فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

أشهد أن لا اله الا الله وحده لا شریک له

شهد مثل علم و کرم و شهود مصدر آن است، اشهد به معنای احضر است.
مراد آگاهی دادن بر این که توحید باید شهودی باشد، نه مجرد تلفظ و یا تعبد، چه این که این تنها مفید حفظ خون و اموال است.
چنان که مولی سید الساجدین فرمود: اللهم قوما آمنوا بألسنتهم لیحقنوا به دمائهم فأدرکوا ما أملوا و انا آمنا بک بألسنتنا و قلوبنا لتعفو عنا فأدرکنا فأدرک بنا ما أملنا و ثبت رجاءک فی صدورنا.(682) یعنی: خدایا عده ای با زبان ایمان آورده اند، تا خونشان حفظ گردد، و به آرزوی خود رسیده اند، ما به زبان و دلمان ایمان آورده ایم تا از ما عفو فرمایی ما را به آرزوی مان برسان، و امید خود را در دل ما ثابت گردان.
پس ایمان به دل است که مفید عفو خداست و فایده آن امید به او و قطع امید از دیگران است چنین ایمانی با تخلیه از عالم جسم و خیال و وهم و نفس و رسیدن به ساحت اسم خدا و مشاهده او به وجود می آید، و هنگامی که خدا را مشاهده کرد و شناخت، خداوند موسوم به الله اسمی را می شناسد، چنان که در شرح و ابواب الایمان و در شرح و القادة الهداة به تفصیل بیان کردیم.
و در فقره لا اله الا الله اشاره به مراتب معرفت و توحید دارد، کلمه لا اشاره به مرتبه اضمحلال و فنا در عوالم اسم عالم و اسم علیم و عالم علم و عالم اسم مستأثر دارد که قبلا اشاره کردیم که در این عوالم به حقایق و وجودات اشاره نمی شود ولو اشاره عدمیه و از خدای تعالی شأنه باشد.
و کلمه اله اشاره به مرتبه تعین آن در عالم تمیز وجودات و مفاتیح از عوالم الهی دارد که به اشاره وجودی تنها از ناحیه خدا به آن مرتبه اشاره کنند.
و کلمه الا اشاره به مرتبه وجود کلی دارد. و آن کلمه استثناء است که دلالت می کند بر این که این عالم دارای دو روی است: رویی به عالم غیب و آن روی به نام خاصی نامیده نمی شود، و رویی به عالم خلق و همین روی وجود نامیده می شود و آن مرتب نبوت است که جهت استفاضه از عالم غیب و حق تعالی و جهت افاضه به عالم شهادت و خلق است.
و کلمه الله اشاره به عالم وجود نوری دارد که ظاهر به ذات و مظهر دیگران است و این مطلب را به طور مشروح در و القادة الهداة در آوردیم.
این ترتیب اشاره دارد به این که حق معرفت این است که خلق به حق تعالی شناخته می شود و نه حق به خلق چنان که در کافی(683) به اسنادش به منصور بن حازم از امام صادق (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که گفت: قلت لأبی عبد الله (علیه السلام) ان الله أجل و أکرم من أن یعرف بخلقه بل الخلق یعرفون بالله قال صدقت یعنی: به امام صادق گفتم: خداوند بزرگتر و گرامی تر از این است که به خلقش شناخته شود بلکه خلق به خدا شناخته می شود حضرت فرمود: مطلب همین است الحدیث.
در شرح وحده گوییم: بدانکه وحدت دو گونه است: 1. وحدت ذاتیه 2. وحدت عددیه.
1. وحدت ذاتیه عبارت از این است که برای ذات به لحاظ خودش نمی توان دومی در عرض آن فرض کرد و به این و آن به آن دو اشاره کرد چه این که هرگز ذات در ازل و ابد از بین نمی رود، بنابراین انتزاع وحدت منشایی جز عدم انقطاع ذات ندارد.
2. وحدت عددیه عبارت از چیزی است که بر معدود به علت محدود بدون و منقطع بودن و صادق نبودن بر دو و دیگر اعداد که به این و آن اشاره می شود عارض می گردد پس منشای انتزاع در وحدت عددی معروض وحدت نیست بلکه منشای انتزاع آن چیزی است که وحدت در واحد بر آن مبتنی است یعنی انقطاع معدود و معروض از معروض و معدود دیگر اعداد.

در تفاوت واحد واحد

اکنون که تفاوت آن دو را دانستید پس تفاوت واحد واحد در اسماء الله حسنی را دانستید که واحد به این اعتبار بر آن اطلاق می شود که عدم حق تعالی را محدود و منقطع نمی کند، عدم در ابتداء محدودیت نمی آورد لذا خداوند ازلیت دارد، و در نهایت نیز عدم بر او طاری نمی شود و او را قطع و محدود نمی سازد لذا ابدیت وی را از بین نمی برد، و وجود طارد عدم نیز او را قطع نمی کند، بلکه وجود خدا عین ذات اوست که از عدم وجود پیشی گرفته است.
همانطور که در خطبه امیرالمومنین (علیه السلام) در بیان(684) حقیقت نبوت روایت شده است فرمود: لا تصحبه الأوقات و لا ترفده الأودات سبق الأوقات کونه و العدم وجوده و الابتداء أزله یعنی: زمان با او همراهی ندارد و از ادوات کمک نگرفته است وجود خداوند از زمان پیشی گرفته و وجودش از عدم سبقت گرفته و ازلیت او از ابتدا جلو زده است.
بنابراین نمی توان چیزی را در عرض ذات قرار داد، گرچه به عنوان ابطال و عدم باشد.
و این که فرمودند: کان الله و لا شی ء(685) یعنی: خداوند بود و هیچ چیز با او نبود.
برای بیان عدم انقطاع ذات و عدم امکان تصور چیزی در عرض ذات بوده است.
اما احد به اعتبار عدم اجزاء برای ذات است، چه این که ذات همانند اعداد کامل تجزیه نمی پذیرد، مثلا نمی تواند علم جزیی و وجود جزیی دیگر و قدرت جزیی دیگر باشد، و همین طور دیگر اجزاء بلکه خداوند عین علم و قدرت و وجود است.
آنچه را که بر آن قدرت دارد می داند، و به آنچه می داند قدرت دارد، بلکه کمال توحید حق نفی صفت از اوست، چنان که مولی امیرالمومنین (علیه السلام) در خطبه وسیله(686) که در کافی روایت شده فرموده است و از آن جمله این است: بل هو الذی لا یتفاوت فی ذاته و لا یتبعض بتجزئة العدد فی کمال یعنی: اوست خدایی که ذاتش بسیط است و در عین کمال همانند عدد اجزاء ندارد.
و مولی سیدالساجدین(687) در دعای خود در حالی که به سوی خداوند بی قرار می کرد فرمود: لک یا الهی وحدانیة العدد، و ملکة القدرة الصمد یعنی: هر کس متصف به کمال شود کمالش همانند عدد که دارای اجزایی است اجزاء دارد، پس قدرت او غیر از علم و علمش غیر از دیگر کمالات می باشد در حالی که اگر کمالات تو را استقصا کنیم و آن ها را جمع نماییم و یکی کنیم همان ذات تو می شود که از همه اشیاء کفایت می کند ولی هیچ چیز نمی تواند بدون آن خودکفا باشد، پس این که آن حضرت فرمود: لک وحدانیة العدد یعنی: توحید اعداد شود یعنی اعداد یکی گردد.
وقتی مطلب یاد شده را فهمیدید پس مراد از وحدت وحدت ذاتیه است و نه وحدت عددیه، به همین خاطر بعد از آن فرمود: لا شریک له یعنی چون غیر متناهی است فرض شریک امکان ندارد، نه این که شریک ندارد. ولی پشت سر آن نفرمود: او متعدد نیست و یا دو تا نیست.
پس از این مطلب معلوم گردید که مراتب توحید چهار است:
1. توحید آثار، یعنی بازگشت همه آثار به اسماء حسنی است و اسماء حسنی نیز مراتب و شؤون اسم الله هستند و او واحد است.
2. و اسم الله نیز اثر وجود مطلق است که فعل و شعاع مرتبه عدم است، و این وجود مطلق نیز واحد است.
3. و مرتبه عدم صفت چیزی است که در اسم مستأثر فانی و مستهلک می باشد، و مرتبه عدم واحد است.
4. و وحدت اسم مستأثر ذاتی آن است.

در مراتب توحید

فرمود:
کما شهد الله لنفسه و شهدت له ملائکته
و أولوا العلم من خلقه
اشاره به آیه شریفه: شهد الله أنه لا اله الا هو و الملائکة و أولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم(688) مستفاد از آیه شریفه این است که شهادت به توحید سه مرتبه دارد:
مرتبه نخست: شهادت خداوند به آن، و این مرتبه عبارت از شهود خداوند در مرتبه ذات و صفات و افعال و آثار و نفی غیر در همه عوالم، پس هو الأول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی ء علیم(689)
چنان که مولی امام حسین (علیه السلام) در دعاء عرفه(690) فرمود: کیف أترجم بمقالی و هو منک برز الیک یعنی: چگونه از مطالب خود پرده بردارم در حالی که آن مطالب از توست و به سوی تو ظاهر شده است.
و همانطور که خداوند به رسول خدا فرمان داد که بگوید: قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک أمرت و أنا أول المسلمین(691) و نیز مفاد روایت امام صادق (علیه السلام)(692) در معنای قلب سلیم است که: انه قلب یری ربه فلم یبق احد سواه یعنی: آن قلبی است که پروردگارش را می بیند و هیچ کس در آن باقی نمانده است.
و مفاد روایت رسول خداست که در کافی(693) به اسنادش به حماد بن بشیر آمده که گفت: از امام صادق شنیدم که می فرمود: رسول خدا فرمود: خدای عزوجل فرمود: من أهان لی ولیا فقد أرصد لمحاربتی و ما تقرب الی عبد بشی ء أحب الی مما افترضت علیه و انه لیتقرب الی بالنافلة حتی أحبه فاذا أحببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها.
مرتبه دوم توحید ملائکه است که ادعا نموده اند که وجودی در قبال وجود حق تعالی دارند: و گفتند: و نحن نسبح بحمدک و نقدس(694)
مرتبه سوم: توحید اولی العلم هست که در دست رب العالمین فانی شدند و گمان کرده اند که مرده اند با این که نمرده بودند تا این که مرگ خود را از خدا نیز دیدند، مثل حضرت ابراهیم (علیه السلام) و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت (علیهم السلام) آن حضرت که گفتند: قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین.
برترین مراتب توحید مرتبه اول است، چه این که فرمود: قائما بالقسط این جمله فقط حال الله است چه این که مفرد است، پس دلالت می کند که ملائکه و اولواالعلم به مرتبه قسط در توحید نرسیده اند، پس امام بار اول به وحدانیت با همه مراتب سه گانه شهادت داد، ولی با همه معانی توحید موحد بود، آنگاه استدراک کرد و فرمود: لا اله الا هو العزیز الحکیم و خواست بفهماند که برترین مراتب شهادت آنست که خداوند با آن در کتاب خود شهادت داده چه این که موثری جز هو نیست، و لذا خداوند به پیامبرش توحید خالص را تلقین کرد که بندگانش می توانند آنرا بیاورند و فرمود: شهد الله أنه لا اله الا هو و خواست بفهماند که همه تأثیرات از آن کسی است که از همه عوالم غائب است و در عین حال در همه عوالم شاهد است، و لذا فرمود: لا اله الا هو العزیز الحکیم.
و روایتی(695) که سابقا از امیرالمومنین بیان شد بر آن دلالت دارد.
و آن در آموختن خضر (علیه السلام) اسم اعظم را به آن حضرت و تصدیق پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که فرمود: یا هو یا من لا هو الا هو. بلکه اگر در این مرتبه اندیشه کنی آن را مرتبه وحدت می یابید نه مرتبه توحید.
و نیز روایت(696) امام صادق (علیه السلام) که قبلا روایت شد بر آن دلالت دارد که فرمود: ان الله أجل و أکرم من أن یعرف بخلقه بل الخلق یعرفون بالله بفهم و غنیمت شما!