فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

الفائزون بکرامته

یعنی ایشان به اعمال کریم فائز می شوند و دستوراتی که درباره کارهایشان به تدریج به ایشان می رسد بهترین اعمال است، چه این که مامورین به اندازه قابلیت ها و بلندی مراتب و پستی مقامات خود مامور می شوند و چون علل مبادی آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) گرامی ترین مبادی است، پس باید مامور به آها چیزی باشد که با آن علت نهایت مناسب را داشته باشد، پس این فقره ناظر به عالم افعال ایشان می باشد و فقره های قبلی ناظر به مبادی و صفات و ملکات ایشان بود، بنابراین تکرار نیست.

ائمه (علیهم السلام) ظرف علم پروردگارند

فرمود:
اصطفاکم بعلمه و ارتضاکم لغیبه
واختارکم لسره و اجتباکم بقدرته و أعزکم بهداه
و خصکم ببرهانه وانتجبکم لنوره
و أیدکم بروحه
در فقره و خزان العلم بیان شد که دانشی که خداوند به محمد و آلش (علیهم السلام) داد این است که به علم مشیت رسیده اند و ایشان خوانندگان به سوی مشیت الهی اند، چنین درجه ای ممکن نیست، مگر این که تجرید و تصفیه از همه مراتب وجود شده باشند و از همه حدود تزکیه و تنزیه گردیده و خداوند ایشان را به مرتبه تجرید کامل که برای ممکنات ممکن نیست برساند تا آزاد و رها شوند و بتوانند با مبادی خویش با هر قیدی اجتماع نمایند، والا تا زمانی که در عالم حدود و قیود باشند نمی توانند به مرتبه دیگری صعود نمایند چه این که هر حدی با دیگری متضاد است، ولی اگر چیزی لابشرط باشد با هزار شرط هم جمع می شود، وقتی این گونه ایشان را برگزید و به جایگاه گرامی شده ها و بالاترین مرتبه مقربان و برترین درجه مرسلان رساند، اهلیت نزول علم الهی را پیدا می کنند، پس خداوند رضایت داده که ایشان را بر علم خود مطلع کند و بر آن عزم را جزم کرده و ایشان را برگزید و سر خود را به سوی ایشان فرو فرستاد و ایشان را به قدرت خود پر ساخت و به هدایت خود رهنمون شد، یعنی به آنها واگذار کرد که اشیاء را به اندازه ای که گنجایش دارند برسانند، لذا با این قدرت و وکالت بر اشیاء چیره می شوند و براهین پروردگار ویژه آنها گردید. آن براهین بر کمال صفات جلالی و جمالی خدا دلالت می کرد.
این فقرات اشاره به عوالم هفت گانه ای دارد که هیچ ذره ای در آسمان و زمین جز به آن تحقق نمی یابد، خداوند همه این مراتب را به شما داد، بنابراین با گزینش شما برای علمش ظرف مشیت الهی شده اید، لذا علمی که به عالم مشیت رسیده به شما واصل گردید و با رضایت خدا و شاهد گرفتن شما در عالم مشیت خداوند شما را محل اراده خویش قرار داد و غیب خدا مشهود شما گردید و هنگامی که شما محل اراده و معدن سر خدا گردیده اید باید رسیدن به عالم قدر با اراده شما باشد به همین لحاظ با قرت خود شما را برگزید، یعنی شما را با مقدورات خود پر ساخت، بنابراین تقدیر همه اشیاء جز با تقدیر شما امکان پذیر نیست و بعد از تقدیر اشیاء شما را به قضایش رهنمون شد به این که شما را چیره و مستولی بر تنزیل اشیاء به عالم قضاء ساخت و شما را به امضای تدریجی آنها اختصاص داده تا برهان ربوبیت او همیشه با شما بوده و از شما جدا نشود، پس با شما نوری قرار داد که با آن راه روید و آن نور روح القدس است و لذا شما را موید به آن ساخت، هرگاه خداوند به شما در چیزی اجازه داد با دمیدن وی به روع شما را مطلع می سازد. پس شما آن را به عالم اجل تنزیل می دهید و این مطلب با بیان رساتری در موضع الرساله گفته شد. به آن مراجعه کن!
این که فرمود: اصطفیکم لعلمه اشاره به عالم مشیت کلیه الهیه ای دارد که مواد علم ایشان می باشد و همان اسم اعظم است که دارای هفتاد و سه حرف است و حرفی را خدا برای خود در علم غیب برگزیده است، این حرف را هیچ فرشته مقرب و یا پیامبری مرسل نمی داند، خداوند هفتاد و دو حرف را به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) داده و آن حضرت به اهل بیت خود به ارث عطا فرمود. ایشان با آن حوادث گذشته و حال و آینده را می دانند، در این باره روایاتی در کافی آمده که کلینی (ره) برای آن بابی باز نموده است.
این مرتبه بهره ائمه (علیهم السلام) از حقیقت نبوت است که صادر نخستین در همه موجودات است و آن به منزلت علم در عالم خلق از عالم سبعه می باشد.
و این که فرمود و ارتضیکم لغیبه اشاره به آیه شریفه فلا یظهر علی غیبه أحدا الا من ارتضی من رسول(797)
و این اشاره به نصیب و بهره ایشان از رسالت دارد، چه این که مرتبه رسالت پایین تر از مرتبه نبوت است. و به آن به عالم اراده کلیه الهیه اشاره نموده که در عوالم ایشان به منزلت عالم مشیت و عالم قرآن و عالم جمع است که بدون یکی از دو اسم نمی تواند به عالم شهادت تنزل نماید، و حتما باید در یکی از این دو عالم فرود آید. عالم نور که آیه محکمه است و یا عالم ظلمت که آیه متشابه است.
این که فرمود: و اختارکم لسره اشاره به عالم اراده خلقیه دارد که عالم قدر الهی است که مراد از آن عالم نور و آیه محکمه و اسم الله است که مختار خدا و رسول در مقام تنزل به عالم کثرت و منزلت فرقان می باشد، به همین خاطر مختار رسول پروردگار جهانیانند، چه این که ظهور ایشان در عالم کثرت به اسم الله است نه به طاغوت؛ پس ایشان برای سرّش اختیار و انتخاب شده اند.
و فقره و اجتبیکم بقدرته اشاره به عالم قضای الهی که عالم قدر در خلایق است دارد. این مرتبه تنزیل ایشان به عوالم اسماء حسنی است که مراتب اسم الله هستند، زیرا اجتباء از باب افتعال و ریشه آن جبایه و جباوه و جبوة و جبا به کسر جیم - معنای آبی که در حوض جمع شده می باشد. چنان که در قاموس آمده است، پس مراد این است که خداوند تمام مقدورات را در شما جمع کرده و شما را از آن پر نموده تا قضای خویش را نسبت به مقدورات اعلام کرده باشد، چنان که آب را در حوض جمع کرده و حوض به آن پر شده باشد، پس باء در قدرته برای تعدیه و تضمین معنای جمع برای امتلاء است.
و فقره و اعزکم بهداه اشاره به عالم امضاء الهی که عالم قضاء در خلق است دارد و عز به معنای غلبه و چیرگی و هدایت به معنای ایصال و رساندن اراده اوست، مراد این است که: با قرآن دادن عالم امضاء در شما به شما چیرگی و سلطه بر همه اشیاء و امضاء آن داده شده است.
و فقره: و خصکم ببرهانه و این اشاره به عالم اجل الهی دارد که عالم امضاء در خلق و عالم اذن می باشد، پس عالم اجل در خلق عالم تعیین در خارج می باشد. آنگاه این مطلوب را چنین بیان کرد که این مطلب به خاطر گزینش شما و برداشت همه حجاب ها از شما به واسطه نورش که اسم الله است که مبدای ظهور شماست می باشد.
لذا فرمود: و انتجبکم لنوره و ایدکم بروحه؛ این شأنی از شؤونت و مرتبه ای از مراتب اسم الله است و با رسیدن این مرتبه در حجت های خدا، خداوند انبیاء (علیهم السلام) را تایید کرد، چنان که فرمود: و ایدهم بروح منه.
در کافی(798) از ابو بصیر روایت شده که گفت: از امام صادق (علیه السلام) درباره آیه و کذلک أوحینا الیک روحا من أمرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان(799) پرسیدم، فرمود: قال خلق من خلق الله عزوجل أعظم من جبرئیل و میکائیل کان مع رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یخبره و یسدده و هو مع الأئمة من بعده؛
یعنی: روح آفریده ای بزرگ تر از جبرئیل و میکائیل است، این روح با روح خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و او را مطلع و محکم می نمود، آن روح با امامان بعد از وی می باشد.
و نیز در کافی(800) از ابو بصیر روایت شده که: از امام صادق (علیه السلام) از آیه شریفه و یسألونک عن الروح قل الروح من أمر ربی(801) پرسیدم، فرمود: مخلوقی بزرگ تر از جبرئیل و عزرائیل است که با رسول خدا جمع بوده و با ائمه (علیهم السلام) می باشد، این روح از عالم ملکوت است.
بدان که در بیان حقیقت نبوت گفته شده که هر نفسی بلکه هر موجودی از آن روح نصیبی دارد و محمد و آلش (علیهم السلام) آیات کبری و مظاهر کلیه آنند و دیگر مردم مظاهر جزئیه او می باشند، پس حقیقت محمدیه الهیه و حقیقت علویه الهیه دو موجود مکنون در همه اشیاء هستند، پس آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به دلیل این که به تمام مراتب اسم اعظم رسیده اند که آیت کبرای حقیقت محمدیه الهی و حقیقت علویه الهی است، لذا کلیات آن خصلت های هفتگانه ای که همه آسمان ها و زمین به آن موجودند به ایشان اختصاص یافتند. به همین خاطر به همه گذشته و حال و آینده احاطه دارند، بر خلاف دیگر موجودات و لذا همه مراتب خلق و نه دیگران در ایشان تحقق دارد و ایشان شهدای خلقند. پس این فقره ها نظر به نفوس و سر ائمه دارد که در اشیاء مکنون است، چه این که هر موجودی از حقیقت نبوت و ولایت بهره دارد، نه این که ائمه مدبر عالم امکان و مقدر آن باشند، بلکه تدبیر و تقدیر و غیر آن از خدای واحد بدون شریک است و ایشان و دیگر مردم در اثر پذیرفتن از خدا بدون هیچ واسطه در یک سطح قرار دارند، چنان که در ابتدای کتاب تحقیق شد.

در خلافت ائمه (علیهم السلام) از خدا

فرمود:
و رضیکم خلفاء فی أرضه
خلافت بر زمین دو معنا دارد، چه این که مراد از زمین یا چیزی است که ساختار جهات قابلیت در عالم امکان بر آن است، در این صورت معلوم گردید که همه تاثیرات در عالم وجود به سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد و او مثل اعلی است که خلقت را شروع کرده و آنگاه اعاده اش می نماید، زیرا خداوند فرمود: و هو الذی یبدأ الخلق ثم یعیده و هو أهون علیه و له المثل الأعلی فی السموات و الأرض و هو العزیز الحکیم(802) یعنی: او کسی است که آفرینش را شروع کرده و آن را باز می گرداند، و این بر او آسان تر است و خداوند دارای مثل اعلی در آسمان ها و زمین است و او گرامی حکیم است. و یا مراد از آن زمین در قبال دیگر موجودات است.
در این صورت مراد این است که وقتی خداوند همه ارکان موجودات مورد نیاز وجود را برای شما کامل کرد و شما را به آداب خویش تادیب نمود، چنان که جد شما محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را ادب کرد و فرمود: و انک لعلی خلق عظیم(803) و سپس سیاست مردم را به او واگذار نموده و فرمود: و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا(804) و فرمود: من یطع الرسول فقد أطاع الله(805) چنان که در کافی(806) با طرق متعدد روایت شده و کلینی برای آن بابی ذکر کرده است، پس شما را نیز خلعت خلافت داد و خلافت را شایسته شما دانست، پس شما را حجت ها و خلفای خویش قرار داد و فرمود: الصالحات لیستخلفنهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم ولیبدلنهم من بعد خوفهم أمنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا و من کفر بعد ذلک فأولئک هم الفاسقون(807) یعنی: خداوند به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند وعده داده است که ایشان را خلیفه خویش در زمین قرار دهد، چنان که گذشتگان را خلیفه قرار داده است و دینی که برای ایشان شایسته دید را متمکن و مستقر کرده و هراسانی ایشان را بعد از ترس به ایمنی بدل می کند تا مرا شرک نورزند و هر کس بعد از آن ناسپاسی کند، فاسق خواهد بود.
در کافی(808) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که از آیه یاد شده از آن حضرت پرسیده اند، پاسخ داد: مراد از ایشان ائمه اند (علیهم السلام).
و از امام باقر (علیه السلام)(809) روایت شده که خداوند در کتابش درباره والیان بعد از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به طور ویژه فرمود: وعد الله الذین... هم الفاسقون یعنی: شما را به خاطر علم و دین و عبادتم بعد از پیامبر خلیفه قرار می دهم، چنانکه آدم برای بعد از خود اوصیایی قرار داد تا پیامبری که بعد از وی می آید مبعوث شود، تا مرا بپرستند و شرک نورزند. مراد از یعبدوننی یعنی مرا به ایمان بپرستند که معتقد باشند که بعد از محمد پیامبری نیست، پس هر کس غیر از این گفت فأولئک هم الفاسقون بنابراین خداوند والیان امر را بعد از محمد به علم متمکن ساخت و ما همان والیانیم، از ما بپرسید، اگر تصدیقتان کردیم، اعتراف کنید و شما چنین نخواهید کرد.
پس حقیقت خلافت از خدا عبارت از نیابت از خداست، و خلیفه قرار داد تا آن امور و پیاده شدن آن نیست به خدا مرتب گردد، و همین دلیل و کاشف گردد از این که مردم به دل ایمان آورده و به الوهیت و ربوبیت ایشان اعتراف دارند، چنان که فرشتگان را واداشت تا برای آدم سجده کنند تا مومن از کافر مستکبر معلوم شود، چنانکه در آیات مزبور فرمود: انی جاعل فی الأرض خلیفة(810) و در سوره حجر فرمود: و اذ قال ربک للملائکة انی خالق بشرا من صلصال من حما مسنون(811) و در سوره ص فرمود: فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین(812) پس سجود ایشان برای آدم طاعت خدای - سبحانه - است چه این که با آن عبودیت خدا را برای خدای سبحان به اثبات می رسانند، چه این که به طرفی روی کنند که خداوند ایشان را به آن طرف واداشت.
فرمود: