فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در معنای حق

فرمود:
والمقصر فی حقکم زاهق
یعنی هر کس به امامت شما قائل شد، ولی مقام و جایگاه شما را نشناخت، چه این که در مسیر رسیدن به سر شما کوتاهی کرده و سری را که در عالم نفس خود که آیه ای از آیات و قطره ای از اقیانوس وجود شما بوده نشناخته، گرچه چنین شخصی نجات می یابد و در حزب خدا داخل است، ولی زاهق یعنی ساقط است، چه این که وی همانند استخوانی است که مغز آن گرفته شده است، زیرا زاهق از زهق العظم زهوقا مثل منع به معنای گرفتن مغز استخوان است.
پس مراد این است که کسی که در معرفت شما کوتاهی کند مغز ندارد، مثل دانه ای است که مغز آن را گرفته باشند، آن دانه میوه نمی آورد و رشد نمی کند و آثاری بر آن بار نمی باشد، همانند پوسته دانه.
و لذا در آخر این زیارت فرمود: فبحقهم الذی أوجبت لهم علیک أسألک أن تدخلنی فی جملة العارفین بهم پس معرفت ایشان غیر از معرفت حق و شأن و مقام ایشان است و معرفت حق ایشان امکان ندارد مگر این که انسان انوار ایشان را در عالم خود ببیند و تکوین آن نور و رشد و ترقی آن را شاهد باشد، خداوند ما و همه برادران را عارف به حق ایشان قرار دهد.
فرمود:
والحق معکم و فیکم و منکم
و الیکم و أنتم أهله و معدنه
و در قاموس آمده است: حق از اسماء و یا صفات خداست و نیز به معنای قرآن و ضد باطل می باشد.
تحقیق این است که حق ضد باطل و اطلاق آن بر خدای - تعالی - و وصف خدا به آن برای ازلیت و ابدیت و عدم زوال و بطلان آن است و به همین اعتبار نیز به قرآن حق می گوییم چه این که در آیه شریفه فرمود: و انه لکتاب عزیز لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید(926) یعنی: این کتاب گرامی است که باطل از پیش رو و پشت سر بر او روی نمی آورد و از طرف حکیم حمید فرو فرستاده شده است. مراد از عزیز چیز بسیار کمیاب و یا به معنای غالب و چیره است.
پس مراد این است که قرآن فعل خداست که صدور آن از عالم عزت است که عالم نفی صفات می باشد، لذا حدی ندارد تا از ناحیه اول انقطاع داشته و یا از آخر بریده باشد و به همین خاطر بر همه کتابها چیره و مسلط است و باطل از جلو و پشت سر بر او راه نمی یابد. یعنی وصفی بر او کاری نمی شود که از ابتدا و یا از انتها او را زائل کند، پس او عزیز و گرامی است که همانند امور دیگر نیست که مصدر آن اسمی غیر از عزیز است.
و نیز امام باقر (علیه السلام)(927) بنا بر روایت عیاشی به اسنادش از زراره فرمود: از امام باقر (علیه السلام) درباره قرآن پرسیدم، فرمود: قرآن آفریننده نیست و آفریده نیز نمی باشد.
و در کافی(928) روایاتی در این معنا آمده است.
و از امام رضا (علیه السلام)(929) نیز روایاتی در آن آمده است. ما این موضوع را در کتاب التحفة الرضویة به تفصیل بحث کردیم. بحث مراد از حق اسم اعظم است که حقیقت نبوت الهی است و مظهر کامل آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و سپس ائمه طاهرین (علیهم السلام) هستند و قرآن عبارت از هفتاد و دو حرفی است که از آن اسم اعظم به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داده شده است، و همین کتاب و مبدأ و نشانه کامل حقیقت نبوت الهی است.
همین مطلب را در ابتدای کتاب بیان کردیم و نیز درباره کتابهای نازله بر انبیاء بحث نمودیم و بیان کردیم که کتابهای آسمانی و فرستاده شده بر انبیاء به معنای همان اسم اعظمی است که به انبیاء داده شده و آنچه بر مردم به عنوان کتاب خدا خوانده مرتبه لفظی آن است. این بحث در حملة کتاب الله آمده است. دیگر مردم مظاهر جزیی آن اسم اعظم اند، پس در هر تفسیر آیه ای از آن وجود دارد و این آیه برای بقا آفریده شده و نه برای فنا. چنان که روایت شده و روایت آن در فقره و بذلتم انفسکم فی مرضاته آمده است. پس مراد از حق حقیقت نبوت است و لذا فقره و الحق معکم به معنای این است که ایشان مظاهر کامله وی بوده، هیچ کس مظهر کامل او نیست مگر محمد و آل طاهرین او (علیهم السلام).
و فقره و فیکم یعنی پیوسته تا بی نهایت از شماست.
و فقره و منکم یعنی هر چه که در آن آیه ای از حقیقت نبوت وجود داشته باشد از آنچه از فطرت شما زیاد آمده آفریده شده است.
و فقره الیکم یعنی بعد از زوال مراتب و فنایش به حقیقت نبوت که مبدأ شماست بر می گردد چنانکه در و ارکان البلاد گذشته است.
و فقره و انتم اهله و معدنه و فقره اهل بیت النبوة و معدن الرسالة بیان شده و این دلالت دارد بر این که مراد از حق و حقیقت و نبوت است.

در میراث نبوت

فرمود:
و میراث النبوة عندکم
در شرح فقره و ورثة الانبیاء بیان شده است و در بصائر(930) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود: سلاح در بین ما منزلت تابوت در بنی اسرائیل را دارد، سلطنت در خانه ای بود که در آن تابوت بوده است.
در ارشاد مفید(931) و بصائر(932) و احتجاج(933) از سعید سمان روایت شده است که گفت: خدمت امام صادق (علیه السلام) بودم، دو تن از زیدیه به حضور آن حضرت رسیدند، پرسیدند: آیا امامی که طاعتش بر شما واجب باشد در بین شماست؟
پاسخ داد: خیر، از او پرسیدند: مردم ثقه ای به ما خبر داده اند که شما به آن قائل هستید، و عده ای را نام بردند و گفتند ایشان اهل ورع و زهدند و دروغ نمی گویند. امام صادق (علیه السلام) خشمناک شد و فرمود: به ایشان چنین دستور داده ام. هنگامی که خشم را در چهره آن حضرت دیدند، بیرون رفتند.
از من پرسید: آیا این دو تن را می شناسید؟
پاسخ دادم: این دو بازاری هستند و از زیدیه می باشند و گمان می کنند که شمشیر رسول خدا در نزد عبدالله بن حسن موجود است.
حضرت فرمود: خداوند لعنتشان کند، دروغ می گویند، نه عبدالله بن حسن دیده و نه پدرش، مگر این که پدرش در نزد علی بن الحسین (علیهما السلام) دیده باشد، اگر راست می گویند بگویند علامت قبضه شمشیر و نشانه تیغه آن چیست؟ در نزد من شمشیر حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) موجود است و پرچم رسول خدا که با آن پیروز می شد در نزد من است و الواح و عصای موسی و خاتم سلیمان بن داود و طشتی که موسی در آن قربانی ها را می برد و اسمی که رسول خدا وقتی آن را بین مسلمانان و مشرکان می گذاشت و تیری از مشرکان نمی توانست در جمع مسلمانان نفوذ کند، در نزد ماست.
و در نزد من همانند تابوت بنی اسرائیل موجود است که فرشتگان آورده بودند و مثل سلاح در بین ما مثل تابوت در بنی اسرائیل است. هرگاه در خانه ای تابوت می آمد، نبوت نیز می آمد و به هر کس از ما سلاح برسد، امامت داده می شود. پدرم زره رسول خدا را پوشید، زره بر زمین کشیده شد، من نیز آن را پوشیده ام، زره بر زمین کشیده شد و قائم ما هرگاه آن را بپوشد، اندازه او است، به خواست خدا.
و اخبار در این باب فراوان است، هر کس خواهد به کتابهای مفصل مراجعه کنند، چه این که مبنای کتابم بر فهم اخبار است و نه روایت آنها.

در این که ائمه (علیهم السلام) مبدأ و منتهای مردم هستند

فرمود:
و ایاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم
در ابتدای کتاب تا اینجا بیان شد که آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در هر نفسی بلکه در هر موجودی سری دارند و آن عبارت از اسم الله است که مصداق اسم است که مبدأ ظهور ایشان می باشد. و ایشان علانیه ای دارند که بین مردم ظهور دارد، و آن حجت الله است که در هر زمانی یکی از دوازده تن امام می باشد. او مظهر کلی اسم الله و جامع همه مراتب آن است. و چون جامع همه مراتب جزیی است لذا شهداء بر خلق در سر و حجج خدا در علانیه اند، مبدأ همه عوالم موجودات در سر و علانیه سر آل محمد (علیهم السلام) و بازگشت ایشان نیز به سر ایشان است و در عالم صورت به دلیل خلافت ایشان از خدا در هر بلیه ای پناهشان به ائمه (علیهم السلام) است و ایشان در هر شبهه ای به آل محمد (علیهم السلام) باز می گردند و هر علمی دارند از آبشخور علم ایشان است. و هنگامی که مردم در قیامت محشور شوند و برای حساب روند تا آنها از ایشان حساب کشند.
پس خداوند بزرگ تر است از این که برای مردم ظاهر شود تا حساب کشد، چه این که عالم امکانی وسعت بر ظهور خداوند را ندارد، لذا خلیفه ای منصوب می کند تا مردم را حساب کشد. و شما دانستید که هیچکس قابلیت و ظرفیت خلافت خدا را از ابتدای آفرینش تا پایان دنیا ندارد، مگر آل محمد (علیهم السلام) چه این که مبادی و علل دیگران گنجایش علل و مبادی همه مردم را ندارد. ولی مبادی آل محمد (علیهم السلام) گنجایش همه مراتب شؤون و مراتب مردم را از ابتدای آفرینش تا پایان دنیا دارد و آنها در عوالم ایشان فعلیت پیدا می کنند. دلیل بر آن در خلایقی که گذشته آمده اند، در تفاسیر موجود است و دلیل بر مطلب فوق در زمان هر امامی اخبار این باب است که وارد شده که علوم ایشان ناشی از روح القدس و کوبیدن در گوش و پیدایش نکته در دل و آنچه در شب های قدر و جمعه لحظات بلکه به تدریج در ایشان حاصل می شود، می باشد.(934)
و نیز اخباری که دلالت می کند بر این که اعمال بر ایشان عرضه می گردد و ایشان عمود نوری بر هر شهر دارند، چنان که در شرح فقره های سابق بیان شد.
اکنون اخبار عمود نور را اضافه بر آنچه قبلا آوردیم می آوریم، مجلسی رحمة الله علیه در بحارالانوار(935) بابی برای آن باز کرده و در آن بیش از بیست حدیث آورده است.
از آن جمله: روایت شیخ حسن بن سلیمان(936) در کتاب مختصر به اسنادش از اسحق بن عمار می باشد، گفت: امام صادق (علیه السلام) فرمود: ان الامام یسمع الصوت فی بطن أمه فاذا سقط الی الأرض کتب علی عضده الأیمن و تمت کلمة ربک الایة فاذا ترعرع نصب له عمود من نور من السماء الی الأرض یری به أعمال العباد؛ یعنی: امام در شکم مادرش صدا را می شنود، وقتی به روی زمین آمد، بر بازوی راست او نوشته شده: و تمت کلمة ربک الخ(937) هنگامی که رشد کرد ستون نوری از آسمان به زمین برای وی نصب می گردد که با آن اعمال بندگان را می بیند.
و یونس بن ظبیان در همان روایت چنین اضافه کرد: فاذا وقع الی الأرض سطع له نور من السماء الی الأرض یری به ما بین المشرق و المغرب؛ یعنی: و هنگامی که بر روی زمین آمد نوری از آسمان به زمین برای وی آشکار می شود که ما بین مشرق و مغرب را می بیند.
و مطالبی که بعد از وفات ائمه (علیهم السلام) برای امام پیش می آید این است که آنها نیز برای امام ظهور و فعلیت پیدا می کنند، چنان که برای امام زنده فعلیت پیدا می کنند، تا امام بعدی از امام قبلی اعلم نگردد. چنان که در کافی روایت شده و برای هر کدام بابی باز شده است.
بنابراین کارهای هر نفسی فعلی می شود و این فعلیت ها در دیدگاه و محاط مبادی ائمه (علیهم السلام) می باشد، این مبادی، مبادی خلقند و از مراتب اسم الله می باشند و هنگامی که خلایق ظاهر و بارز شده اند، هر کار کوچک و بزرگ و طاعت معصیتی که از هر کس صادر می شود در عوالم ایشان فعلیت پیدا می کند به گونه ای که هر کس هر عمل خیری انجام داد، آن را در پیش رو حاضر می بیند و هر کار بدی کرده گویا آن را در همان وقت انجام داده است.
و لذا می گویند: چگونه این کتاب نفس هیچ کوچک و بزرگی را فرو گذار نکرده و همه را در خود نشان داده است. لذا خدای - تعالی - فرمود: یوم تشهد علیهم ألسنتهم و أیدیهم...(938) یعنی: روزی که زبان ها و دست ها بر ضد ایشان شهادت دهد... پس فقره و ایاب الخلق... اشاره به آیه شریفه ان الینا ایابهم ثم ان علینا حسابهم(939) دارد.
و در کافی(940) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود: هنگامی که روز قیامت شده و خداوند اولین و آخرین را برای فصل الخطاب آورد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین را می طلبد و ایشان را جامه سبزی می پوشاند که بین مشرق و مغرب را متلالو می نماید، آنگاه صعود می کنند و ما را طلب می نمایند، حساب مردم به ما سپرده می شود و ما اهل بهشت را داخل بهشت و اهل دوزخ را داخل آن می کنیم.
و از امام کاظم (علیه السلام)(941) روایت شده که بازگشت این مردم به ماست و ما از آنها حساب می کشیم. هر گناهی که بین ایشان و خدا باشد با خدا قرار داریم که به ما واگذار شود، و لذا خداوند به ما واگذار کرده و حقی که بین خود مردم است از ایشان می خواهیم تا به ما ببخشند و مردم چنین می کنند و خداوند به ایشان عوض می دهد.
و در امالی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: هنگامی که روز قیامت رسید، خداوند ما را موکل بر حسابرسی شیعیان می کند، هر گناهی که بین ایشان و خدا باشد از خدا می خواهیم تا به ما ببخشد و ما هم به ایشان ببخشیم و هر حقی که از ما ضایع کردند به ایشان واگذار می کنیم.
فرمود:
و فصل الخطاب عندکم و آیات الله
لدیکم و عزائمه فیکم و نوره و برهانه عندکم
و أمره الیکم
این فقرات برای بیان شؤون اسم خداست که مبدأ ظهور ائمه (علیهم السلام) است، گویا اشاره به بیان علت این فقرا و سر رجوع مردم به ایشان و سپرده شدن حساب خلق به ایشان است. فرموده معصوم: و فصل الخطاب عندکم اضافه فصل به الخطاب از قبیل اضافه صفت به موصوف است. یعنی خطابی که پرسش از حسابرسی را پایان می دهد، و کار حسابرسی را خاتمه می بخشد و خطاب جدا کننده بین حق و باطل، در نزد شماست چه این که نسخه کارهای انسان ها که مرتبه خاصی از اسم الله است که مصدر همه مراتب نفوس انسان هاست در نزد ایشان است. چه این که مبادی ائمه (علیهم السلام) مشتمل بر همه مراتب اسم الله خواه کلی و جزیی می باشد، این نسخه همان طور که در نزد هر کس موجود است در نزد امام نیز موجود است، در مقابله بین نسخه امام و نسخه اشخاص و صحت و درستی و مطابقت بین آن دو معلوم می شود، بنابراین اختلافی بین حسابگر و حساب شده باقی نمی ماند و حساب شده می فهمد که حکمی که حسابگر کرده حق است و عذری برای او باقی نمی ماند.
و فرمود: و آیات الله لدیکم مراد از آن همه اسماء حسنی است که بازگشت همه آنها به الله است، یعنی هر چه در عالم وجود متصور است چیزی جز آثار اسمای حسنی نیست و اسماء حسنی نیز مظهر اسم الله است، اسم الله هم مبدأ ظهور شماست، پس هر مرتبه ای از وجود که دلالت بر وجود صانع کند در نزد شماست.
فرمود: و عزائمه فیکم، عزائم جمع عزیمت و آن چیزی که حتما باید محقق و موجود باشد و این با موارد گوناگون متفاوت می شود، و مراد از آن چیزی است که در وجود هر موجودی ضرورت دارد و اگر آن نبود، موجود نمی گردید، و آن چیز ملکوت همه اشیاء و مصدر و مبدأ همه مراتب است. یعنی ملکوت همه اشیاء که عالم امر خداست در شما جمع است. چه این که عالم امر کلی از شؤون اسم الله است که مبدأ ظهور شماست.
فرموده معصوم و نوره مراد قرآن است که همه اشیاء در آن بیان شده اند و از آن به همه اشیاء گذشته و آینده و حال می توان رسید، چه این که خداوند فرمود: یا أیها الناس قد جاءکم برهان من ربکم و أنزلنا الیکم نورا مبینا(942) یعنی قرآن، چنانکه در تفسیر بیان شد و در آیات فراوان از قرآن به نور تعبیر شده است.
و فرمود: و برهانه عندکم مراد از این نیز قرآن است، منتهی به اعتبار این که قرآن حجت بر مردم در روز قیامت می باشد و تفاوت بین برهان و آیات در این است که برهان در مقابل خصم اقامه می شود، و آیه اعم از آن است، و لذا گفته اند:
و فی کل شی ء له آیة - تدل علی انه واحد
در هر چیز نشانه ای وجود دارد - که بر واحد بودن خدا دلالت دارد