فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

عصمکم الله من الزلل

حقیقت عصمت را بیان کردیم، و آن این که عصمت عبارت از اسم الله است که مبدأ همه خیرات است. چه این که الله مشتق از اله الهة یعنی عبد عبادة یعنی عبادت نمود و یا از اله مثل فرح به معنای تحیر است، و بنابر هر دو فرض اله به معنای فعال برای مبالغه است.
معنای الله بنا بر فرض اول عبادت سخت است، پس مراد این است که امام طوری به نهایت مراتب عبادت رسید که فنا و مرگ خویش را نیز از مولای خود می بیند، و بنابر معنای دوم مراد از اله تحیر و سرگردانی شدید است وی طوری واله و شیفته مولی شده که خود را نمی بیند، این معنا به معنای اول بر می گردد.
در هر صورت اسم مرتبه ای است که عبد در آن جز مولایش و مرگ و فنای بالکیه در او را نمی بیند، اکنون که چنین است برای او گناهی تصور نمی شود، پس فعل او فعل خدا و قول او قول خدا و گوش و چشم و دست و زبان و اراده او خدایی اند و او بین دو انگشت پروردگار است هر کجا و هر طرف که خداوند بخواهد او را می چرخاند، و این همان سخن مولی امیرالمومنین (علیه السلام) است که فرمود: الهی هذه ازمد نفسی عقلتها بعقال مشیتک و هذه اعباء ذنوبی درأتها برحمتک و هذه اهوائی المضلة و کلتها الی جناب لطفک عفوک یعنی: خدایا! این افسارهای نفس من است که به بند مشیت تو بستم، و این سنگینی گناهانم می باشد که با رحمت تو آن را دفع کردم، و این خواست ها و هواهای گمراه کننده من است که به جناب لطف و عفوت واگذار کرده ام. بنابراین گناهکار کیست؟ و خطاکار چه کسی است؟ لغزش گر و آزماینده و گول زننده و بنده کیست تا خداوند او را بیازماید، هنگامی که خداوند ایشان را به چنین مرتبه ای رسانید و آن را جبلت ایشان قرار داد، چه این که خود آن را در عالم میثاق اختیار کرده اند. پس ایشان از لغزش ها معصوم و از هر فتنه ای در امانند، و از هر نجاستی پاکند و خداوند همه پلیدیها را از ایشان دور ساخت. چه این که افتادن در لغزش و گناهان و اشتباهات و فتنه ها و پلیدیها و نجاست ها و هر زشتی و فاحشه ای از شاخه های شیطان و ستمگران است.
چنان که خداوند فرمود: یا بنی آدم لا یفتننکم الشیطان کما أخرج أبویکم من الجنة ینزع عنهما لباسهما لیریهما سواتهما انه یراکم هو و قبیله من حیث لا ترونهم انا جعلنا الشیاطین أولیاء للذین لا یؤمنون و اذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا علیها آباءنا و الله أمرنا بها قل ان الله لا یأمر بافحشاء أتقولون علی الله ما لا تعلمون(835) یعنی: ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد، آن چنان که پدر و مادر شما را از بهشت اخراج کرده لباس ایشان از تنشان برون کرد تا بدهای ایشان را به آنها بنمایاند، شیطان و قبیله او شما را از سویی که شما نمی بینید، می بینند، ما شیاطین را دوستان کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آوردند، به هنگامی که مرتکب عمل زشتی شده اند، می گویند: ما پدران خویش را بر آن یافتیم و خداوند ما را به آن امر کرد. بگو که خداوند به فحشا امر نمی کند، آیا بر خدا چیزی می بندید که نمی دانید؟
و فرمود: لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها والله سمیع علیم الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا أولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات.(836)
و فرمود: فاذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون انما سلطانه علی الذین یتولونه والذین هم به مشرکون.(837)
یعنی: هنگامی که خواهی قرآن بخوانی از شیطان رانده شده به خدا پناه ببر، چه این که شیطان بر کسانی که ایمان آورده و بر پروردگار خویش توکل می کنند قدرتی ندارد، بلکه قدرت وی بر کسانی است که او را دوست گرفته و کسانی که به خدا مشرکند.
فرمود: والزلل؛ الزلل با حرکت زاء و لام مصدر زل یزل به کسر عین در ماضی و فتح و کسر آن در مضارع به معنای لغزیدن در گل و یا در گفتار است و کنایه از افتادن در مرتبه ای از مراتب شیطنت و شؤون طاغوت می باشد.

در آزمایش و فتنه ها

فرمود:
و آمنکم الفتن
فتن جمع فتنه دارای چند معناست: 1. عذاب و آیه شریفه (و علی النار یفتنون) از همین معناست. 2. جنون 3. امتحان 4. خوش آمدن از شی ء 5. ضلال 6. اثم 7. کفر 8. فضیلت 9. اختلاف آراء مردم و غیر آن که آوردن آنها باعث اطاله کلام می شود.
مراد این است که هر چه که شایسته خلیفه خدا نیست شما از آن محفوظ هستید و خداوند شما را محفوظ داشته است، زیرا جبلت شما را به مرتبه اسم الله که مبدأ همه خیرات و مبرات است اختصاص داده است.
بدان که خداوند اسماء جزئیه و کلیه ای دارد و به موجب برخی از اخبار هزار و یک اسم دارد، و هر کدام دارای شؤونات و مراتب غیر متناهی اند، و به اعتبار هر مرتبه و شأنی طاعت و معصیتی وجود دارد، و هر کس مبدأش اسم الله به لحاظ اسم الله نه به اعتبار برخی از مراتب و یا بعضی از شؤون اسم الله باشند.
خداوند به او نهایت مرتبه عصمت و بلندترین درجه آن را داده است، و ایشان آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، اما مبدأ دیگر پیامبران و اوصیاء و فرشتگانی که اهل عصمتند؛ اسم الله به اعتبار برخی از مراتب و یا شؤون می باشد، البته در این مراتب مادون انبیاء به لحاظ مراتب اختلاف دارند، بنابراین ائمه (علیهم السلام) به مقدار بهره ای که از مراتب اسم الله دارند، معصومند و از غیر آن محجوبند، لا یکلف الله نفسا الا وسعها(838) بلکه هر کس به اندازه مبدأ ظهور می فهمد و به آن می رسد.
به همین خاطر فرشتگان به فضیلت آدم بر خویش اعتراف کرده اند، چه این که حضرت آدم از اسمای تک تک ایشان خبر داده، در حالی که ایشان جز اسمی که مبدأ پیدایش آنها بوده را نمی فهمیدند، هنگامی که آدم تک تک اسماء را به ایشان خبر داد و دانستند که آدم (علیه السلام) بر کمالات ایشان احاطه دارد، به قصور و کوتاهی خود اعتراف کردند و او را سجده کردند، چنان که خدای سبحانه فرمود: و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الأرض خلیفة... و علم آدم الأسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال أنبئونی بسماء هولاء ان کنتم صادقین... قال یا آدم أنبئهم بأسمائهم فلما أنبأهم بأسمائهم قال ألم أقل لکم انی أعلم غیب السموات و الأرض...(839) یعنی: و زمانی که خداوند به فرشتگان فرمود که من در زمین خلیفه ای قرار خواهم داد... و به آدم همه اسماء را آموخت، آنگاه بر فرشتگان سان داد و فرمود: نامهای این ها را بگویید. اگر شما راستگویید... ای آدم، از اسماء آنها به فرشتگان خبر بده، هنگامی که آدم از اسماء آنها خبر داد، فرمود: آیا به شما نگفتم که من غیب آسمان ها و زمین را می دانم...
پس نسبت همه فرشتگان و انبیاء و اوصیاء و همه خلایق دیگر به محمد و آل محمد (علیهم السلام) مثل نسبت فرشتگان به آدم (علیه السلام) است، پس ایشان بر همه عوالم محیطند، و با همه مراتب عصمت معصومند و به همه علوم دانا هستند، و هر آیه و کتاب و اعجاز و اثری از آثار علم نبوت در نزد ایشان است، بنابراین هر برتری و شرافت و مجد و فضیلت را واجدند به گونه ای که فضیلت آنها بر فضیلت همه فضلا فایق آمد، جان من و پدرم و مادرم به فدای اهل بیت باد. کسانی که به ایشان ستم شده است، کدام ستم است که از پنهان کردن فضیلت و جلالت ایشان بالاتر است، به طوری که امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ایشان را با دشمنانشان یکی دانسته و گفتند: فلان و فلان و علی (علیه السلام)، در حالی که امت ادعای محبت و مودت او را دارند، و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون(840) و به خدا شکایت می بریم و از او کمک می خواهیم و از طرف خدا آمده و به سوی او بر می گردیم و توان و نیرویی جز از خدای علی و عظیم نیست. پس مراد از این که فرمود: و آمنکم من الفتن این است که خداوند ایشان را از بالاترین مراتب اسم الله که هیچکس از ایشان پیشی نگرفته و نخواهد گرفت و هیچ امیدواری آن مرتبه را ادراک نمی کند، وقف کرده است، به همین خاطر با گام های نبوت و ولایت به بلندای حقایق دست پیدا کردند، لذا جایی برای فتنه و آزمایش در حق ایشان باقی نمانده بر خلاف دیگر مردم، مثل حضرت آدم و داوود و یونس و دیگران. خداوندا! تو را ستایش می کنیم و سپاس می گذاریم که هدایتمان کردی، ای راهنمای کسی که از تو راهنمایی خواهد!

در مراتب طهارت ائمه (علیهم السلام)

فرمود:
و طهرکم من الدنس و أذهب عنکم
الرجس و طهرکم تطهیرا
دنس به حرکت دال و نون به معنای چرک و وسخ است، و مراد چیزی که باعث نقص و شین در نزد خدا و یا مردم است و رجس به کس به معنای قذر و پلیدی است.
عین الفعل رجس نیز حرکت داده می شود، گاه راء مفتوح و جیم مکسور می گردد و به معنای مآثم (گناهان) و هر کار پلید و نیز هر کاری که منجر به عذاب و شک و عقاب و خشم می شود، می باشد.
پس مراد از دنس و رجس اشاره به اولین مراتب و آخرین مراتب ظاهری و باطنی شیطنت است، چه این که عوالم هفت گانه ای که قوام موجودات ارضی و سماوی بدان است، از قبیل عوالم علم و عالم مشیت و عالم اراده و عالم قدر و عالم قضاء و عالم اذن و عالم اجل در عالم نور و عالم ظلمت مساوی اند، و این که در هر نفسی باید مبدأ این دو عالم موجود باشد تا حقیقت اختیار در آن نفس فراهم شود، لذا مبدأ عالم نور اسم الله و مبدأ عالم ظلمت شیطنت است.
و به همین خاطر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بنا بر روایت کافی(841) از امام باقر (علیه السلام) فرمود: ای مردم! تنها خدا و شیطان و حق و باطل و هدایت و ضلالت و رشد و غی و عاجله و آجله و عاقبت و حسنات و سیئات است، هر حسنه ای از خدا و هر سیئه ای از شیطان است.
آیات قبلی در فقره سابق و عصمکم الله بر همین مطلوب نیز دلالت دارد.
پس مراد از فقره و طهرکم من الدنس و اذهب عنکم الرجس پاک کردن ایشان از مراتب شیطانی هفت گانه؛ رنگ آمیزی آنها به رنگ خدایی و دادن جبلت هفت گانه نورانی است، چنانکه در فقره اصطفیکم لعلمه... بیان کردیم و این مفاد آیه شریفه و لقد آتیناک سبعا من المثانی و القرآن العظیم(842) است.
در توحید(843) و عیاشی(844) و تفسیر قمی(845) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود: ما مثانی هستیم که خداوند به پیامبرش عطا فرموده است.
در بحار(846) از تفسیر فرات بن ابراهیم و از بصائر(847) و توحید(848) و تفسیر علی بن ابراهیم یازده روایت به همین مضمون موجود است و علت نامگذاری آن به مثانی این است که مثانی جمع مثنی است و معنای آن اثنان اثنان است و شما دانستید که عوالم هفت گانه باید در هر نفسی دوتایی دوتایی باشند، چه این که حقیقت اختیار تنها با همین دوگانه بودن ثابت می شود. علت اختصاص یافتن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن و نه دیگر مردم این است که هیچکس مبدأ این عوالم هفت گانه نورانی جز آن حضرت نیست و حضرت به صورت کلیت مبدأ آنهاست.
و اما روایاتی که مثالی را سوره حمد تفسیر کرده اند با تفسیر ما و اخبار مزبور تنافی ندارد، چه این که روایاتی در خصوص سوره حمد وارد شده است. مثلا در عیون(849) و تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام)(850) از پدرانش از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت کرده است که گفت: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدیم که می فرمود: قال الله عزوجل قسمت فاتحة الکتاب بینی و بین عبدی فنصفها لی و نصفها لعبدی و لعبدی ما سأل اذا قال العبد...؛ یعنی: من فاتحد الکتاب را بین خود و بنده ام قسمت کرده ام. نصف آن از من و نصف آن از بنده ام است، و بنده ام آنچه بخواهد... یعنی من عالم خلق را در سوره حمد جمع کرده و در آن مندرج نموده ام، و لذا آن را بین خود و بنده ام تقسیم کرده ام، پس سوره حمد در قرآن سوره فراگیر و دارنده دو عالم است:
1. حق که اسم الله می باشد که مبدأ عوالم هفت گانه ای است که هیچ چیز در زمین و آسمان نیست، مگر این که به آن اسم قائم است و همین اسم حقیقت ولایت است که مظاهر آن آل محمد (علیهم السلام) می باشد.
2. عالم خلق که عبارت از همه مراتب و شؤون عوالم هفت گانه می باشد. ائمه (علیهم السلام) و سوره فاتحه دو کالبد یک روح اند که اسم الله می باشد.
پس آل محمد (علیهم السلام) کالبد اسم الله در عالم جسم و غیره تا عوالم عقولند و سوره فاتحه کالبد آن در عالم لفظ و نوشتار است؛ لذا سبع مثانی به ایشان تفسیر شده است؛ چنان که به سوره فاتحه نیز تفسیر شده است. همان طور که ادراکات و فهم مخاطبان مختلف بوده است، موید آن این است که الله در این سوره با صفت رب العالمین موصوف شده و در دیگر صور چنین نشده است، یعنی سور دیگری که با حمد شروع شده اند چنین وصفی ندارند، پس همین اشاره بر عوالم سبعه است.
و موید آن روایت امیرالمومنین است که معنایش چنین است: همه اشیاء در قرآن موجودند، و همه آنچه در قرآن موجود می باشد، و هر چه در بسم الله موجود است در نقطه باء موجود می باشد و من نقطه باء هستم.
فرمود: