فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

واللازم لکم لاحق

کسانی که در دیانت و احکام و آداب دینی با شما ملازمت دارند، به طوری که شما را در پیش چشم خود قرار داده و الگوی سلوک خود نموده و هر جا شما می روید به دنبال شما دور می زند و هر کجا شما فرود آیید به شما می پیوندد، بنابراین هرگز نمی میرد و پیوسته در نزد خدا زنده است و روزی می خورد.
در کافی(925) از امام باقر (علیه السلام) در قول حق - تعالی -
390
لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ 000َ هُمْ وَ اللَّهِ شِیعَتُنَا حِینَ صَارَتْ أَرْوَاحُهُمْ فِی الْجَنَّةِ وَ اسْتَقْبَلُوا الْکَرَامَةَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِمُوا وَ اسْتَیْقَنُوا أَنَّهُمْ کَانُوا عَلَی الْحَقِّ وَ عَلَی دِینِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اسْتَبْشَرُوا بِمَنْ لَمْ یَلْحَقْ بِهِمْ مِنْ إِخْوَانِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
یعنی: به خدا قسم ایشان شیعه ما هستند، چه این که ارواح ایشان در بهشت قرار گرفته و کرامت خدا به استقبال ایشان آمد، عمل کردند و تعیین نمودند که بر حقند و بر دین خدا قرار دارند و لذا به برادرانی که بعد می آیند و به فرزندان خود بشارت می دهند.
و در مجمع البیان از آن حضرت روایت شده است که: آیه شامل همه کسانی که در راهی از راه های خداوند کشته شده اند، خواه در راه جهاد اصغر برای کسب رضایت خدا کشته شده باشند و یا در جهاد اکبر و کشتن نفس و ریاضت کشیدن برای کوبیدن هوای نفس.

در معنای حق

فرمود:
والمقصر فی حقکم زاهق
یعنی هر کس به امامت شما قائل شد، ولی مقام و جایگاه شما را نشناخت، چه این که در مسیر رسیدن به سر شما کوتاهی کرده و سری را که در عالم نفس خود که آیه ای از آیات و قطره ای از اقیانوس وجود شما بوده نشناخته، گرچه چنین شخصی نجات می یابد و در حزب خدا داخل است، ولی زاهق یعنی ساقط است، چه این که وی همانند استخوانی است که مغز آن گرفته شده است، زیرا زاهق از زهق العظم زهوقا مثل منع به معنای گرفتن مغز استخوان است.
پس مراد این است که کسی که در معرفت شما کوتاهی کند مغز ندارد، مثل دانه ای است که مغز آن را گرفته باشند، آن دانه میوه نمی آورد و رشد نمی کند و آثاری بر آن بار نمی باشد، همانند پوسته دانه.
و لذا در آخر این زیارت فرمود: فبحقهم الذی أوجبت لهم علیک أسألک أن تدخلنی فی جملة العارفین بهم پس معرفت ایشان غیر از معرفت حق و شأن و مقام ایشان است و معرفت حق ایشان امکان ندارد مگر این که انسان انوار ایشان را در عالم خود ببیند و تکوین آن نور و رشد و ترقی آن را شاهد باشد، خداوند ما و همه برادران را عارف به حق ایشان قرار دهد.
فرمود:
والحق معکم و فیکم و منکم
و الیکم و أنتم أهله و معدنه
و در قاموس آمده است: حق از اسماء و یا صفات خداست و نیز به معنای قرآن و ضد باطل می باشد.
تحقیق این است که حق ضد باطل و اطلاق آن بر خدای - تعالی - و وصف خدا به آن برای ازلیت و ابدیت و عدم زوال و بطلان آن است و به همین اعتبار نیز به قرآن حق می گوییم چه این که در آیه شریفه فرمود: و انه لکتاب عزیز لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید(926) یعنی: این کتاب گرامی است که باطل از پیش رو و پشت سر بر او روی نمی آورد و از طرف حکیم حمید فرو فرستاده شده است. مراد از عزیز چیز بسیار کمیاب و یا به معنای غالب و چیره است.
پس مراد این است که قرآن فعل خداست که صدور آن از عالم عزت است که عالم نفی صفات می باشد، لذا حدی ندارد تا از ناحیه اول انقطاع داشته و یا از آخر بریده باشد و به همین خاطر بر همه کتابها چیره و مسلط است و باطل از جلو و پشت سر بر او راه نمی یابد. یعنی وصفی بر او کاری نمی شود که از ابتدا و یا از انتها او را زائل کند، پس او عزیز و گرامی است که همانند امور دیگر نیست که مصدر آن اسمی غیر از عزیز است.
و نیز امام باقر (علیه السلام)(927) بنا بر روایت عیاشی به اسنادش از زراره فرمود: از امام باقر (علیه السلام) درباره قرآن پرسیدم، فرمود: قرآن آفریننده نیست و آفریده نیز نمی باشد.
و در کافی(928) روایاتی در این معنا آمده است.
و از امام رضا (علیه السلام)(929) نیز روایاتی در آن آمده است. ما این موضوع را در کتاب التحفة الرضویة به تفصیل بحث کردیم. بحث مراد از حق اسم اعظم است که حقیقت نبوت الهی است و مظهر کامل آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و سپس ائمه طاهرین (علیهم السلام) هستند و قرآن عبارت از هفتاد و دو حرفی است که از آن اسم اعظم به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داده شده است، و همین کتاب و مبدأ و نشانه کامل حقیقت نبوت الهی است.
همین مطلب را در ابتدای کتاب بیان کردیم و نیز درباره کتابهای نازله بر انبیاء بحث نمودیم و بیان کردیم که کتابهای آسمانی و فرستاده شده بر انبیاء به معنای همان اسم اعظمی است که به انبیاء داده شده و آنچه بر مردم به عنوان کتاب خدا خوانده مرتبه لفظی آن است. این بحث در حملة کتاب الله آمده است. دیگر مردم مظاهر جزیی آن اسم اعظم اند، پس در هر تفسیر آیه ای از آن وجود دارد و این آیه برای بقا آفریده شده و نه برای فنا. چنان که روایت شده و روایت آن در فقره و بذلتم انفسکم فی مرضاته آمده است. پس مراد از حق حقیقت نبوت است و لذا فقره و الحق معکم به معنای این است که ایشان مظاهر کامله وی بوده، هیچ کس مظهر کامل او نیست مگر محمد و آل طاهرین او (علیهم السلام).
و فقره و فیکم یعنی پیوسته تا بی نهایت از شماست.
و فقره و منکم یعنی هر چه که در آن آیه ای از حقیقت نبوت وجود داشته باشد از آنچه از فطرت شما زیاد آمده آفریده شده است.
و فقره الیکم یعنی بعد از زوال مراتب و فنایش به حقیقت نبوت که مبدأ شماست بر می گردد چنانکه در و ارکان البلاد گذشته است.
و فقره و انتم اهله و معدنه و فقره اهل بیت النبوة و معدن الرسالة بیان شده و این دلالت دارد بر این که مراد از حق و حقیقت و نبوت است.

در میراث نبوت

فرمود:
و میراث النبوة عندکم
در شرح فقره و ورثة الانبیاء بیان شده است و در بصائر(930) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود: سلاح در بین ما منزلت تابوت در بنی اسرائیل را دارد، سلطنت در خانه ای بود که در آن تابوت بوده است.
در ارشاد مفید(931) و بصائر(932) و احتجاج(933) از سعید سمان روایت شده است که گفت: خدمت امام صادق (علیه السلام) بودم، دو تن از زیدیه به حضور آن حضرت رسیدند، پرسیدند: آیا امامی که طاعتش بر شما واجب باشد در بین شماست؟
پاسخ داد: خیر، از او پرسیدند: مردم ثقه ای به ما خبر داده اند که شما به آن قائل هستید، و عده ای را نام بردند و گفتند ایشان اهل ورع و زهدند و دروغ نمی گویند. امام صادق (علیه السلام) خشمناک شد و فرمود: به ایشان چنین دستور داده ام. هنگامی که خشم را در چهره آن حضرت دیدند، بیرون رفتند.
از من پرسید: آیا این دو تن را می شناسید؟
پاسخ دادم: این دو بازاری هستند و از زیدیه می باشند و گمان می کنند که شمشیر رسول خدا در نزد عبدالله بن حسن موجود است.
حضرت فرمود: خداوند لعنتشان کند، دروغ می گویند، نه عبدالله بن حسن دیده و نه پدرش، مگر این که پدرش در نزد علی بن الحسین (علیهما السلام) دیده باشد، اگر راست می گویند بگویند علامت قبضه شمشیر و نشانه تیغه آن چیست؟ در نزد من شمشیر حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) موجود است و پرچم رسول خدا که با آن پیروز می شد در نزد من است و الواح و عصای موسی و خاتم سلیمان بن داود و طشتی که موسی در آن قربانی ها را می برد و اسمی که رسول خدا وقتی آن را بین مسلمانان و مشرکان می گذاشت و تیری از مشرکان نمی توانست در جمع مسلمانان نفوذ کند، در نزد ماست.
و در نزد من همانند تابوت بنی اسرائیل موجود است که فرشتگان آورده بودند و مثل سلاح در بین ما مثل تابوت در بنی اسرائیل است. هرگاه در خانه ای تابوت می آمد، نبوت نیز می آمد و به هر کس از ما سلاح برسد، امامت داده می شود. پدرم زره رسول خدا را پوشید، زره بر زمین کشیده شد، من نیز آن را پوشیده ام، زره بر زمین کشیده شد و قائم ما هرگاه آن را بپوشد، اندازه او است، به خواست خدا.
و اخبار در این باب فراوان است، هر کس خواهد به کتابهای مفصل مراجعه کنند، چه این که مبنای کتابم بر فهم اخبار است و نه روایت آنها.