فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در آزمایش و فتنه ها

فرمود:
و آمنکم الفتن
فتن جمع فتنه دارای چند معناست: 1. عذاب و آیه شریفه (و علی النار یفتنون) از همین معناست. 2. جنون 3. امتحان 4. خوش آمدن از شی ء 5. ضلال 6. اثم 7. کفر 8. فضیلت 9. اختلاف آراء مردم و غیر آن که آوردن آنها باعث اطاله کلام می شود.
مراد این است که هر چه که شایسته خلیفه خدا نیست شما از آن محفوظ هستید و خداوند شما را محفوظ داشته است، زیرا جبلت شما را به مرتبه اسم الله که مبدأ همه خیرات و مبرات است اختصاص داده است.
بدان که خداوند اسماء جزئیه و کلیه ای دارد و به موجب برخی از اخبار هزار و یک اسم دارد، و هر کدام دارای شؤونات و مراتب غیر متناهی اند، و به اعتبار هر مرتبه و شأنی طاعت و معصیتی وجود دارد، و هر کس مبدأش اسم الله به لحاظ اسم الله نه به اعتبار برخی از مراتب و یا بعضی از شؤون اسم الله باشند.
خداوند به او نهایت مرتبه عصمت و بلندترین درجه آن را داده است، و ایشان آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، اما مبدأ دیگر پیامبران و اوصیاء و فرشتگانی که اهل عصمتند؛ اسم الله به اعتبار برخی از مراتب و یا شؤون می باشد، البته در این مراتب مادون انبیاء به لحاظ مراتب اختلاف دارند، بنابراین ائمه (علیهم السلام) به مقدار بهره ای که از مراتب اسم الله دارند، معصومند و از غیر آن محجوبند، لا یکلف الله نفسا الا وسعها(838) بلکه هر کس به اندازه مبدأ ظهور می فهمد و به آن می رسد.
به همین خاطر فرشتگان به فضیلت آدم بر خویش اعتراف کرده اند، چه این که حضرت آدم از اسمای تک تک ایشان خبر داده، در حالی که ایشان جز اسمی که مبدأ پیدایش آنها بوده را نمی فهمیدند، هنگامی که آدم تک تک اسماء را به ایشان خبر داد و دانستند که آدم (علیه السلام) بر کمالات ایشان احاطه دارد، به قصور و کوتاهی خود اعتراف کردند و او را سجده کردند، چنان که خدای سبحانه فرمود: و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الأرض خلیفة... و علم آدم الأسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال أنبئونی بسماء هولاء ان کنتم صادقین... قال یا آدم أنبئهم بأسمائهم فلما أنبأهم بأسمائهم قال ألم أقل لکم انی أعلم غیب السموات و الأرض...(839) یعنی: و زمانی که خداوند به فرشتگان فرمود که من در زمین خلیفه ای قرار خواهم داد... و به آدم همه اسماء را آموخت، آنگاه بر فرشتگان سان داد و فرمود: نامهای این ها را بگویید. اگر شما راستگویید... ای آدم، از اسماء آنها به فرشتگان خبر بده، هنگامی که آدم از اسماء آنها خبر داد، فرمود: آیا به شما نگفتم که من غیب آسمان ها و زمین را می دانم...
پس نسبت همه فرشتگان و انبیاء و اوصیاء و همه خلایق دیگر به محمد و آل محمد (علیهم السلام) مثل نسبت فرشتگان به آدم (علیه السلام) است، پس ایشان بر همه عوالم محیطند، و با همه مراتب عصمت معصومند و به همه علوم دانا هستند، و هر آیه و کتاب و اعجاز و اثری از آثار علم نبوت در نزد ایشان است، بنابراین هر برتری و شرافت و مجد و فضیلت را واجدند به گونه ای که فضیلت آنها بر فضیلت همه فضلا فایق آمد، جان من و پدرم و مادرم به فدای اهل بیت باد. کسانی که به ایشان ستم شده است، کدام ستم است که از پنهان کردن فضیلت و جلالت ایشان بالاتر است، به طوری که امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ایشان را با دشمنانشان یکی دانسته و گفتند: فلان و فلان و علی (علیه السلام)، در حالی که امت ادعای محبت و مودت او را دارند، و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون(840) و به خدا شکایت می بریم و از او کمک می خواهیم و از طرف خدا آمده و به سوی او بر می گردیم و توان و نیرویی جز از خدای علی و عظیم نیست. پس مراد از این که فرمود: و آمنکم من الفتن این است که خداوند ایشان را از بالاترین مراتب اسم الله که هیچکس از ایشان پیشی نگرفته و نخواهد گرفت و هیچ امیدواری آن مرتبه را ادراک نمی کند، وقف کرده است، به همین خاطر با گام های نبوت و ولایت به بلندای حقایق دست پیدا کردند، لذا جایی برای فتنه و آزمایش در حق ایشان باقی نمانده بر خلاف دیگر مردم، مثل حضرت آدم و داوود و یونس و دیگران. خداوندا! تو را ستایش می کنیم و سپاس می گذاریم که هدایتمان کردی، ای راهنمای کسی که از تو راهنمایی خواهد!

در مراتب طهارت ائمه (علیهم السلام)

فرمود:
و طهرکم من الدنس و أذهب عنکم
الرجس و طهرکم تطهیرا
دنس به حرکت دال و نون به معنای چرک و وسخ است، و مراد چیزی که باعث نقص و شین در نزد خدا و یا مردم است و رجس به کس به معنای قذر و پلیدی است.
عین الفعل رجس نیز حرکت داده می شود، گاه راء مفتوح و جیم مکسور می گردد و به معنای مآثم (گناهان) و هر کار پلید و نیز هر کاری که منجر به عذاب و شک و عقاب و خشم می شود، می باشد.
پس مراد از دنس و رجس اشاره به اولین مراتب و آخرین مراتب ظاهری و باطنی شیطنت است، چه این که عوالم هفت گانه ای که قوام موجودات ارضی و سماوی بدان است، از قبیل عوالم علم و عالم مشیت و عالم اراده و عالم قدر و عالم قضاء و عالم اذن و عالم اجل در عالم نور و عالم ظلمت مساوی اند، و این که در هر نفسی باید مبدأ این دو عالم موجود باشد تا حقیقت اختیار در آن نفس فراهم شود، لذا مبدأ عالم نور اسم الله و مبدأ عالم ظلمت شیطنت است.
و به همین خاطر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بنا بر روایت کافی(841) از امام باقر (علیه السلام) فرمود: ای مردم! تنها خدا و شیطان و حق و باطل و هدایت و ضلالت و رشد و غی و عاجله و آجله و عاقبت و حسنات و سیئات است، هر حسنه ای از خدا و هر سیئه ای از شیطان است.
آیات قبلی در فقره سابق و عصمکم الله بر همین مطلوب نیز دلالت دارد.
پس مراد از فقره و طهرکم من الدنس و اذهب عنکم الرجس پاک کردن ایشان از مراتب شیطانی هفت گانه؛ رنگ آمیزی آنها به رنگ خدایی و دادن جبلت هفت گانه نورانی است، چنانکه در فقره اصطفیکم لعلمه... بیان کردیم و این مفاد آیه شریفه و لقد آتیناک سبعا من المثانی و القرآن العظیم(842) است.
در توحید(843) و عیاشی(844) و تفسیر قمی(845) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود: ما مثانی هستیم که خداوند به پیامبرش عطا فرموده است.
در بحار(846) از تفسیر فرات بن ابراهیم و از بصائر(847) و توحید(848) و تفسیر علی بن ابراهیم یازده روایت به همین مضمون موجود است و علت نامگذاری آن به مثانی این است که مثانی جمع مثنی است و معنای آن اثنان اثنان است و شما دانستید که عوالم هفت گانه باید در هر نفسی دوتایی دوتایی باشند، چه این که حقیقت اختیار تنها با همین دوگانه بودن ثابت می شود. علت اختصاص یافتن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن و نه دیگر مردم این است که هیچکس مبدأ این عوالم هفت گانه نورانی جز آن حضرت نیست و حضرت به صورت کلیت مبدأ آنهاست.
و اما روایاتی که مثالی را سوره حمد تفسیر کرده اند با تفسیر ما و اخبار مزبور تنافی ندارد، چه این که روایاتی در خصوص سوره حمد وارد شده است. مثلا در عیون(849) و تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام)(850) از پدرانش از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت کرده است که گفت: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدیم که می فرمود: قال الله عزوجل قسمت فاتحة الکتاب بینی و بین عبدی فنصفها لی و نصفها لعبدی و لعبدی ما سأل اذا قال العبد...؛ یعنی: من فاتحد الکتاب را بین خود و بنده ام قسمت کرده ام. نصف آن از من و نصف آن از بنده ام است، و بنده ام آنچه بخواهد... یعنی من عالم خلق را در سوره حمد جمع کرده و در آن مندرج نموده ام، و لذا آن را بین خود و بنده ام تقسیم کرده ام، پس سوره حمد در قرآن سوره فراگیر و دارنده دو عالم است:
1. حق که اسم الله می باشد که مبدأ عوالم هفت گانه ای است که هیچ چیز در زمین و آسمان نیست، مگر این که به آن اسم قائم است و همین اسم حقیقت ولایت است که مظاهر آن آل محمد (علیهم السلام) می باشد.
2. عالم خلق که عبارت از همه مراتب و شؤون عوالم هفت گانه می باشد. ائمه (علیهم السلام) و سوره فاتحه دو کالبد یک روح اند که اسم الله می باشد.
پس آل محمد (علیهم السلام) کالبد اسم الله در عالم جسم و غیره تا عوالم عقولند و سوره فاتحه کالبد آن در عالم لفظ و نوشتار است؛ لذا سبع مثانی به ایشان تفسیر شده است؛ چنان که به سوره فاتحه نیز تفسیر شده است. همان طور که ادراکات و فهم مخاطبان مختلف بوده است، موید آن این است که الله در این سوره با صفت رب العالمین موصوف شده و در دیگر صور چنین نشده است، یعنی سور دیگری که با حمد شروع شده اند چنین وصفی ندارند، پس همین اشاره بر عوالم سبعه است.
و موید آن روایت امیرالمومنین است که معنایش چنین است: همه اشیاء در قرآن موجودند، و همه آنچه در قرآن موجود می باشد، و هر چه در بسم الله موجود است در نقطه باء موجود می باشد و من نقطه باء هستم.
فرمود:

فعظمتم جلاله

مراد از جلال عالم تنزیه خداوند از وصف وصف کنندگان است، پس مراد از تعظیم و بزرگداشت جلالش این است که ایشان در تنزیه خداوند به جایی رسیده اند که همه حجاب ها را بدرند تا به عالم عظمت برسند، آن عالم، عالم وجود مطلق و عالم نفی اسماء و عالم قاب قوسین می باشد، سپس با نفی این عالم در عالم عدم و عالم أو ادنی افتادند. آنگاه خداوند ایشان را به عالم دیگری که در آن نفی و اثبات نیست بالا برد؛ در آن عالم امکان اثبات نفی و همچنین نفی اثبات نبوده، لذا ایشان واله و متحیر گردیدند، چنان که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)(851) روایت شده است که: هنگامی که همه اشیاء را نفی کرد و به بالاتر از همه عوالمی که به تصور در می آید برده شد به چیزی رهنمون نگردید، در این هنگام فرمود: رب زدنی فیک تحیرا همین گفتار ائمه (علیهم السلام) درباره کمال توحید است که فرمود: کمال توحیده نفی الصفات عنه و مولی امیرالمومنین (علیه السلام)(852) فرمود: الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و أنر أبصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق أبصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمة و تصیر أرواحنا معلقة بعز قدسک