فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

درخت آدم چه بوده است؟

و در تفسیر امام(618) درباره درختی که آدم از آن خورد آمده است که آن درخت علم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و خداوند ایشان را بر دیگر مردم انتخاب نمود، کسی جز به دستور خدا از آن درخت تناول نمی کند، و پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین بعد از اطعام مسکین و یتیم و اسیر از آن خوردند، لذا بعد از آن گرسنگی و تشنگی و خستگی و کوفتگی را احساس نمی کردند، علت این که از آن شجره مخصوص نهی شده و نه از دیگر اشجار این است که هر درخت تنها یک نوع میوه می دهد، ولی این شجره و درختان همجنس آن در بهشت گندم می داد، و هم انگور و انجیر و عناب و دیگر انواع میوه ها و عذابها.
و در کافی(619) و تفسیر قمی(620) در حدیثی ایشان امام باقر (علیه السلام) از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که آن حضرت حالات مومن را ارزیابی می کرد و می فرمود: علی باب الجنة شجرة ان الورقة منها لیستظل تحتها ألف رجل من الناس و عن یمین الشجرة عین مطهرة مزکیة قال فیسقون منها شربة فیطهر الله بها قلوبهم من الحسد و یسقط من أبشارهم الشعر و ذلک قول الله عزوجل و سقاهم ربهم شرابا طهورا من تلک العین المطهرة یعنی: بر در بهشت درختی که برگی از آن می تواند سایبان هزار تن گردد، و در طرف راست آن درخت چشمه ای پاکیزه مزکی وجود دارد، مردم از آن شربتی می نوشند و خداوند به واسطه این شربت دلهایشان را از رشک پاک می کند و از صورتهایشان شراب پاک کننده ای می دهد و از صورتهای ایشان موها را می سترد و این مفاد آیه شریفه: و سقاهم ربهم شرابا طهورا یعنی: از آن چشمه پاکیزه به ایشان شراب پاک کننده می دهد.
و در مجمع البیان(621) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: یطهرکم عن کل شی ء سوی الله ایشان را از هر چه غیر خداست پاک می کند، این کرامت الهی است که خداوند دلهای ایشان را از هر چه غیر خداست پاک می کند، این کرامت الهی است که خداوند دلهای ایشان را از هر چه غیر خداست پاک می کند، به همین خاطر در گفتار از او پیشی نمی گیرند، و به دستور وی کار می کنند.
فرمود:

السلام علی الأئمة الدعاة

در شرح فقره مهبط الارض حقیقت امامت بیان شد، و معلوم شد که امامت برتر از رسالت می باشد، پس مراد از آن در الائمة الهدی منصب امامت می باشد، و در ای جا پیاده شدن آن در عالم شهادت برای دعوت مردم به خدا و فرمانبرداری و ترک مخالفت می باشد.
پس مراد از داعیان و خوانندگان در اینجا نیز غیر از مراد از فقره الدعوة الحسنی است، چه این که مراد از دعوة معنی اسمی آن است یعنی آنچه به آن دعوت خدا بدان متحقق می شود، و در این جا معنای فاعلی مراد است، یعنی دعاة جمع داعی است و داعی اسم فاعل است.

در مراتب پیروی از ائمه (علیهم السلام)

فرمود:
والقادة الهداة
در فقره قادة الامم معنی قاده بیان شد.
درباره هداة گوییم: بدان که خدای تعالی فرمود: و أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و احذروا فان تولیتم فاعلموا أنما علی رسولنا البلاغ المبین(622) یعنی: از خدا و رسول پیروی کنید، و بترسید، اگر پشت کنید بدانید که پیامبر ما وظیفه ای جز رساندن پیام به روشنی ندارد.
و در اصول کافی(623) از امام صادق (علیه السلام) درباره این آیه آمده است که: أما و الله ما هلک من کان قبلکم و ماهلک من هلک حتی یقوم قائمنا (علیه السلام) الا فی ترک ولایتنا و جحود حقنا و ما خرج رسول الله (علیه السلام) من الدنیا حتی ألزم رقاب هذه الأمة حقنا و لا یهدی من یشاء الی صراط مستقیم. یعنی: آگاه باشید به خدا قسم هلاکت گذشتگان و نیز همه کسانی که تا قیام قائم ما هلاک می گردند به خاطر ترک ولایت و انکار حق ما بوده است، و رسول خدا از دنیا بیرون نرفته مگر این که بر گردن این امت حق ما را لازم و واجب کرده و هر کس را خداوند بخواهد به راه راست هدایت می کند
آنگاه خدای تعالی بعد از این آیه فرمود: لیس علی الذین آمنوا و عملوا الصالحات جناح فیما طعموا اذا ما اتقوا و آمنوا و عملوا الصالحات ثم اتقوا و آمنوا ثم اتقوا و أحسنوا و الله یحب المحسنین(624) یعنی: بر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته نموده اند ایرادی را در آنچه خورده اند بر ایشان نیست، هنگامی که تقوی پیشه کرده و ایمان آورده و کارهای نیک و شایسته کرده اند، آنگاه تقوی پیشه نموده و نیکوکاری کرده باشند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
ذکر این آیه بعد از آن آیه که در ولایت ظهور دارد معلوم می دارد که کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند در آنچه خورده اند ایرادی متوجه ایشان است مگر این که سه مرتبه از ایمان و سه مرتبه از تقوی را طی کرده باشند، و به مرتبه احسان رسیده باشند، و فرمانبرداری از خدا و رسول نمی گردد مگر این که ایمان به اولی الامر آورده و از ایشان پیروی نمایند.
پس ایمان به اولو الامر دارای صورتی و معنایی است، صورت ایمان اقرار به این است که ایشان اوصیای رسول اند، و باید از ایشان پیروی کرده و اوامر ایشان را اطاعت نموده، و از نواهی ایشان دست برداشت و هر چه که رسول خدا در زمان حیات دارا بود برای ایشان است، و این کمترین ایمان است.
و اما حقیقت ایمان معرفت ولایت و یافت ولی در عالمش می باشد، و آن نوری است که خداوند به متقین وعده فرموده و فرقانی است که در کتابش بدان اشاره فرمود است، چنان که در آیه شریفه بدان اشاره شده است: یا أیها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا و یکفر عنکم سیئاتکم...(625) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر پروای خدا را پیشه کنید برای شما فرقان قرار می دهد و گناهان شما را می پوشاند.
و فرمود: یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نورا تمشون به و یغفر لکم و الله غفور رحیم(626) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید، پروای خدا پیشه کنید و به پیامبرش ایمان آورید، خداوند به شما دو نصیب از رحمتش خواهد داد و برای شما نوری قرار می دهد که با آن راه روید و شما را می آمرزد، و خداوند بخشنده مهربان است.
این دو اعتبار مرتبه الله اسمی هستند که در هر نفسی به ودیعت گذاشته شده است.
پس مراد به کسانی که ایمان آورده و عمل شایسته انجام داده اند، نخست طبقه اول از اهل ایمان به ولایت می باشد، در ایشان تقوایی که از ویژگی های قلب است ثابت نفرموده، چنان که در آیه شریفه: لن ینال الله لحومها و لا دماؤها و لکن یناله التقوی منکم(627) یعنی: خداوند به گوشت و خون قربانی ها نمی رسد ولیکن تقوای شما را در می یابد و این آیه بعد از آیه و البدن جعلناها لکم من شعائر الله...؛ و شتران قربانی را برای شما از شعائر خدا قرار دادیم...
و در آیه شریفه: اذا ما اتقوا و آمنوا و عملوا الصالحات(628) دوم، طبقه دوم از اهل ایمان به ولایت مراد است، ایشان به مرتبه نور و فرقان رسیده اند.
مراد از تقوای ایشان رفع حجاب آثار از ملکات و اجسام و غیر آن از حقیقت اسم الله است که باطن ولای می باشد، ایمان و عمل صالح همان است که آن اسم مبارک در مراتب نزول خود به صورت معنای حرفی آلی بدان امر می کند چنان که قبلا بیان شد و سپس اسم الله بعد از وصل او به مرتبه فرقان و نور هدایت می کند.
در عرض این مرتبه عالم ظلمت و طاغوت و شیطنت قرار دارد، و خداوند این را بالاتر قرار داده تا بتواند آن نور این ظلمت را از حریم خود دفع کند، و می فهماند که خداوند از مسیر ظلمت راضی نیست تا سالکان به او برسند و هر چه که ضد دارد شایستگی معبود بودن ندارد، چه این که آن شی ء همانند خود توست و از بین می رود و بنده بالاتر از خویش است، پس تو را به مرتبه وجود مطلق که نور خدا از نور آن است هدایت می کند و تو را فرمان به تقوی و رفع حجاب می دهد، و دستور می دهد که به عالم وجود مطلق صعود نمایی، و این مرتبه ولایت مطلقه و ظاهر حقیقت نبوت است.
هنگامی که درخشش وجود روشن شد، نور خدا در درخشش آن فانی می شود و افول می نماید و بعد از افول آن به وجود ایمان می آورد و می گوید من افول کنندگان را دوست ندارم و این مرتبه ایمانی برای مومنین خاصه است، ایشان اهل ایمان به ولایت و طبقه سوم در آیه شریفه اند.
آنگاه بعد از ایمان به وجود، تو را راهنمایی می کنند، تا بیاندیشی بلکه آن خود عقل مطلق است، نه این که عقلی باشد که در عرض جهل قرار داشته باشد، این مرتبه حادث بوده و محدود به حد عقل است، و لذا محدثی دارد که او را محدود می کند و آن محدث اسمی ندارد و حدی او را احاطه نمی کند، این مرتبه عبد آن مرتبه می باشد و از آن نشأت گرفته و به آن ختم می گردد، پس درخشش وجود در نور و بهای آن فانی می گردد، و افول می نماید و به آن ایمان می آورد و می گوید من غروب کنندگان را دوست ندارم و این مرتبه یقین است که امام رضا (علیه السلام) در پاسخ به زندیقی فرمود:
رویت در اصول کافی(629) به اسنادش از امام رضا (علیه السلام) موجود است:
279
قَالَ دَخَلَ رَجُلٌ مِنَ الزَّنَادِقَةِ عَلَی أَبِی الْحَسَنِ ع وَ عِنْدَهُ جَمَاعَة .... فَقَالَ الرَّجُلُ فَإِذاً إِنَّهُ لَا شَیْ ءَ إِذَا لَمْ یُدْرَکْ بِحَاسَّةٍ مِنَ الْحَوَاسِّ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع وَیْلَکَ لَمَّا عَجَزَتْ حَوَاسُّکَ عَنْ إِدْرَاکِهِ أَنْکَرْتَ رُبُوبِیَّتَهُ وَ نَحْنُ إِذَا عَجَزَتْ حَوَاسُّنَا عَنْ إِدْرَاکِهِ أَیْقَنَّا أَنَّهُ رَبُّنَا بِخِلَافِ شَیْ ءٍ مِنَ الْأَشْیَاءِ
یعنی: گفت: زندیقی خدمت امام رضا (علیه السلام) رسیده، عده ای در حضور آن حضرت بودند و حدیث را به این جا رساند که گفت: آن مرد گفت: بنابراین او چیزی نیست، چه این که وی به حسی از حواس در نمی آید، حضرت (علیه السلام) فرمود: وای بر تو هنگامی که حواس از دریافت او ناتوان شدند، ربوبیت او را انکار کرده ای، در حالی که ما وقتی از دریافت حسی وی ناتوان شدیم یقین می کنیم که او پروردگار ماست، و برخلاف دیگر اشیاست... الحدیث.
و مرتبه مرگ که مولی ابو محمد حسن عسگری (علیه السلام) در روایت ابن بابویه از آن حضرت روایت کرده است که گفت: سئل الحسن بن علی بن محمد (علیه السلام) عن الموت ما هو فقال هو التصدیق بما لا یکون(630) یعنی: از امام حسن عسکری پرسیدند مرگ چیست؟ فرمود: تصدیق به چیزی که نمی باشد.
و به همین خاطر یقین را در قول حق تعالی: و اعبد ربک حتی یأتیک الیقین(631) یعنی: پروردگارت را بپرست تا یقین بیاید به مرگ معنا کرده اند.(632)
مرتبه عدم که امام رضا (علیه السلام) به آن در روایت کشی(633) به اسنادش به علی بن یونس بن بهمن اشاره کرده همین است: قُلْتُ لِلرِّضَا ع جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّ أَصْحَابَنَا قَدِ اخْتَلَفُوا فَقَالَ فِی أَیِّ شَیْ ءٍ اخْتَلَفُوا فَتَدَاخَلَنِی مِنْ ذَلِکَ شَیْ ءٌ فَلَمْ یَحْضُرْنِی إِلَّا مَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مِنْ ذَلِکَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ زُرَارَةُ وَ هِشَامُ بْنُ الْحَکَمِ فَقَالَ زُرَارَةُ النَّفْیُ لَیْسَ بِشَیْ ءٍ وَ لَیْسَ بِمَخْلُوقٍ وَ قَالَ هِشَامٌ إِنَّ النَّفْیَ شَیْ ءٌ مَخْلُوقٌ فَقَالَ لِی قُلْ فِی هَذَا بِقَوْلِ هِشَامٍ وَ لَا تَقُلْ بِقَوْلِ زُرَارَةَ
یعنی: به امام رضا (علیه السلام) عرضه داشتم، فدایت شوم اصحاب ما اختلاف کرده اند، پرسید در چه چیزی اختلاف کرده اند من مضطرب شدم و هیچ چیز به خاطرم نرسید، مگر این که گفتم: فدایت شوم از اختلاف ایشان درباره اختلاف زراره و هشام بن حکم است؛ زراره گفت: منفی چیزی نیست و مخلوق نمی باشد، هشام گفت: منفی مخلوق است. حضرت فرمود: در این مطلب قائل به قول هشام شو و به قول زراره قائل مشو.