فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

نور سوم: در معنای توبه و انابه معصومین (علیهم السلام)

اکنون که حقیقت عصمت را فهمیدی و این که ایشان پیوسته از گناهان پاک و از لغزش معصومند، پس روایاتی که در اعتراف به گناه و عذر خواهی از آنها و مداومت بر توبه و استغفار و اقرار ایشان به گناهانی که محبان آنها از دامن ایشان تنزیه می کنند می تواند بر چند وجه معنا شود.
وجه اول: در این باره روایات فراوانی رسیده است، در مجمع البیان و تفسیر قمی(761) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که: از آن حضرت درباره سخن حق تعالی لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر(762) پرسیدند، فرمود: ما کان له من ذنب و لا هم بذنب و لکن الله حمله ذنوب شیعته ثم غفرها له؛ پیامبر گناهی نداشت و قصد گناهی ننمود، لیکن خداوند گناهان پیروان وی را بر دوش او گذاشت، آنگاه آنها را به او بخشید.
در مجمع البیان از آن حضرت روایت شده است که: از این آیه پرسیدند، فرمود: فقال و الله ما کان له ذنب و لا هم بذنب و لکن الله سبحانه ضمن له ان یغفر ذنوب شیعة علی ما تقدم من ذنبهم و ما تاخره؛ به خدا سوگند او گناهی نداشت و قصد گناهی نکرد، ولیکن خدای - سبحانه - برای او ضامن شد که گناهان شیعیان علی (علیه السلام) از گذشته و آینده را بیامرزد. در معنای همین روایت(763) روایات دیگری آمده است.
وجه دوم: این است که شما دانستید که محبان و شیعیان ایشان از طینتی خلق شده اند که ائمه (علیهم السلام) خلق شده اند. جز این که خداوند ایشان را از قسمت بالاتر و شیعیان آنها را از قسمت پایین تر آن طینت آفرید. همانطور که سابقا روایات باب(764) را در فقره و عناصر الابرار و دعائم الاخیار آوردیم، و آن طینت، طینت علیینی است که مرتبه اسم خدا و عالم نور و سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد که در هر نفسی آید و مرآتی دارد، و به همین خاطر ایشان شفیعان خلایقند، پس ایشان گرچه به لحاظ تعینات در عرض دیگر مردمند، لیکن بعد از رفع تعینات و رسیدن به حقیقت اسم الله و عالم ولایت توریه الهیه در طول خلق قرار می گیرند.
و لذا مصدر و منشأ همه تعیناتی می شود که از جمله آنها تعینات خود آل محمد (علیهم السلام) است، پس آن حقیقت که سر آل محمد است، گرچه به لحاظ تعینات کلیه ای که تعینات آنهاست معصوم و مطهر و منزه می باشد، ولیکن به لحاظ مظاهر مرتبه جزئیه چنین نیست. پس گناهانی که از شیعیان ایشان صادر شده به این اعتبار طولی از خود ایشان صادر شده است، لذا خداوند بر پیامبر تفضل کرد و آنها را بخشید، و الحمد لله کما هو اهله. دور نیست که مراد از اخبار همین باشد.
سوم: این که شما فهمیدید که خلق ولو همانند پیامبران و مرسلین و ائمه باشند، به حقیقت عبودیت بندگان خدا هستند، و ایشان در این مرتبه یکسانند، جز این که خلایق بندگان محمد و آل طاهرین و دوستان شان می باشند، چنانکه در شرح فقره و دعائم الاخیار بیان شد و اخبار آن نیز در آنجا ذکر گردید، اکنون که چنین است پس گناهان ایشان بر گردن ائمه (علیهم السلام) است، چه این که خلایق از نفوص و اموال و دیگر صفات مملوک محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل طاهرین او هستند، پس خداوند از چه کسانی انتقام می گیرد و مواخذه می نماید، آیا انتقام جز از موالی ایشان است؟ پس ایشان آل محمد (علیهم السلام) هستند، و خداوند گناهان قبل و بعد ایشان را آمرزید.

در اقسام گناهان

چهارم: گناهان بر اقسامی اند: از برخی خداوند نهی کرده، برخی گناهند ولو خداوند دستور دهد که آن را بیاورند. برخی گناهند ولو مامور به و منهی عنه نباشند.
قسم اول: محرمات و مکروهانند.
از قسم دوم: آن اموری اند که هتک حرمت مولی می کنند و با عزت و جلال خداوند منافات دارد، لیکن چون خداوند رافت و محبت فراوان دارد و یا متوجه اضطرار بنده به آن می شود به او دستور داد که مرتکب آن شود و حشمت و حرمت خدا را نگه ندارد، مثل این که عبد بزرگی و عظمت و سیاست رعایای خود را در محضر پروردگار اظهار کند، گرچه این رفتار به دستور خدا باشد، لیکن از دیدگاه بنده بینا و آگاه به حقیقت عبودیت گناه است، اگر دستور خدا نباشد نیز بنده نمی تواند چنین کند، چه این که اظهار انانیت در عرض مولی است، ولی چون ناچار به آن است به خاطر فرمان مولی مرتکب آن می شود، تا از گناهی سخت تر به گناهی کوچک تر فرار کند.
به همین معنا مولی علی بن الحسین (علیه السلام) در مناجات ذاکرین(765) اشاره می کند: الهی لو لا الواجب من قبول أمرک لنزهتک من ذکری ایاک علی أن ذکری لک بقدری لا بقدرک و ما عسی أن یبلغ مقداری حتی أجعل محلا لتقدیسک؛ یعنی: پروردگارم اگر پذیرش فرمانت واجب نبود، تو را از ذکرم منزه می دانستم، علاوه این که یاد من به اندازه من است و نه به اندازه تو، و ذکری که به مقدار من است آن مقدار نیست که جایگاه تقدیر تو نمایم.
درباره دعا و درخواست از خدا نیز همین است، چه این که دعا و درخواست با رضایت از خدا و مقام رضا منافات دارد و جلو افتادن بنده در گفتار از خداست، جز این که چون خداوند بندگان خویش را به دعا امر کرده و ترک دعا را استکبار و خودبینی دانسته است لذا باید دعا کرد، بلکه کلیه معاملات بندگان با خدا از این باب است، بلکه معاملات با خلق در محضر پروردگار این گونه است، چه این که ایشان به حقیقت عبودیت رسیده، پس ایشان چیزی را بدون دستور خدا انجام نمی دهد.
و در کافی(766) از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت شده که:
329
جَاءَ رَجُلٌ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ص فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّ نَاساً زَعَمُوا أَنَّ الْعَبْدَ لَا یَزْنِی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یَسْرِقُ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یَشْرَبُ الْخَمْرَ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یَأْکُلُ الرِّبَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یَسْفِکُ الدَّمَ الْحَرَامَ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَقَدْ ثَقُلَ عَلَیَّ هَذَا وَ حَرِجَ مِنْهُ صَدْرِی حِینَ أَزْعُمُ أَنَّ هَذَا الْعَبْدَ یُصَلِّی صَلَاتِی وَ یَدْعُو دُعَائِی وَ یُنَاکِحُنِی وَ أُنَاکِحُهُ وَ یُوَارِثُنِی وَ أُوَارِثُهُ وَ قَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِیمَانِ مِنْ أَجْلِ ذَنْبٍ یَسِیرٍ أَصَابَهُ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ص صَدَقْتَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ وَ الدَّلِیلُ عَلَیْهِ کِتَابُ اللَّهِ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّاسَ عَلَی ثَلَاثِ طَبَقَاتٍ وَ أَنْزَلَهُمْ ثَلَاثَ مَنَازِلَ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْکِتَابِ أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ وَ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ وَ السَّابِقُونَ فَأَمَّا مَا ذَکَرَ مِنْ أَمْرِ السَّابِقِینَ فَإِنَّهُمْ أَنْبِیَاءُ مُرْسَلُونَ وَ غَیْرُ مُرْسَلِینَ جَعَلَ اللَّهُ فِیهِمْ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْقُدُسِ وَ رُوحَ الْإِیمَانِ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ وَ رُوحَ الْبَدَنِ فَبِرُوحِ الْقُدُسِ بُعِثُوا أَنْبِیَاءَ مُرْسَلِینَ وَ غَیْرَ مُرْسَلِینَ وَ بِهَا عَلِمُوا الْأَشْیَاءَ وَ بِرُوحِ الْإِیمَانِ عَبَدُوا اللَّهَ وَ لَمْ یُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِرُوحِ الْقُوَّةِ جَاهَدُوا عَدُوَّهُمْ وَ عَالَجُوا مَعَاشَهُمْ وَ بِرُوحِ الشَّهْوَةِ أَصَابُوا لَذِیذَ الطَّعَامِ وَ نَکَحُوا الْحَلَالَ مِنْ شَبَابِ النِّسَاءِ وَ بِرُوحِ الْبَدَنِ دَبُّوا وَ دَرَجُوا فَهَؤُلَاءِ مَغْفُورٌ لَهُمْ مَصْفُوحٌ عَنْ ذُنُوبِهِمْ ثُمَّ قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَیْنا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ثُمَّ قَالَ فِی جَمَاعَتِهِمْ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ یَقُولُ أَکْرَمَهُمْ بِهَا فَفَضَّلَهُمْ عَلَی مَنْ سِوَاهُمْ فَهَؤُلَاءِ مَغْفُورٌ لَهُمْ مَصْفُوحٌ عَنْ ذُنُوبِهِم
مردی خدمت آن حضرت رسید و گفت: ای امیرالمومنین! عده ای گمان کردند که بنده مومن زنا نمی کند و دزدی نمی نماید و بنده مومن در حال ایمان شراب نمی خورد... بر من این مطلب دشوار آمد و سینه ام از آن تنگ شد. چه این که گمان می برم که چنین بنده ای همین نمازی که من می خوانم، می خواند و همین دعایی که من می کنم، می کند و با ما پیوند ازدواج می بندد و ما با او خویشاوندی می کنیم و از ما ارث می برد و از او ارث می بریم، ولی او از ایمان خارج شده چه این که به گناه اندکی دست یازیده است.
امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: راست گفتی، همینطور از رسول خدا شنیدم دلیل بر آن کتاب خداست. خداوند مردم را بر سه طبقه آفرید و ایشان را به سه منزل فرود آورد. چه این که خداوند فرمود:(767) فأصحاب المیمنة ما أصحاب المیمنة و أصحاب المشأمة ما أصحاب المشأمة و السابقون السابقون؛ آنچه درباره سابقون بیان کرده روشن می دارد که ایشان پیامبرانی مرسل و غیر مرسل هستند، خداوند در ایشان پنج روح قرار داده است: 1. روح القدس، 2. روح ایمان، 3. روح قوه، 4. روح شهوت، 5. روح بدن، ایشان با روح القدس انبیاء مرسل و غیر مرسل شده اند، و با آن روح به اشیاء علم پیدا کردند. و با روح ایمان، خداوند را پرستیدند و شرک نورزیده اند، و به روح قوه با دشمنان مبارزه کرده اند، و معیشت خویش را سامان داده اند، و با روح شهوت به لذت های غذا و ازدواج با زنان دست یازیده اند، و با روح بدن حرکت و تلاش کرده اند، پس ایشان آمرزیده و گناهان ایشان اغماض می شود.
آنگاه خداوند فرمود: تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض منهم من کلم الله و رفع بعضهم درجات و آتینا عیسی ابن مریم البینات و أیدناه بروح القدس(768) یعنی: برخی از انبیاء را بر برخی دیگر برتری دادیم، با برخی خداوند گفتگو کرده و درجات عده ای را زیاد نمود، و به عیسی بن مریم بینات دادیم، و او را به روح القدس تایید نمودیم.
آنگاه درباره همه انبیاء نیز فرمودند: و ایدهم بروح منه یعنی: خداوند آنها را به روح خود موید ساخت. یعنی خداوند ایشان را با آن روح کرامت داد و بر دیگران برتر نمود، پس خداوند یشان را بخشید و از گناهان ایشان درگذشت. پایان.
آن حضرت به عصمت انبیاء تصریح کرده چه این که فرمود: خداوند یشان را به پیامبران مرسل و غیر مرسل قرار داد و ایشان خداوند را عبادت کرده و شرک نورزیده اند. این دلالت بر برائت ایشان از پیروی هواها دارد. آنگاه فرمود: ایشان آمرزیده و گناهان ایشان مورد عفو قرار گرفته است. پس بعد از رسالت انبیاء چه گناهی برای ایشان باقی می ماند تا خداوند از آنها درگذرد و آنها را بیامرزد؟ پس این جمله به همان مطلب ما نظر دارد، یا این که نظر این جمله به امور اضطراری انبیاء از قبیل ازدواج و خوردن و نوشیدن است که ساختار وجود جسمانی آنها به این امور بستگی دارد. و همین طور روش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین (علیه السلام) در غذا و آب بوده است. و دیگر ائمه، مشرب دیگری داشتند، چه این که حکمت دیگری در آنها در کار بوده است.
پنجم: بیان شد که تعینات ائمه (علیهم السلام) مصادیق کلیه حقیقت ولایت کلیه الهیه است، این حقیقت محیط به همه مصادیق جزیی است و مصادیق جزئی با همه مراتب و شؤون خود در عوالم ایشان فعلی اند، و به همین خاطر شهدای خلق از پیشینیان تا روز قیامت هستند، پس ایشان نسبت به خدای تعالی همانند بنده ای هستند که در پیشگاه خدا ایستاده و همه امور مربوط به عبد در پیشگاه مولایش قرار دارد، و کارهایی از آن عبد سر می زند که شایسته جلالت مولا نیست مثل این که شیر خواره اش در پیش مولی بول می کند و یا بچه اش می دود و یا خادمانش در حضور وی قی ء می کنند و امثال آن. گرچه آن بنده خود چنین نکرده است و به اختیار او نیز نمی باشد، بلکه از اختیار آن طفل و یا بچه و خادم نیز خارج است. لیکن بنده از مولایش خجالت می کشد و از او عذر خواهی می کند، بلکه گاه از شدت خجالت آرزو می کند که زمین او را فرو برد و زبانش لال گردد و قادر بر عذر خواهی نشود، تا رافت مولی شامل حال او شود، و ترس او را از بین ببرد و اضطراب شدید او را بنشاند، ائمه (علیهم السلام) نیز در عوالم خود چنین هستند. گناهان رعایا و بندگان ایشان در پیشگاه مالک شاهان و شاه شاهان در دیدگاه ایشان شایسته جلالت و عزت پروردگار نیست و اگر فضل و رحمت و تأنی او در خشم نمی بود زمین اهلش را فرو می برد، بنابراین ایشان پیوسته از خداوند عذرخواهی کرده و خواهان بخشش هستند، با این که خود آن کارها را انجام نداده اند.
ششم: این که اگر بنده به وظایف عبودیت عمل کند به اندازه معرفت به جلالت مولی و کبریایی و عظمت مولای اوست و خداوند نیز در نهایت درجه جلالت و کبریایی و عظمت قرار دارد به طوری که هیچکس تاب شناخت جلالت و ادراک عظمت و رسیدن به کنه کبریایی او را ندارد، لذا مادامی که از شناخت آن ناتوان باشد از عمل به وظایف عبودیت که لازمه آن شناخت است نیز قاصر است. گرچه ناتوانی در شناخت او را در عمل به آنها معذور می نماید. ولیکن ناتوانی و قصور عبد موجب نمی شود که مولی شایستگی چنان عبودیتی را نداشته باشد، و ناتوانی باعث نمی گردد که ترک عمل به عبودیت یاد شده هتک حرمت مولی نباشد. مثال آن نابیناست که مولی را نمی بیند و از او در پیشگاه مولی اموری صادر می شود که هتک حرمت مولی است. آنگاه از آن مطلع می شود و خجالت می کشد و عذرخواهی می نماید و طلب عفو می نماید. بنابراین ایشان (علیهم السلام) چون احاطه به خدای تعالی و صفاتش ندارند مگر آن اندازه ای که خداوند به ایشان شناسانید، می دانند که به غیر از آنچه خداوند به ایشان فهمانیده نمی توانند به وظایف خود در مقابل عظمت حق عمل کنند، و می ترسند که وظایف ایشان در قبال حضرتش انجام نشده باشد، چنان که از ایشان شهرت یافته که فرمودند:(769) ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک یعنی خدایا ما تو را به آن گونه که شایسته معرفت توست نشناختیم و حق عبادت تو را ادا ننمودیم. لذا توبه و استغفار کرده و از خداوند طلب عفو می نمایند. چنان که خداوند فرمود: والذین یؤتون ما آتوا و قلوبهم و جلة أنهم الی ربهم راجعون؛(770) یعنی: ایشان اعمالی را که انجام می دهند در حالی است که دلهای ایشان هراسان است، ایشان به سوی پروردگار خود باز می گردند.
هفتم: چون تمام وجود بنده متعلق و مملوک مولایش می باشد، فرمانبرداری از خدا آوردن مأمور به، به عنوان آلی حرفی است، و این روح عبادت می باشد.
و نافرمانی خدا به معنای آوردن افعالی به عنوان استقلالی و معنی اسمی است که روح همه معاصی می باشد. پس مادامی که فعل از این دو عنوان خالی باشد، طاعت و معصیتی محسوب نمی شود، چنان که در حال فراموشی و اشتباه و نادانی و اجبار و اضطرار و غفلت و اشتباه چنین است، و روایت هایی درباره موارد فوق از جمله حدیث رفع آمده است.
و امام سجاد (علیه السلام)(771) فرمود: الهی لم اعصک حین عصیتک و أنا بربوبیتک جاحد و لا بامرک مستخف و لا بعقوبتک متعرض و لا لوعیدک متهاون و لکن خطیئة عرضت و سولت لی نفسی و غلبنی هوای و اعاننی علیها شقوتی؛ یعنی: خدایا! به هنگام معصیت چنین نبود که من انکار ربوبیت تو کرده باشم و یا دستور تو را سبک شمرده و یا عقوبت تو بر من معلوم بوده و یا در وعید تو سست بوده باشم، لیکن گناهی بر من طاری شده و نفسم مرا گمراه کرد و هوایم بر من غالب شد و شقاوتم به آنها یاری رساند. هنگامی که فعل خالی از عنوان استقلالی باشد، گناه و نافرمانی و منافی با عصمت نیست، بله لغزشی است که نباید از خلیفة الله که بیننده حقیقت عبودیتند صادر شود، لذا صدور چنین لغزشهایی را از خود گناه می شمارند و از آن استغفار می کنند و توبه و عذر خواهی می نمایند. لذا با عصمت ایشان منافی نیست، چه این که از ایشان به عنوان انکار ربوبیت و سبک شمردن فرمان و استقلال در عرض خدا که روح معصیت است صادر نشده است.
هشتم: بعد از این که روشن شد که روح و ساختار معصیت بر استقلال عبد است و در جایی که بنده استقلالی ندارد، گناه و معصیتی نکرده است. پس مانعی ندارد که گفته شود که خداوند به خاطر مصالحی که به خود ایشان بر می گردد ایشان را در خطا افکنده، چنان که در آدم (علیه السلام) اتفاق افتاد، چه این که آدم بدون بیرون آمدن از بهشت به کمال نمی رسید و اگر به اختیار خویش نمی دید و خردش بر نادانی اش پیروز نمی گردید، و بیماری های پنهان در انسان را که ناچار در انسان وجود دارند دوا نمی کرد، و از طرف دیگر خداوند نیز دلیلی بر اخراج آدم از بهشت نداشت، پس او را از خوردن میوه درخت باز داشت، با این که بر مقتضای طبیعت آدم بود. تا آدم به مقتضای طبیعت به آن درخت روی آورده و از آن بخورد، تا خداوند به بهانه ای آدم را از آنجا بیرون کند تا آدم بیماری های خود را درمان نماید.
به عنوان مثال کودکی که باید چند بیماری در او پدید آید. پدر و مادرش به او دوا می دهند تا در زمانی که امکان معالجه ایشان می رود آن بیماریهای خود را نشان دهد، چه این که اگر آن بیماریها پنهان بماند ممکن است در وقتی بروز کند که امکان علاج نباشد، و چون آدم نیز انسانی بود که در وی عالم اکبر منطوی بود و لغزش ها و گناهان لازمه وی، لذا اگر از وی لغزش و گناهی صادر نمی شد، از مرتبه انسانیت که عالم اکبر است می افتاد، و لذا مرتبه اش در آخرت از مرتبه انسان کامل پایین تر می بود. لذا خداوند او را در آن گناه افکند تا به علاج آن به واسطه توبه کمال انسانی ظاهر شود و این از گناهانی است که خداوند او را بخشیده. چه این که کار خدا بوده تا بر عبدش رحمت آورد.
نهم: بنده بعد از معرفت صفات خدا و بی نیازی از خلق و معرفت و عبادت آنها می داند که معرفت عارفان و عبادت عابدان بر قدرت خدا نمی افزاید و کفر و شرک و مخالفت دستورات و نواهی اش ذره ای از قدرت او نمی کاهد، بنابراین اوامر و نواهی خداوند برای راهنمایی مردم به منافع و مضارشان است، نه این که می خواهد برای خود سودی را جلب کند و یا ضرری را دفع نماید. پس با شناخت خدا به این صفات هرگاه امری از اوامر الهی را ترک کند و یا نهی را مرتکب شود، بر خود ستم روا داشته و از حق خود کم گذاشته و پروردگار مربوط به خود را عصیان کرده است، نه پروردگار همه و اله الا لهه را، و خود بر نقصان خود اقدام نموده و بنای تخریب سلطنت خویش را گذاشته و سرزمین خویش را بر باد داده و راه سلوک به حریم شاه شاهان و مالک الملوک را بسته است. این در صورتی که عصیان و هتک حرمت مولی با نفی الوهیت و انکار ربوبیت و یا سبک شمردن امر و سستی در نهی او توأم نباشد، و لذا آدم و حوا (علیهما السلام) گفتند: (ربنا ظلمنا أنفسنا)(772) و خداوند فرمود: و عصی آدم ربه فغوی(773)
و امام سجاد سیدالعابدین (علیه السلام)(774) فرمود: اللهم انک انزلت فی کتابک ان تعفو عمن ظلمنا و قد ظلمنا انفسنا فاعف عنا فانک اولی بذلک... الهی لم اعصک حین عصیتک و أنا بربوبیتک جاحد و لا بأمرک مستخف و لا لعقوبتک متعرض و لا لوعیدک متهاون و لکن خطیئة عرضت و سولت لی نفسی و غلبنی هوای و أعاننی علیها شقوتی یعنی: خداوندا! تو در کتاب خودت با ما امر کردی که از کسانی که با ما ستم کردند درگذریم، ما به خویش ستم کردیم، پس از ما درگذر، چه این که تو از ما سزاوارتر به عفوی؛
خداوندا! در آن هنگام که تو را نافرمانی می کردم به این خاطر نبود که ربوبیت تو را منکر و یا فرمانت را سبک شمرده بودم و یا در صدد معا ارضه با عقوبت بر آمده و عید تو را سست شمرده باشم، ولیکن گناهی از من سر زده و نفسم مرا فریفت و شقاوتم مرا بر آن مدد شد....؛
و امیرالمومنین (علیه السلام)(775) فرمود: اللهم ان ذنوبی و ان کانت قطیعة فانی ما أردت بها قطیعة؛ یعنی: خدایا، گناهانم گرچه قطع رحم باشد، لیکن من نخواستم چنین کنم.
امیرالمومنین (علیه السلام) خدای را معصیت نکرد و از عبودیت وی خارج نشد و به عصمت وی ضربه ای وارد نشد، لیکن او را از چنگ زدن به حبل اسم خدا عقب انداخت و تمسک به عروة الوثقی را به تاخیر انداخت و در آن حال او را از دخول در حریم و وصول به بالاترین درجه باز داشت، به همین خاطر عصمت معصومین و درجات مقربان و فرشتگان و پیامبران و مرسلین مراتب گوناگون دارد تا به مرتبه نهایی و بالاترین مرتبه و درجه برسد، و آن درجه و مرتبه بالا از آن محمد و آل محمد (علیهم السلام) است، چه این که ایشان عصمت مطلق دارند و همه مراتب عصمت و بالاترین درجه آن را حائزند.
پس اوامر و نواهی خدا همانند دستورات و پرهیزهای پزشک است، پزشک نمی خواهد با امر خود سودی را به طرف خود بکشاند و یا زیانی را دور نماید، بلکه می خواهد به بیمار سود برساند و زیان و بیماری را از او دور نماید، اگر بیمار با پزشک مخالفت کند، تا هنگامی که با مخالفت دستورات و پرهیزهایش انکار طبابت و حاذق بودن او نماید و یا دستورات او را سست بشمارد راه ارتباط با او را قطع نکرده، تنها سلامتی خود را به تاخیر انداخته و مزد نخوردن داروها را این گونه گرفته است. به همین خاطر خداوند فرمود: ما یفعل الله بعذابکم ان شکرتم یعنی: اگر سپاسگزار بودید، خداوند از عذاب شما چه می خواست؟ یعنی اگر همه عوالم خود را در مسیر هدف آفرینش قرار می دادید، به ایمنی می رسیدید، یعنی هر چه دستور داد و یا شما را از آن باز داشتم برای مصالح خود شما بوده نه برای مصالح خویش، یعنی عذاب من از فعل من نبوده بلکه کار شما بر خود شما دشوار شده، چه این که: و أن لیس للانسان الا ما سعی(776) و و أن سعیة سوف یری ثم یجزاه الجزاء الأوفی(777) یعنی: انسان تلاش خود را به زودی می بیند، آنگاه خداوند به او پاداش کامل تر می دهد.

در معنای کرامت ائمه (علیهم السلام) بر دیگر خلایق

فرمود:
المکرمون
کریم بودن چیزی یعنی آن چیز در میان جنس خود ممتاز و خوب است، خداوند بنی آدم را از خلایق ممتاز کرده و به ایشان کرامت داد و حضرت محمد و آلش (علیهم السلام) را از بین فرزندان آدم کرامت بخشید و به ایشان علم عنایت فرمود. خدای تعالی فرمود: الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه البیان(778) این دانش را به احدی از جهانیان نداد. در مجمع البیان از امام صادق (علیه السلام) نقل کرد: بیان در آیه شریفه به معنای اسم اعظم است که به آن همه اشیاء معلوم می گردند.
و قمی(779) از امام رضا (علیه السلام) در آیه الرحمن علم القرآن روایت کرد که آن حضرت فرمود: خداوند قرآن را آموخت. پرسیدند: (خلق الانسان)، فرمود: مراد امیرالمومنین (علیه السلام) است، پرسیدند: (علمه البیان)، فرمود: مراد بیان همان اموری که مردم به آن نیازمندند. و نیز فرمود: و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر ورزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا؛(780) یعنی: ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و ایشان را در دریا و خشکی به دوش کشیدیم و ایشان را از غذاهای پاکیزه روزی دادیم، و بر بسیاری از آفریده ها برتری دادیم.
و در امالی(781) از امام صادق (علیه السلام) در این روایت شده که می فرمود: فضلنا بنی آدم علی سائر الخلق (و حملناهم فی البر و البحر) یقول علی الرطب و الیابس (و رزقناهم من الطیبات) یقول من طیبات الثمار کله (و فضلناهما) یقول لیس من دابة و لا طائر الا هی تأکل و تشرب بفیها، لا ترفع بیدها الی فیها طعاما و لا شرابا غیر ابن آدم فانه یرفع الی فیه بیده طعامه، فهذا من التفضیل؛ یعنی: ما بنی آدم را بر دیگر آفریدها برتری دادیم و ایشان را در خشکی و دریا حمل کردیم، یعنی برتر و خشک، و ایشان را از غذاهای پاکیزه روزی دادیم، یعنی میوه های پاکیزه و ایشان را برتری دادیم. آن حضرت درباره این آیه فرمود: همه چارپایان و پرنده ها دهان خویش را به غذا و آب نزدیک می کنند و غذا و آب را با دست خود به دهان نمی برند، تنها انسان غذا و آب را به دهانش می برد، این نیز یکی از موارد برتری انسان بر آفریده های دیگر است.
و عیاشی(782) از امام باقر روایت کرد که در آیه: و فضلناهم علی کثیر فرمود: خلق کل شی ء منکبا غیر الانسان فانه خلق منتصبا؛ یعنی: همه را افتاده خلق کرد ولی انسان را راست آفرید. و از امیرالمومنین (علیه السلام) درباره صورت آدمیان روایت شده که آن حضرت فرمود: این گرامی ترین صورت به نزد خداست.
و در کافی(783) از محمد بن مسلم از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است که گفت: سألت أبا جعفر (علیه السلام) عما یروون أن الله خلق آدم علی صورته فقال هی صورة محدثة مخلوقة و اصطفاها الله و اختارها علی سائر الصور المختلفة فأضافها الی نفسه کما أضاف الکعبة الی نفسه و الروح الی نفسه فقال بیتی (و نفخت فیه من روحی) از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم: اهل سنت روایت می کنند که خداوند آدم را بر صورت خویش آفرید.
حضرت پاسخ داد: این صورت حادث و مخلوق است و خداوند آن را بر دیگر صورت های گوناگون برگزید، لذا صورت انسان را به خود نسبت داد، چنان که کعبه را به خود نسبت داد و روح را به خود منسوب نمود و فرمود: و نفخت فیه من روحی.(784)
گویم: امکان دارد که علت گزینش و نسبت به خودش این باشد که صورت انسانی کامل ترین و تمام ترین حکایت از جمال و جلال را دارد، لذا خداوند به خودش اضافه کرده و نسبت داد تا آگاه کند که اگر ممکن بود که خداوند متصور به صورتی شود که محال است، به صورت انسانی در می آمد. لیکن صورت برای خداوند محال است چه این که با ازلیت و ابدیت و غیر متناهی بودن ذات ناسازگاری دارد.
مطلب فوق را روایت زیر تایید می کند که از زبان خداوند نقل شده است: ان الانسان سری و انا سره انسان سر من است و من سر او هستم و آل محمد گرامی ترین انسان ها به نزد خدا هستند و خداوند ایشان را برای خود برگزید و دانش و حکمتی به ایشان داد که به هیچ کس از جهانیان عطا نفرمود و امر دین خود را به ایشان واگذار کرد و برایشان سلام فرستاد و بر فرزندان پیامبران دیگر سلام نفرستاد و فرمود: و سلام علی آل یاسین
و در کافی(785) به اسنادش به محمد بن سنان از عبداله بن سنان روایت شده است که گفت: امام صادق فرمود: نه به خدا قسم، خداوند به احدی جز به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و الائمه (علیه السلام) تفویض نفرموده است و فرمود: أنا أنزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بما أراک الله(786) یعنی: ما کتاب را به حق بر تو فرستادیم تا بین مردم به آنچه خداوند به تو نشان داده حکم نمایی و این در اوصیاء (علیهم السلام) جاری است.
قمی(787) در آیه شریفه سلام علی ال یاسین(788) روایت کرده است که: آنگاه خداوند محمد را یاد کرد و فرمود: و ترکنا علیه فی الاخرین سلام علی ال یاسین(789) فرمود: یاسین محمد و آل یاسین ائمه هستند.
و در معانی(790) از امام صادق (علیه السلام) از پدرش از پدرانش از علی (علیه السلام) در این آیه روایت کرده است که فرمود: یاسین محمد است و ما آل یاسین هستیم.
و در جوامع(791) از ابن عباس روایت کرده است که: آل یاسین آل محمد هستند و یاسین نامی از نامهای آن حضرت است.
فرمود: