فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در معنای عرفانی فقر و فنا

و خلاصه اختلاف مراتب مردم و تفاوت مراتب انبیاء و اوصیاء و مومنان و کافران و فاجران و فاسقان و دیگران ناشی از اختلاف ایشان در آن روز در سوختن بدان آتش است، پس محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل پاکش (علیه السلام) در آن روز بدان آتش سوختند به گونه ای که چیزی قابل اشاره باقی نماند.
به همین خاطر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است که آن حضرت به فقر الی الله خود مباهات می کرد، و به دیگر مکارم اخلاقی اش مباهات نمی نمود، و فرمود: الفقر فقری یعنی: آنچه پروردگارم به من ارزانی فرمود و مالک من به ملکیت من در آورد و آفریننده و روزی دهنده و کسی که پیشانی من در دست اوست به من داد این بود که من خود را به او تسلیم کردم و جهت وجهی للذی فطر السماوات و الأرض حنیفا و ما أنا من المشرکین(605) و ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک أمرت و أنا أول المسلمین(606) من نیز امروز فقیرم و برای خویش سود و زیانی و حیات و زندگی و حشری را مالک نیستم حال آن حضرت را به این حال تشبیه کردم و چنین ترنم کردم:
ما در خلوت به روی خلق ببستیم - و از همه باز آمدیم با تو نشستیم
آنچه نه پیوند یار بودیم بریدیم - و آنچه نه پیمان دوست بود شکستیم
تا تو اجازت دهی که در قدمم ریز - جان گرامی گرفته بر کف دستیم
پدر و مادر و جانم به فدای آن حضرت باد، جان خویش را در بوته ابتلا قرار داد و در اشتیاق به ملاقات مالکش جان تسلیم کرد.
لذا آن حضرت (علیه السلام) بنابر آنچه روایت شده(607) فرمود: الفقر سواد الوجه فی الدارین یعنی: فقر روسیاهی در دنیا و آخرت است. یعنی کسی که برای خویش چیزی را مالک نیست و خداوند او را به حقیقت عبودیت رسانید در دنیا و آخرت با اهدایی آنچه مالک بخشنده اش به او بخشیده زندگی می کند، و او هرگز نمی تواند جبران آنچه او داده بنماید، چه این که او مملوکی است که کل مولایش بوده و از تلافی ناتوان است، لذا رویش از کثرت شرم در دو دنیا سیاه است.
چون در این دو مقام فقر، شائبه بقاء وجود آن حضرت می رود، لذا بنابر روایت فرمود: کاد الفقر ان یکون کفرا یعنی: فقر منجر به کفر می شود. یعنی مقام فقر او نیز به آتش عبودیت سوخت و اعتراف نمود که این نیز از مولایش می باشد، بنابراین من به طوری فانی شده ام که شعور به این فنا نیز ندارم. چنان که خدای تعالی فرمود: ان کان للرحمن ولد فأنا أول العابدین(608) یعنی: اگر خدا را فرزندی باشد من از اولین پرستندگانش خواهم بود. و در سخن آن حضرت یا اهل بیت النبوة آن را شرح کردیم.
حضرت ابو عبدالله الحسن در دعای عرفه فرمود: الهی أنا الفقیر فی غنای فکیف لا أکون فقیرا فی فقری الهی أنا الجاهل فی علمی فکیف لا أکون جهولا فی جهلی...ها أنا أتوسل الیک بفقری الیک و کیف أتوسل الیک بما هو محال أن یصل الیک أم کیف أشکو الیک حالی و هو لا یخفی علیک أم کیف أترجم بمقالی و هو منک برز الیک یعنی: خدایا! من در بی نیازی ام نیازمندم چگونه در نیازمندیم نیازمند نباشم. خدایا! من در دانشم نادانم، چگونه در نادانی ام نادان نباشم... آگاه باش من به نیازمندیم به تو چنگ می زنم، چگونه به چیزی چنگ زنم که هرگز نتواند به تو برسد، یا چگونه از حالم شکایت کنم که تو می دانی یا چگونه سخنانم را به عبارت در آورم که از تو به سوی تو ظهور کرده است.
خلاصه: چون در آن روز به آتش عبودیت سوختند تا چیزی از ایشان باقی نماند و همانند آهن تافته گردیدند، لذا به بقاء خدا باقی شدند و به مشیت خدا کار می کنند و در قدرت خدا تصرف و حرکت دارند و در دریای لا حول و لا قوة الا بالله غرقند، او گوش و چشم و دست و زبان ایشان است، و همین جبلت ایشان شده آنها از لغزش و خطاء و فراموشی معصومند، چه این که چیزی ندارند تا به واسطه آن چیز در نافرمانی افتند، لذا در امر خدا ماندگار شده و این پاداش مرگ ایشان در دست خداست.
و در فقره و المظهرین لامرالله و نهیه بیان بیشتری خواهیم داشت، در انتظار آن باش!
همین را امیرالمومنین (علیه السلام)(609) چنین بیان کرد: و کم من ثناء جمیل لست أهلا له نشرته یعنی: چه خوبی های زیبایی را که من شایسته آن نبودم منتشر کردی.
و در مناجات شعبانیه(610) فرمود: و بیدک لا بید غیرک زیادتی و نقصی و نفعی و ضری یعنی: زیادی و کمی و سود و زیانم به دست توست و نه به دست دیگران و این مضمون در دعاها فراوان است.
ستایش خدای را که مرا آشنا به مقام محمودی که در نزد خدا دارند کرد، به همانگونه که اهلیت ستایش را دارد و مستحق آن است، و درود بر محمد و آل طاهرین او باد!
خدایا من تو را به پروردگاری و محمد را به نبوت و اوصیای او را به امامت پسندیدم تو نیز به پروردگاری ات برای من و به نبوت پیامبرم و به اوصیای او به عنوان آقایان و رهبران و پیشوایان در دنیا و آخرت خشنود شود و دشمنان ایشان را از رحمت دور نما، برحمتک یا ارحم الراحمین.
فرمود:

والتامین فی محبة الله

در فقره: و عترة خیرة رب العالمین بیان شد که حقیقت محبت احتجاب محبوب ایشان توجه دوست به خویش است، هر چه دوستی بیشتر شود التفات وی بیشتر از خودش برداشته می شود و به سوی محبوب منعطف می گردد، تا این که به کلی از خودش غافل می گردد و از همه صفات خویش دست بر می دارد و با تمام وجود متوجه مولایش می گردد.
و این گفته مولا علی بن الحسین است که فرمود: الهی اخلصت بانقطاعی الیک و اقبلت بکلی علیک یعنی: خدایا به التفات به تو و روی آوردن با تمام وجود به تو وجودم را خلاصی دادم و خالی کردم.
و مولی امیرالمومنین(611) فرمود: الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمة و تصیر ارواحنا معلقة بعز قدسک یعنی: معبودا! به من التفات کلی به خودت عنایت فرما! و چشم دلمان را به درخشش نظرت بدان نورانی کن تا چشمان دل حجابهای نور را پاره کند و به معدن عظمت برسد و ارواح ما به عزت پاکت بیاویزد. هنگامی که به این مرتبه رسید عبد در محبت خود کامل می شود و فهمیدید که ایشان چنین هستند.
به همین خاطر امیرالمومنین (علیه السلام) در مناجات شعبانیه فرمود: و ان ادخلتنی النار اعلمت اهلها انی احبک یعنی: خدایا اگر مراد در آتش اندازی دوزخیان را آگاه کنم که من دوستت دارم.
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: الهی لو قرنتنی بالاصفاد و منعتنی سبیک من بین الاشهاد، و دللت علی فضائحی عیون العباد و امرت لی الی النار و حلت بینی و بین الابرار ما قطعت رجائی منک و ما صرفت وجه تأمیلی للعفو عنک و لا خرج حبک عن قلبی یعنی: معبودا! اگر ما را با زنجیرها ببندی و در حضور، همه نعمت خود را از من دریغ کنی، و چشمان بندگان را به گناهم باز کنی، و دستور دهی مرا به آتش ببرند، و بین من و خوبان جدایی افکنی، هرگز امید به تو را از دست نمی دهم، و روی آرزوهایم را برای بخششت بر نمی گردانم، و دوستی ات از دلم بیرون نمی رود.
مراد آن دو بزرگوار این است که دوستی ما به تو نه برای رفتن به بهشت و نه برای امیدواری به امیدی است بلکه دوستی ما به ذات توست پس چگونه دوستی از دل ما بیرون می رود، در حالی که تو با ما هستی، ای کسی که به ما از رگ گردن نزدیک تری!

در اخلاص

فرمود:
والمخلصین فی توحید الله
اخلاص در توحید عبارت از سلامت دل و شفای از همه بیماریهاست.
و همین مفاد گفتار امام صادق (علیه السلام) در روایت کافی به اسنادش به سفیان بن عیینه می باشد که از آن حضرت روایت کرد و گفت: از گفتار حق تعالی: الا من أتی الله بقلب سلیم(612) پرسیدم، فرمود: القلب السلیم الذی یلقی ربه و لیس فیه احد سواه، و قال: کل قلب فیه شرک او شک فهو ساقط و انما امروا بالزهد فی الدنیا لتفرغ قلوبهم للاخرة یعنی: دل سالم دلی است که پروردگارش را در حالی که هیچ چیز در آن جز خدا نیست ملاقات نماید، و فرمود: هر دلی که در آن شرک و شکی باشد ساقط است، و علت این که مردم به زهد در دنیا مامور شدند این است که دلهای ایشان برای آخرت آزاد و خالی باشد.
پس مراد این است که ایشان از حدود آثار و افعال و صفات گذشتند تا به مرتبه ای که هیچ چیزی را نمی بینند مگر این که خدا را قبل از آن و با آن و بعد از آن می بینند چنان که از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت شده(613) که فرمود: رأیت الخضر قبل بدر بلیلة فقلت له علمنی شئیا انتصر به علی الاعداء قال: یا هو یا من لا هو الا هو، فلما اصبحت قصصتها علی رسول الله فقال لی: یا علی علمت الاسم الاعظم، فکان علی لسانی یوم بدر یعنی: شبی قبل از جنگ بدر خضر را به خواب دیدم، از او خواستم که چیزی به من بیاموزد تا به آن بر دشمنان پیروز شوم، خضر گفت: بگو: یا هو یا من لا هو الا هو به هنگام صبح رویای خود را برای رسول خدا تعریف کردم، فرمود: ای علی به تو اسم اعظم آموختند، و همان در روز جنگ بدر بر زبانم بود.
أن امیرالمومنین قرأ قل هو الله أحد فلما فرغ قال یا هو من لا هو الا هو اغفر لی و انصرنی علی القوم الکافرین(614) یعنی: امیرالمومنین قل هو الله می خواند و بعد از فراغت از آن می فرمود: یا من هو یا من لا هو الا هو اغفرلی و انصرنی علی القوم الکافرین و جمله مولی سیدالشهداء (علیه السلام) را بیان کردیم که فرمود: و کیف اترجم بمقالی و هو منک برز الیک و در فقره قبلی مطالبی بیان کردیم که ما را از بسط مقام در این مقام بی نیاز می کند.