فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در مراتب پیروی از ائمه (علیهم السلام)

فرمود:
والقادة الهداة
در فقره قادة الامم معنی قاده بیان شد.
درباره هداة گوییم: بدان که خدای تعالی فرمود: و أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و احذروا فان تولیتم فاعلموا أنما علی رسولنا البلاغ المبین(622) یعنی: از خدا و رسول پیروی کنید، و بترسید، اگر پشت کنید بدانید که پیامبر ما وظیفه ای جز رساندن پیام به روشنی ندارد.
و در اصول کافی(623) از امام صادق (علیه السلام) درباره این آیه آمده است که: أما و الله ما هلک من کان قبلکم و ماهلک من هلک حتی یقوم قائمنا (علیه السلام) الا فی ترک ولایتنا و جحود حقنا و ما خرج رسول الله (علیه السلام) من الدنیا حتی ألزم رقاب هذه الأمة حقنا و لا یهدی من یشاء الی صراط مستقیم. یعنی: آگاه باشید به خدا قسم هلاکت گذشتگان و نیز همه کسانی که تا قیام قائم ما هلاک می گردند به خاطر ترک ولایت و انکار حق ما بوده است، و رسول خدا از دنیا بیرون نرفته مگر این که بر گردن این امت حق ما را لازم و واجب کرده و هر کس را خداوند بخواهد به راه راست هدایت می کند
آنگاه خدای تعالی بعد از این آیه فرمود: لیس علی الذین آمنوا و عملوا الصالحات جناح فیما طعموا اذا ما اتقوا و آمنوا و عملوا الصالحات ثم اتقوا و آمنوا ثم اتقوا و أحسنوا و الله یحب المحسنین(624) یعنی: بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته نموده اند ایرادی را در آنچه خورده اند بر ایشان نیست، هنگامی که تقوی پیشه کرده و ایمان آورده و کارهای نیک و شایسته کرده اند، آنگاه تقوی پیشه نموده و نیکوکاری کرده باشند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
ذکر این آیه بعد از آن آیه که در ولایت ظهور دارد معلوم می دارد که کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند در آنچه خورده اند ایرادی متوجه ایشان است مگر این که سه مرتبه از ایمان و سه مرتبه از تقوی را طی کرده باشند، و به مرتبه احسان رسیده باشند، و فرمانبرداری از خدا و رسول نمی گردد مگر این که ایمان به اولی الامر آورده و از ایشان پیروی نمایند.
پس ایمان به اولو الامر دارای صورتی و معنایی است، صورت ایمان اقرار به این است که ایشان اوصیای رسول اند، و باید از ایشان پیروی کرده و اوامر ایشان را اطاعت نموده، و از نواهی ایشان دست برداشت و هر چه که رسول خدا در زمان حیات دارا بود برای ایشان است، و این کمترین ایمان است.
و اما حقیقت ایمان معرفت ولایت و یافت ولی در عالمش می باشد، و آن نوری است که خداوند به متقین وعده فرموده و فرقانی است که در کتابش بدان اشاره فرمود است، چنان که در آیه شریفه بدان اشاره شده است: یا أیها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا و یکفر عنکم سیئاتکم...(625) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر پروای خدا را پیشه کنید برای شما فرقان قرار می دهد و گناهان شما را می پوشاند.
و فرمود: یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نورا تمشون به و یغفر لکم و الله غفور رحیم(626) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید، پروای خدا پیشه کنید و به پیامبرش ایمان آورید، خداوند به شما دو نصیب از رحمتش خواهد داد و برای شما نوری قرار می دهد که با آن راه روید و شما را می آمرزد، و خداوند بخشنده مهربان است.
این دو اعتبار مرتبه الله اسمی هستند که در هر نفسی به ودیعت گذاشته شده است.
پس مراد به کسانی که ایمان آورده و عمل شایسته انجام داده اند، نخست طبقه اول از اهل ایمان به ولایت می باشد، در ایشان تقوایی که از ویژگی های قلب است ثابت نفرموده، چنان که در آیه شریفه: لن ینال الله لحومها و لا دماؤها و لکن یناله التقوی منکم(627) یعنی: خداوند به گوشت و خون قربانی ها نمی رسد ولیکن تقوای شما را در می یابد و این آیه بعد از آیه و البدن جعلناها لکم من شعائر الله...؛ و شتران قربانی را برای شما از شعائر خدا قرار دادیم...
و در آیه شریفه: اذا ما اتقوا و آمنوا و عملوا الصالحات(628) دوم، طبقه دوم از اهل ایمان به ولایت مراد است، ایشان به مرتبه نور و فرقان رسیده اند.
مراد از تقوای ایشان رفع حجاب آثار از ملکات و اجسام و غیر آن از حقیقت اسم الله است که باطن ولای می باشد، ایمان و عمل صالح همان است که آن اسم مبارک در مراتب نزول خود به صورت معنای حرفی آلی بدان امر می کند چنان که قبلا بیان شد و سپس اسم الله بعد از وصل او به مرتبه فرقان و نور هدایت می کند.
در عرض این مرتبه عالم ظلمت و طاغوت و شیطنت قرار دارد، و خداوند این را بالاتر قرار داده تا بتواند آن نور این ظلمت را از حریم خود دفع کند، و می فهماند که خداوند از مسیر ظلمت راضی نیست تا سالکان به او برسند و هر چه که ضد دارد شایستگی معبود بودن ندارد، چه این که آن شی ء همانند خود توست و از بین می رود و بنده بالاتر از خویش است، پس تو را به مرتبه وجود مطلق که نور خدا از نور آن است هدایت می کند و تو را فرمان به تقوی و رفع حجاب می دهد، و دستور می دهد که به عالم وجود مطلق صعود نمایی، و این مرتبه ولایت مطلقه و ظاهر حقیقت نبوت است.
هنگامی که درخشش وجود روشن شد، نور خدا در درخشش آن فانی می شود و افول می نماید و بعد از افول آن به وجود ایمان می آورد و می گوید من افول کنندگان را دوست ندارم و این مرتبه ایمانی برای مومنین خاصه است، ایشان اهل ایمان به ولایت و طبقه سوم در آیه شریفه اند.
آنگاه بعد از ایمان به وجود، تو را راهنمایی می کنند، تا بیاندیشی بلکه آن خود عقل مطلق است، نه این که عقلی باشد که در عرض جهل قرار داشته باشد، این مرتبه حادث بوده و محدود به حد عقل است، و لذا محدثی دارد که او را محدود می کند و آن محدث اسمی ندارد و حدی او را احاطه نمی کند، این مرتبه عبد آن مرتبه می باشد و از آن نشأت گرفته و به آن ختم می گردد، پس درخشش وجود در نور و بهای آن فانی می گردد، و افول می نماید و به آن ایمان می آورد و می گوید من غروب کنندگان را دوست ندارم و این مرتبه یقین است که امام رضا (علیه السلام) در پاسخ به زندیقی فرمود:
رویت در اصول کافی(629) به اسنادش از امام رضا (علیه السلام) موجود است:
279
قَالَ دَخَلَ رَجُلٌ مِنَ الزَّنَادِقَةِ عَلَی أَبِی الْحَسَنِ ع وَ عِنْدَهُ جَمَاعَة .... فَقَالَ الرَّجُلُ فَإِذاً إِنَّهُ لَا شَیْ ءَ إِذَا لَمْ یُدْرَکْ بِحَاسَّةٍ مِنَ الْحَوَاسِّ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع وَیْلَکَ لَمَّا عَجَزَتْ حَوَاسُّکَ عَنْ إِدْرَاکِهِ أَنْکَرْتَ رُبُوبِیَّتَهُ وَ نَحْنُ إِذَا عَجَزَتْ حَوَاسُّنَا عَنْ إِدْرَاکِهِ أَیْقَنَّا أَنَّهُ رَبُّنَا بِخِلَافِ شَیْ ءٍ مِنَ الْأَشْیَاءِ
یعنی: گفت: زندیقی خدمت امام رضا (علیه السلام) رسیده، عده ای در حضور آن حضرت بودند و حدیث را به این جا رساند که گفت: آن مرد گفت: بنابراین او چیزی نیست، چه این که وی به حسی از حواس در نمی آید، حضرت (علیه السلام) فرمود: وای بر تو هنگامی که حواس از دریافت او ناتوان شدند، ربوبیت او را انکار کرده ای، در حالی که ما وقتی از دریافت حسی وی ناتوان شدیم یقین می کنیم که او پروردگار ماست، و برخلاف دیگر اشیاست... الحدیث.
و مرتبه مرگ که مولی ابو محمد حسن عسگری (علیه السلام) در روایت ابن بابویه از آن حضرت روایت کرده است که گفت: سئل الحسن بن علی بن محمد (علیه السلام) عن الموت ما هو فقال هو التصدیق بما لا یکون(630) یعنی: از امام حسن عسکری پرسیدند مرگ چیست؟ فرمود: تصدیق به چیزی که نمی باشد.
و به همین خاطر یقین را در قول حق تعالی: و اعبد ربک حتی یأتیک الیقین(631) یعنی: پروردگارت را بپرست تا یقین بیاید به مرگ معنا کرده اند.(632)
مرتبه عدم که امام رضا (علیه السلام) به آن در روایت کشی(633) به اسنادش به علی بن یونس بن بهمن اشاره کرده همین است: قُلْتُ لِلرِّضَا ع جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ أَصْحَابَنَا قَدِ اخْتَلَفُوا فَقَالَ فِی أَیِّ شَیْ ءٍ اخْتَلَفُوا فَتَدَاخَلَنِی مِنْ ذَلِکَ شَیْ ءٌ فَلَمْ یَحْضُرْنِی إِلَّا مَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مِنْ ذَلِکَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ زُرَارَةُ وَ هِشَامُ بْنُ الْحَکَمِ فَقَالَ زُرَارَةُ النَّفْیُ لَیْسَ بِشَیْ ءٍ وَ لَیْسَ بِمَخْلُوقٍ وَ قَالَ هِشَامٌ إِنَّ النَّفْیَ شَیْ ءٌ مَخْلُوقٌ فَقَالَ لِی قُلْ فِی هَذَا بِقَوْلِ هِشَامٍ وَ لَا تَقُلْ بِقَوْلِ زُرَارَةَ
یعنی: به امام رضا (علیه السلام) عرضه داشتم، فدایت شوم اصحاب ما اختلاف کرده اند، پرسید در چه چیزی اختلاف کرده اند من مضطرب شدم و هیچ چیز به خاطرم نرسید، مگر این که گفتم: فدایت شوم از اختلاف ایشان درباره اختلاف زراره و هشام بن حکم است؛ زراره گفت: منفی چیزی نیست و مخلوق نمی باشد، هشام گفت: منفی مخلوق است. حضرت فرمود: در این مطلب قائل به قول هشام شو و به قول زراره قائل مشو.

در مرتبه خلّت

و مرتبه خلت که رسول خدا در روایت وارده در تفسیر امام(634) حسن عسکری (علیه السلام) از امام صادق (علیه السلام) از پدرانش (علیه السلام) از امیرالمومنین (علیه السلام) بدان اشاره فرمود:
280
أَنَّهُ اجْتَمَعَ یَوْماً عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص أَهْلُ خَمْسَةِ أَدْیَانٍ الْیَهُودُ وَ النَّصَارَی وَ الدَّهْرِیَّةُ وَ الثَّنَوِیَّةُ وَ مُشْرِکُو الْعَرَبِ
فَسَکَتُوا إِلَّا رَجُلًا وَاحِداً مِنْهُمْ قَالَ لَهُ یَا مُحَمَّدُ أَ وَ لَسْتُمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلُ اللَّهِ قَالَ قَدْ قُلْنَا ذَلِکَ فَقَالَ إِذَا قُلْتُمْ ذَلِکَ فَلِمَ مَنَعْتُمُونَا مِنْ أَنْ نَقُولَ إِنَّ عِیسَی ابْنُ اللَّهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّهُمَا لَمْ یَشْتَبِهَا لِأَنَّ قَوْلَنَا إِنَّ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلُ اللَّهِ فَإِنَّمَا هُوَ مُشْتَقٌّ مِنَ الْخَلَّةِ أَوِ الْخُلَّةِ فَأَمَّا الْخَلَّةُ فَإِنَّمَا مَعْنَاهَا الْفَقْرُ وَ الْفَاقَةُ وَ قَدْ کَانَ خَلِیلًا إِلَی رَبِّهِ فَقِیراً وَ إِلَیْهِ مُنْقَطِعاً وَ عَنْ غَیْرِهِ مُتَعَفِّفاً مُعْرِضاً مُسْتَغْنِیاً وَ ذَلِکَ لَمَّا أُرِیدَ قَذْفُهُ فِی النَّارِ فَرُمِیَ بِهِ فِی الْمَنْجَنِیقِ فَبَعَثَ اللَّهُ تَعَالَی جَبْرَئِیلَ ع وَ قَالَ لَهُ أَدْرِکْ عَبْدِی فَجَاءَهُ فَلَقِیَهُ فِی الْهَوَاءِ فَقَالَ کَلِّفْنِی مَا بَدَا لَکَ فَقَدْ بَعَثَنِی اللَّهُ لِنُصْرَتِکَ فَقَالَ بَلْ حَسْبِیَ اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ إِنِّی لَا أَسْأَلُ غَیْرَهُ وَ لَا حَاجَةَ لِی إِلَّا إِلَیْهِ فَسَمَّاهُ خَلِیلَهُ أَیْ فَقِیرَهُ وَ مُحْتَاجَهُ وَ الْمُنْقَطِعَ إِلَیْهِ عَمَّنْ سِوَاهُ وَ إِذَا جُعِلَ مَعْنَی ذَلِکَ مِنَ الْخُلَّةِ [الْخَلَلِ ]وَ هُوَ أَنَّهُ قَدْ تَخَلَّلَ مَعَانِیَهُ وَ وَقَفَ عَلَی أَسْرَارٍ لَمْ یَقِفْ عَلَیْهَا غَیْرُهُ کَانَ مَعْنَاهُ الْعَالِمَ بِهِ وَ بِأُمُورِهِ وَ لَا یُوجِبُ ذَلِکَ تَشْبِیهَ اللَّهِ بِخَلْقِه
آن حضرت فرمود: روزی اهل پنج دین از یهود و نصاری و دهریه و ثنویه و مشرکان عرب در نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) جمع شدند، بحث به اینجا کشید که همه ساکت شدند و یک مرد از بین ایشان گفت: ای محمد! آیا شما درباره ابراهیم چنین نمی گویید که او خلیل الله است پس چرا ما را منع می کنید که ما به عیسی روح الله بگوییم؟ حضرت فرمود: بلی ما چنین می گوییم.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: این دو سخن همانند هم نیستند، چه این که سخن ما درباره خلیل و دوست بودن ابراهیم است و خلیل یا مشتق از خَلّت است و یا از خُلت. خلت به فتح به معنای فقر و فاقه است، چه این که ابراهیم خلیل پروردگارش بوده یعنی فقیر بوده و به تمام وجود ملتفت به پروردگار بوده و از دیگران اعراض نموده و بی نیاز، زیرا به هنگامی که خواسته او را به آتش بیفکنند، او را در منجنیق انداختند، خداوند جبرئیل را به سوی وی فرستاد و فرمود: بنده ام را دریاب، جبرئیل به نزد خلیل آمد و او را در هوا ملاقات کرد، به او گفت: هر چه می خواهی مرا دستور ده، چه این که خداوند مرا فرستاده تا تو را یاری کنم.
فرمود: خداوند مرا کافی است و خوب وکیلی است، من از غیر او چیزی نمی خواهم، من به جز او به احدی نیاز ندارم، به همین خاطر خداوند او را خلیل خویش نامید یعنی کسی که فقیر و محتاج و ملتفت به اوست و به دیگران توجه و نیازی ندارد، اکنون که معنای خلت معلوم گردید حضرت ابراهیم به معنای آن رسید و بر اسرار آن دست یافت، و هیچ کس دیگر بدان دست نیافت، پس معنای خلت دانای به خدا و امور خداست، این معنا باعث تشبیه خدا به خلقش نمی شود... حدیث یاد شده طولانی است ما به اندازه نیازمان نقل کرده ایم.
خدای تعالی فرمود: الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم أیکم أحسن عملا(635) یعنی: کسی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را آزمایش کند که کدامین کس بهتر عمل می کند.
در این که مرگ را بر حیات مقدم داشته دلیل روشن بر این است که مراد از مرگ بیرون رفتن روح از بدن نیست، بلکه مرتبه فقر و عدم می باشد، و این مرتبه از ایمان، ایمان خاص الخاص اهل ولایت و طبقه چهارم در آیه از مرتبه احسان است.
و بعد از رسیدن به این مرتبه تو را راهنمایی می کند که این مرتبه فقر صرف است، بنابراین چگونه می تواند وجود را بیافریند و انشاء و احیاء زندگان و اماته مردگان نماید، در حالی که خود به دیگری ثابت و موجود است و قیوم و نگه دار وی از حد عدم، منزه و از عروض وجود بر آن برتر است. او از همه مراتب غایب و در هر منزلتی شاهد، موجودیت او به واسطه وجود، (عارض نیست) و در تصرف خود به نزول و صعود نیاز ندارد، نزدیک از او دور نیست و بعید به او نزدیک نیست، عالمی بدون علم و زنده ای بدون حیات است، پیوسته بوده است.
علم و قدرت و وجود و حیات و سمع و بصر عین ذات او هستند.
هنگامی که در او متحیر و سرگردان شدی و عالم عدم در او غوطه ور شد و بهای آن در سنای آن مضمحل گردید، به وجود و حقیقت خود دست پیدا کردی، حقیقتی که به انانیت تو محدود می باشد، و همان آیة الله کبری و مثل اعلی و اسم اعظم خداست در هر موجود مثل او موجود است و این مرتبه مرتبه حیرت است که اسم و رسمی ندارد، و وقتی سناء این عالم آشکار شد، به آخرین مراتب امکان رسیدی، و هیچکس هر کس خواهد باشد نمی تواند از این مرحله بگذرد.

تأویلی از آیه ارائه ملکوت به ابراهیم (علیه السلام)

و به مراتب چهارگانه سخن حق تعالی اشاره دارد: و کذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات و الأرض و لیکون من الموقنین فلما جن علیه اللیل رأی کوکبا قال هذا ربی فلما أفل قال لا أحب الافلین فلما رأی القمر بازغا قال هذا ربی فلما أفل قال لئن لم یهدنی ربی لأکونن من القوم الضالین فلما رأی الشمس بازغة قال هذا ربی هذا أکبر فلما أقلت قال یا قوم انی بری ء مما تشرکون انی وجهت وجهی للذی فطر السماوات والأرض حنیفا و ما أنا من المشرکین یعنی: این گونه به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را نشان دادیم تا از یقین کنندگان باشد، هنگامی که شب آمد ستاره ای دید، گفت: این پروردگار من است، و هنگامی که غروب کرد گفت: من غروب کنندگان را دوست ندارم، و هنگامی که دید ماه طلوع کرد گفت: این پروردگارم می باشد و هنگامی که دید غروب کرد گفت: اگر پروردگار من مرا هدایت نکند من از گمراهان خواهم بود هنگامی که دید خورشید طلوع کرد گفت: این پروردگار من است، چون که خورشید از آنها بزرگتر است هنگامی که غروب کرد گفت: ای قوم من از آنچه شرک می ورزید بیزارم من روی خود را به سوی کسی که آسمانها و زمین را آفرید نمودم در حالی که هرگز منحرف و از مشرکان نیستم.
این که خداوند فرمود: فلما جن علیه اللیل یعنی: هنگامی که تاریکی بدنش غطای سرش گردید کوکبی را دید، یعنی ولایت نوریه خود را دید، توهم نمود که این ولایت پروردگارش می باشد، عنایت الهی او را دریافت و آن حقیقت غروب کرد هنگامی که آن کوکب غروب کرد ماه را دید، یعنی مرتبه ولایت کلیه و وجود صرف را مشاهده نمود، و از آن به ماه و از مرتبه الله به کوکب تعبیر نمود، زیرا عالم وجود کلی نسبت به کوکب و نورانیت آن وسعت بیشتری داشت به همین لحاظ خیال کرد ولایت قمری پروردگارش می باشد، عنایت الهی دست او را گرفت و وجود او نیز افول کرد و عالم عدم که اولین ظهور حقیقت نبوت در عالم شهادت و عالم مفاتیح است ظهور نمود، و از این حقیقت به خورشید تعبیر کرد، زیرا شدت ظهورش مانع از ادراک است، چنان که نور خورشید مانع از دیدن خورشید است، در حالی که هیچ ابری مانع نمی باشد، هنگامی که عالم عدم نیز به عنایت الهی غروب کرد چه این که این مراتب در عالمشان حادثند و فانی می شوند ولی او باقی است، پس آنها حادث و مخلوق هستند و محدث و خالقی می خواهند، لذا فرمود: یا قوم انی بری ء مما تشرکون یعنی: از آنچه شما شرک می ورزید متنفرم. چه این که در خود حقیقتی یافتم که بی نهایت است، این حقیقت قبل از وجود همه مراتب موجود بود و بعد از آنها نیز باقی است، با این که من مخلوق و حادث هستم، و آن حقیقت در عالم من شریک و ضد و ندی ندارد، بعد از ایجاد مراتب من، از بین می روند و او هر چه بخواهد انجام می دهد و هر چه اراده کند حکم می کند، پس چگونه درباره پدید آورنده و ایجاد کننده و آفریننده و کسی که منزه از شباهت با من و اتصاف به صفت من هست می اندیشید، من از آنچه شرک می ورزید بیزارم.
و من روی خود را به سوی او کردم یعنی انانیت خویش را که بیان کردم به طرف خداوندی که آسمانها و زمین را هماهنگ آفرید نمودم و من از شرک ورزندگان نیستم، یعنی به خداوندی که مبدای عوالم علوی و سفلی در خودم می باشد روی می آورم، و این انانیت خود را متوجه پروردگار و محدث و خالق و آفریننده و کسی که ناصیه من در دست اوست می نمایم، و از هر چه فانی است دور می شوم و به سوی ازلی و ابدی می روم، و من از کسی که با خدا و دیگران را شریک قرار می دهد بیزارم.
هنگامی که ابراهیم ملکوت خداوند را دید و به مرتبه یقین و موت رسید، آنگاه مرگش نسبت به خدای تعالی را دید، چنان که خداوند از او حکایت نموده: قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک أمرت و أنا أول المسلمین(636) در این هنگام خداوند به او افتخار امامت را عنایت فرمود و فرمود: انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین.
در کافی(637) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: عن أبی جعفر (علیه السلام) قال سمعته یقول ان الله اتخذ ابراهیم عبدا قبل أن یتخذه نبیا و اتخذه نبیا قبل أن یتخذه رسولا و اتخذه رسولا قبل أن یتخذه خلیلا و اتخذه خلیلا قبل أن یتخذه امام فلما جمع له هذه الأشیاء و قبض یده قال له یا ابراهیم انی جاعلک للناس اماما یعنی: خداوند ابراهیم را قبل از اینکه نبی قرار دهد، عبد گرفت؛ و او را نبی گرفت قبل از اینکه رسولش قرار دهد؛ و او را رسول گرفت قبل از اینکه خلیل قرار دهد، و او را خلیل قرار داد قبل از اینکه امام قرار دهد، هنگامی که همه اشیاء برای او جمع شد فرمود: انی جاعلک للناس اماما... الحدیث.
و در عیون(638) از امام رضا (علیه السلام) در حدیثی طولانی نقل شده است که: ان الامامة خص الله بها ابراهیم الخلیل (علیه السلام) بعد النبوة و الخلة مرتبة ثالثة و فضیلة شرفه بها و أشاد بها ذکره فقال عز و جل انی جاعلک للناس اماما یعنی: خداوند امامت را بعد از نبوت و خلت ویژه ابراهیم خلیل قرار داد، لذا امامت مرتبه سوم آن حضرت است و خداوند او را به امامت مشرف ساخت و آیه شریفه انی جاعلک للناس اماما به آن اشاره کرده است.
و در کافی(639) همانند این از آن حضرت روایت شده است.
دلیل بر تأویل آیه به مطالب فوق روایت قمی است، گفت: سئل أبو عبدالله عن قول ابراهیم هذا ربی أشرک فی قوله هذا ربی فقال لا من قال هذا الیوم فهو مشرک، و لم یکن من ابراهیم شرک و انما کان فی طلب ربه و هو من غیره شرک یعنی: از امام صادق (علیه السلام) از سخن ابراهیم که فرمود: هذا ربی پرسیدند، آیا در این گفته مشرک شد. فرمود: هر کس امروز چنین بگوید مشرک است، و از ابراهیم شرکی روی نداده است، چه این که ابراهیم در جستجوی پروردگارش بوده، ولی اگر دیگری چنین بگوید مشرک است. عیاشی(640) نظیر آن را روایت کرده و این را اضافه کرده است که: به علت این که ابراهیم جویای پروردگارش بوده ولی به کفر نرسیده بود، لذا هر کس چنین تفکری نماید منزلتی همانند ابراهیم دارد.
پس مرتبه اسم الله مرتبه عبودیت و مرتبه نبوت مرتبه وجود است و مرتبه رسالت رساندن و تبلیغ دریافت هایش به مردم است، پس ای مرتبه ظاهر نبوت بوده و مرتبه دیگری به شمار نمی رود. و مرتبه عدم مرتبه خلت است و امامت مرتبه ای است که به عالم حیرت می رساند، و در آنجا به حقیقت و انانیت خویش دست پیدا کند که منتهای سیر مردم است. به همین خاطر جبرئیل حامل منصب نبوت و رساننده احکام رسالت و عزرائیل حامل منصب خلت می باشد، ولی خداوند برای منصب امامت حاملی قرار نداده، و فرمود: انی جاعلک للناس اماما و در فقره مهبط الوحی تفاوت بین این مراتب و روایات آن بیان شد.
اکنون که مطالب فوق بیان شد، روشن شد که ایشان ائمه (علیهم السلام) هستند و دعاة به خدا و رهبران هدایت هستند، چه اینکه هدایت از اسم الله نشأت گرفته و اسم الله سر ایشان است و بعد از طی درجات با آن به مرتبه احسان و حقیقت می توان رسید.
و فرمود: