فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در چرایی و حقیقت امر و نهی

و در کافی(900) از معاویة بن وهب روایت شده که گفت:
379
قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنَّ مِمَّا أَوْحَی اللَّهُ إِلَی مُوسَی وَ أَنْزَلَ فِی التَّوْرَاةِ أَنِّی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا خَلَقْتُ الْخَلْقَ وَ خَلَقْتُ الْخَیْرَ وَ أَجْرَیْتُهُ عَلَی یَدَیْ مَنْ أُحِبُّ فَطُوبَی لِمَنْ أَجْرَیْتُهُ عَلَی یَدَیْهِ وَ أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا خَلَقْتُ الْخَلْقَ وَ خَلَقْتُ الشَّرَّ وَ أَجْرَیْتُهُ عَلَی یَدَیْ مَنْ أُرِیدُ فَوَیْلٌ لِمَنْ أَجْرَیْتُهُ عَلَی یَدَیْهِ
یعنی: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: از سخنانی که خداوند به موسی (علیه السلام) وحی کرد و تورات را بر او وحی کرد این است که من خدایی هستم که معبودی جز من نیست، مردم را آفریدم و خیر را خلق کردم و بر دست خود جاری کردم، هر کس خیر را دوست داشته باشد خوشا به حال او که خیر را به دست او جاری کردم و من خدایی هستم که معبودی به جز من نیست، مردم را آفریدم و شر را خلق کردم و آن را بر دست کسانی که می خواهم جاری می کنم، وای بر کسی که شر را بر دست وی جاری کنم.
و نیز از محمد بن مسلم(901) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که گفت: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ إِنَّ فِی بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ کُتُبِهِ أَنِّی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا خَلَقْتُ الْخَیْرَ وَ خَلَقْتُ الشَّرَّ فَطُوبَی لِمَنْ أَجْرَیْتُ عَلَی یَدَیْهِ الْخَیْرَ وَ وَیْلٌ لِمَنْ أَجْرَیْتُ عَلَی یَدَیْهِ الشَّرَّ وَ وَیْلٌ لِمَنْ یَقُولُ کَیْفَ ذَا وَ کَیْفَ ذَا
یعنی: از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: در برخی از کتابهای آسمانی آمده است که من خدایم، خدایی به جز من نیست، خیر و شر را آفریدم. خوشا به حال کسانی که بر دستانش خیر را جاری کردم و وای به حال کسانی که بر دستانش شر را جاری نمودم و وای بر کسی که بگوید چگونه چنان و چنین شده است.
و از مفضل بن عمر، و عبد المومن انصاری از امام صادق (علیه السلام) روایتی دیگر با اندک تفاوتی با حدیث فوق آمده است.
بنابراین بعد از این که بنده خود جانب امر و یا نهی را انتخاب و اختیار کرد، خداوند حول و قوه خود را در مسیر اختیار او جاری می کند، چه این که خداوند عادل است و به هر صاحب حقی حق او را می پردازد.
چنان که امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود:(902) الهی و مولای أجریت علی حکما اتبعت فیه هوی نفسی و لم أحترس فیه من تزیین عدوی فغرنی بما أهوی و أسعده علی ذلک القضاء فتجاوزت بما جری علی من ذلک من نقض حدودک و خالفت بعض أوامرک فلک الحمد علی فی جمیع ذلک و لا حجة لی فیما جری علی فیه قضاؤک یعنی: خدایا! آیا حکمی را بر من جاری کردی که در آن هوای نفسم را پیروی کردم و در آن از زینت دادن دشمنم غفلت کردم و شیطان در مسیر هوای من مرا فریفت و قضاء نیز همراه آن شد و با آنچه بر من جاری شد از برخی حدود تو خارج شدم و برخی از دستورات تو را سرپیچی کردم، ستایش تو راست در همه آنها، و من حجتی در آنچه قضای تو بر من جاری کرده ندارم بلکه خداوند پسندیده است چه این که نیروی خویش را در مسیر نهی به کار انداخته و علت آن این بود که خود شخص می خواست در آن مسیر حرکت کند، لذا حضرت فرمود: فلک الحمد علی جمیع ذلک.
پس هر کس جانب امر و رفتن به سوی مبدأش را، که بهره او از حقیقت نبوت از اسم الله است، اختیار کند پیامد آن بهشت و رسیدن به نعمت های آن است و هر کس طرف شیطنت و رفتن به سوی مبدأ طاغوتی آن که حقیقت نهی است را انتخاب نماید. پی آمد آن ورود به دوزخ و ابتلاء به عذاب و سختی های آن است و لذا خدای - تعالی - فرمود: و ما ظلمهم الله ولکن أنفسهم یظلمون(903) یعنی: خداوند ستم نکرده است، لیکن ایشان بر خود ستم روا داشته اند.
و فرمود: کل نفس بما کسبت رهینة(904) یعنی: هر کس موهون اعمال خویش است. و فرمود: کل امرئ بما سکب رهین(905) یعنی: هر کس رهین کردار خویش است. و فرمود: انما تجزون ما کنتم تعملون(906) یعنی: جزا و پاداش شما همانست که عمل کرده اید و نظایر این آیات، بلکه اگر کسی اندیشه کند اختیار را بدیهی می یابد، بلکه اختیار داشتن برای تحقق کمال انسان ضروری است، چه این که انسان مظهر کامل صفات خدای تعالی است، چنان که تفصیل آن را در و دعائم الاخیار و عناصر الابرار بیان کردیم.
پس از آنچه بیان کردیم روشن شد که اوامر و نواهی برای ارشاد و بیداری بندگان است، تا ایشان را سود بخشد و از زیان ایشان جلوگیری کند، چنانکه روای علل از امام صادق (علیه السلام) و آیات قبلی بر آن دلالت داشت و نیز بدیهی است که خداوند از مردم بی نیاز است و ایمان و طاعت ایشان او را سودی ندارد و کفر و عصیان ایشان زیانی به حال او ندارد، همان طور که آیات سابق در بیان حقیقت نبوت دلالت می کرد، و این که فرستادن پیامبران برای آگاهی بخشیدن بندگان به عوالم نوری و ظلمانی و شاخه های آن است بنابراین ستایش و سپاسگزار خداوندیم که ما را به دین خویش راهنمایی کرد.
و هنگامی که مطالب فوق را فهمیدی پس آل محمد (علیهم السلام) اهل بیت نبوت و موضع رسالت و آینه تمام نمای همه عالم جلا و جمال با همه مراتب و شؤون کلیه و جزئیه و آیات کبری هستند، همانطور که قبلا فهمیدید که مبادی آفرینش اولین و آخرین مظهر جزیی از نعمت های داده شده به ایشان است و آن به سان قطره ای نسبت به اقیانوس می باشد. آل محمد جایگاه های مشیت خدا و خزانه های علمش هستند و همه مراتب و شؤون اسم الله و همه مراتب و شؤون اسم طاغوت به ایشان داده شده است و چون خواستند از راه اسم الله به سوی مبادی خود روند لذا خداوند همان را در جبلت ایشان قرار داد، همانطور که در فقره المعصومون و عصمکم الله من الزلل بیان کردیم، پس در ایشان حقیقت همه خیرات از حقیقت نبوت و ولایت وجود دارد و مظاهر آن دو در عالم ملکات و افعال و فضائل و عبادات با همه مراتب و شؤون نیز در ایشان موجود است.
فرمود: و بذلتم أنفسکم فی مرضات الله؛ اشاره به اختیار ایشان در سلوک به مبادی ایشان یعنی اسم الله و نه طاغوت دارد، چه این که حقیقت این سلوک فانی شدن و مردن مطلق حتی از مرگ می باشد، چنان که بارها آن را بیان کردیم.

در شکیبایی

فرمود:
و صبرتم علی ما أصابکم فی جنبه
اشاره به از دست رفتن حقوق و ریختن خون و چپاول اموال و اسارت زنان ایشان و معصیت هایی که بعد از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر ایشان رسیده است.
پس حقیقت صبر و شکیبایی یعنی استواری نفس و آرامش در هنگام سختی هاست، و لازمه آن اضطراب نداشتن از حوادثی که از ناحیه مولی می رسد، حوادثی از قبیل کم شدن اموال و اولاد و نفس ها و منافع و ثمرات و همه چیزهایی که به او مربوط است از قبیل عزت و راحت و غیر آن، چه این که خداوند فرمود: و لنبلونکم بشی ء من الخوف والجوع و نقص من الأموال و الأنفس و الثمرات و بشر الصابرین الذین اذا أصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون أولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و أولئک هم المهتدون(907) یعنی: شما را با ترس و گرسنگی و کمی اموال و میوه ها می آزماییم و کسانی که شکیبایی کنند بشارت دهید، کسانی که وقتی به ایشان مصیبتی می رسد، می گویند: ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم، این دسته اند که پروردگارشان بر ایشان درود و رحمت می فرستد و ایشان راه یافتگان هستند.
بلکه ایشان به بالاترین مرتبه شکیبایی رسیده اند، پاداش آن مشیت با خداست که در آیه شریفه فرمود: ان الله مع الصابرین(908)
و در مصباح الشریعة(909) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: فمن صبر کرها و لم یشک الی الخلق أو لم یجزع بهتک ستره فهو من العام و نصیبه ما قال الله عزوجل و بشر الصابرین أی بالجنة و المغفرة و من استقبل البلاء بالرحب و صبر علی سکینة و وقار فهو من الخاص و نصیبه ما قال تعالی (ان الله مع الصابرین؛)(910) یعنی: هر کس از روی ناخوشایندی شکیبایی پیشه کند و به مردم شکایت نکند و ناله نکند به این که پرده را پاره ننماید، او از عوام مردم است و بهره او این آیه شریفه است که فرمود: و به شکیبایی پیشه کنندگان بشارت بده یعنی به بهشت بشارت ده و هر کس با سینه ای باز از بلاها استقبال کند و با آرامش و وقار شکیبای نماید، او از خواص است و بهره او آیه شریفه ان الله مع الصابرین است.
درباره آیه و روای گوییم: شکیبایی و صبر، ایستادگی در سختی هاست. صبر و شکیبایی از علم ناشی می شود، زیرا می داند با صبر به سود فراوان می رسد و یا زیانی را از جسم دور می سازد و نیز صبر ناشی از مرگ در دست خدای - تعالی - است چه این که اراده صابر در اراده خدا از بین می رود به گونه ای که هیچ اراده برای وی باقی نمی ماند و به خودش التفاتی نمی نماید، چه رسد به این که در سود و زیان خود بیاندیشد پس در صورت نخست صابر همانند بیماری است که پزشک به او از خواسته ها و مشتهیات پرهیز می دهد و به او گاه دوا می خوراند و گاه به او غذاهایی که دوست ندارد می دهد، بنابراین شکیبایی وی برای دستیابی به سلامتی و دفع بیماریهای کشنده و رسیدن به زندگی مطلوب است. بنابراین او خواهان زندگی است و در شکیبایی خود امید نجات از مرگ را دارد و برای سود خود شکیبایی می کند و نه برای خدا. پس به آرزوی خود می رسد.
و لذا خداوند فرمود: (و بشر الصابرین) یعنی با رسیدن به آرزویش که نجات از آتش و رسیدن به بهشت است می رسد.
و در صورت دوم شکیبایی کننده به زندگی می رسد و مشتاق به مرگ و فنای در دست خدایی است که مرگ و زندگی را آفرید و در راه خدا الغایات کشته شده و هوای او را بر هوای خود اختیار می کند، پس معیت خدای - تعالی - با او مثل معیت غسل دهنده با میت است، پس حکم از غسل دهنده است و نه برای میت پس وی به حیات خدا زنده و به بقای خدا باقی است، پس آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) - که پدر و مادر و جانم فدای ایشان باد - از دسته دومند، ایشان با خدا هستند و خدا با ایشان می باشد، و ستایش و سپاس از آن خدایی است که به ما ولایت و معرفت مقام ایشان را عنایت فرموده و سپاسگزار هدایت او هستیم.

در معنای اقامه نماز

فرمود:
و أقمتم الصلاة
اشاره به اقامت و بر پا داشتن ولایت کلیه نوریه است. چه این که حقیقت نماز دعاست و آن بالا رفتن خواننده به سوی خدا به مقام مدعو (و خوانده شده) می باشد، یعنی محو همه حدود و تخلیه از همه بندها و برداشت همه پرده ها و ایستادن در مرتبه فنا و مرگ در دست پروردگار عالمیان و قیام به خدایی که مسماست (نه اسم).
پس این مرتبه اسم خداست که ظاهر آن در عالم انسان آل محمد (علیهم السلام) هستند، و در ملکات فضائل و در اعمال نماز و دیگر عبادات مظاهر او هستند. به همین خاطر نماز در کلام خدا یتساءلون عن المجرمین ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین(911) یعنی: از گناهکاران می پرسند که چه چیز شما را در آتش افکند؟ پاسخ دهند ما از نمازگزاران نبوده ایم... به پیروی از ائمه (علیهم السلام) تفسیر شده است.(912)
در کافی(913) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: مراد این است که ما از پیروان ائمه علیهم اسلام که خداوند درباره ایشان فرمود: و السابقون السابقون أولئک المقربون(914) نبوده ایم.
آیا ندیده اید که مردم به کیس که در زینت و زیبایی بعد از دیگری می آید به او مصلی می گویند، به همین خاطر در آیه کسانی که گفتند: لم نک من المصلین یعنی ما از پیروان سابقین نبوده ایم.
و از امام کاظم (علیه السلام)(915) روایت شده که فرمود: ما بعد از محمد با وصی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و اوصیاء او دوستی نکرده ایم و بر ایشان درود نفرستاده ایم. و اخباری که وارد شده در این که ایشان صلوة در کتاب خدا هستند، و همه خیراتی که در قرآن ذکر شده ایشان هستند و مرحوم کلینی در کافی برای آن بابی باز کرد.
فرمود: