فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در اخلاص

فرمود:
والمخلصین فی توحید الله
اخلاص در توحید عبارت از سلامت دل و شفای از همه بیماریهاست.
و همین مفاد گفتار امام صادق (علیه السلام) در روایت کافی به اسنادش به سفیان بن عیینه می باشد که از آن حضرت روایت کرد و گفت: از گفتار حق تعالی: الا من أتی الله بقلب سلیم(612) پرسیدم، فرمود: القلب السلیم الذی یلقی ربه و لیس فیه احد سواه، و قال: کل قلب فیه شرک او شک فهو ساقط و انما امروا بالزهد فی الدنیا لتفرغ قلوبهم للاخرة یعنی: دل سالم دلی است که پروردگارش را در حالی که هیچ چیز در آن جز خدا نیست ملاقات نماید، و فرمود: هر دلی که در آن شرک و شکی باشد ساقط است، و علت این که مردم به زهد در دنیا مامور شدند این است که دلهای ایشان برای آخرت آزاد و خالی باشد.
پس مراد این است که ایشان از حدود آثار و افعال و صفات گذشتند تا به مرتبه ای که هیچ چیزی را نمی بینند مگر این که خدا را قبل از آن و با آن و بعد از آن می بینند چنان که از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت شده(613) که فرمود: رأیت الخضر قبل بدر بلیلة فقلت له علمنی شئیا انتصر به علی الاعداء قال: یا هو یا من لا هو الا هو، فلما اصبحت قصصتها علی رسول الله فقال لی: یا علی علمت الاسم الاعظم، فکان علی لسانی یوم بدر یعنی: شبی قبل از جنگ بدر خضر را به خواب دیدم، از او خواستم که چیزی به من بیاموزد تا به آن بر دشمنان پیروز شوم، خضر گفت: بگو: یا هو یا من لا هو الا هو به هنگام صبح رویای خود را برای رسول خدا تعریف کردم، فرمود: ای علی به تو اسم اعظم آموختند، و همان در روز جنگ بدر بر زبانم بود.
أن امیرالمومنین قرأ قل هو الله أحد فلما فرغ قال یا هو من لا هو الا هو اغفر لی و انصرنی علی القوم الکافرین(614) یعنی: امیرالمومنین قل هو الله می خواند و بعد از فراغت از آن می فرمود: یا من هو یا من لا هو الا هو اغفرلی و انصرنی علی القوم الکافرین و جمله مولی سیدالشهداء (علیه السلام) را بیان کردیم که فرمود: و کیف اترجم بمقالی و هو منک برز الیک و در فقره قبلی مطالبی بیان کردیم که ما را از بسط مقام در این مقام بی نیاز می کند.

سخنی لطیف در منتهای سیر انسان

آگاهی روشن است که مراد از لقاء پروردگار و لقاء الله و بقاء بالله و فناء فی الله و غیر آن که در اخبار و آیات آمده لقاء اسم الله مکنون در هر نفس و رب اسمی است نه اله الالهه و رب الارباب جلت عظمته چه این که خلایق ولو انبیاء باشند، از حدود خویش نمی توانند تجاوز کنند و نمی توانند از عوالم خویش عبور کنند و هر چه سیر کنند در عوالم خویش است و به اسمایی که در ایشان مکنون است می رسند، چنان که مفاد آیه شریفه: و علم آدم الأسماء کلها(615) می باشد.
و نیز سخن مولی امیرالمومنین (علیه السلام)(616) به آن اشاره دارد: و باسمائک التی ملأت ارکان کل شی ء و قسم به نامهایی که ارکان همه اشیاء را پر کرده است و درباره آن در فقره و عناصر الابرار و دعائم الاخیار و ابواب الایمان تحقیق شد و در من اراد الله بدء بکم به خواست خدا بیانات بیشتری خواهد آمد.

هدف خلقت

فرمود:
والمظهرین لأمر الله و نهیه
برای شرح آن ناچار به بیان مقدمه ای هستیم و آن این است:
خداوند مردم را برای کسب قدرت و یا ترس از نابودی و یا کمبود و یا کمک بر ضد، وند زیاده جو و شریک دشمن پیشه نیافریده است، و نیز خلق نکرده تا بعد از آفرینش با مردم بازی کند و با به ایشان فرمان نداده تا برای وی منفعتی کسب کنند و نهی ایشان از مخالفت با خدا به خاطر این نیست که مخالفت باعث زیانی به حریم سبحانی می گردد، و لذا خداوند قبل از آفرینش مردم از ایشان بی نیاز است و بعد از فنای خلق به ایشان نیازی ندارد، به ایشان قدرت فرمانبرداری داد تا در مدتی اندک با اعمال اندک آرزوهای بزرگ خویش را بر آورند، که برای زمانی دراز که زمان آن را از بین نمی برد و سالها و روزگاران آن را فانی نمی سازند و بی پایانی که از بین نمی رود آماده شوند، به ایشان قدرت بر انجام فرمان داده و راه دوری از محرمات را آسان ساخته و تکلیف به طاعت را در حد پایین تر از توان و طاقت قرار داد، کرم خدا چه فراوان است! تا بدکاران را عقاب کند و نیکوکاران را پاداش دهد، خدایی که مردم را بر معرفت ربوبیت خلق کرد و از ایشان اعتراف به ربوبیت گرفت ایشان به ربوبیت خدا اقرار کردند و در این مرتبه به صفت احدیت متصف بودند و از ایشان جز اقرار و اعتراف تصور نمی رفت.
آنگاه از پشت آنها ذریه شان را گرفت و آنها را از عالم احدیت به همه مراتب و شؤون اسماء حسنی از اسماء کلیه و جزئیه تنزل داد، مصدر همه این اسماء اسم الله است، و نیز ایشان را به همه مراتب و شؤون اسماء طاغوتی و ظلمانی فرود آورد، مصدر همه آنها ظلمت و سر اعلای آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد، چنان که اسم الله سر آل محمد می باشد.
چه این که می خواست اختیار کامل را در انسانها قرار دهد، آنگاه ایشان را مکلف کرد و پیامبران برای آنها فرستاد تا به نبوت و ولایت اقرار گیرند، پس حقیقت تکلیف عبارت از تنزیل ایشان به عالم اسماء و تفصیل است و حقیقت امر عبارت از اسم الله است که سر آل محمد می باشد، و عبادت ها صور آن در عوالم ملکات و افعالند، و حقیقت نهی ظلمتست که سر دشمنان آل محمد می باشد، مظاهر آن در عالم ملکات و افعال فحشاء و منکر و دیگر معاصی است، چنان که در شرح: و عناصر الابرار و دعائم الاخیار و الأدلاء علی مرضات الله دانستید.
اکنون که این مقدمه معلوم گردید شک ندارید که ایشان اظهار کننده فرمان الهی اند، بلکه ایشان حقیقت امر هستند، و بعد از روشن شدن معنای حقیقت امر معلوم می شود که هر چه مضاد با امر است نهی می باشد، و الا امر ظهوری ندارد به همین خاطر به ایشان فرقان گفتند، و به امیرالمومنین نام فاروق نهادند، چه این که ایشان مظاهر اسم الله هستند که عالم نور به آن آشکار می شود و در عرض آن طاغوت قرار دارد، و بالاتر از این دو عالم، عالم وجود مطلق است که در آن چیزی آشکار نشد تا بین حق تعالی و باطل و مومن و کافر جدایی افکند، و قبلا در فقره و ذوی النهی آن را پژوهش کردیم و به خواست خدا توضیح بیشتری خواهیم داد.
فرمود: