فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در این که انسان آینه صفات جلالی و جمالی است

در اینجا این اشکال پیش می آید که در این صورت معنای آفرینش بهشت و دوزخ و سختی های برزخ و عقوبت ها و محاسبه در کارهای خرد و ریز برای چیست؟ آنگاه چگونه آن مجازات سخت را که آسمان ها و زمین تحمل نمی کنند را به عنوان مجازات در نظر گرفته، چگونه این زمین گیر فقیری که چند روزی در دنیا زیسته و زندگی دشواری داشته و سختی های فراوان به خود دیه به چنین عذابی دچار می شود که پایانی ندارد. و الی الابد دوام دارد و هر چه پوست های آنها بپزد و از بین رود پوست دیگری می روید؟ پاسخ این مشکل این است که خداوند عزتمند و جلالتمآب به دلیل این که صفات و شؤون و جبروت بی نهایتی دارد که به کنه آن نتوان رسید مگر این که خود آن را می داند و هیچکس جز خودش نمی تواند بر آن احاطه پیدا کند، و از صفات خدا رحمت است، چنانکه او منتقم و محیی و ممیت و خالق و رازق و باسط و قابض و موسع و مقدر می باشد و دارای صفات فراوان متضاد و متباین است که صفت عدل آنان در خود جمع کرده است، این صفات به این اعتبار که مقتضی بروز و ظهورند،(893) و چون خداوند خواست بیافریند مردم را بر اطوار و حالات آفریده است تا هر کس آینه صفتی و یا شأنی باشد. و انسان را مرآت صفت عدل خود آفرید، این صفت جامع همه صفات است و لذا خداوند صورت انسانی را به خود نسبت داده است.
و بنا بر روایت کافی(894) به اسنادش از محمد بن مسلم گفت: از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم: از پیامبر روایت می کنند که خداوند انسان را بر صورت خویش آفریده است، فرمود: این صور محدث و مخلوق است و خداوند این صورت را برگزید و بر دیگر صور اختیار کرد، و به خودش نسبت داد، چنانکه کعبه و روح را به خود نسبت داد و فرمود: فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین(895)
و از آنجایی که انسان این چنین آفریده شده لذا محل جمع همه اشیاء از بهشت و دوزخ است. بهشت از آثار صفت رحمت و آتش از آثار صفت منتقم می باشد.
و نیز انسان شامل مبدأ امری است که از آثار اسم الله می باشد، این اسم مبدأ همه خیرات و از مراتب آن عقل و معرفت و توحید است. و شامل مبدأ نهی است که از آثار طاغوت است که مصدر همه شرور و از مراتب آن جهل و شرک است و از هر کدام شؤونی منشعب می شوند، خداوند شؤون اسم الله را اسماء حسنی نامید و شؤون طاغوت را شیاطین نام نهاد و مراتب اسم الله ملکات خوب و طاعت های مرغوب از نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و غیر آن و مراتب شیطنت رذائل و منکرات از قبیل قتل نفس و سخن چینی و زنا و نوشیدن شراب و قمار و ربا و غیره که کتابهای اخلاقی و فقهی آنها را بیان کرده اند، و همین جلوه های عالم ولایت نوری برای اسم الله که سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است شده اند. آنها نثر جلوه های عالم و ولایت ظلمانی برای شیطان که سر دشمنان است شده و خداوند رب العالمین آفریننده نور و ظلمت است و ولی مومنین اسم الله و ولی کافران طاغوت می باشد، چنان که در فقرات قبلی به تفصیل بیان شده است.
و لذا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)(896) فرمود: ای مردم! دین خدا و شیطان و حق و باطل و هدایت و گمراهی و ضلالت و رشد و غی و عاجل و آجل و عاقت و حسنات و سیئات است، هر حسنه ای از خدا و هر سیئه از شیطان است. این روایت در کتاب کافی آمده است. اکنون که این مطلب چنین است، پس خداوند انسان را از بهترین زیر ساخت ها و بر نیکوترین صورت آفریده است و سلطنت و اختیاری به او داده که به هیچ یک از خلایق نداد، آنگاه با فرستادن کتابها و پیامبران و بشارت دادن ها و ترسانیدن ها و وعده و وعید و تشویق به طاعت پیامبران و ترسانیدن از مخالفت با ایشان و آگاهانید: به واسطه فرستادن کتابهای آسمانی و مثالهای زمینی خواسته است که ایشان متذکر و یادآور شوند. زیرا نگاه رحمت به آنها داست، هنگامی که تذکرات را فراموش کردند خداوند درهای همه نعمت ها را بر ایشان باز کرد تا به خوبی در غفلت فرو رفتند و فرمود: ربما یود الذین کفروا لو کانوا مسلمین ذرهم یأکلوا و یتمتعوا ویلههم الأمل فسوف یعلمون(897) یعنی: چه بسا کسانی که کفر ورزیده اند آرزو می کنند که ای کاش مسلمان می بودند، ایشان را به خود واگذار تا بخورند و لذت ببرند و آرزوها ایشان را به خود مشغول کند، پس به زودی خواهند دانست.
و خداوند با ایشان چنین کرده تا هر کس هلاک شود از بینه هلاک شود و هر کس زنده شود با برهان زنده گردد و تا هیچ کس نگوید: چرا خداوند برای ما پیامبری نفرستاد تا ما هم از آنها پیروی می کردیم قبل از این که این گونه ذلیل و خوار گردیم، ولی ایشان کوری را بر هدایت برگزیدند و هدایت را به گمراهی فروختند و مغفرت را با عذاب عوض کردند، خداوند نمی خواست به ایشان ستم کند، ولیکن خودشان می خواستند بر خود ستم کنند و گفتند: دلهای ما بسته است، بلکه خداوند به واسطه کفرشان بر آن مهر زده و بر گوش های ایشان ختم کرده و پرده بر دیدگان ایشان آویخته و ایشان دارای عذابی دردناک هستند.(898)
حقیقت امر و نهی و بهشت و دوزخ در انسان ها به نحو اندماج وجود دارد و خداوند تنها هر چه را ایشان از امر و یا نهی که اسم خدا و یا طاغوت است اختیار و انتخاب کرده اند در مورد ایشان به اجرا در می آورد، و نیروی خود را در اختیار بنده در می آورد، خداوند فرمود: من کان یرید العاجلة عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلاها مذموما مدحورا و من أراد الاخرة وسعی لها سعیها و هو مومن فأولئک کان سعیهم مشکورا کلا نمد هولاء و هولاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا(899) یعنی: هر کس دنیای فانی را بخواهد ما نیز در همین دنیا به هر کس بخواهیم آنچه بخواهیم می دهیم، آنگاه برای او جهنم را قرار می دهیم. در حالی که مذمت و دور شده به دوزخ می رسد، و هر کس آخرت را بخواهد و کوشش در خور آن بنماید و مومن باشد، خداوند تلاش ایشان را پاداش می دهد و برای همه عطاء پروردگارت را بیشتر می کنیم و عطای پروردگارت از ایشان دریغ نمی شود.

در چرایی و حقیقت امر و نهی

و در کافی(900) از معاویة بن وهب روایت شده که گفت:
379
قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ إِنَّ مِمَّا أَوْحَی اللَّهُ إِلَی مُوسَی وَ أَنْزَلَ فِی التَّوْرَاةِ أَنِّی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا خَلَقْتُ الْخَلْقَ وَ خَلَقْتُ الْخَیْرَ وَ أَجْرَیْتُهُ عَلَی یَدَیْ مَنْ أُحِبُّ فَطُوبَی لِمَنْ أَجْرَیْتُهُ عَلَی یَدَیْهِ وَ أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا خَلَقْتُ الْخَلْقَ وَ خَلَقْتُ الشَّرَّ وَ أَجْرَیْتُهُ عَلَی یَدَیْ مَنْ أُرِیدُ فَوَیْلٌ لِمَنْ أَجْرَیْتُهُ عَلَی یَدَیْهِ
یعنی: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: از سخنانی که خداوند به موسی (علیه السلام) وحی کرد و تورات را بر او وحی کرد این است که من خدایی هستم که معبودی جز من نیست، مردم را آفریدم و خیر را خلق کردم و بر دست خود جاری کردم، هر کس خیر را دوست داشته باشد خوشا به حال او که خیر را به دست او جاری کردم و من خدایی هستم که معبودی به جز من نیست، مردم را آفریدم و شر را خلق کردم و آن را بر دست کسانی که می خواهم جاری می کنم، وای بر کسی که شر را بر دست وی جاری کنم.
و نیز از محمد بن مسلم(901) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که گفت: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ إِنَّ فِی بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ کُتُبِهِ أَنِّی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا خَلَقْتُ الْخَیْرَ وَ خَلَقْتُ الشَّرَّ فَطُوبَی لِمَنْ أَجْرَیْتُ عَلَی یَدَیْهِ الْخَیْرَ وَ وَیْلٌ لِمَنْ أَجْرَیْتُ عَلَی یَدَیْهِ الشَّرَّ وَ وَیْلٌ لِمَنْ یَقُولُ کَیْفَ ذَا وَ کَیْفَ ذَا
یعنی: از امام باقر (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: در برخی از کتابهای آسمانی آمده است که من خدایم، خدایی به جز من نیست، خیر و شر را آفریدم. خوشا به حال کسانی که بر دستانش خیر را جاری کردم و وای به حال کسانی که بر دستانش شر را جاری نمودم و وای بر کسی که بگوید چگونه چنان و چنین شده است.
و از مفضل بن عمر، و عبد المومن انصاری از امام صادق (علیه السلام) روایتی دیگر با اندک تفاوتی با حدیث فوق آمده است.
بنابراین بعد از این که بنده خود جانب امر و یا نهی را انتخاب و اختیار کرد، خداوند حول و قوه خود را در مسیر اختیار او جاری می کند، چه این که خداوند عادل است و به هر صاحب حقی حق او را می پردازد.
چنان که امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود:(902) الهی و مولای أجریت علی حکما اتبعت فیه هوی نفسی و لم أحترس فیه من تزیین عدوی فغرنی بما أهوی و أسعده علی ذلک القضاء فتجاوزت بما جری علی من ذلک من نقض حدودک و خالفت بعض أوامرک فلک الحمد علی فی جمیع ذلک و لا حجة لی فیما جری علی فیه قضاؤک یعنی: خدایا! آیا حکمی را بر من جاری کردی که در آن هوای نفسم را پیروی کردم و در آن از زینت دادن دشمنم غفلت کردم و شیطان در مسیر هوای من مرا فریفت و قضاء نیز همراه آن شد و با آنچه بر من جاری شد از برخی حدود تو خارج شدم و برخی از دستورات تو را سرپیچی کردم، ستایش تو راست در همه آنها، و من حجتی در آنچه قضای تو بر من جاری کرده ندارم بلکه خداوند پسندیده است چه این که نیروی خویش را در مسیر نهی به کار انداخته و علت آن این بود که خود شخص می خواست در آن مسیر حرکت کند، لذا حضرت فرمود: فلک الحمد علی جمیع ذلک.
پس هر کس جانب امر و رفتن به سوی مبدأش را، که بهره او از حقیقت نبوت از اسم الله است، اختیار کند پیامد آن بهشت و رسیدن به نعمت های آن است و هر کس طرف شیطنت و رفتن به سوی مبدأ طاغوتی آن که حقیقت نهی است را انتخاب نماید. پی آمد آن ورود به دوزخ و ابتلاء به عذاب و سختی های آن است و لذا خدای - تعالی - فرمود: و ما ظلمهم الله ولکن أنفسهم یظلمون(903) یعنی: خداوند ستم نکرده است، لیکن ایشان بر خود ستم روا داشته اند.
و فرمود: کل نفس بما کسبت رهینة(904) یعنی: هر کس موهون اعمال خویش است. و فرمود: کل امرئ بما سکب رهین(905) یعنی: هر کس رهین کردار خویش است. و فرمود: انما تجزون ما کنتم تعملون(906) یعنی: جزا و پاداش شما همانست که عمل کرده اید و نظایر این آیات، بلکه اگر کسی اندیشه کند اختیار را بدیهی می یابد، بلکه اختیار داشتن برای تحقق کمال انسان ضروری است، چه این که انسان مظهر کامل صفات خدای تعالی است، چنان که تفصیل آن را در و دعائم الاخیار و عناصر الابرار بیان کردیم.
پس از آنچه بیان کردیم روشن شد که اوامر و نواهی برای ارشاد و بیداری بندگان است، تا ایشان را سود بخشد و از زیان ایشان جلوگیری کند، چنانکه روای علل از امام صادق (علیه السلام) و آیات قبلی بر آن دلالت داشت و نیز بدیهی است که خداوند از مردم بی نیاز است و ایمان و طاعت ایشان او را سودی ندارد و کفر و عصیان ایشان زیانی به حال او ندارد، همان طور که آیات سابق در بیان حقیقت نبوت دلالت می کرد، و این که فرستادن پیامبران برای آگاهی بخشیدن بندگان به عوالم نوری و ظلمانی و شاخه های آن است بنابراین ستایش و سپاسگزار خداوندیم که ما را به دین خویش راهنمایی کرد.
و هنگامی که مطالب فوق را فهمیدی پس آل محمد (علیهم السلام) اهل بیت نبوت و موضع رسالت و آینه تمام نمای همه عالم جلا و جمال با همه مراتب و شؤون کلیه و جزئیه و آیات کبری هستند، همانطور که قبلا فهمیدید که مبادی آفرینش اولین و آخرین مظهر جزیی از نعمت های داده شده به ایشان است و آن به سان قطره ای نسبت به اقیانوس می باشد. آل محمد جایگاه های مشیت خدا و خزانه های علمش هستند و همه مراتب و شؤون اسم الله و همه مراتب و شؤون اسم طاغوت به ایشان داده شده است و چون خواستند از راه اسم الله به سوی مبادی خود روند لذا خداوند همان را در جبلت ایشان قرار داد، همانطور که در فقره المعصومون و عصمکم الله من الزلل بیان کردیم، پس در ایشان حقیقت همه خیرات از حقیقت نبوت و ولایت وجود دارد و مظاهر آن دو در عالم ملکات و افعال و فضائل و عبادات با همه مراتب و شؤون نیز در ایشان موجود است.
فرمود: و بذلتم أنفسکم فی مرضات الله؛ اشاره به اختیار ایشان در سلوک به مبادی ایشان یعنی اسم الله و نه طاغوت دارد، چه این که حقیقت این سلوک فانی شدن و مردن مطلق حتی از مرگ می باشد، چنان که بارها آن را بیان کردیم.

در شکیبایی

فرمود:
و صبرتم علی ما أصابکم فی جنبه
اشاره به از دست رفتن حقوق و ریختن خون و چپاول اموال و اسارت زنان ایشان و معصیت هایی که بعد از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر ایشان رسیده است.
پس حقیقت صبر و شکیبایی یعنی استواری نفس و آرامش در هنگام سختی هاست، و لازمه آن اضطراب نداشتن از حوادثی که از ناحیه مولی می رسد، حوادثی از قبیل کم شدن اموال و اولاد و نفس ها و منافع و ثمرات و همه چیزهایی که به او مربوط است از قبیل عزت و راحت و غیر آن، چه این که خداوند فرمود: و لنبلونکم بشی ء من الخوف والجوع و نقص من الأموال و الأنفس و الثمرات و بشر الصابرین الذین اذا أصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون أولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و أولئک هم المهتدون(907) یعنی: شما را با ترس و گرسنگی و کمی اموال و میوه ها می آزماییم و کسانی که شکیبایی کنند بشارت دهید، کسانی که وقتی به ایشان مصیبتی می رسد، می گویند: ما از خداییم و به سوی او باز می گردیم، این دسته اند که پروردگارشان بر ایشان درود و رحمت می فرستد و ایشان راه یافتگان هستند.
بلکه ایشان به بالاترین مرتبه شکیبایی رسیده اند، پاداش آن مشیت با خداست که در آیه شریفه فرمود: ان الله مع الصابرین(908)
و در مصباح الشریعة(909) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: فمن صبر کرها و لم یشک الی الخلق أو لم یجزع بهتک ستره فهو من العام و نصیبه ما قال الله عزوجل و بشر الصابرین أی بالجنة و المغفرة و من استقبل البلاء بالرحب و صبر علی سکینة و وقار فهو من الخاص و نصیبه ما قال تعالی (ان الله مع الصابرین؛)(910) یعنی: هر کس از روی ناخوشایندی شکیبایی پیشه کند و به مردم شکایت نکند و ناله نکند به این که پرده را پاره ننماید، او از عوام مردم است و بهره او این آیه شریفه است که فرمود: و به شکیبایی پیشه کنندگان بشارت بده یعنی به بهشت بشارت ده و هر کس با سینه ای باز از بلاها استقبال کند و با آرامش و وقار شکیبای نماید، او از خواص است و بهره او آیه شریفه ان الله مع الصابرین است.
درباره آیه و روای گوییم: شکیبایی و صبر، ایستادگی در سختی هاست. صبر و شکیبایی از علم ناشی می شود، زیرا می داند با صبر به سود فراوان می رسد و یا زیانی را از جسم دور می سازد و نیز صبر ناشی از مرگ در دست خدای - تعالی - است چه این که اراده صابر در اراده خدا از بین می رود به گونه ای که هیچ اراده برای وی باقی نمی ماند و به خودش التفاتی نمی نماید، چه رسد به این که در سود و زیان خود بیاندیشد پس در صورت نخست صابر همانند بیماری است که پزشک به او از خواسته ها و مشتهیات پرهیز می دهد و به او گاه دوا می خوراند و گاه به او غذاهایی که دوست ندارد می دهد، بنابراین شکیبایی وی برای دستیابی به سلامتی و دفع بیماریهای کشنده و رسیدن به زندگی مطلوب است. بنابراین او خواهان زندگی است و در شکیبایی خود امید نجات از مرگ را دارد و برای سود خود شکیبایی می کند و نه برای خدا. پس به آرزوی خود می رسد.
و لذا خداوند فرمود: (و بشر الصابرین) یعنی با رسیدن به آرزویش که نجات از آتش و رسیدن به بهشت است می رسد.
و در صورت دوم شکیبایی کننده به زندگی می رسد و مشتاق به مرگ و فنای در دست خدایی است که مرگ و زندگی را آفرید و در راه خدا الغایات کشته شده و هوای او را بر هوای خود اختیار می کند، پس معیت خدای - تعالی - با او مثل معیت غسل دهنده با میت است، پس حکم از غسل دهنده است و نه برای میت پس وی به حیات خدا زنده و به بقای خدا باقی است، پس آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) - که پدر و مادر و جانم فدای ایشان باد - از دسته دومند، ایشان با خدا هستند و خدا با ایشان می باشد، و ستایش و سپاس از آن خدایی است که به ما ولایت و معرفت مقام ایشان را عنایت فرموده و سپاسگزار هدایت او هستیم.