الوداع که در آخر عمر آن حضرت بوده فرمود: الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا(953) امر امامت از تمام دین می باشد و آن حضرت از بین مردم نرفت مگر این که حقایق دینی را برای مردم بیان کرده و راه های ایشان را روشن کرد و ایشان را برای راه حق واگذاشت و برای ایشان حضرت علی را امام قرار داد و هیچ امری از امور امت را بیان نکرده نگذاشت، پس هر کس گمان کند که خداوند دین خویش را کامل نکرده، کتاب خدا را رد کرده و هر کس کتاب خدا را رد کند کافر است. آیا می دانید ارزش و جامعیت امامت در امت چیست؟ آیا مردم می توانند امام را برای خود انتخاب نمایند؟
امامت ارزشی فراوان و موقعیتی بزرگ و مکانتی والا و جایگاهی منیع و عمقی بسیار بیشتر از آن دارد که مردم با عقل و یا آراء خود به آن برسند و برای خود امامی انتخاب نمایند.
خداوند بعد از این که به ابراهیم نبوت و خلت داد، در مرحله سوم به او فضیلت و شرافت امامت را عنایت فرمود، و فرمود: أنی جاعلک للناس اماما.(954) حضرت ابراهیم خلیل از خوشحالی گفت: (و من ذریتی(955)) به فرزندانم نیز امامت می دهی؟ فرمود: لا ینال عهدی الظالمین.(956) این آیه امامت هر ستمگری را تا روز قیامت باطل کرده است و امامت در بین صفوة و برگزیدگان خداوند باقی ماند، آنگاه خداوند آن را در بین ذریه و فرزندان برگزیده و پاکش قرار داده و فرمود: و وهبنا له اسحاق و یعقوب نافلة و کلا جعلنا صالحین و جعلناهم أئمة یهدون بأمرنا و أوحینا الیهم فعل الخیرات و اقامة الصلاة وایتاء الزکاة و کانوا لنا عابدین(957) یعنی: ما به ابراهیم، اسحق و یعقوب را عطا کرده ایم و همه را شایسته و صالح نمودیم و ایشان را پیشوایانی قرار دادیم که مردم را به امر ما هدایت کنند و به ایشان انجام امور خیر و بر پا داشتن نماز و دادن زکات را وحی نمودیم و آنها ما را عبادت می کردند.

در این که امامت به اختیار مردم نیست

امامت پیوسته در فرزندان آن حضرت بوده و عده ای از عده دیگر آن را به ارث می برده اند تا خداوند به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عنایت فرمود و فرمود: ان أولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی والذین آمنوا والله ولی المومنین؛(958) یعنی: کسانی نسبت به ابراهیم اولویت دارند که از او پیروی کرده اند و آن کس پیامبر و کسانی که ایمان آورده اند می باشد، و خداوند ولی مومنان است.
بنابراین امامت تنها برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و او به امر وجوبی پروردگار، به علی (علیه السلام) واگذار کرد و امامت در فرزندان علی (علیه السلام) قرار گرفت. ایشان برگزیدگانی هستند که خداوند به ایشان علم و ایمان داده و فرمود: و قال الذین أوتوا العلم والایمان لقد لبثتم فی کتاب الله الی یوم البعث فهذا یوم البعث(959) این آیه درباره فرزندان علی تا روز قیامت نازل شده، چه این که تا روز قیامت بعد از آن حضرت پیامبری نمی آید.
پس از کجا این نادانان می توانند امام را اختیار و انتخاب نمایند، امامت خلافت خدا و رسول و مقام امیرالمومنین و میراث حسن و حسین است. امام زمان دین و نظام مسلمانان و صلاح دنیا و عزت مومنین است، امامت اساس رشد یابنده اسلام و شاخه بلند آن است. با امام نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و گرفتن فی ء و صدقات و امضاء حدود و احکام و منع از مرزها و حدود کامل می شود.
امام حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام می کند و حدود خدا را بیان می نماید و از دین خدا دفاع می نماید و به راه پروردگار با روش حکمت و موعظه حسنه و حجت بالغه دعوت می کند. امام همانند خورشید تابان عالم را در نور خویش غرق می کند، در حالیکه خود در بلندای افق قرار دارد که دست احدی به او نمی رسد.
امام ماه تابان و چراغ درخشان و نور درخشنده و ستاره راهنما در دل تاریکی ها و شهرها و بیابان ها و لجه دریاهاست.
امام آب گوارایی برای تشنگان و راهنمای به سوی هدایت و نجاست دهنده از بدی هاست.
امام آتشی بر کوه بلند است که گمشده را راهنمایی می کند و راهنمای مهالک است. هر کس از او دور شود هلاک می شود.
امام ابر بارنده و باران سیل آسا و خورشید درخشنده و آسمان سایه افکن و زمین گسترده و چشمه جوشان و برکه و باغ است. امام انیس و رفیق و پدر مهربان و برادر دلسوز و چون مادری نیکوکار به کودکش و پناهگاه مردم در سختی ها و دشواری هاست.
امام امین خدا در مردم و حجت بر بندگان و خلیفه خدا در زمین و خواننده به سوی خدا و مدافع حرم خداست.
امام پاکیزه از گناهان و مبرای از عیون است، دانش ویژه وی، و حلم علامت وی می باشد. امام نظام دیانت و عزت مسلمین و خشم منافقان و هلاکت کفار است.
امام یکی است، و در روزگارش هیچکس به پای وی نمی رسد. و دانشمندی همتای وی نمی باشد. بدیل و همانندی ندارد، بدون خواست واجد همه فضائل و بدون کسب حایز آن است. بلکه خداوند آنها را به او ارزانی داشته و او را بدان مخصوص کرده است. چه کسی می تواند به شناخت امام نایل آید تا اختیارش کند، هرگز، هرگز! خردمندان و عقل ها در این وادی حیرانند و چشم ها از دیدن آن ناتوان، بزرگان در پیشگاه وی کوچک و حکیمان از عظمت وی حیرت زده و حلیمان از شناخت وی قاصر و زبان خطیبان در بیان فضائل ایشان الکن، و خردمندان از شناخت آنها عاجز و شاعران از مدح ایشان کلیل و ادبا از بیان فضائل ایشان ناتوان و بلیغان از وصف آنها گنگ هستند. آنها شمه ای از شأن و فضیلت ایشان را نمی توانند بیان کنند و به عجز و تقصیر اعتراف کرده اند و چگونه وجود امام وصف شود و یا کنه از او شناخته گردد و یا شمه ای از کار وی معلوم گردد و یا کسانی یافت شوند که بتوانند جای او را بگیرند. و آنچه امام می داد، بدهد، چگونه بتوانند در حالی که امام چون ستاره ای به دور از دست اهل زمین و وصف وصف کنندگان است، پس کجا می توانند چنین کسی را اختیار نمایند و خردمندان کجا می توانند بدان برسند و کجا چنین گوهری پیدا می شود؟ آیا گمان می کنند که چنین گوهری در غیر از آل رسول خدا (علیهم السلام) پیدا می شود؟
خودشان به خود دروغ گفتند و اباطیل ایشان را در آمال و آرزوها افکند و در جایگاه بلندی صعود کردند و به قله ای بلند رسیدند که گام های ایشان به دره می لغزد، چه این که خواستند با خردهای سرگردان خود که کار نمی کند و ناقص است و دارای نظرات گمراه کننده است امامی را انتخاب کنند، لذا هر چه بکوشند دورتر می روند، خداوند ایشان را هلاک کند. به کجا می روند؟ و قصد امری دشوار نمودند و دروغی بافتند و مردم را گمراه کردند و در حیرت افتادند. چه این که با این که می دانستند امام را ترک کردند و شیطان اعمال ایشان را زینت کرده و ایشان را از راه درست باز داشته و این در حالی بود که می دانستند. ولی از اختیار الهی و پیامبرش تن زدند و به دام اختیار خویش افتادند.
در حالی که قرآن با صدای بلند به ایشان می فرماید: ربک یخلق ما یشاء و یختار ما کان لهم الخیرة سبحان الله و تعالی عما یشرکون(960) یعنی: خداوند هر چه بخواهد می آفریند، و اختیار می کند. ایشان در کار خویش اختیاری ندارند، خداوند منزه از آن چیزهایی است که ایشان شرک می ورزند.
و فرمود: و ما کان لمومن و لا مومنة اذا قضی الله و رسوله أمرا أن یکون لهم الخیرة من أمرهم(961) یعنی: خداوند به مومن و مومنی به هنگامی که خدا و رسولش حکم کرده اختیار امر خودشان را نداده است. و فرمود: ما لکم کیف تحکمون أم لکم کتاب فیه تدرسون ان لکم فیه لما یتخیرون أم لکم أیمان علینا بالغة الی یوم القیامة ان لکم لما تحکمون سلهم أیهم بذلک زعیم أم لهم شرکاء فلیأتوا بشر کائهم ان کانوا صادقین(962) یعنی: شما را چه می شود چگونه حکم می رانید، آیا از کتابی آنها را می آموزید که در آن اختیار به شما داده شده و یا قسم ها و وعده هایی که از ما دارید تا روز قیامت که هر چه توانستید حکم کنید، از ایشان بپرس که چه کسی ضامن آن است، آیا ایشان شریکانی دارند، پس اگر راست می گویند شریک های خود را بیاورند.
و خداوند فرمود: أفلا یتدبرون القرآن أم علی قلوب أقفالها(963) و طبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون(964) قالوا سمعنا وهم لا یسمعون(965) ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین ال یعقلون(966) ولو علم الله فیهم خیرا لأسمعهم ولو أسمعهم لتولوا و هم معرضون(967) قالوا سمعنا و عصینا(968) ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و الله ذو الفضل العظیم(969) یعنی: آیا در قرآن تدبر و اندیشه نمی کنند یا دلهای ایشان بسته است و خداوند بر دلهای ایشان مهر زده و ایشان آن را نمی فهمند و یا گفتند: شنیدیم درنمی شنوند، همانا بدترین جنبندگان در زند خداوند کرهای لال هستند که تفکر نمی کنند و اگر خداوند در ایشان خیری می یافت به ایشان می شنواند ایشان پشت می کردند و روی می گرداندند و یا گفتند: شنیدیم و نافرمانی کردیم. این فضل خداست که خداوند به هر کس بخواهد می دهد، و خداوند دارای فضل بسیار است.
چگونه ایشان می توانند امام را برگزینند، در حالی که امام دانایی است که نادانی در حریم او راه ندارد، رهبری است که رهبری اش خدشه بر نمی دارد، معدن قدس و پاکی و عبادت و زهد و علم و عبادت است. و پیامبر او را به طور ویژه خواست، امام از نسل فاطمه زهرای مطهر بتول است. در نسب او ایرادی نیست و ثروتمندان دارای حسب با ایشان برابری نمی کنند، در خانه ای از قریش و قله بنی هاشم و عترت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و در خشنودی خدا و شرافت شرافتمندان و شاخه عبد مناف، دارای علم رشد یا بنده و حلیمی کامل و پر از شایستگی های رهبری، دانای به سیاست که که پیروی از او واجب و قائم به امر خدای - عزوجل - نصیحت کننده بندگان خدا، پاسدار دین خداست، پیامبران و ائمه (علیهم السلام) از جانب خدا توفیق داشته و خداوند از علم و حکمت های مخزون خود به ایشان می دهد در حالی که به احدی غیر از ایشان نمی دهد.
و لذا دانش ایشان از دانش اهل زمانشان بالاتر است. لذا خداوند فرمود: أفمن یهدی الی الحق أحق أن یتبع أمن لا یهدی الا أن یهدی فما لکم کیف تحکمون(970) یعنی: آیا کسی که راهنمایی به سوی حق می کند شایسته و سزاوار پیروی است و یا کسی که راه نمی یابد مگر اینکه کسی او را به راه ببرد، چه شده؟ چگونه قضاوت می کنید؟ و فرمود: و من یؤت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا(971) و درباره طالوت فرمود: ان الله اصطفاه علیکم و زاده بسطة فی العلم و الجسم و الله یوتی ملکه من یشاء و الله واسع علیم(972) یعنی: خداوند طالوت را بر شما برگزید و به او در علم و بدان توانایی داد، و خداوند به هر کس بخواهد سلطنت می دهد و خداوند وسعت دهنده داناست.
و به پیامبرش فرمود: و أنزل الله علیک الکتاب و الحکمة و علمک ما لم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما(973) یعنی: خداوند بر تو کتاب و حکمت فرستاد و به تو چیزهایی که خود نمی توانستی بفهمی آموخت و فضل خدا بر تو فراوان بود.
و در امامان اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) فرمود: أم یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمة و آتیناهم ملکا عظیما فمنهم من آمن به و منهم من صد عنه و کفی بجهنم سعیرا(974) یعنی: آیا مردم بر نعمت هایی که خداوند از فضلش به ایشان داده رش می ورزند. ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به ایشان سلطنت بزرگ دادیم، عده ای ایمان آورده و عده ای از ایشان راه خدا را بستند و جهنم شعله ور ایشان را کافی است.
و هنگامی که بنده مورد انتخاب خدا واقع شود تا امور بندگان را بر عهده گیرد، خداوند سینه اش را وسعت می بخشد و در دل وی چشمه های حکمت جاری می کند و به او علم را الهام می نماید، بعد از آن در هیچ سوالی در نمی ماند و از پاسخ درست عاجز نمی ماند، پس چنین بنده معصوم و مورد تایید بوده و توفیق های الهی دستگیر او شده و او را تسدید می نمایند. از اشتباهات و لغزش ها ایمن شده و خداوند به او آن ویژگی را می دهد تا حجت بر بندگان شده و شاهد مردم باشد، و این فضل خداست که به هر کس بخواهد می بخشد و خداوند دارای فضل بسیار است.
آیا مردم می توانند چنین انسانی را بشناسند و او را انتخاب کنند؟ آیا کسانی را که اختیار و انتخاب می کنند و می توانند به چنین صفت باشند تا از امام جلو زنند؟ به خانه خدا قسم که از حق تجاوز کردند و کتاب خدا را عمل نکردند، گویا اصلا از آن خبر ندارند، در حالی که در کتاب خدا هدایت و شفای ایشان وجود دارد، آن را به دور انداختند و از هواهای خویش پیروی کرده اند. خداوند ایشان را مذمت کرده و ایشان را دشمن داشته است و فرمود: و من أضل ممن اتبع هواه بغیر هدی من الله ان الله لا یهدی القوم الظالمین(975) و فرمود: فتعسا لهم و أضل أعمالهم(976)، کبر مقتا عند الله و عند الذین آمنوا کذلک یطبع الله علی کل قلب متکبر جبار(977) ترجمه این سه آیه این است: چه کسی گمراه تر از آن کس که از هوای خویش بدون این که به دنبال هدایت رود پیروی می کند، خداوند گروه ستمگر را راهنمایی نمی کند و فرمود: خداوند ایشان را هلاک کند و اعمال ایشان را ناچیز و هلاک نماید. و فرمود: چه مبغوض خدا و مومنین است! این گونه خداوند بر دل هر متکبر ستمگر مهر می زند. پایان و درود و سلام فراوان خدا بر محمد و آلش باد!
فرمود: