فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

نور اول: در معنای فطرت و طینت

خداوند فرمود: فأقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولکن أکثر الناس لا یعلمون؛(714) روی خویش را به طرف دین راست و استوار بدار، فطرت خدا که مردم را بر آن آفرید، خلق خدا را هیچ چیز دگرگون نمی کند، چه این که آن دین استوار است، لیکن اکثر مردم نمی دانند.
و در کافی(715) بر توحید آنها را آفرید. و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ در بین ایشان مومن و کافر وجود داشتند.
و از آن حضرت(716) روایت شده است که: ان الله عزوجل خلق الناس کلهم علی الفطرة التی فطرهم علیها لا یعرفون ایمانا بشریعة و لا کفرا بجحود ثم بعث الله الرسل تدعوا العباد الی الایمان به فمنهم من هدی الله و منهم من لم یهده الله. خداوند همه مردم را بر فطرت آفرید، ایشان ایمان به شریعت و یا کفر و یا انکاری را نمی شناختند، آنگاه خداوند پیامبران را مبعوث کرد، بندگان را به ایمان خواند، عده ای از ایشان را خداوند هدایت کرد و عده ای را هدایت نفرمود.
و در آن کتاب و نیز در توحید(717) از آن حضرت (علیه السلام) در اخبار فراوان آمده که فرمود: خداوند ایشان را بر توحید آفرید.
و از امام باقر (علیه السلام)(718) آمده است که: ایشان را بر معرفت آفرید.
و در روایت(719) مشهور بین شیعه و سنی آمده است که: قال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) کل مولود یولد علی الفطرد حتی یکون أبواه یهوداه و ینصرانه.
و در مجمع البیان از ابن عباس روایت شده است که گفت: من معنای (فاطر السموات والارض)(720) را نمی دانستم تا این که دو اعرابی (عرب بیابانگرد) به نزد من آمدند، ایشان درباره چاهی نزاع داشتند، یکی از آن دو گفت: من آن چاه را کندم (انا فطرتها).
در قاموس نقل شده است: فسطره یفطره بالضم و یفطره بالکسر: شقه یعنی شکافت آن را. تا این که گفت: و فطره الله الخلق: ایشان را آفرید. و فطر الله الامر: خداوند کار را شروع کرد.
از اخبار و لغت معلوم می شود که اولین باری که خداوند مردم را آفرید ایشان را بر اسلام و ایمان آوردن و اعمال شایسته توانا ساخته بود، و هیچکدام رنگ ایمان و کفر و طاعت و معصیت را نگرفته بودند تا نتوانند از محدوده ای به محدوده دیگر بروند، و لذا خدای تعالی فرمود: صبغة الله و من أحسن من الله صبغة و نحن له عابدون؛(721) یعنی: رنگ خدایی و چه کسی از خداوند بهتر رنگ آمیزی می کند، ما پرستنده او هستیم.
امام صادق آیه را به اسلام معنا کرد، چنان که در کافی(722) و تفسیر عیاشی(723) روایت شده است.
عیاشی از آن حضرت چنین نقل کرده است: مومنان را در میثاق، به ولایت رنگ زد. گویم: مراد از این میثاق، میثاق سوم بعد از تصدیق پیامبران و مبعوث شدن برای گرفتن ولایت است، چنان که در روایت دوم از کافی در فطرت آمده است.
پس مراد از آن طینت و جبلت است که خداوند مومنین را بعد از امر به ولایت و طاعت ایشان رنگ کرده است. چنانکه ظاهر آیه و این روایت است، چه این که ایمان و اسلام و عبادت بعد از مبعوث شدن پیامبران به سوی مردم در میثاق دوم و ایمان و تصدیق به شرایع است. و طینت بنابر آنچه در مجمع البیان و قاموس آمده به معنای طبیعت است، چه این که در مجمع البیان فرمود: طانه الله علی الخیر جبله علیه؛ خداوند او را بر خیر آفرید. یعنی در جبله وی خیر را نهاد. و در قاموس آمده است: الطین بالکسر معروف و القطعة منه و الخلقة و الجبلة یعنی: طین به کسر به معنای گل است که معروف می باشد. و طینة پاره ای از آن و نیز به معنای خلقت و جبلت است. و در ماده ج ب ل گفت: کطمرة: الخلقة و الطبیعة؛ بر وزن طمرة: جبل به معنای خلقت و طبیعت است. و در طبع گفت: الطبع و الطبیعة و الطباع ککتاب السجیة جبل علیها الانسان؛ جبله سجیه ای است که انسان بر آن سرشته شده است.
اکنون که تفاوت بین فطرت و طینت را فهمیدی، پس اخباری که درباره ابتدای ارواح ایشان وارد شده و این که ایشان از نور عظمت خدا و نور جلالت و نوری که انوار از آن نورانی شدند می باشند نگاهشان به مرتبه نخست فطرت است. ولی مرتبه جبلت و طینت بعد از آن است. و لذا به همین جهت به آنها عالین گفتند، و از همان ارواح ایشان خلق شده و اسمی ندارند و به حدی محدود نمی باشند و در عرض آنها چیزی وجود ندارد و آن روحی که طینت و جبلت ایشان شده همانست که فرشتگان در عرض آن قرار دارند و این روح در مرحله کثرت است و از همه طینت ها برتر و شریف تر است و به همین خاطر به ایشان عالین گفتند.
چنان که در کتاب فضائل الشیعه(724) صدوق - ره - اسنادش به ابو سعید خدری آمده است که:
312
قَالَ کُنَّا جُلُوساً مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِذْ أَقْبَلَ إِلَیْهِ رَجُلٌ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِإِبْلِیسَ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ فَمَنْ هُمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ الَّذِینَ هُمْ أَعْلَی مِنَ الْمَلَائِکَةِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ أَنَا وَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ کُنَّا فِی سُرَادِقِ الْعَرْشِ نُسَبِّحُ اللَّهَ وَ تُسَبِّحُ الْمَلَائِکَةُ بِتَسْبِیحِنَا قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ بِأَلْفَیْ عَامٍ فَلَمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ أَمَرَ الْمَلَائِکَةَ أَنْ یَسْجُدُوا لَهُ وَ لَمْ یَأْمُرْنَا بِالسُّجُودِ فَسَجَدَتِ الْمَلَائِکَةُ کُلُّهُمْ إِلَّا إِبْلِیسَ فَإِنَّهُ أَبَی أَنْ یَسْجُدَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ أَیْ مِنْ هَؤُلَاءِ الْخَمْسِ الْمَکْتُوبِ أَسْمَاؤُهُمْ فِی سُرَادِقِ الْعَرْشِ فَنَحْنُ بَابُ اللَّهِ
ما با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودیم، در این هنگام مردی وارد شد و از آن حضرت پرسید: ای رسول خدا، از سخن حق تعالی به ابلیس درباره أستکبرت أم کنت من العالین(725) به ما خبر بده و بفرما که ایشان کیستند که از فرشتگان برترند؟
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من و علی و فاطمه و حسن و حسین در سراپرده عرش بودیم، خداوند را تسبیح می کردیم و فرشتگان به تسبیح ما تسبیح می کردند، این قصه قبل از آفرینش آدم به دو هزار سال است. هنگامی که خداوند آدم را آفرید، به فرشتگان فرمان داد که آدم را سجده کنند، ولی به ما فرمان سجده نداد، بنابراین فرشتگان جز ابلیس سجده کردند، ولی ابلیس از سجده کردن تن زد. خدای تعالی به او فرمود: آیا استکبار و بزرگی کردی یا این که عالین بودی، یعنی یا این که از این پنج تن که نام های ایشان در سراپرده عرش هست می باشی، پس ما باب خدا هستیم.... الحدیث
و در کافی(726) در باب آفرینش ابدان ائمه (علیهم السلام) و ارواح و دلهای ایشان به اسنادش از محمد بن مروان از امام صادق (علیه السلام) روایت شد که گفت: سمعته یقول ان الله خلقنا من نور عظمته ثم صور خلقنا من طینة مخزونة مکنونة من تحت العرش فأسکن ذلک النور فیه فکنا نحن خلقا و بشرا نورانیین لم یجعل لأحد فی مثل الذی خلقنا منه نصیبا؛ یعنی: از آن حضرت شنیدم که می فرمود: خداوند ما را از نور عظمت خویش آفرید، آنگاه ما را از طینت مخزون مکنون از تحت عرش صورت گری کرد، و آن نور را در این صورت گذاشت. بنابراین ما از جهت خلقت و بشریت نورانی هستیم. خداوند برای دیگران در چنین نحوه آفرینش بهره ای قرار نداد... الحدیث.
و اجسام ایشان را نیز از آنچه در این روایت آمده خلق کرد، و لذا در این باره در روایات فراوان دیگری آمده که در کافی(727) در باب موالید ائمه (علیهم السلام) آمده است: از آن جمله به اسنادش از ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) در مولد ابوالحسن موسی بن جعفر (علیه السلام) در حدیثی طولانی از دو راه آمده است ما آن را در شرح الا عرفهم جلالة امرکم و عظم خطرکم می آوریم.

در خلقت ائمه (علیهم السلام)

و از آن جمله(728) به اسنادش از حسین بن راشد است که گفت: سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول ان الله تبارک و تعالی اذا أحب أن یخلق الامام أمر ملکا فأخذ شربة من ماء تحت العرش فیسقیها أباه فمن ذلک یخلق الامام؛ از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: خدای تبارک و تعالی هنگامی که دوست داشت امامی را خلق کند، به فرشته ای دستور می دهد که شربتی از آب زیر عرش بگیرد و به پدرش بنوشاند، از آن آب امام خلق می شود... الحدیث
از این اخبار ظاهر شد که ائمه (علیهم السلام) بلکه مطلق انسان ها عوالم و مراتبی دارند و به حسب هر کدام از آن عوالم که انسان تنزیل می کند، به آن اسم خلق و آفرینش می دهند، و تنزیل انسان به هر مرتبه به لحاظ ویژگی هر مرتبه ای نام خاصی دارد. آیات کتاب خدا را نمی بینید که آگاه از خلق انسان به انشاء تعبیر می کند و گاه از آن به تسویه و گاه از آن به خلق و گاه از آن به برء و گاه به ذرء و گاه به ابتدع و گاه به اخترع و گاه به صور و غیره تعبیر می کند. بنابراین کسانی که می خواهند استنباط کنند باید به قرائن هر باب بنگرند تا معلوم شود که مراد از خلق در روایت چیست؟ و یا ویژگی لفظ برء یا ذرء و امثال آن کدام است؟ تا آیات و روایات بر او مشتبه نگردد، چنانکه عده ای توهم کرده اند که بسیاری از این روایات و برخی از آیات در جبر ظهور دارد، و درباره آن بیانات و تحقیقاتی درگذشته شده که پرده از چهره این اخبار بر می دارد و معلوم می شود که مراد از اخبار که دلالت دارند بر این که ایشان از نور عظمت و نور جلالت خدا خلق شده اند و از نور ایشان دیگر انوار منور گردیده اند، عالم فطرت ائمه (علیهم السلام) است، چنانکه مراد از غیر این اخبار عوالم جبله و ابدان ایشان است که ایشان بعد از طاعت در عالم ذر آفریده شده اند که در فقره و عناصر الابرار اخباری نقل شده که در این باره صریح بوده است، در عین حال اخبار دسته اول فراوانند:
برخی از آن اخبار ظاهرند در این که صادر اول از حقیقت محمدیه الهیه است که حقیقت نبوت می باشد و محمد و آل طاهرین (علیهم السلام) وی از آیات تامه آنند، چنانکه تحقیق و براهین آن در شرح فقره یا اهل بیت النبوه بیان شد، و نیز برخی از این روایات که در مطلوب ظاهر بود در شرح قول آن حضرت و موضع الرسالة از ریاض الجنان نقل شد.

در شرح حجاب ها

و از جمله: روایت بحار(729) از ابوالحسن بکری استاد شهید ثانی - ره - در کتاب الانوار از امیرالمومنین (علیه السلام) است که فرمود: کان الله و لا شی ء معه...؛ خدا بود و هیچکس با او نبود، اولین موجودی را که خلق کرد نور حبیب او محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، و این آفرینش قبل از خلقت آب و عرش و کرسی و آسمان ها و زمین و لوح و قلم و بهشت و دوزخ و فرشتگان و آدم و حوا بود. مدت چهار صد و بیشت و چهار هزار سال قبل از خلق آنها، هنگامی که نور پیامبر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را آفرید، هزار سال در نزد پروردگار عزوجل ایستاده بود و تسبیح و تحمید می کرد، و خدای تبارک و تعالی به او می نگریست و می گفت: بنده ام! تو مراد و مریدی و تو منتخب من از خلایق هستی. سوگند به عزت و جلالم اگر تو نبودی من افلاک را نمی آفریدم، هر کس تو را دوست داشته باشد او را دوست خواهم داشت و هر با تو کینه ورزد، با او کینه ورزم، و او درخشش پیدا کرد و شعاع آن بالا گرفت، پروردگار از آن دوازده حجاب آفرید.
حجاب اول، حجاب قدرت، آنگاه حجاب عظمت، سپس حجاب عزت، سپس حجاب هیبت، آنگاه حجاب جبروت و بعد حجاب رحمت، سپس حجاب نبوت و بعد حجاب کبریاء و بعد حجاب منزلت و سپس حجاب رفعت و آنگاه حجاب سعادت و سپس حجاب شفاعت.
آنگاه خدای تعالی به نور پیامبرش فرمان داد که وارد حجاب قدرت شود، آن حضرت داخل شد و می فرمود: سبحان العلی الاعلی، و در آن حجاب دوازده هزار سال بماند، سپس خداوند به او دستور داد که در حجاب عظمت برود، آن حضرت وارد شد و گفت: سبحان عالم السر و الخفی و در آن حجاب یازده هزار سال بماند. آنگاه داخل حجاب عزت شد و می گفت: سبحان الملک المنان ده هزار سال در آن حجاب بماند. آنگاه داخل حجاب هیبت شد و می گفت: سبحان من هو غنی لا یفتقر نه هزار سال در آن حجاب بماند. آنگاه داخل حجاب جبروت شد و می گفت: سبحان الکریم الاکرم هشت هزار سال در آن حجاب بماند. آنگاه داخل حجاب رحمت شد و می گفت: سبحان رب العرش العظیم هفت هزار سال در آن حجاب بماند. آنگاه داخل حجاب نبوت شد و می گفت: سبحان ربک رب العزة عما یصفون شش هزار سال در آن حجاب بماند. آنگاه در حجاب کبریاء داخل شد و می فرمود: سبحان العظیم الاعظم پنج هزار سال در آن حجاب بماند. آنگاه در حجاب منزلت داخل شد و می فرمود: سبحان العلیم الکریم چهار هزار سال در آن حجاب بماند. آنگاه در حجاب رفعت داخل شد و می فرمود: سبحان ذی الملک و الملکوت سه هزار سال در آن حجاب بماند. آنگاه در حجاب سعادت داخل شد و می فرمود: سبحان من یزل الاشیاء و لایزول دو هزار سال در آن حجاب بماند. آنگاه در حجاب شفاعت داخل شد و می فرمود: سبحان الله و بحمده سبحان الله العظیم هزار سال در آن حجاب بماند.
حضرت امام علی (علیه السلام) فرمود: آنگاه خداوند از نور محمد ده دریای نور آفرید که در هر دریایی علومی است که جز خدای تعالی نمی داند. آنگاه به نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به دریای عزت فرود آی، آن حضرت فرود آمد. آنگاه در دریای صبر و آنگاه در دریای خشوع و آنگاه در دریای تواضع و آنگه در دریای رضا و آنگاه در دریای وفا و آنگه در دریای حلم و آنگاه در دریای تقی و آنگاه در دریای خشیت آنگه در دریای انابه و آنگه در دریای عمل و آنگاه در دریای مزید، آنگاه در دریای هدی، آنگاه در دریای صیانت، آنگاه در دریای حیاء تا این که در بیست دریا رفت. هنگامی که از آخرین دریا بیرون آمد، خداوند به او فرمود: ای حبیب و سید رسولان و ای اول مخلوقات و ای آخرین پیامبرم! تو شفیع روز محشری. آنگاه آن نور به سجده افتاد و سپس برخاست. از آن قطراتی ترشح کرد، آن قطرات صد و بیست و چهار هزار قطره بودند، خداوند از آن قطرات نور پیامبری از پیامبران را خلق کرد.
هنگامی که انوار کامل شدند در دور نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) طواف می کردند، چنانکه حاجیان به دور خانه خدا طواف می کردند، آنها تسبیح و تحمید خدا می کردند و می گفتند: سبحان من هو عالم لا یجهل، سبحان من هو حلیم لا یعجل، سبحان من هو غنی لا یفتقر خدای تعالی ندا در داد: آیا می دانید که من کیستم؟ نور محمد از همه انوار پیشی گرفت و فریاد زد: تو خدایی هستی که خدایی جز تو نیست، یگانه ای و شریکی نداری. پروردگار همه مربیان و پادشاه همه شاهانی، در این هنگام ندایی از جانب حق برخاست که: تو برگزیده و حبیب من بهترین مخلوقاتی، امت تو بهترین امت هستند که برای مردم خارج شده اند.
آنگاه از نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) جوهره ای خلق کرد و آن را به دو قسم نمود، به قسم اول به چشم هیبت نگریست، آن گوهر آب گوارا گردید، و به قسم دوم با نگاه مهربانی نگریست، از آن عرش را آفرید. عرش بر آب قرار گرفت. پس کرسی را از نور عرش آفرید و از نور کرسی لوح را خلق نمود، و از نور لوح قلم را آفرید و به او گفت: توحید مرا بنویس. از کلام خدا قلم هزار سال مست بماند، هنگامی که به هوش آمد، خداوند فرمود: بنویس. پرسید: خدایا من چه بنویسم؟ فرمود: بنویس لا اله الا الله محمد رسول الله هنگامی که قلم اسم محمد را شنید، به سجده افتاد و گفت: سبحان الواحد القهار، سبحان العظیم الاعظم آنگاه سرش را از سجده برداشت و نوشت: لا اله الا الله، محمد رسول الله (علیه السلام) آنگاه گفت: پروردگارا محمد کیست که نامش را با نام خود قرین کردی؟ و یادش را با یاد خود همنشین نمودی؟
خداوند فرمود: ای قلم! اگر او نبود تو را خلق نمی کردم، و نیز مخلوقات خویش را نمی آفریدم. او بشارت دهنده و انذار کننده و چراغ روشنی بخش و شفیع و حبیب من است. در این هنگام قل از شیرینی نام محمد شکافت، آنگاه قلم گفت: السلام علیک یا رسول الله. خدای تعالی پاسخ داد: و علیک السلام منی و رحمة الله و برکاته. به همین خاطر سلام مستحب و سنت آن حضرت است و جواب سلام فریضه و واجب گردید.
آنگاه خدای تعالی فرمود: قضا و قدر و آنچه را تا روز قیامت می آفرینم بنویس! آنگاه فرشتگان را آفرید، ایشان بر محمد و آل محمد صلوات می فرستادند و برای امتش تا روز قیامت استغفار می کردند، آنگاه خداوند از نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بهشت را آفرید. و آن را به چهار چیز زینت داد. تعظیم، جلالت، سخاوت، امانت و این چهار صفت را برای دوستان و اهل طاعت قرار داد.
آنگاه به بقیه جوهرة با نگاه هیبت نگریست. آن گوهر ذوب شد، از دور آن آسمان ها و از کف آن زمین را آفرید، هنگامی که خداوند زمین را آفرید کشتی مواج بود و اضطراب داشت. خداوند کوه ها را آفرید، کوه ها زمین را محکم کردند، آنگاه فرشته ای که قوی تر از آن متصور نبود آفرید، آن فرشته به زیر زمین رسید، چون گامهای فرشته بی قرار بود خداوند صخره ای بزرگ آفرید و آن را به زیر پای آن فرشته نهاد. باز آن صخره آرام نبود. خداوند گاوی بزرگ آفرید که کسی توان نگاه به آن را نداشت چه این که خلقت آن بسیار بزرگ و چشمانش متلالو بود. به گونه ای که اگر دریاها را در یکی از سوراخهای بینی اش می ریختند به اندازه دانه خردلی بر روی دشتی پهناور به شمار می رفت. لذا گاو بر زیر آن صخره قرار گرفت و آن را بر دوش و شاخ هایش گرفت. اسم آن ثور لهوتا است. آن گاو هم آرام و قرار نداشت، خداوند ماهی بزرگی را آفرید. نام آن ماهی بهموت است، حوت زیر دو گام گاو قرار گرفت و آن گاو بر پشت ماهی.
بنابراین همه زمین بر دوش فرشته و فرشته بر صخره و صخره بر گاو و گاو بر حوت و حوت در آب قرار دارد و آب بر هوا است و هوا بر ظلمت است. دانش خلایق بعد از ظلمت نمی رسد.(730)
آنگاه خداوند عرش را از دو ضیاء آفرید، یکی فضل و دیگری عدل است.
آنگاه به دو ضیاء دستور داد تا دو نفس زنند، از آن دو نفس چهار چیز خلق کرد: عقل و حلم و علم و سخا. آنگاه از عقل خوف و از علم رضا و از حلم مودت و از سخاء محبت را آفرید.
آنگاه این اشیاء را در طینت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خمیر کرد، و بعد از خلقت ایشان ارواح مومنین امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را آفرید، آنگاه خورشید و ماه و ستارگان و شب و روز و ضیاء و تاریکی و دیگر فرشتگان را از نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آفرید.
هنگامی که انوار کامل شدند، نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در تحت عرش هفتاد و سه هزار سال بماند. آنگاه نور آن حضرت به بهشت منتقل شد، در آنجا هفتاد هزار سال بماند، آنگاه به سدرة المنتهی منتقل شد، در آنجا هفتاد هزار سال بماند، آنگاه به آسمان هفتم منتقل شد، آنگاه به آسمان ششم و سپس به آسمان پنجم و بعد به آسمان چهارم و بعد به آسمان سوم و سپس به آسمان دوم و آنگاه به آسمان دنیا منتقل شد. نور آن حضرت تا زمانی که خداوند خواست آدم (علیه السلام) را بیافریند باقی ماند. خداوند در این هنگام به جبرئیل امر کرد که به زمین فرود آید و مشتی از آن بردارد. جبرئیل فرود آمد، ولی قبل از نزول جبرئیل، ابلیس لعین آمد و به زمین گفت: خداوند می خواهد از تو مخلوقی بیافریند که او را در آتش عذاب نماید. هنگامی که فرشتگان الهی بر شما فرود آمدند بگویید: ما به خدا پناه می بریم از این که چیزی از ما بردارید که آتش از آن بهره ای داشته باشد. جبرئیل به زمین آمد، زمین گفت: به خدایی که تو را فرستاده پناه می برم که از من چیزی برداری. جبرئیل از زمین چیزی برنداشت و بازگشت و عرضه داشت: پروردگارم! زمین از من به تو پناه برد، من بر او رحمت آوردم. خداوند میکائیل را فرستاد، میکائیل نیز این چنین بازگشت. آنگاه اسرافیل را فرمان داد، وی نیز این گونه برگشت.
آنگاه خداوند عزرائیل را فرستاد، عزرائیل گفت: من به عزت خدا پناه می برم از این که فرمانی را نافرمانی کنم، پس مشتی از بالا و پایین و سفید و سیاه و سرخ و خشن و نرم آن برداشت. به همین خاطر اخلاق و رنگ های مردم متفاوت شد، عده ای سفید و عده ای سیاه و زردند، خداوند به عزرائیل گفت: مگر زمین به من پناه نبرد؟ عزرائیل گفت: آری، ولی من به گفتار وی توجه نکردم، چه این که ای مولایم! فرمانبرداری از تو مرا از شفقت بر زمین بازداشت.
خداوند فرمود: چرا بر زمین رحمت نیاوردی در حالی که دوستان تو بر او رحمت آوردند. عزرائیل پاسخ داد: چون که فرمانبرداری تو برای من اولی بود.
خداوند فرمود: بدان که من می خواهم از این خاک پیامبران و صالحان و غیره خلق کنم و تو را گیرنده ارواح آنها قرار دادم. عزرائیل گریست، حق تعالی به او فرمود: چرا گریه کردی؟ عزرائیل گفت: اگر این گونه باشم بندگان تو از من خوششان نمی آید. فرمود: نترس، من بیماریهایی برای آنها قرار می دهم که ایشان مرگ خویش را به آنها نسبت می دهند. و بعد از آن خداوند به جبرئیل امر کرد که آن مشت سفیدی از خاک که اصیل است بیاور. جبرئیل به همراه فرشتگان کروبی و صافون و مسبحون روی آوردند و آن را از جای ضریحش گرفتند. ضریح بقعه ای سفید است و بهترین بقعه روز زمین است. جبرئیل از آن مکان آن را برداشت و با آب تسنیم و ماء تعظیم و ماء تکریم و ماء رحمت و ماء عفو در آمیخت، پس سرش را از هدایت و سینه اش را از شفقت و کف آن را سخاوت و فواد آن را از صبر و فرج او را از عفت و قدم هایش را از شرف و قلبش را از یقین و نفس های او را از عطر خمیر کرد. آنگاه آنها را با طینت آدم (علیه السلام) در آمیخت. هنگامی که خداوند آدم را آفرید به فرشتگانش وحی کرد من بشری را از گل آفریدم و هنگامی که کاملش کردم و از روح خود بر آن دمیدم بر او سجده کنید. فرشتگان جسد آدم (علیه السلام) را بر دوش کشیدند و آن را بر در بهشت گذاشتند و آن جسد هنوز روح نداشت. و فرشتگان منتشر فرمان سجده بودند، و آن عصر جمعه بود. آنگاه خدای تعالی فرشتگان را به سجده فرمان داد، همه به جز ابلیس لعین سجده کردند. آنگاه خداوند روح را آفرید و فرمود: با نارضایتی در جسد برو و از آن نیز با نارضایتی بیرون رو. فرمود: روح از ناحیه نرم سر تا حوالی چشم وارد بدن شد، به خودش می نگریست، در این هنگام صدای تسبیح فرشتگان را شنید. هنگامی که به ناحیه بینی رسید، آدم عطسه کرد، خداوند او را به سخن در آورد و گفت: الحمد لله و این اولین جمله ای است که آدم (علیه السلام) گفت. حق تعالی پاسخ داد: رحمک الله، ای آدم برای همین تو را آفریدم. و این برای تو و فرزندان تو سنت باشد که همانند تو در این هنگام چنین بگویند. به همین خاطر رحمک الله به عطسه کننده سنت است و بدتر از این جمله برای ابلیس وجود ندارد.
آنگاه آدم (علیه السلام) چشم گشود، بر عرش دید که نوشته شده: لا اله الا الله محمد رسول الله هنگامی که روح به ساق پا رسید، قبل از این که به قدم هایش برسد آدم خواست بلند شود، ولی توانایی بر بلند شدن نداشت، لذا خداوند تعالی فرمود: خلق الانسان من عجل(731).
امام صادق (علیه السلام) فرمود: روح صد سال در بالاسر آدم و صد سال در سینه اش و صد سال در رانش و صد سال در ساق هایش و صد سال در قدم هایش بود. هنگامی که آدم بلند شد، خداوند به فرشتگان دستور داد تا آدم را سجده کنند و آن بعد از ظهر روز جمعه بود. پس پیوسته در سجده اش بود تا عصر شد. الحدیث