فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در حقیقت محمدیه

خلاصه نقل این حدیث طولانی گرچه خلاف ساختار این کتاب است، لیکن چون دلالت بر صادر اول داشت که همان حقیقت محمدیه الهیه است که در اخبار دیگر از آن به نور عظمت و نوری که انوار دیگر از آن نورانی شده اند و مطالب دیگر لذا آن را نقل کرده ایم تا قرینه دیگر اخبار شود که دلالت دارد بر این که محمد و آل محمد (علیهم السلام) آیات کامله آن حقیقت هستند. و این که ایشان همانند دیگر خلایق در فطرت خالی از همه حدود و رنگ ها و بندها بودند، آنگاه بعد از گرفتن ذریه شان از پشت های آنها و تکالیف مربوط به تک تک مراتب و طاعت شان در هر مرتبه ارواح و طینت ابدان ایشان را از آن چه در اخبار طینت یاد شده خلق کرد تا پاداش طاعت و سپاسگزاری ایشان باشد، چنان که در فقره و عناصر الابرار و دعائم الاخیار بیان شد، به آن مراجعه کن!

نور دوم: در حقیقت عصمت

از این که بیان کردیم که محمد و آل محمد (علیهم السلام) همانند دیگر خلایق به لحاظ فطرتند. و ارواح و طینت و ابدان آنها از آنچه در اخبار(732) طینت گفته شد، خلق گردید. پاداش طاعت و شکر ایشان باشد و آن بعد از گرفتن ذریه و مراتب شهود آنها از پشت و عوالم غیبی و فطرت ائمه و تکلیف مردم به ورود در آتش و سوخت کامل آتش محمد (علیهم السلام) به همه وجود و مراتب و شؤون بود. چنانکه در و المستقرین فی امر الله بیان شد، بر شما معلوم می گردد که عصمت عبارت از قرار دادن مجاری ظهور آن فطرت به عنوان عالم نور و اسم الله است. که مصدر همه اسماء حسنی و مبداء همه خیرات است. و لذا گفتند: ما اسم حسنی هستیم و اخبار آن بیان شد چه این که خداوند فرمود: یا أیها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا و یکفر عنکم سیئاتکم و یغفر لکم و الله ذو الفضل العظیم(733) و نیز فرمود: یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نورا تمشون به و یغفر لکم و الله غفور رحیم.(734)
توضیح دلالت آن این است که مراد از فرقان و نور همان طور که دانستید مرتبه اسم خدا است و این که بنده را به وسیله تقوایش به آن مرتبه برساند و هنگامی که پیدایش برخی از مراتب اسم الله در رعیت، فرقان و نور باشد که به همه خیرات هدایت می کند و از همه شرور محافظت می کند، پس در حجج (علیهم السلام) که همه مراتب آن وجود دارد ایشان را از همه مراتب ظلمت و شیطنت و طاغوت حفظ می کند. بله تفاوت عصمت در حجج با دیگران در این است که مراتب ظهور آن اسم مختلف است، ائمه (علیهم السلام) یعنی کسانی که ظهور این اسم مبارک در ایشان با بزرگ ترین مصادیق و آیات همراه می باشد. پس عصمت آن نیز قوی تر و حکایت از صفات جلال و جمال خدا نیز کامل تر است و مرتبه عبودیت ایشان نیز استوارتر از دیگران می باشد، مثل حکایت اقیانوس و قطره و دریاها و آب هایی که در بزرگی و کوچکی بین آن دو قرار دارند. از حقیقت آب و صفات آن است. با این همه آنها از حقیقت آب و صفات آن حکایت می کنند. جز این که هر کدام به اندازه بهره مندی از آن آب شدت و ضعف دارند.

در ارواحی که در ائمه (علیهم السلام) قرار دارند

و نیز آیاتی دلالت دارند بر این که انبیاء (علیهم السلام) به روح تایید می شوند، مثل آیه ینزل الملائکة بالروح من أمره علی من یشاء من عباده أن أنذروا أنه لا اله الا أنا فاتقون(735) یعنی: فرشتگان به واسطه روح امر خدا را بر بندگانی که بخواهد فرود می آورند به این که مردم را بترسانید به این که خدایی جز من نیست، از من بپرهیزید. و فرمود: و کذلک أوحینا الیک روحا من أمرنا(736) یعنی: همچنین ما روحی از امر خود را بر تو وحی کردیم... و فرمود: رفیع الدرجات ذو العرش یلقی الروح من أمره علی من یشاء من عباده لینذر یوم التلاق(737) یعنی: بلند درجه صاحب عرش روح امرش را به هر بنده ای بخواهد القاء می کند، تا به روز ملاقات انذار کند...
و در کافی(738) از ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) درباره آیه ثانیه روایت شده است که فرمود: قال خلق من خلق الله عزوجل أعظم من جبرئیل و میکائیل کان مع رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یخبره و یسدده و هو مع الأئمه من بعده
روح مخلوقی بزرگ تر از جبرئیل و میکائیل است که با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و به او خبر می دهد و او را تسدید و محکم می کند و روح با امامان بعد از آن حضرت می باشد.
در آن کتاب اخباری دیگر(739) در این معنا نیز وجود دارد.
و نیز در آن(740) از محمد بن سنان از مفضل بن عمر از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که گفت:
322
َ سَأَلْتُهُ عَنْ عِلْمِ الْإِمَامِ بِمَا فِی أَقْطَارِ الْأَرْضِ وَ هُوَ فِی بَیْتِهِ مُرْخًی عَلَیْهِ سِتْرُهُ فَقَالَ یَا مُفَضَّلُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی جَعَلَ فِی النَّبِیِّ ص خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْحَیَاةِ فَبِهِ دَبَّ وَ دَرَجَ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِهِ نَهَضَ وَ جَاهَدَ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِهِ أَکَلَ وَ شَرِبَ وَ أَتَی النِّسَاءَ مِنَ الْحَلَالِ وَ رُوحَ الْإِیمَانِ فَبِهِ آمَنَ وَ عَدَلَ وَ رُوحَ الْقُدُسِ فَبِهِ حَمَلَ النُّبُوَّةَ فَإِذَا قُبِضَ النَّبِیُّ ص انْتَقَلَ رُوحُ الْقُدُسِ فَصَارَ إِلَی الْإِمَامِ وَ رُوحُ الْقُدُسِ لَا یَنَامُ وَ لَا یَغْفُلُ وَ لَا یَلْهُو وَ لَا یَزْهُو وَ الْأَرْبَعَةُ الْأَرْوَاحِ تَنَامُ وَ تَغْفُلُ وَ تَزْهُو وَ تَلْهُو وَ رُوحُ الْقُدُسِ کَانَ یَرَی بِهِ
از آن حضرت درباره علم امام به اطراف و اکناف زمین پرسیدم، در حالی که امام در خانه اش زندگی می کند و خانه اش مستور می باشد.
پاسخ فرمود: ای مفضل! خدای تعالی در پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پنج روح قرار داد و حدیث را به اینجا رساند که: با روح القدس نبوت را حمل می کند، به هنگامی که پیامبر رحلت فرمود، روح القدس به سوی امام می رود، و روح القدس خواب و غفلت و لهو و لعب ندارد، ولی ارواح چهارگانه دیگر خواب و غفلت و لهو و لعب دارند، و به روح القدس می بینند... الحدیث.
گویم: روح القدس دارای مراتبی گوناگون بود و در همه انبیاء (علیه السلام) وجود دارد، بنابراین هر پیامبر به اندازه نبوتش از حصه ای از روح القدس بهره مند است، و در وجه چهارم از نور ثالث روایت مفصلی از امیرالمومنین (علیه السلام) خواهد آمد که در آن مطلبی است که دلالت می کند بر این که قوام و ساختار عصمت به همین روح است، چنان که ساختار نبوت به آن می باشد، همین مقدار بس که این روح تنها به انبیاء و مرسلین و حجج (علیهم السلام) اختصاص دارد و نه دیگران.
در معانی الاخبار(741) از امام سجاد روایت شده که فرمود: الامام منا لا یکون الا معصوما و لیست العصمة فی ظاهر الخلقة یفیعرف بها و لذل لا یکون الا منصوصا فقیل له یا ابن رسول الله فما معنی المعصوم فقال هو المعتصم بحبل الله و حبل الله هو القرآن لا یفترقان الی یوم القیامد و الامام یهدی الی القرآن و القرآن یهدی الی الامام و ذلک قول الله عزوجل ان هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم امام نمی تواند معصوم نباشد و عصمت در ظاهر آفرینش جسمانی امام نیست تا با آن عصمت امام شناخته شود، به همین خاطر امام باید منصوب از ناحیه خدا باشد، از آن حضرت پرسیدند: ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) معنای عصمت چیست؟ فرمود: معصوم یعنی چنگ زننده به ریسمان خدا و ریسمان خدا قرآن است و قرآن به سوی امام هدایت می کند، چه این که فرمود: ان هذا القرآن یهدی للتی هی أقوم.(742)
گویم: مراد از قرآن، قرآن به لحاظ فرقان بودن است. یعنی مراد آیات محکم الهی اند، و آن اسم خدا و شاخه های آن است، و قرآن به همان هدایت می کند و آن اقوم می باشد، یعنی ریسمانی که خداوند فرمود: و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا(743) عیاشی(744) از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که آل محمد (علیهم السلام) حبل محکم خدا هستند که خداوند دستور داد که به آن چنگ زنند و فرمود: و اعتصموا بحبل الله جمیعا.
و از امام صادق (علیه السلام) روایت شده فرمود: علی بن ابیطالب حبل الله المتین است.
و در امالی(745) از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که ما حبل هستیم و خدای تعالی فرمود: و من یعتصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم هر کس به خداوند چنگ زند به راه راست خداوند هدایت شده است و نیز خدای تعالی فرمود: فمن یرد الله أن یهدیه یشرح صدره للاسلام(746) یعنی: هر کس را خداوند بخواهد سینه اش را برای قبول اسلام وسعت می دهد.
در کافی(747) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است: اذا أراد بعبد خیرا نکت فی قلبه نکتة من نور فأضاء لها سمعه و قلبه حتی یکون أحرص علی ما فی أیدیکم منکم؛ هرگاه خداوند بخواهد به بنده ای خیر عطا کند در دلش نقطه ای نورانی می اندازد که گوش و دلش را روشن می سازد. به گونه ای که از دنیای فانی شما بر آن حریص تر می شود.
و نیز در کافی(748) و توحید(749) و تفسیر عیاشی(750) روایاتی در معنای آن نقل شده است.
اکنون که حقیقت عصمت را فهمیدید و معلوم شد که عصمت عبارت از تکون اسم خدا و انگیزش آن و خداوند مجاری آن فطرت را عالم نور قرار داده و نه عالم ظلمت پس بدانید که حقیقت اسم الله وقتی به اسماء حسنی و شاخه های آن به عنوان آلی حرفی تنزیل نماید عالم ظلمت را مهمل می گذارد و از راه آن به عوالم افعال و آثار نمی رسد (نه این که عالم ظلمت باطل و زائل شود) بنابراین حقیقت عصمت با صدور معصیت و رفتن از راه ظلمت و طاغوت منافات ندارد. لذا عصمت با اختیار منافات ندارد (پس با این که اسماء خدا می توانند از راه ظلمت بروند ولی نمی روند) لذا خدای تعالی فرمود: و ان کادوا لیفتنونک عن الذی أوحینا الیک لتفتری علینا غیره و اذا لا تخذوک خلیلا و لو لا أن ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلا(751) یعنی: نزدیک بود که تو را از آنچه به تو وحی کردیم گول بزنند تا بر ما غیر از آن وحی را به افتراء ببندی و در این هنگام با تو دوست شوند و اگر ما تو را استوار نمی کردیم نزدیک بود که به سوی ایشان اندکی میل کنی.
و فرمود: لئن أشرکت لیحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین(752) یعنی اگر شرک ورزی عملت را باطل می کند، و از زیانکاران خواهی بود.
و فرمود: و لو تقول علینا بعض الأقاویل لأخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا مه الوتین(753)
یعنی: اگر برخی از سخنان را بر ما ببندد، ما با دست خود او را بگیریم و رگ گردن او را ببریم.
و امثال این آیات که دلالت بر امکان صدور افعال می رود که خداوند بدان رضایت ندارد.
ولیکن خداوند ایشان را از صدور چنین افعالی حفظ کرد، و همین صریح آیه شریفه و لو لا أن ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم.(754)
و در مجمع البیان گفته شد: وقتی این آیه نازل شد، پیامبر فرمود: اللهم لا تکلنی الی نفسی طرفد عین ابدا؛ خداوندا مرا لحظه ای به خویشتن وامگذار.
و خداوند فرمود: و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه هو السمیع العلیم(755) یعنی: و اگر شیطان می خواهد وسوسه ای بنماید به خداوند پناه ببر، خداوند شنوای داناست.
مراد این است که با استعاذه و پناه بردن به خدا برایشان در این که خداوند آنچه صلاح حال توست در آن مسیر تو را نگه دارد، خداوند نیز تو را از مواردی که به مصلحت نیست حفظ می کند.
در مجمع البیان روایت شده که وقتی آیه قبل از این آیه نازل شد و آن آیه: و لا تستوی الحسنة و لا السیئة ادفع بالتی هی أحسن فاذا الذی بینک و بینه عداوة کأنه ولی حمیم و ما یلقاها الا الذلین صبروا و ما یلقاها الا ذو حظ عظیم(756) یعنی: نیکی با بدی یکسان نمی باشد، بدی را با نیکی برطرف کن. در این صورت دشمن خود را می یابی که گویا دوست همراه است. چنین رفتاری را جز کسانی که شکیبایی پیشه می کنند و دارای بهره ای عظیم از آنند نمی توانند انجام دهند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از خداوند پرسید: خدایا با خشم چه کنیم؟ پس آیه شریفه فاستعذ بالله انه سمیع علیم(757) نازل شد، و این آیه در سوره اعراف است و در سوره حم سجده تکرار شده و خداوند فرمود: فاذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم.
و از قرب الاسناد(758) از سدیر روایت شده است که گفت: نماز مغرب را به امامت امام صادق (علیه السلام) خواندیم، آن حضرت جهرا اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم و اعوذ بالله ان یحضرون را قرائت کرد.
در فقره و اعلام التقی دو روایت از کافی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به هنگام خواب می فرمود: آمنت بالله و کفرت بالطاغوت بلکه در صحیفه سجادیه(759) تحت این عنوان أنه کان من دعاء السجاد (علیه السلام) اذا ذکر الشیطان فاستعاذ منه و من عداوته و کیده اللهم انا نعوذ بک من نزغات الشیطان الرجیم و کیده.
تقریب استدلال به این روایت و آیات این که: اگر گوییم عالم ظلمت از بین رفته استعاذه از شیطان معنایی ندارد، چنانکه اگر منافات با عصمت داشته باشد با بودن آن عالم عصمت از بیرون رود باز استعاذه معنایی ندارد، چه این که خداوند فرمود: قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم(760) در اینجا صیغه مضارع که دلالت بر تجدد و حدوث دارد آورده شده است.
پس مراد این است که خداوند پیوسته از ایشان رجس را دور می سازد و ایشان را پیوسته و به تدریج تطهیر می کند، بنابراین ایشان به عصمت خدا معصومند، و عصمت ایشان با امکان رفتن از راه ظلمت و تنزیل آن فطرت از راه عالم طاغوت و شیطنت که لازم اختیار است منافات ندارد، بلکه اگر چنین نباشد انسان فضیلتی بر فرشتگان بلکه بر شیاطین ندارد.
بله از ایشان معصیت و گناهی سر نزده و هرگز سر نخواهد زد، چگونه ایشان معصیت کنند در حالی که خداوند ایشان را حفظ و نگهداری می کند. چه این که ایشان در قبضه الهی مردند و فانی شدند و خداوند ایشان را به روح خودش موید داشت و برای سر خود آن ها را برگزید، و برای خویش اختیار نمود. ایشان کاری انجام نداده و نمی دهند مگر این که آن کار به دستور خدا باشد، و در سخن از خدا پیشی نمی گیرند و به دستور او کار می کنند، پس درود خداوند بر همه ایشان باد.