فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در معنای حکمت و موعظه حسنه و جدال احسن

فرمود:
و دعوتم ای سبیله
بالحکمة والموعظة الحسنة
در کافی(871) و نیز در تفسیر قمی درباره آیه شریفه ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی أحسن ان ربک هو أعلم بمن ضل عن سبیله و هو أعلم بالمهتدین(872) از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده اند که فرمود: مرد قرآن است.
بدانکه خلایق به لحاظ استعدادهای خود سه طبقه دارند:
طبقه نخست کسانی اند که وقتی حقیقت خویش را فهمیدند و پی بردند که آن حقیقت گوهری ارزشمند است که همه مراتب وجود را داراست و در آن عالم اکبر منطوی است و بر خداوند از همه خلایق گرامی تر است، چه این که خداوند همه فرشتگان را به سجود بر آن وا داشته و فرمود: و لقد خلقناکم ثم صورنا کم ثم قلنا للملائکة اسجدوا ل آدم(873) یعنی: هر آینه ما شما را آفریده ایم و آنگاه صورتگری نموده و سپس به فرشتگان گفته ایم: برای آدم سجده نمایید. این آیه شامل همه فرزندان آدم می شود، چه این که سجده فرشتگان بعد از خلق همه بنی آدم و صورتگری ایشان نبوده است. بلکه بعد از نفخ روح در آدم (علیه السلام) فرشتگان مامور به سجده شده اند و فهمیدند که همه اسماء حسنی ارکان او را پر کرد و او کتابی است که خداوند با دستش آن را نوشته و او برای باقی ماندن خلق شده و نه برای فانی شدن، چنان که در فقره بعدی روایت علل از امام صادق (علیه السلام) را در این باره نقل خواهیم کرد. و نیز دیگر فضائل و شرافت ها و مجدها را بفهمیدند، با این تنبه و بیداری هدایت می شوند و پیوسته می کوشند تا به آنچه ممکن است به آن برسند، می رسند.
و عده ای را نمی توان به حقیقت شان آگاه و هدایت کرد و باید ایشان را ترساند و امیدوار کرد و با بیان بهشت و نعمتهای آن و دوزخ و حمیم آن بشارت و انذار و وعده و وعید داد.
عده ای پایین تر از طائفه بالا هستند و لذا باید برای ایشان براهین اقامه کرد و مجادله نمود و بیان آورد تا بپذیرند و بیدار شوند.
پس مراد از حکمت دعوت به چیزی است که رساننده به مرتبه بقاء باشد، و هر چه از انسان گردد، موت و فنا بر نمی دارد و حکمت برای خواص است. و مراد از موعظه حسنه دعوت به بشارت و انذار و وعد و وعید است.
و مراد از مجادله احسن همان است(874) که در احتجاج و تفسیر امام عسکری (علیه السلام) در آیه شریفه سوره بقره: قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین(875) آمده، گفت: در خدمت امام صادق بیان از جدال در دین شد و این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان (علیهم السلام) از آن نهی کردند، امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند به طور مطلق از آن نهی نکرد، لیکن جدال به غیر احسن را نهی کرد، آیا نشنیده اید که فرمود: و لا تجادلوا أهل الکتاب الا بالتی هی أحسن(876) یعنی: با اهل کتاب جز با روش بهتر مجادله نکنید و فرمود: ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی أحسن(877) یعنی: ایشان را به مسیر پروردگارت به واسطه حکمت و موعظه حسنه بخوان و با ایشان به مجادله ای نیکو بحث نما.
پس خداوند جدال احسن را به علما در دین فرمان داد، و جدال غیر احسن حرام است و خداوند بر پیروان ما حرام کرده است و چگونه خداوند جدال را به کلی حرام کند در حالی که می فرماید: و قالوا لن یدخل الجنة الا من کان هودا أو نصاری(878) یعنی: و گفتند جز یهود و یا نصاری داخل بهشت نمی شود خداوند در پاسخ فرمود: تلک أمانیهم قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین(879) یعنی: این آرزوهای ایشان است، بگو: برهان بر آن را بیاورید، اگر راستگو هستید.
پس علم راستین و ایمان را به برهان قرار داد و آیا برهان را جز در جدال احسن می آورند؟
پرسیدند: ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس جدال احسن کدام است و جدال غیر احسن چیست؟
فرمود: جدال غیر احسن این است که اگر با اهل باطلی مجادله کنی و سخنی باطل آورد، و شما در پاسخ او حجت خدایی را نیاوری، بلکه دلیل حقی را که آن اهل باطل برای باطل خود آورده انکار کنی.
بنابراین برای ترس از این که او از حق برای باطل استفاده کند و تو نتوانی پاسخ او را بدهی و راه پاسخ دادن را بلد نباشی، مطلب حقی را انکار کنی. چنین رویه ای بر شیعیان ما حرام است، چه این که باعث می شود که برادران شیعی ایشان که در اعتقاد ضعیف اند، گمراه شوند و نیز باعث گمراهی خود اهل باطل شود. چه این که اهل باطل وقتی با کسانی که در مجادله ضعیفند و مع الوصف دست به جدال زدن را دلیل بر باطل خود می گیرند. و اما شیعیان ضعیف ناراحت می شوند چه این که حق را در دست باطل سست می بینند.
و اما جدال احسن همان است که خداوند به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان داده است تا با کسانی که زنده شدن بعد از مرگ را منکرند، مجادله کند و خداوند از آن کافر چنین حکایت کرده است: و ضرب لنا مثلا و نسی خلقه قال من یحی العظام و هی رمیم(880) یعنی: برای ما مثل زده و آفرینش خویش را فراموش نموده و گفت: چه کسی این استخوان های پوسیده را زنده می کند سپس در پاسخ آن فرمود: قل یحییها الذی أنشأها أول مرة و هو بکل خلق علیم الذی جعل لکم من الشجر الأخضر نارا فاذا أنتم منه توقدون(881) یعنی: بگو خداوندی که آن را بار اول خلق نمود زنده اش می نماید، و او بر همه نوع آفرینش داناست، خداوندی که برای شما از درخت سبز آتش را قرار داد...
پس خداوند از پیامبرش می خواهد تا با اهل باطل مجادله کند، چه این که آن شخص گفته بود: چگونه ممکن است که خداوند این استخوان های پوسیده و پودر شده را زنده کند. خداوند فرمود: (یحییها الذی...) یعنی آیا آن کسی که از ابتدا بدون این که از چیزی آن را بگیرد آفریده ناتوان از اعاده آن است و بعد از پوسیده شدن نمی تواند آن را خلق کند؟ بلکه آفریدن نخست در نزد شما سخت تر از اعاده آن است، آنگاه فرمود: (الذی جعل لکم...) خدایی که برای شما آتش را از درخت سبز آفرید و شما از آن بر افروختن استفاده می کنید. یعنی وقتی خداوند آتش گرم را در درخت سبزتر ذخیره می کند تا بعد بشر از آن آتش استخراج کند، بنابراین شما معلوم می شود که بر اعاده پوسیده نیز قادر است.
آنگاه فرمود: أولیس الذی خلق السموات و الأرض بقادر علی أن یخلق مثلهم بلی و هو الخلاق العلیم(882) یعنی: آیا کسی که آسمان ها و زمین را آفرید قدرت ندارد بر این که همانند ایشان را بیافریند بلکه او آفریننده داناست. و در آن خواسته بفرماید: خدایی که آفرینش آسمان ها و زمین که بزرگ تر و آفریدن آن ها در ذهن های شما بالاتر و فراتر از باز گردانیدن پوسیده است را انجام داده پس چگونه جایز می دانید که خداوند آن امر شگفت تر و سخت به نزد شما را بیافریند ولی جایز نمی شمرید که این امر آسان تر در زند شما را انجام دهد، یعنی اعاده پوسیده نماید؟
امام صادق (علیه السلام) فرمود: این جدالی است که احسن است، زیرا در آن راه عذر کافران بسته می شود و شبهه ایشان پاسخ داده می شود.
ولی جدال به غیر احسن این است که حقی را انکار کنی و نتوانی آن حق را باطل آن کسی که با وی مجادله می کنی را از همدیگر جدا کنی و باطل و حق او را با همدیگر انکار می کنی، این حرام است چه این که تو همانند او شده ای، زیرا او حقی را انکار کرده و تو نیز حقی را انکار نمودی.
و از مطالب یاد شده درباره معانی دعوت به حکمت و موعظه حسنه و جدال احسن معلوم گردید که منافاتی بین این دو روایت در تفسیر نیست، چه این که در یک روایت دعوت پیامبر را با قرآن دانسته و در روایت احتجاج(883) و تفسیر امام(884) دعوت را به یکی از وجوه سه گانه قلمداد کرده است. چه این که مراد از این دو روایت نیز واجب است که دعوت به قرآن باشد، جای هر سه مرتبه دعوت به حکمت باشد زیرا که در آن آگاهی هایی داده از قبیل: امر به سجده کردن فرشتگان برای آدم و تکریم مطلق بنی آدم و اظهار و آشکار شدن آیات روشن در دست ائمه (علیهم السلام) و نه دیگران که، این آیات بر شرافت و فضیلت ائمه دلالت دارد. و بشارت ها و انذارها و وعده ها و وعیدها و مجادلاتی که قرآن کریم دارد.

در غایت خلقت انسان

فرمود:
و بذلتم أنفسکم فی مرضاته
برای توضیح این چند فقره باید مقدمه ای بگیریم، و آن این که خدای - تعالی - فرمود: أفحسبتم أنما خلقناکم عبثا و أنکم الینا لا ترجعون(885) یعنی: آیا گمان کرده اند که ما شما را بیهوده آفریده ایم و شما به سوی ما باز نمی گردید.
در علل(886) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که ان الله تبارک و تعالی لم یخلق خلقه عبثا و لم یترکهم سدی، بل خلقهم لاظهار قدرته و لیکلفهم طاعته فیستوجبوا بذلک رضوانه، و ما خلقهم لیجلب منهم منفعة و لا لیدفعهم بهم مضرة بل خلقهم لینفعهم و یوصلهم الی ینعم؛ خداوند مخلوقی را بیهوده خلق نکرده و ایشان را رها وا نگذاشته، بلکه آفرینش آنها برای آشکار کردن قدرت اوست، و نیز برای فرمانبرداری می باشد تا به واسطه آن مستحق رضوان خداوند شوند، و ایشان را نیافریده تا از ایشان سودی ببرد و یا زیانی را از خود دور سازد، بلکه برای رسانیدن سود به ایشان و رسانیدن به عمت ایشان را آفریده است.
و از آن جناب(887) نقل شده که پرسیدند: خلقنا للبقاء و کیف تفنی جنة لا تبید و نار لا تخمد و لکن قل انما نتحول من دار الی دار؛ یعنی آیا خداوند ما را برای از بین رفتن آفریده است؟ فرمود: ساکت باش، خداوند ما را برای بقا و مانده آفریده است. چگونه فانی شویم در حالی که بهشت همیشگی است و نار هرگز خاموش نمی شود، لیکن از نشأه ای به نشأه دیگر منتقل می شویم، و خداوند فرمود: انما الحیاة الدنیا لعب و لهو و ان تؤمنوا و تتقوا یوتکم أجورکم و لا یسألکم أموالکم ان یسألکموها فیحفکم تبخلوا و یخرج أضغانکم ها أنتم هولاء تدعون لتنفقوا فی سبیل الله فمنکم من یبخل و من یبخل فانما یبخل عن نفسه و الله الغنی و أنتم الفقراء(888) یعنی: زندگی دنیا بازیچه و سرگرمی است، اگر ایمان بیاورید و پروا پیشه کنید خداوند به شما پاداشتان را می دهد و از شما اموالتان را نمی خواهد. و اگر از شما آنها را به اصرار بخواهد شما بخل می ورزید و باعث اظهار کینه های شما می گردد. آگاه باشید از شما خواستند و دعوت کردند تا در راه خدا انفاق کنید، عده ای از شما بخل می ورزند و هر کس بخل کند بر خود بخل ورزیده و خداوند بی نیاز است و شما نیازمندید، یعنی دستوراتی که به شما می دهد به سود شماست، اگر امتثال کنید سود آن به شما بر می گردد و اگر روی برگردانید، به زیان شماست. آنگاه فرمود: اگر پشت کنید خداوند گروهی را که غیر از شماست می آورد، آنگاه آن گروه همانند شما نخواهند بود.(889) و فرمود: ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار و لن تجد لهم نصیرا الا الذین تابوا و أصلحوا و اعتصموا بالله و أخلصوا دینهم لله فأولئک مع المومنین و سوف یؤت الله المومنین أجرا عظیما ما یفعل الله بعذابکم ان شکرتم و آمنتم و کان الله شاکرا علیما(890) یعنی: منافقان در پایین تر درک و درجه آتش هستند، و برای ایشان یاوری نیست، مگر کسانی که توبه کرده و اصلاح کردند و به خدا چنگ زدند و دین خود را برای خداوند خالص کردند، ایشان با مومنانند، و به زودی خداوند به مومنین پاداش فراوان می دهد، اگر سپاس گزارید و ایمان آورید. خداوند به چه روی شما را عذاب کند، چه این که خداوند سپاسگزار دانا است.
یعنی خداوند بی نیاز است از این که به عذاب شما سودی کسب کند و یا زیانی را دفع نماید و برتر است از این که بخواهد دل خود را خنک کند، منزه و برتر است، او بی نیاز و برتر از سود و زیان است، علت عقاب اصرار کنندگان بر کفر این است که کفر و اصرار بر آن همانند سوء مزاجی است که به بیماری ختم می شود، و آنگاه به هلاکت کشیده می شود وقتی ایمان و سپاسگزاری آن سوء مزاج را برطرف کند و جانش پاک شود از پی آمدهای آن رهایی می یابد، و فرمود: ان أحسنتم أحسنتم لا نفسکم و ان أسأتم فلها(891) یعنی: اگر خوبی کنید، با خودتان خوبی کرده اید و هرگاه بد کنید، به ضرر خویش بد کرده اید.
پس این آیات شریفه دلالت می کند بر این که خدای - تبارک و تعالی - از مردم و ایمان و فرمانبرداری ایشان بی نیاز است و از کفر و نافرمانی ایشان زیانی نمی بیند و خداوند مردم را بیهوده نیافریده، بلکه می خواهد ایشان را بعد از خلقت به واسطه امر و نهی به مقام محمود برساند و فرمود: فلا تعلم نفس ما أخفی لهم من قرة أعین جزاء بما کانوا یعملون(892) یعنی: هیچ کس نمی داند که خداوند چه چیزهایی که باعث روشنی چشم ها خواهد شد برای ایشان پنهان کرده تا پاداش اعمال ایشان باشد و حاصل این که هر هدفی برای خلقت در نظر گرفته شود، باید به خود خلق برگردد، چه این که خداوند از آنها بی نیاز است و لذا به خدا بر نمی گردد.

در این که انسان آینه صفات جلالی و جمالی است

در اینجا این اشکال پیش می آید که در این صورت معنای آفرینش بهشت و دوزخ و سختی های برزخ و عقوبت ها و محاسبه در کارهای خرد و ریز برای چیست؟ آنگاه چگونه آن مجازات سخت را که آسمان ها و زمین تحمل نمی کنند را به عنوان مجازات در نظر گرفته، چگونه این زمین گیر فقیری که چند روزی در دنیا زیسته و زندگی دشواری داشته و سختی های فراوان به خود دیه به چنین عذابی دچار می شود که پایانی ندارد. و الی الابد دوام دارد و هر چه پوست های آنها بپزد و از بین رود پوست دیگری می روید؟ پاسخ این مشکل این است که خداوند عزتمند و جلالتمآب به دلیل این که صفات و شؤون و جبروت بی نهایتی دارد که به کنه آن نتوان رسید مگر این که خود آن را می داند و هیچکس جز خودش نمی تواند بر آن احاطه پیدا کند، و از صفات خدا رحمت است، چنانکه او منتقم و محیی و ممیت و خالق و رازق و باسط و قابض و موسع و مقدر می باشد و دارای صفات فراوان متضاد و متباین است که صفت عدل آنان در خود جمع کرده است، این صفات به این اعتبار که مقتضی بروز و ظهورند،(893) و چون خداوند خواست بیافریند مردم را بر اطوار و حالات آفریده است تا هر کس آینه صفتی و یا شأنی باشد. و انسان را مرآت صفت عدل خود آفرید، این صفت جامع همه صفات است و لذا خداوند صورت انسانی را به خود نسبت داده است.
و بنا بر روایت کافی(894) به اسنادش از محمد بن مسلم گفت: از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم: از پیامبر روایت می کنند که خداوند انسان را بر صورت خویش آفریده است، فرمود: این صور محدث و مخلوق است و خداوند این صورت را برگزید و بر دیگر صور اختیار کرد، و به خودش نسبت داد، چنانکه کعبه و روح را به خود نسبت داد و فرمود: فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین(895)
و از آنجایی که انسان این چنین آفریده شده لذا محل جمع همه اشیاء از بهشت و دوزخ است. بهشت از آثار صفت رحمت و آتش از آثار صفت منتقم می باشد.
و نیز انسان شامل مبدأ امری است که از آثار اسم الله می باشد، این اسم مبدأ همه خیرات و از مراتب آن عقل و معرفت و توحید است. و شامل مبدأ نهی است که از آثار طاغوت است که مصدر همه شرور و از مراتب آن جهل و شرک است و از هر کدام شؤونی منشعب می شوند، خداوند شؤون اسم الله را اسماء حسنی نامید و شؤون طاغوت را شیاطین نام نهاد و مراتب اسم الله ملکات خوب و طاعت های مرغوب از نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و غیر آن و مراتب شیطنت رذائل و منکرات از قبیل قتل نفس و سخن چینی و زنا و نوشیدن شراب و قمار و ربا و غیره که کتابهای اخلاقی و فقهی آنها را بیان کرده اند، و همین جلوه های عالم ولایت نوری برای اسم الله که سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است شده اند. آنها نثر جلوه های عالم و ولایت ظلمانی برای شیطان که سر دشمنان است شده و خداوند رب العالمین آفریننده نور و ظلمت است و ولی مومنین اسم الله و ولی کافران طاغوت می باشد، چنان که در فقرات قبلی به تفصیل بیان شده است.
و لذا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)(896) فرمود: ای مردم! دین خدا و شیطان و حق و باطل و هدایت و گمراهی و ضلالت و رشد و غی و عاجل و آجل و عاقت و حسنات و سیئات است، هر حسنه ای از خدا و هر سیئه از شیطان است. این روایت در کتاب کافی آمده است. اکنون که این مطلب چنین است، پس خداوند انسان را از بهترین زیر ساخت ها و بر نیکوترین صورت آفریده است و سلطنت و اختیاری به او داده که به هیچ یک از خلایق نداد، آنگاه با فرستادن کتابها و پیامبران و بشارت دادن ها و ترسانیدن ها و وعده و وعید و تشویق به طاعت پیامبران و ترسانیدن از مخالفت با ایشان و آگاهانید: به واسطه فرستادن کتابهای آسمانی و مثالهای زمینی خواسته است که ایشان متذکر و یادآور شوند. زیرا نگاه رحمت به آنها داست، هنگامی که تذکرات را فراموش کردند خداوند درهای همه نعمت ها را بر ایشان باز کرد تا به خوبی در غفلت فرو رفتند و فرمود: ربما یود الذین کفروا لو کانوا مسلمین ذرهم یأکلوا و یتمتعوا ویلههم الأمل فسوف یعلمون(897) یعنی: چه بسا کسانی که کفر ورزیده اند آرزو می کنند که ای کاش مسلمان می بودند، ایشان را به خود واگذار تا بخورند و لذت ببرند و آرزوها ایشان را به خود مشغول کند، پس به زودی خواهند دانست.
و خداوند با ایشان چنین کرده تا هر کس هلاک شود از بینه هلاک شود و هر کس زنده شود با برهان زنده گردد و تا هیچ کس نگوید: چرا خداوند برای ما پیامبری نفرستاد تا ما هم از آنها پیروی می کردیم قبل از این که این گونه ذلیل و خوار گردیم، ولی ایشان کوری را بر هدایت برگزیدند و هدایت را به گمراهی فروختند و مغفرت را با عذاب عوض کردند، خداوند نمی خواست به ایشان ستم کند، ولیکن خودشان می خواستند بر خود ستم کنند و گفتند: دلهای ما بسته است، بلکه خداوند به واسطه کفرشان بر آن مهر زده و بر گوش های ایشان ختم کرده و پرده بر دیدگان ایشان آویخته و ایشان دارای عذابی دردناک هستند.(898)
حقیقت امر و نهی و بهشت و دوزخ در انسان ها به نحو اندماج وجود دارد و خداوند تنها هر چه را ایشان از امر و یا نهی که اسم خدا و یا طاغوت است اختیار و انتخاب کرده اند در مورد ایشان به اجرا در می آورد، و نیروی خود را در اختیار بنده در می آورد، خداوند فرمود: من کان یرید العاجلة عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلاها مذموما مدحورا و من أراد الاخرة وسعی لها سعیها و هو مومن فأولئک کان سعیهم مشکورا کلا نمد هولاء و هولاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا(899) یعنی: هر کس دنیای فانی را بخواهد ما نیز در همین دنیا به هر کس بخواهیم آنچه بخواهیم می دهیم، آنگاه برای او جهنم را قرار می دهیم. در حالی که مذمت و دور شده به دوزخ می رسد، و هر کس آخرت را بخواهد و کوشش در خور آن بنماید و مومن باشد، خداوند تلاش ایشان را پاداش می دهد و برای همه عطاء پروردگارت را بیشتر می کنیم و عطای پروردگارت از ایشان دریغ نمی شود.