فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

و نوره

نور اشاره به آیه نور دارد: الله نور السماوات و الأرض مثل نوره کمشکاة... یهدی الله لنورة من یشاء... من لم یجعل الله له نورا فما له من نور.(675)
و نیز اشاره به آیه زیر دارد: و فآمنوا بالله و رسوله و النور الذی أنزلنا(676)
و آیه: و اتبعوا النور الذی أنزل معه أولئک هم المفلحون(677) یعنی: از نوری که با او نازل شده پیروی نمایید، ایشان رستگارانند.
و آیه: یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نورا تمشون به(678) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید از خداوند پروا کنید و به رسولش ایمان آورید خداوند از رحمت خود دو بهره به شما می دهد و به شما نوری می دهد که با آن حرکت کنید.
و فرمود: یسعی نورهم بین أیدیهم و بأیمانهم...(679) یعنی: نور ایشان در پیش رو و سمت راست حرکت می کند.
و فرمود: یریدون لیطفوا نور الله بأفواههم و الله متم نوره...(680) یعنی: می خواهند نور خدا را با دهانهای خود خاموش نمایند، ولی خداوند نور خود را کامل خواهد کرد.
چه این که نور در همه این آیات به امام (علیه السلام) تفسیر شده است، چنان که در اصول کافی(681) برای آن بابی باز نشده است.
و از روایات آن باب به اسنادش به ابو خالد کابلی:
297
قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَ آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا فَقَالَ یَا أَبَا خَالِدٍ النُّورُ وَ اللَّهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِی السَّمَاوَاتِ وَ فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهِ یَا أَبَا خَالِدٍ لَنُورُ الْإِمَامِ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِیئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ یُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِینَ وَ یَحْجُبُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نُورَهُمْ عَمَّنْ یَشَاءُ فَتُظْلَمُ قُلُوبُهُمْ وَ اللَّهِ یَا أَبَا خَالِدٍ لَا یُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ یَتَوَلَّانَا حَتَّی یُطَهِّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ وَ لَا یُطَهِّرُ اللَّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتَّی یُسَلِّمَ لَنَا وَ یَکُونَ سِلْماً لَنَا فَإِذَا کَانَ سِلْماً لَنَا سَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ شَدِیدِ الْحِسَابِ وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ الْأَکْبَرِ
یعنی: از امام باقر از آیه: و فامنوا بالله و رسوله و النور الذی أنزلنا پرسیدم، فرمود: ای ابا خالد به خدا قسم نور ائمه از آل محمد تا روز قیامت هستند، به خدا سوگند ایشان نوری هستند که نازل شده اند، و ایشان نور در آسمانها و در زمین هستند، به خدا سوگند ای ابا خالد نور امام در دلهای مومنین از خورشید روشن کننده در نهار روشنتر است، ایشان دلهای مومنین را پر نور می کنند و خداوند نور ایشان را از هر کس بخواهد حاجب می شود و لذا دلهای ایشان تاریک می گردد.
به خدا سوگند ای ابا خالد بنده ای ما را دوست نمی دارد و ما را ولی قرار نداده مگر این که خداوند دلش را پاک می کند، خداوند دل بنده ای را پاک نمی کند مگر این که آن بنده تسلیم ما می شود و هرگاه تسلیم ما شد خداوند او را از حساب سخت و شدید حفظ می کند و از وحشت های روز قیامت ایمن می نماید.
و در شرح مصابیح الدجی اخباری در این باب بیان شد.
از آن باب و ابواب دیگر اخباری وجود دارد که دلالت می نماید که مراد از نور امام است و آنچه در دلهای مومنین است سر آل محمد از مرتبه اسم الله است که مطلقا در مرتبه عالم شهادت ظاهر است، و دیگر اسماء حسنی را ظاهر می سازد و به همین خاطر گفتند که نور به خود ظاهر است ولی دیگران را آشکار و اظهار می کند.
فرمود:

و رحمة الله و برکاته

تفسیر آن بیان شد، بدان که ائمه (علیهم السلام) به لحاظ حقیقت و ذوات خویش اضافه ای به عالم الهی دارند و اضافه ای دیگر به عالم خلق، و صفات ایشان نیز یا به لحاظ صفات ایشان مورد نظر قرار می گیرد و یا به لحاظ خلق، و افعال ایشان نیز این دو اضافه را دارد.
پس در این پنج فقره در فقره نخست مرتبه نخست را بیان کرد، فقره دوم مرتبه دوم و فقره سوم مرتبه سوم و فقره چهارم مرتبه چهارم را بیان نمود و فقره پنجم تا اهل الذکر نگاه به افعال ائمه (علیهم السلام) به خلق دارد و این فقره با مابعدش نگاه به خود ایشان دارد، لذا به پنج سلام اکتفاء فرموده است و خداوند به سوی رشد و تکامل هدایت می کند و به سداد آگاهی می بخشد.
فرمود:

أشهد أن لا اله الا الله وحده لا شریک له

شهد مثل علم و کرم و شهود مصدر آن است، اشهد به معنای احضر است.
مراد آگاهی دادن بر این که توحید باید شهودی باشد، نه مجرد تلفظ و یا تعبد، چه این که این تنها مفید حفظ خون و اموال است.
چنان که مولی سید الساجدین فرمود: اللهم قوما آمنوا بألسنتهم لیحقنوا به دمائهم فأدرکوا ما أملوا و انا آمنا بک بألسنتنا و قلوبنا لتعفو عنا فأدرکنا فأدرک بنا ما أملنا و ثبت رجاءک فی صدورنا.(682) یعنی: خدایا عده ای با زبان ایمان آورده اند، تا خونشان حفظ گردد، و به آرزوی خود رسیده اند، ما به زبان و دلمان ایمان آورده ایم تا از ما عفو فرمایی ما را به آرزوی مان برسان، و امید خود را در دل ما ثابت گردان.
پس ایمان به دل است که مفید عفو خداست و فایده آن امید به او و قطع امید از دیگران است چنین ایمانی با تخلیه از عالم جسم و خیال و وهم و نفس و رسیدن به ساحت اسم خدا و مشاهده او به وجود می آید، و هنگامی که خدا را مشاهده کرد و شناخت، خداوند موسوم به الله اسمی را می شناسد، چنان که در شرح و ابواب الایمان و در شرح و القادة الهداة به تفصیل بیان کردیم.
و در فقره لا اله الا الله اشاره به مراتب معرفت و توحید دارد، کلمه لا اشاره به مرتبه اضمحلال و فنا در عوالم اسم عالم و اسم علیم و عالم علم و عالم اسم مستأثر دارد که قبلا اشاره کردیم که در این عوالم به حقایق و وجودات اشاره نمی شود ولو اشاره عدمیه و از خدای تعالی شأنه باشد.
و کلمه اله اشاره به مرتبه تعین آن در عالم تمیز وجودات و مفاتیح از عوالم الهی دارد که به اشاره وجودی تنها از ناحیه خدا به آن مرتبه اشاره کنند.
و کلمه الا اشاره به مرتبه وجود کلی دارد. و آن کلمه استثناء است که دلالت می کند بر این که این عالم دارای دو روی است: رویی به عالم غیب و آن روی به نام خاصی نامیده نمی شود، و رویی به عالم خلق و همین روی وجود نامیده می شود و آن مرتب نبوت است که جهت استفاضه از عالم غیب و حق تعالی و جهت افاضه به عالم شهادت و خلق است.
و کلمه الله اشاره به عالم وجود نوری دارد که ظاهر به ذات و مظهر دیگران است و این مطلب را به طور مشروح در و القادة الهداة در آوردیم.
این ترتیب اشاره دارد به این که حق معرفت این است که خلق به حق تعالی شناخته می شود و نه حق به خلق چنان که در کافی(683) به اسنادش به منصور بن حازم از امام صادق (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که گفت: قلت لأبی عبد الله (علیه السلام) ان الله أجل و أکرم من أن یعرف بخلقه بل الخلق یعرفون بالله قال صدقت یعنی: به امام صادق گفتم: خداوند بزرگتر و گرامی تر از این است که به خلقش شناخته شود بلکه خلق به خدا شناخته می شود حضرت فرمود: مطلب همین است الحدیث.
در شرح وحده گوییم: بدانکه وحدت دو گونه است: 1. وحدت ذاتیه 2. وحدت عددیه.
1. وحدت ذاتیه عبارت از این است که برای ذات به لحاظ خودش نمی توان دومی در عرض آن فرض کرد و به این و آن به آن دو اشاره کرد چه این که هرگز ذات در ازل و ابد از بین نمی رود، بنابراین انتزاع وحدت منشایی جز عدم انقطاع ذات ندارد.
2. وحدت عددیه عبارت از چیزی است که بر معدود به علت محدود بدون و منقطع بودن و صادق نبودن بر دو و دیگر اعداد که به این و آن اشاره می شود عارض می گردد پس منشای انتزاع در وحدت عددی معروض وحدت نیست بلکه منشای انتزاع آن چیزی است که وحدت در واحد بر آن مبتنی است یعنی انقطاع معدود و معروض از معروض و معدود دیگر اعداد.