فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

و منارا فی بلاده

المنار به فتح میم، چیز مرتفعی که بر آن آتش افروزند تا گمشده ها راه یابند.
فرمود:

و أدلاء علی صراطه

بدان که قوام هر چیز به مبدأ آن است، و مبدأ آن چیز خود مظهری از مظاهر جزئیه حقیقت نبوت می باشد و مبدأ آن شی ء رکن آن است، پس به اعتبار این که باب ایمان به خدا می باشد، عَلَم بندگان است و به اعتبار این که گمراه به او راه را پیدا می کند و شخص را به رشد می خواند، منار در بلاد انفس است و به اعتبار این که بعد از شناختن آن شخص را راهنمایی می کند که محدث و خالق و قیمی دارد، لذا دلیل می باشد و آن سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد، پس ایشان اعلام بندگان خدا و منار بلادش و دلالت کننده بر صراطش می باشند و این مطلب را به طور مشروح در ارکان البلاد و ابواب الایمان آورده ایم. به آنجا مراجعه کنید.
این مطلب در سر اما در علانیه به علت اینکه هیچکس جز به دعوت و انوار سخنان ایشان و نیز به خاطر حسن سیره شان با خدا هدایت پیدا نکرد، چندان سیره ایشان با خداوند نیکی بود که حتی دشمنان ایشان نیز در آن ایراد نکرده اند.
فرمود:

عصمکم الله من الزلل

حقیقت عصمت را بیان کردیم، و آن این که عصمت عبارت از اسم الله است که مبدأ همه خیرات است. چه این که الله مشتق از اله الهة یعنی عبد عبادة یعنی عبادت نمود و یا از اله مثل فرح به معنای تحیر است، و بنابر هر دو فرض اله به معنای فعال برای مبالغه است.
معنای الله بنا بر فرض اول عبادت سخت است، پس مراد این است که امام طوری به نهایت مراتب عبادت رسید که فنا و مرگ خویش را نیز از مولای خود می بیند، و بنابر معنای دوم مراد از اله تحیر و سرگردانی شدید است وی طوری واله و شیفته مولی شده که خود را نمی بیند، این معنا به معنای اول بر می گردد.
در هر صورت اسم مرتبه ای است که عبد در آن جز مولایش و مرگ و فنای بالکیه در او را نمی بیند، اکنون که چنین است برای او گناهی تصور نمی شود، پس فعل او فعل خدا و قول او قول خدا و گوش و چشم و دست و زبان و اراده او خدایی اند و او بین دو انگشت پروردگار است هر کجا و هر طرف که خداوند بخواهد او را می چرخاند، و این همان سخن مولی امیرالمومنین (علیه السلام) است که فرمود: الهی هذه ازمد نفسی عقلتها بعقال مشیتک و هذه اعباء ذنوبی درأتها برحمتک و هذه اهوائی المضلة و کلتها الی جناب لطفک عفوک یعنی: خدایا! این افسارهای نفس من است که به بند مشیت تو بستم، و این سنگینی گناهانم می باشد که با رحمت تو آن را دفع کردم، و این خواست ها و هواهای گمراه کننده من است که به جناب لطف و عفوت واگذار کرده ام. بنابراین گناهکار کیست؟ و خطاکار چه کسی است؟ لغزش گر و آزماینده و گول زننده و بنده کیست تا خداوند او را بیازماید، هنگامی که خداوند ایشان را به چنین مرتبه ای رسانید و آن را جبلت ایشان قرار داد، چه این که خود آن را در عالم میثاق اختیار کرده اند. پس ایشان از لغزش ها معصوم و از هر فتنه ای در امانند، و از هر نجاستی پاکند و خداوند همه پلیدیها را از ایشان دور ساخت. چه این که افتادن در لغزش و گناهان و اشتباهات و فتنه ها و پلیدیها و نجاست ها و هر زشتی و فاحشه ای از شاخه های شیطان و ستمگران است.
چنان که خداوند فرمود: یا بنی آدم لا یفتننکم الشیطان کما أخرج أبویکم من الجنة ینزع عنهما لباسهما لیریهما سواتهما انه یراکم هو و قبیله من حیث لا ترونهم انا جعلنا الشیاطین أولیاء للذین لا یؤمنون و اذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا علیها آباءنا و الله أمرنا بها قل ان الله لا یأمر بافحشاء أتقولون علی الله ما لا تعلمون(835) یعنی: ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد، آن چنان که پدر و مادر شما را از بهشت اخراج کرده لباس ایشان از تنشان برون کرد تا بدهای ایشان را به آنها بنمایاند، شیطان و قبیله او شما را از سویی که شما نمی بینید، می بینند، ما شیاطین را دوستان کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آوردند، به هنگامی که مرتکب عمل زشتی شده اند، می گویند: ما پدران خویش را بر آن یافتیم و خداوند ما را به آن امر کرد. بگو که خداوند به فحشا امر نمی کند، آیا بر خدا چیزی می بندید که نمی دانید؟
و فرمود: لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها والله سمیع علیم الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا أولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات.(836)
و فرمود: فاذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون انما سلطانه علی الذین یتولونه والذین هم به مشرکون.(837)
یعنی: هنگامی که خواهی قرآن بخوانی از شیطان رانده شده به خدا پناه ببر، چه این که شیطان بر کسانی که ایمان آورده و بر پروردگار خویش توکل می کنند قدرتی ندارد، بلکه قدرت وی بر کسانی است که او را دوست گرفته و کسانی که به خدا مشرکند.
فرمود: والزلل؛ الزلل با حرکت زاء و لام مصدر زل یزل به کسر عین در ماضی و فتح و کسر آن در مضارع به معنای لغزیدن در گل و یا در گفتار است و کنایه از افتادن در مرتبه ای از مراتب شیطنت و شؤون طاغوت می باشد.