فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

و بقیة الله

بقیة الله به معنای کسی است که قبل از همه و بعد از همه موجود است، و آن انوار آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد، این انوار قبل از اشیاء آفریده شده و بعد از فنای همه موجود است این مربوط به عالم اکبر بود.
و بقیة الله نسبت به عالم اصغر آن حقیقتی است که در هر موجودی به ودیعت نهاده شده، و هر کدام از آن ودیعه ها از مصادیق اسم الله هستند، اسم الله مصدر موجودات است و همه شؤون و مراتب آنها به آن بر می گردد، در این دعا بکم فتح الله و بکم یختم بدان اشاره دارد، چنان که آیه شریفه: بقید الله خیر لکم ان کنتم مومنین.
و در کافی(656) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که:
288
فَصَعِدَ جَبَلًا لِیُشْرِفَ عَلَیْهِمْ فَقَالَ بِأَعْلَی صَوْتِهِ یَا أَهْلَ الْمَدِینَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا أَنَا بَقِیَّةُ اللَّهِ یَقُولُ اللَّهُ بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ قَالَ وَ کَانَ فِیهِمْ شَیْخٌ کَبِیرٌ فَأَتَاهُمْ فَقَالَ لَهُمْ یَا قَوْمِ هَذِهِ وَ اللَّهِ دَعْوَةُ شُعَیْبٍ النَّبِیِّ وَ اللَّهِ لَئِنْ لَمْ تُخْرِجُوا إِلَی هَذَا الرَّجُلِ بِالْأَسْوَاقِ لَتُؤْخَذُنَّ مِنْ فَوْقِکُمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُم
آن حضرت بر کوهی مشرف بر شهر مدین بالا رفت، چه این که اهل مدین در شهر را بسته بودند، آن حضرت اهل شهر را مورد خطاب قرار داد و فرمود: ای شهری که اهلش ستمگرند، من بقیة الله هستم، خداوند می فرماید: بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین و ما أنا علیکم بحفیظ(657) فرمود: در بین ایشان مردی سالخورده بود، به نزد مردم شهر آمد و گفت: ای قوم به خدا سوگند این نفرین شعیب است، به خدا سوگند اگر به سوی این مرد نروید و او را در شهر وارد نکنید از بالا و پایین عذاب بر شما نازل شود... الحدیث.
و در اکمال(658) از آن حضرت روایت شده که فرمود: اولین آیه ای که حضرت قائم به هنگام قیام می خواند آیه: بقیة الله خیر لکم ان کنتم مومنین آنگاه می فرماید: أنا بقیة الله فی أرضه و خلیفته و حجته علیکم فلا یسلم علیه مسلم الا قال السلام علیک یا بقیة الله فی أرض یعنی: من بقیة الله و حجت و خلیفه خدا بر شما هستم، هر مسلمانی که به او سلام می کند می گوید: درود بر تو ای بقیة الله بر روی زمین.
فرمود:

و خیرته

بدانکه خداوند به هیچ چیزی نیازی ندارد لذا در ازل و ابد قدرت و علم و وجود و دیگر صفات عین ذات او هستند، یعنی ذات او نیازی به علم و قدرت و ذات ندارد.
چنان که مولی امیرالمومنین (علیه السلام) در چند خطبه از آن سخن به میان آورده است: از جمله خطبه وسیله(659) است: علمها لا بأداة لا یکون العلم الا بها و لیس بینه و بین معلومه علم غیره یعنی: و آنها را بدون آلتی که علم جز از آن راه ممکن نباشد می داند، بین او و معلومش علم دیگری واسطه نیست چنین نیست که به علم دیگری معلوم را بداند، پس در مرتبه ذات، صفت و اسم و وجوب و امکان وجود ندارد.
چنان که در اصول کافی(660) به حدیثی که اسناد آن قطع شده از امام صادق (علیه السلام) روایت شد که:
289
قَالَ رَجُلٌ عِنْدَهُ اللَّهُ أَکْبَرُ فَقَالَ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَیِّ شَیْ ءٍ فَقَالَ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع حَدَّدْتَهُ فَقَالَ الرَّجُلُ کَیْفَ أَقُولُ قَالَ قُلْ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَف
مردی به نزد آن حضرت الله اکبر گفت، فرمود: خدا بزرگتر از چه چیز است؟ آن مرد پاسخ داد از همه اشیاء، امام صادق فرمود: پس او را محدود کردی!
آن مرد پرسید: پس چه بگویم؟
فرمود: بگو الله اکبر من از یوصف، خدا از این که وصف گردد بزرگتر است. و در همان کتاب(661) به اسنادش به جمیع بن عمیر روایت شده که گفت: آن حضرت پرسید: أی شی ء الله أکبر؟ فقلت الله أکبر من کل شی ء فقال و کان ثم شی ء فیکون أکبر منه فقلت و ما هو قال الله أکبر من أن یوصف.
یعنی: الله اکبر از چه چیزی بزرگتر است؟
پاسخ دادم: الله از همه چیز بزرگ تر است.
فرمود: پس چیزی وجود دارد که الله از آن بزرگ تر است.
پاسخ دادم: پس چگونه؟
فرمود: خدا بزرگ تر از آن است که به وصف درآید.

در این که اسماء شامل اسماء حسنی و اسماء غیر حسنی می شود

پس در مرتبه ذات صفت ثبوتی و یا سلبی وجود ندارد، اما در عالم صفات یعنی عالم ظهور چیزهایی که ذات در مرحله ذات از آنها بی نیاز بود، یعنی ذات در مرحله ذات از علم و قدرت و وجود و حیا و غیره بی نیاز بود، پس مظاهر آنها باید کامل باشد، بنابراین نادانی و ناتوانی و بطلان و مرگ و کوری و غیر آن که از صفات مخلوقات است در آنجا راه ندارد، ولیکن آن صفات باید عام باشند، یعنی علم همانطور که محیط به اشیاء نیکوست باید محیط به زشتی ها هم باشد و قدرت همانطور که بر روی خیرات کشیده شده باید شامل شرور هم شود، چنان که دیگر صفات هم باید این گونه باشد، یعنی باید همه صفات عمومیت و شمول داشته باشند، چه این که صفات بر همه مراتب و شؤون و اصناف متضاده و متخالفه موجودات و متعلقات احاطه دارد، و الا لازم می آید که صفات محدود باشند و آن مستلزم تعدد خدایان است، به طور بدیهی این مطلب باطل است.
اکنون که چنین شد باید در مرتبه اسماء هر صفتی که مشتمل بر مراتب و شؤون متضاد باشد، باید اسمایی به همان اندازه داشته باشد، چه این که به عنوان مثال نور نمی تواند علت ظلمت باشد، و اثر وجود نمی تواند عدم باشد، و خیر نمی تواند مولد شر باشد و هدایت نمی تواند باعث گمراهی گردد، و برعکس، و از همی جا اسم مضل در عرض هادی نشأت می گیرد و شیطان در عرض الله و ظلمت در عرض نور قرار می گیرد.
و خلاصه اسماء غیر حسنی در عرض اسماء حسنی و عروة الوثقی در عرض عروة غیر وثقی و امثال علیا در عرض غیر علیا واقع می گردند.
بنابراین گرچه سلب اسماء غیر حسنی از ذات امکان ندارد، چه این که باعث محدودیت صفات می شود، و نتیجه آن محدودیت تهدید ذات است لکن نمی توان خداوند رب الارباب را به آن اسماء وصف نمود، مگر این که خداوند اجازه دهد، و خداوند بسیار برتر از آن است که ستمگران می گویند.