فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در ارواحی که در ائمه (علیهم السلام) قرار دارند

و نیز آیاتی دلالت دارند بر این که انبیاء (علیهم السلام) به روح تایید می شوند، مثل آیه ینزل الملائکة بالروح من أمره علی من یشاء من عباده أن أنذروا أنه لا اله الا أنا فاتقون(735) یعنی: فرشتگان به واسطه روح امر خدا را بر بندگانی که بخواهد فرود می آورند به این که مردم را بترسانید به این که خدایی جز من نیست، از من بپرهیزید. و فرمود: و کذلک أوحینا الیک روحا من أمرنا(736) یعنی: همچنین ما روحی از امر خود را بر تو وحی کردیم... و فرمود: رفیع الدرجات ذو العرش یلقی الروح من أمره علی من یشاء من عباده لینذر یوم التلاق(737) یعنی: بلند درجه صاحب عرش روح امرش را به هر بنده ای بخواهد القاء می کند، تا به روز ملاقات انذار کند...
و در کافی(738) از ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) درباره آیه ثانیه روایت شده است که فرمود: قال خلق من خلق الله عزوجل أعظم من جبرئیل و میکائیل کان مع رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یخبره و یسدده و هو مع الأئمه من بعده
روح مخلوقی بزرگ تر از جبرئیل و میکائیل است که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و به او خبر می دهد و او را تسدید و محکم می کند و روح با امامان بعد از آن حضرت می باشد.
در آن کتاب اخباری دیگر(739) در این معنا نیز وجود دارد.
و نیز در آن(740) از محمد بن سنان از مفضل بن عمر از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که گفت:
322
َ سَأَلْتُهُ عَنْ عِلْمِ الْإِمَامِ بِمَا فِی أَقْطَارِ الْأَرْضِ وَ هُوَ فِی بَیْتِهِ مُرْخًی عَلَیْهِ سِتْرُهُ فَقَالَ یَا مُفَضَّلُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی جَعَلَ فِی النَّبِیِّ ص خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْحَیَاةِ فَبِهِ دَبَّ وَ دَرَجَ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِهِ نَهَضَ وَ جَاهَدَ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِهِ أَکَلَ وَ شَرِبَ وَ أَتَی النِّسَاءَ مِنَ الْحَلَالِ وَ رُوحَ الْإِیمَانِ فَبِهِ آمَنَ وَ عَدَلَ وَ رُوحَ الْقُدُسِ فَبِهِ حَمَلَ النُّبُوَّةَ فَإِذَا قُبِضَ النَّبِیُّ ص انْتَقَلَ رُوحُ الْقُدُسِ فَصَارَ إِلَی الْإِمَامِ وَ رُوحُ الْقُدُسِ لَا یَنَامُ وَ لَا یَغْفُلُ وَ لَا یَلْهُو وَ لَا یَزْهُو وَ الْأَرْبَعَةُ الْأَرْوَاحِ تَنَامُ وَ تَغْفُلُ وَ تَزْهُو وَ تَلْهُو وَ رُوحُ الْقُدُسِ کَانَ یَرَی بِهِ
از آن حضرت درباره علم امام به اطراف و اکناف زمین پرسیدم، در حالی که امام در خانه اش زندگی می کند و خانه اش مستور می باشد.
پاسخ فرمود: ای مفضل! خدای تعالی در پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پنج روح قرار داد و حدیث را به اینجا رساند که: با روح القدس نبوت را حمل می کند، به هنگامی که پیامبر رحلت فرمود، روح القدس به سوی امام می رود، و روح القدس خواب و غفلت و لهو و لعب ندارد، ولی ارواح چهارگانه دیگر خواب و غفلت و لهو و لعب دارند، و به روح القدس می بینند... الحدیث.
گویم: روح القدس دارای مراتبی گوناگون بود و در همه انبیاء (علیه السلام) وجود دارد، بنابراین هر پیامبر به اندازه نبوتش از حصه ای از روح القدس بهره مند است، و در وجه چهارم از نور ثالث روایت مفصلی از امیرالمومنین (علیه السلام) خواهد آمد که در آن مطلبی است که دلالت می کند بر این که قوام و ساختار عصمت به همین روح است، چنان که ساختار نبوت به آن می باشد، همین مقدار بس که این روح تنها به انبیاء و مرسلین و حجج (علیهم السلام) اختصاص دارد و نه دیگران.
در معانی الاخبار(741) از امام سجاد روایت شده که فرمود: الامام منا لا یکون الا معصوما و لیست العصمة فی ظاهر الخلقة یفیعرف بها و لذل لا یکون الا منصوصا فقیل له یا ابن رسول الله فما معنی المعصوم فقال هو المعتصم بحبل الله و حبل الله هو القرآن لا یفترقان الی یوم القیامد و الامام یهدی الی القرآن و القرآن یهدی الی الامام و ذلک قول الله عزوجل ان هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم امام نمی تواند معصوم نباشد و عصمت در ظاهر آفرینش جسمانی امام نیست تا با آن عصمت امام شناخته شود، به همین خاطر امام باید منصوب از ناحیه خدا باشد، از آن حضرت پرسیدند: ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) معنای عصمت چیست؟ فرمود: معصوم یعنی چنگ زننده به ریسمان خدا و ریسمان خدا قرآن است و قرآن به سوی امام هدایت می کند، چه این که فرمود: ان هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم.(742)
گویم: مراد از قرآن، قرآن به لحاظ فرقان بودن است. یعنی مراد آیات محکم الهی اند، و آن اسم خدا و شاخه های آن است، و قرآن به همان هدایت می کند و آن اقوم می باشد، یعنی ریسمانی که خداوند فرمود: و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا(743) عیاشی(744) از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که آل محمد (علیهم السلام) حبل محکم خدا هستند که خداوند دستور داد که به آن چنگ زنند و فرمود: و اعتصموا بحبل الله جمیعا.
و از امام صادق (علیه السلام) روایت شده فرمود: علی بن ابیطالب حبل الله المتین است.
و در امالی(745) از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که ما حبل هستیم و خدای تعالی فرمود: و من یعتصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم هر کس به خداوند چنگ زند به راه راست خداوند هدایت شده است و نیز خدای تعالی فرمود: فمن یرد الله أن یهدیه یشرح صدره للاسلام(746) یعنی: هر کس را خداوند بخواهد سینه اش را برای قبول اسلام وسعت می دهد.
در کافی(747) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است: اذا أراد بعبد خیرا نکت فی قلبه نکتة من نور فأضاء لها سمعه و قلبه حتی یکون أحرص علی ما فی أیدیکم منکم؛ هرگاه خداوند بخواهد به بنده ای خیر عطا کند در دلش نقطه ای نورانی می اندازد که گوش و دلش را روشن می سازد. به گونه ای که از دنیای فانی شما بر آن حریص تر می شود.
و نیز در کافی(748) و توحید(749) و تفسیر عیاشی(750) روایاتی در معنای آن نقل شده است.
اکنون که حقیقت عصمت را فهمیدید و معلوم شد که عصمت عبارت از تکون اسم خدا و انگیزش آن و خداوند مجاری آن فطرت را عالم نور قرار داده و نه عالم ظلمت پس بدانید که حقیقت اسم الله وقتی به اسماء حسنی و شاخه های آن به عنوان آلی حرفی تنزیل نماید عالم ظلمت را مهمل می گذارد و از راه آن به عوالم افعال و آثار نمی رسد (نه این که عالم ظلمت باطل و زائل شود) بنابراین حقیقت عصمت با صدور معصیت و رفتن از راه ظلمت و طاغوت منافات ندارد. لذا عصمت با اختیار منافات ندارد (پس با این که اسماء خدا می توانند از راه ظلمت بروند ولی نمی روند) لذا خدای تعالی فرمود: و ان کادوا لیفتنونک عن الذی أوحینا الیک لتفتری علینا غیره و اذا لا تخذوک خلیلا و لو لا أن ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلا(751) یعنی: نزدیک بود که تو را از آنچه به تو وحی کردیم گول بزنند تا بر ما غیر از آن وحی را به افتراء ببندی و در این هنگام با تو دوست شوند و اگر ما تو را استوار نمی کردیم نزدیک بود که به سوی ایشان اندکی میل کنی.
و فرمود: لئن أشرکت لیحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین(752) یعنی اگر شرک ورزی عملت را باطل می کند، و از زیانکاران خواهی بود.
و فرمود: و لو تقول علینا بعض الأقاویل لأخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا مه الوتین(753)
یعنی: اگر برخی از سخنان را بر ما ببندد، ما با دست خود او را بگیریم و رگ گردن او را ببریم.
و امثال این آیات که دلالت بر امکان صدور افعال می رود که خداوند بدان رضایت ندارد.
ولیکن خداوند ایشان را از صدور چنین افعالی حفظ کرد، و همین صریح آیه شریفه و لو لا أن ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم.(754)
و در مجمع البیان گفته شد: وقتی این آیه نازل شد، پیامبر فرمود: اللهم لا تکلنی الی نفسی طرفد عین ابدا؛ خداوندا مرا لحظه ای به خویشتن وامگذار.
و خداوند فرمود: و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه هو السمیع العلیم(755) یعنی: و اگر شیطان می خواهد وسوسه ای بنماید به خداوند پناه ببر، خداوند شنوای داناست.
مراد این است که با استعاذه و پناه بردن به خدا برایشان در این که خداوند آنچه صلاح حال توست در آن مسیر تو را نگه دارد، خداوند نیز تو را از مواردی که به مصلحت نیست حفظ می کند.
در مجمع البیان روایت شده که وقتی آیه قبل از این آیه نازل شد و آن آیه: و لا تستوی الحسنة و لا السیئة ادفع بالتی هی أحسن فاذا الذی بینک و بینه عداوة کأنه ولی حمیم و ما یلقاها الا الذلین صبروا و ما یلقاها الا ذو حظ عظیم(756) یعنی: نیکی با بدی یکسان نمی باشد، بدی را با نیکی برطرف کن. در این صورت دشمن خود را می یابی که گویا دوست همراه است. چنین رفتاری را جز کسانی که شکیبایی پیشه می کنند و دارای بهره ای عظیم از آنند نمی توانند انجام دهند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از خداوند پرسید: خدایا با خشم چه کنیم؟ پس آیه شریفه فاستعذ بالله انه سمیع علیم(757) نازل شد، و این آیه در سوره اعراف است و در سوره حم سجده تکرار شده و خداوند فرمود: فاذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم.
و از قرب الاسناد(758) از سدیر روایت شده است که گفت: نماز مغرب را به امامت امام صادق (علیه السلام) خواندیم، آن حضرت جهرا اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم و اعوذ بالله ان یحضرون را قرائت کرد.
در فقره و اعلام التقی دو روایت از کافی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به هنگام خواب می فرمود: آمنت بالله و کفرت بالطاغوت بلکه در صحیفه سجادیه(759) تحت این عنوان أنه کان من دعاء السجاد (علیه السلام) اذا ذکر الشیطان فاستعاذ منه و من عداوته و کیده اللهم انا نعوذ بک من نزغات الشیطان الرجیم و کیده.
تقریب استدلال به این روایت و آیات این که: اگر گوییم عالم ظلمت از بین رفته استعاذه از شیطان معنایی ندارد، چنانکه اگر منافات با عصمت داشته باشد با بودن آن عالم عصمت از بیرون رود باز استعاذه معنایی ندارد، چه این که خداوند فرمود: قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم(760) در اینجا صیغه مضارع که دلالت بر تجدد و حدوث دارد آورده شده است.
پس مراد این است که خداوند پیوسته از ایشان رجس را دور می سازد و ایشان را پیوسته و به تدریج تطهیر می کند، بنابراین ایشان به عصمت خدا معصومند، و عصمت ایشان با امکان رفتن از راه ظلمت و تنزیل آن فطرت از راه عالم طاغوت و شیطنت که لازم اختیار است منافات ندارد، بلکه اگر چنین نباشد انسان فضیلتی بر فرشتگان بلکه بر شیاطین ندارد.
بله از ایشان معصیت و گناهی سر نزده و هرگز سر نخواهد زد، چگونه ایشان معصیت کنند در حالی که خداوند ایشان را حفظ و نگهداری می کند. چه این که ایشان در قبضه الهی مردند و فانی شدند و خداوند ایشان را به روح خودش موید داشت و برای سر خود آن ها را برگزید، و برای خویش اختیار نمود. ایشان کاری انجام نداده و نمی دهند مگر این که آن کار به دستور خدا باشد، و در سخن از خدا پیشی نمی گیرند و به دستور او کار می کنند، پس درود خداوند بر همه ایشان باد.

نور سوم: در معنای توبه و انابه معصومین (علیهم السلام)

اکنون که حقیقت عصمت را فهمیدی و این که ایشان پیوسته از گناهان پاک و از لغزش معصومند، پس روایاتی که در اعتراف به گناه و عذر خواهی از آنها و مداومت بر توبه و استغفار و اقرار ایشان به گناهانی که محبان آنها از دامن ایشان تنزیه می کنند می تواند بر چند وجه معنا شود.
وجه اول: در این باره روایات فراوانی رسیده است، در مجمع البیان و تفسیر قمی(761) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که: از آن حضرت درباره سخن حق تعالی لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر(762) پرسیدند، فرمود: ما کان له من ذنب و لا هم بذنب و لکن الله حمله ذنوب شیعته ثم غفرها له؛ پیامبر گناهی نداشت و قصد گناهی ننمود، لیکن خداوند گناهان پیروان وی را بر دوش او گذاشت، آنگاه آنها را به او بخشید.
در مجمع البیان از آن حضرت روایت شده است که: از این آیه پرسیدند، فرمود: فقال و الله ما کان له ذنب و لا هم بذنب و لکن الله سبحانه ضمن له ان یغفر ذنوب شیعة علی ما تقدم من ذنبهم و ما تاخره؛ به خدا سوگند او گناهی نداشت و قصد گناهی نکرد، ولیکن خدای - سبحانه - برای او ضامن شد که گناهان شیعیان علی (علیه السلام) از گذشته و آینده را بیامرزد. در معنای همین روایت(763) روایات دیگری آمده است.
وجه دوم: این است که شما دانستید که محبان و شیعیان ایشان از طینتی خلق شده اند که ائمه (علیهم السلام) خلق شده اند. جز این که خداوند ایشان را از قسمت بالاتر و شیعیان آنها را از قسمت پایین تر آن طینت آفرید. همانطور که سابقا روایات باب(764) را در فقره و عناصر الابرار و دعائم الاخیار آوردیم، و آن طینت، طینت علیینی است که مرتبه اسم خدا و عالم نور و سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد که در هر نفسی آید و مرآتی دارد، و به همین خاطر ایشان شفیعان خلایقند، پس ایشان گرچه به لحاظ تعینات در عرض دیگر مردمند، لیکن بعد از رفع تعینات و رسیدن به حقیقت اسم الله و عالم ولایت توریه الهیه در طول خلق قرار می گیرند.
و لذا مصدر و منشأ همه تعیناتی می شود که از جمله آنها تعینات خود آل محمد (علیهم السلام) است، پس آن حقیقت که سر آل محمد است، گرچه به لحاظ تعینات کلیه ای که تعینات آنهاست معصوم و مطهر و منزه می باشد، ولیکن به لحاظ مظاهر مرتبه جزئیه چنین نیست. پس گناهانی که از شیعیان ایشان صادر شده به این اعتبار طولی از خود ایشان صادر شده است، لذا خداوند بر پیامبر تفضل کرد و آنها را بخشید، و الحمد لله کما هو اهله. دور نیست که مراد از اخبار همین باشد.
سوم: این که شما فهمیدید که خلق ولو همانند پیامبران و مرسلین و ائمه باشند، به حقیقت عبودیت بندگان خدا هستند، و ایشان در این مرتبه یکسانند، جز این که خلایق بندگان محمد و آل طاهرین و دوستان شان می باشند، چنانکه در شرح فقره و دعائم الاخیار بیان شد و اخبار آن نیز در آنجا ذکر گردید، اکنون که چنین است پس گناهان ایشان بر گردن ائمه (علیهم السلام) است، چه این که خلایق از نفوص و اموال و دیگر صفات مملوک محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل طاهرین او هستند، پس خداوند از چه کسانی انتقام می گیرد و مواخذه می نماید، آیا انتقام جز از موالی ایشان است؟ پس ایشان آل محمد (علیهم السلام) هستند، و خداوند گناهان قبل و بعد ایشان را آمرزید.

در اقسام گناهان

چهارم: گناهان بر اقسامی اند: از برخی خداوند نهی کرده، برخی گناهند ولو خداوند دستور دهد که آن را بیاورند. برخی گناهند ولو مامور به و منهی عنه نباشند.
قسم اول: محرمات و مکروهانند.
از قسم دوم: آن اموری اند که هتک حرمت مولی می کنند و با عزت و جلال خداوند منافات دارد، لیکن چون خداوند رافت و محبت فراوان دارد و یا متوجه اضطرار بنده به آن می شود به او دستور داد که مرتکب آن شود و حشمت و حرمت خدا را نگه ندارد، مثل این که عبد بزرگی و عظمت و سیاست رعایای خود را در محضر پروردگار اظهار کند، گرچه این رفتار به دستور خدا باشد، لیکن از دیدگاه بنده بینا و آگاه به حقیقت عبودیت گناه است، اگر دستور خدا نباشد نیز بنده نمی تواند چنین کند، چه این که اظهار انانیت در عرض مولی است، ولی چون ناچار به آن است به خاطر فرمان مولی مرتکب آن می شود، تا از گناهی سخت تر به گناهی کوچک تر فرار کند.
به همین معنا مولی علی بن الحسین (علیه السلام) در مناجات ذاکرین(765) اشاره می کند: الهی لو لا الواجب من قبول أمرک لنزهتک من ذکری ایاک علی أن ذکری لک بقدری لا بقدرک و ما عسی أن یبلغ مقداری حتی أجعل محلا لتقدیسک؛ یعنی: پروردگارم اگر پذیرش فرمانت واجب نبود، تو را از ذکرم منزه می دانستم، علاوه این که یاد من به اندازه من است و نه به اندازه تو، و ذکری که به مقدار من است آن مقدار نیست که جایگاه تقدیر تو نمایم.
درباره دعا و درخواست از خدا نیز همین است، چه این که دعا و درخواست با رضایت از خدا و مقام رضا منافات دارد و جلو افتادن بنده در گفتار از خداست، جز این که چون خداوند بندگان خویش را به دعا امر کرده و ترک دعا را استکبار و خودبینی دانسته است لذا باید دعا کرد، بلکه کلیه معاملات بندگان با خدا از این باب است، بلکه معاملات با خلق در محضر پروردگار این گونه است، چه این که ایشان به حقیقت عبودیت رسیده، پس ایشان چیزی را بدون دستور خدا انجام نمی دهد.
و در کافی(766) از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت شده که:
329
جَاءَ رَجُلٌ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ص فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّ نَاساً زَعَمُوا أَنَّ الْعَبْدَ لَا یَزْنِی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یَسْرِقُ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یَشْرَبُ الْخَمْرَ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یَأْکُلُ الرِّبَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ وَ لَا یَسْفِکُ الدَّمَ الْحَرَامَ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَقَدْ ثَقُلَ عَلَیَّ هَذَا وَ حَرِجَ مِنْهُ صَدْرِی حِینَ أَزْعُمُ أَنَّ هَذَا الْعَبْدَ یُصَلِّی صَلَاتِی وَ یَدْعُو دُعَائِی وَ یُنَاکِحُنِی وَ أُنَاکِحُهُ وَ یُوَارِثُنِی وَ أُوَارِثُهُ وَ قَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِیمَانِ مِنْ أَجْلِ ذَنْبٍ یَسِیرٍ أَصَابَهُ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ص صَدَقْتَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ وَ الدَّلِیلُ عَلَیْهِ کِتَابُ اللَّهِ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّاسَ عَلَی ثَلَاثِ طَبَقَاتٍ وَ أَنْزَلَهُمْ ثَلَاثَ مَنَازِلَ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْکِتَابِ أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ وَ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ وَ السَّابِقُونَ فَأَمَّا مَا ذَکَرَ مِنْ أَمْرِ السَّابِقِینَ فَإِنَّهُمْ أَنْبِیَاءُ مُرْسَلُونَ وَ غَیْرُ مُرْسَلِینَ جَعَلَ اللَّهُ فِیهِمْ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْقُدُسِ وَ رُوحَ الْإِیمَانِ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ وَ رُوحَ الْبَدَنِ فَبِرُوحِ الْقُدُسِ بُعِثُوا أَنْبِیَاءَ مُرْسَلِینَ وَ غَیْرَ مُرْسَلِینَ وَ بِهَا عَلِمُوا الْأَشْیَاءَ وَ بِرُوحِ الْإِیمَانِ عَبَدُوا اللَّهَ وَ لَمْ یُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِرُوحِ الْقُوَّةِ جَاهَدُوا عَدُوَّهُمْ وَ عَالَجُوا مَعَاشَهُمْ وَ بِرُوحِ الشَّهْوَةِ أَصَابُوا لَذِیذَ الطَّعَامِ وَ نَکَحُوا الْحَلَالَ مِنْ شَبَابِ النِّسَاءِ وَ بِرُوحِ الْبَدَنِ دَبُّوا وَ دَرَجُوا فَهَؤُلَاءِ مَغْفُورٌ لَهُمْ مَصْفُوحٌ عَنْ ذُنُوبِهِمْ ثُمَّ قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَیْنا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّناتِ وَ أَیَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ ثُمَّ قَالَ فِی جَمَاعَتِهِمْ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ یَقُولُ أَکْرَمَهُمْ بِهَا فَفَضَّلَهُمْ عَلَی مَنْ سِوَاهُمْ فَهَؤُلَاءِ مَغْفُورٌ لَهُمْ مَصْفُوحٌ عَنْ ذُنُوبِهِم
مردی خدمت آن حضرت رسید و گفت: ای امیرالمومنین! عده ای گمان کردند که بنده مومن زنا نمی کند و دزدی نمی نماید و بنده مومن در حال ایمان شراب نمی خورد... بر من این مطلب دشوار آمد و سینه ام از آن تنگ شد. چه این که گمان می برم که چنین بنده ای همین نمازی که من می خوانم، می خواند و همین دعایی که من می کنم، می کند و با ما پیوند ازدواج می بندد و ما با او خویشاوندی می کنیم و از ما ارث می برد و از او ارث می بریم، ولی او از ایمان خارج شده چه این که به گناه اندکی دست یازیده است.
امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: راست گفتی، همینطور از رسول خدا شنیدم دلیل بر آن کتاب خداست. خداوند مردم را بر سه طبقه آفرید و ایشان را به سه منزل فرود آورد. چه این که خداوند فرمود:(767) فأصحاب المیمنة ما أصحاب المیمنة و أصحاب المشأمة ما أصحاب المشأمة و السابقون السابقون؛ آنچه درباره سابقون بیان کرده روشن می دارد که ایشان پیامبرانی مرسل و غیر مرسل هستند، خداوند در ایشان پنج روح قرار داده است: 1. روح القدس، 2. روح ایمان، 3. روح قوه، 4. روح شهوت، 5. روح بدن، ایشان با روح القدس انبیاء مرسل و غیر مرسل شده اند، و با آن روح به اشیاء علم پیدا کردند. و با روح ایمان، خداوند را پرستیدند و شرک نورزیده اند، و به روح قوه با دشمنان مبارزه کرده اند، و معیشت خویش را سامان داده اند، و با روح شهوت به لذت های غذا و ازدواج با زنان دست یازیده اند، و با روح بدن حرکت و تلاش کرده اند، پس ایشان آمرزیده و گناهان ایشان اغماض می شود.
آنگاه خداوند فرمود: تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض منهم من کلم الله و رفع بعضهم درجات و آتینا عیسی ابن مریم البینات و أیدناه بروح القدس(768) یعنی: برخی از انبیاء را بر برخی دیگر برتری دادیم، با برخی خداوند گفتگو کرده و درجات عده ای را زیاد نمود، و به عیسی بن مریم بینات دادیم، و او را به روح القدس تایید نمودیم.
آنگاه درباره همه انبیاء نیز فرمودند: و ایدهم بروح منه یعنی: خداوند آنها را به روح خود موید ساخت. یعنی خداوند ایشان را با آن روح کرامت داد و بر دیگران برتر نمود، پس خداوند یشان را بخشید و از گناهان ایشان درگذشت. پایان.
آن حضرت به عصمت انبیاء تصریح کرده چه این که فرمود: خداوند یشان را به پیامبران مرسل و غیر مرسل قرار داد و ایشان خداوند را عبادت کرده و شرک نورزیده اند. این دلالت بر برائت ایشان از پیروی هواها دارد. آنگاه فرمود: ایشان آمرزیده و گناهان ایشان مورد عفو قرار گرفته است. پس بعد از رسالت انبیاء چه گناهی برای ایشان باقی می ماند تا خداوند از آنها درگذرد و آنها را بیامرزد؟ پس این جمله به همان مطلب ما نظر دارد، یا این که نظر این جمله به امور اضطراری انبیاء از قبیل ازدواج و خوردن و نوشیدن است که ساختار وجود جسمانی آنها به این امور بستگی دارد. و همین طور روش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین (علیه السلام) در غذا و آب بوده است. و دیگر ائمه، مشرب دیگری داشتند، چه این که حکمت دیگری در آنها در کار بوده است.
پنجم: بیان شد که تعینات ائمه (علیهم السلام) مصادیق کلیه حقیقت ولایت کلیه الهیه است، این حقیقت محیط به همه مصادیق جزیی است و مصادیق جزئی با همه مراتب و شؤون خود در عوالم ایشان فعلی اند، و به همین خاطر شهدای خلق از پیشینیان تا روز قیامت هستند، پس ایشان نسبت به خدای تعالی همانند بنده ای هستند که در پیشگاه خدا ایستاده و همه امور مربوط به عبد در پیشگاه مولایش قرار دارد، و کارهایی از آن عبد سر می زند که شایسته جلالت مولا نیست مثل این که شیر خواره اش در پیش مولی بول می کند و یا بچه اش می دود و یا خادمانش در حضور وی قی ء می کنند و امثال آن. گرچه آن بنده خود چنین نکرده است و به اختیار او نیز نمی باشد، بلکه از اختیار آن طفل و یا بچه و خادم نیز خارج است. لیکن بنده از مولایش خجالت می کشد و از او عذر خواهی می کند، بلکه گاه از شدت خجالت آرزو می کند که زمین او را فرو برد و زبانش لال گردد و قادر بر عذر خواهی نشود، تا رافت مولی شامل حال او شود، و ترس او را از بین ببرد و اضطراب شدید او را بنشاند، ائمه (علیهم السلام) نیز در عوالم خود چنین هستند. گناهان رعایا و بندگان ایشان در پیشگاه مالک شاهان و شاه شاهان در دیدگاه ایشان شایسته جلالت و عزت پروردگار نیست و اگر فضل و رحمت و تأنی او در خشم نمی بود زمین اهلش را فرو می برد، بنابراین ایشان پیوسته از خداوند عذرخواهی کرده و خواهان بخشش هستند، با این که خود آن کارها را انجام نداده اند.
ششم: این که اگر بنده به وظایف عبودیت عمل کند به اندازه معرفت به جلالت مولی و کبریایی و عظمت مولای اوست و خداوند نیز در نهایت درجه جلالت و کبریایی و عظمت قرار دارد به طوری که هیچکس تاب شناخت جلالت و ادراک عظمت و رسیدن به کنه کبریایی او را ندارد، لذا مادامی که از شناخت آن ناتوان باشد از عمل به وظایف عبودیت که لازمه آن شناخت است نیز قاصر است. گرچه ناتوانی در شناخت او را در عمل به آنها معذور می نماید. ولیکن ناتوانی و قصور عبد موجب نمی شود که مولی شایستگی چنان عبودیتی را نداشته باشد، و ناتوانی باعث نمی گردد که ترک عمل به عبودیت یاد شده هتک حرمت مولی نباشد. مثال آن نابیناست که مولی را نمی بیند و از او در پیشگاه مولی اموری صادر می شود که هتک حرمت مولی است. آنگاه از آن مطلع می شود و خجالت می کشد و عذرخواهی می نماید و طلب عفو می نماید. بنابراین ایشان (علیهم السلام) چون احاطه به خدای تعالی و صفاتش ندارند مگر آن اندازه ای که خداوند به ایشان شناسانید، می دانند که به غیر از آنچه خداوند به ایشان فهمانیده نمی توانند به وظایف خود در مقابل عظمت حق عمل کنند، و می ترسند که وظایف ایشان در قبال حضرتش انجام نشده باشد، چنان که از ایشان شهرت یافته که فرمودند:(769) ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک یعنی خدایا ما تو را به آن گونه که شایسته معرفت توست نشناختیم و حق عبادت تو را ادا ننمودیم. لذا توبه و استغفار کرده و از خداوند طلب عفو می نمایند. چنان که خداوند فرمود: والذین یؤتون ما آتوا و قلوبهم و جلة أنهم الی ربهم راجعون؛(770) یعنی: ایشان اعمالی را که انجام می دهند در حالی است که دلهای ایشان هراسان است، ایشان به سوی پروردگار خود باز می گردند.
هفتم: چون تمام وجود بنده متعلق و مملوک مولایش می باشد، فرمانبرداری از خدا آوردن مأمور به، به عنوان آلی حرفی است، و این روح عبادت می باشد.
و نافرمانی خدا به معنای آوردن افعالی به عنوان استقلالی و معنی اسمی است که روح همه معاصی می باشد. پس مادامی که فعل از این دو عنوان خالی باشد، طاعت و معصیتی محسوب نمی شود، چنان که در حال فراموشی و اشتباه و نادانی و اجبار و اضطرار و غفلت و اشتباه چنین است، و روایت هایی درباره موارد فوق از جمله حدیث رفع آمده است.
و امام سجاد (علیه السلام)(771) فرمود: الهی لم اعصک حین عصیتک و أنا بربوبیتک جاحد و لا بامرک مستخف و لا بعقوبتک متعرض و لا لوعیدک متهاون و لکن خطیئة عرضت و سولت لی نفسی و غلبنی هوای و اعاننی علیها شقوتی؛ یعنی: خدایا! به هنگام معصیت چنین نبود که من انکار ربوبیت تو کرده باشم و یا دستور تو را سبک شمرده و یا عقوبت تو بر من معلوم بوده و یا در وعید تو سست بوده باشم، لیکن گناهی بر من طاری شده و نفسم مرا گمراه کرد و هوایم بر من غالب شد و شقاوتم به آنها یاری رساند. هنگامی که فعل خالی از عنوان استقلالی باشد، گناه و نافرمانی و منافی با عصمت نیست، بله لغزشی است که نباید از خلیفة الله که بیننده حقیقت عبودیتند صادر شود، لذا صدور چنین لغزشهایی را از خود گناه می شمارند و از آن استغفار می کنند و توبه و عذر خواهی می نمایند. لذا با عصمت ایشان منافی نیست، چه این که از ایشان به عنوان انکار ربوبیت و سبک شمردن فرمان و استقلال در عرض خدا که روح معصیت است صادر نشده است.
هشتم: بعد از این که روشن شد که روح و ساختار معصیت بر استقلال عبد است و در جایی که بنده استقلالی ندارد، گناه و معصیتی نکرده است. پس مانعی ندارد که گفته شود که خداوند به خاطر مصالحی که به خود ایشان بر می گردد ایشان را در خطا افکنده، چنان که در آدم (علیه السلام) اتفاق افتاد، چه این که آدم بدون بیرون آمدن از بهشت به کمال نمی رسید و اگر به اختیار خویش نمی دید و خردش بر نادانی اش پیروز نمی گردید، و بیماری های پنهان در انسان را که ناچار در انسان وجود دارند دوا نمی کرد، و از طرف دیگر خداوند نیز دلیلی بر اخراج آدم از بهشت نداشت، پس او را از خوردن میوه درخت باز داشت، با این که بر مقتضای طبیعت آدم بود. تا آدم به مقتضای طبیعت به آن درخت روی آورده و از آن بخورد، تا خداوند به بهانه ای آدم را از آنجا بیرون کند تا آدم بیماری های خود را درمان نماید.
به عنوان مثال کودکی که باید چند بیماری در او پدید آید. پدر و مادرش به او دوا می دهند تا در زمانی که امکان معالجه ایشان می رود آن بیماریهای خود را نشان دهد، چه این که اگر آن بیماریها پنهان بماند ممکن است در وقتی بروز کند که امکان علاج نباشد، و چون آدم نیز انسانی بود که در وی عالم اکبر منطوی بود و لغزش ها و گناهان لازمه وی، لذا اگر از وی لغزش و گناهی صادر نمی شد، از مرتبه انسانیت که عالم اکبر است می افتاد، و لذا مرتبه اش در آخرت از مرتبه انسان کامل پایین تر می بود. لذا خداوند او را در آن گناه افکند تا به علاج آن به واسطه توبه کمال انسانی ظاهر شود و این از گناهانی است که خداوند او را بخشیده. چه این که کار خدا بوده تا بر عبدش رحمت آورد.
نهم: بنده بعد از معرفت صفات خدا و بی نیازی از خلق و معرفت و عبادت آنها می داند که معرفت عارفان و عبادت عابدان بر قدرت خدا نمی افزاید و کفر و شرک و مخالفت دستورات و نواهی اش ذره ای از قدرت او نمی کاهد، بنابراین اوامر و نواهی خداوند برای راهنمایی مردم به منافع و مضارشان است، نه این که می خواهد برای خود سودی را جلب کند و یا ضرری را دفع نماید. پس با شناخت خدا به این صفات هرگاه امری از اوامر الهی را ترک کند و یا نهی را مرتکب شود، بر خود ستم روا داشته و از حق خود کم گذاشته و پروردگار مربوط به خود را عصیان کرده است، نه پروردگار همه و اله الا لهه را، و خود بر نقصان خود اقدام نموده و بنای تخریب سلطنت خویش را گذاشته و سرزمین خویش را بر باد داده و راه سلوک به حریم شاه شاهان و مالک الملوک را بسته است. این در صورتی که عصیان و هتک حرمت مولی با نفی الوهیت و انکار ربوبیت و یا سبک شمردن امر و سستی در نهی او توأم نباشد، و لذا آدم و حوا (علیهما السلام) گفتند: (ربنا ظلمنا أنفسنا)(772) و خداوند فرمود: و عصی آدم ربه فغوی(773)
و امام سجاد سیدالعابدین (علیه السلام)(774) فرمود: اللهم انک انزلت فی کتابک ان تعفو عمن ظلمنا و قد ظلمنا انفسنا فاعف عنا فانک اولی بذلک... الهی لم اعصک حین عصیتک و أنا بربوبیتک جاحد و لا بأمرک مستخف و لا لعقوبتک متعرض و لا لوعیدک متهاون و لکن خطیئة عرضت و سولت لی نفسی و غلبنی هوای و أعاننی علیها شقوتی یعنی: خداوندا! تو در کتاب خودت با ما امر کردی که از کسانی که با ما ستم کردند درگذریم، ما به خویش ستم کردیم، پس از ما درگذر، چه این که تو از ما سزاوارتر به عفوی؛
خداوندا! در آن هنگام که تو را نافرمانی می کردم به این خاطر نبود که ربوبیت تو را منکر و یا فرمانت را سبک شمرده بودم و یا در صدد معا ارضه با عقوبت بر آمده و عید تو را سست شمرده باشم، ولیکن گناهی از من سر زده و نفسم مرا فریفت و شقاوتم مرا بر آن مدد شد....؛
و امیرالمومنین (علیه السلام)(775) فرمود: اللهم ان ذنوبی و ان کانت قطیعة فانی ما أردت بها قطیعة؛ یعنی: خدایا، گناهانم گرچه قطع رحم باشد، لیکن من نخواستم چنین کنم.
امیرالمومنین (علیه السلام) خدای را معصیت نکرد و از عبودیت وی خارج نشد و به عصمت وی ضربه ای وارد نشد، لیکن او را از چنگ زدن به حبل اسم خدا عقب انداخت و تمسک به عروة الوثقی را به تاخیر انداخت و در آن حال او را از دخول در حریم و وصول به بالاترین درجه باز داشت، به همین خاطر عصمت معصومین و درجات مقربان و فرشتگان و پیامبران و مرسلین مراتب گوناگون دارد تا به مرتبه نهایی و بالاترین مرتبه و درجه برسد، و آن درجه و مرتبه بالا از آن محمد و آل محمد (علیهم السلام) است، چه این که ایشان عصمت مطلق دارند و همه مراتب عصمت و بالاترین درجه آن را حائزند.
پس اوامر و نواهی خدا همانند دستورات و پرهیزهای پزشک است، پزشک نمی خواهد با امر خود سودی را به طرف خود بکشاند و یا زیانی را دور نماید، بلکه می خواهد به بیمار سود برساند و زیان و بیماری را از او دور نماید، اگر بیمار با پزشک مخالفت کند، تا هنگامی که با مخالفت دستورات و پرهیزهایش انکار طبابت و حاذق بودن او نماید و یا دستورات او را سست بشمارد راه ارتباط با او را قطع نکرده، تنها سلامتی خود را به تاخیر انداخته و مزد نخوردن داروها را این گونه گرفته است. به همین خاطر خداوند فرمود: ما یفعل الله بعذابکم ان شکرتم یعنی: اگر سپاسگزار بودید، خداوند از عذاب شما چه می خواست؟ یعنی اگر همه عوالم خود را در مسیر هدف آفرینش قرار می دادید، به ایمنی می رسیدید، یعنی هر چه دستور داد و یا شما را از آن باز داشتم برای مصالح خود شما بوده نه برای مصالح خویش، یعنی عذاب من از فعل من نبوده بلکه کار شما بر خود شما دشوار شده، چه این که: و أن لیس للانسان الا ما سعی(776) و و أن سعیة سوف یری ثم یجزاه الجزاء الأوفی(777) یعنی: انسان تلاش خود را به زودی می بیند، آنگاه خداوند به او پاداش کامل تر می دهد.