فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در لوح اهدایی خدا به پیامبرش در وصیت

روایت کافی به اسنادش به ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود:
257
قَالَ أَبِی لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ إِنَّ لِی إِلَیْکَ حَاجَةً فَمَتَی یَخِفُّ عَلَیْکَ أَنْ أَخْلُوَ بِکَ فَأَسْأَلَکَ عَنْهَا فَقَالَ لَهُ جَابِرٌ أَیَّ الْأَوْقَاتِ أَحْبَبْتَهُ فَخَلَا بِهِ فِی بَعْضِ الْأَیَّامِ فَقَالَ لَهُ یَا جَابِرُ أَخْبِرْنِی عَنِ اللَّوْحِ الَّذِی رَأَیْتَهُ فِی یَدِ أُمِّی فَاطِمَةَ ع بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَا أَخْبَرَتْکَ بِهِ أُمِّی أَنَّهُ فِی ذَلِکَ اللَّوْحِ مَکْتُوبٌ فَقَالَ جَابِرٌ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّی دَخَلْتُ عَلَی أُمِّکَ فَاطِمَةَ ع فِی حَیَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَهَنَّیْتُهَا بِوِلَادَةِ الْحُسَیْنِ وَ رَأَیْتُ فِی یَدَیْهَا لَوْحاً أَخْضَرَ ظَنَنْتُ أَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍ وَ رَأَیْتُ فِیهِ کِتَاباً أَبْیَضَ شِبْهَ لَوْنِ الشَّمْسِ فَقُلْتُ لَهَا بِأَبِی وَ أُمِّی یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ ص مَا هَذَا اللَّوْحُ فَقَالَتْ هَذَا لَوْحٌ أَهْدَاهُ اللَّهُ إِلَی رَسُولِهِ ص فِیهِ اسْمُ أَبِی وَ اسْمُ بَعْلِی وَ اسْمُ ابْنَیَّ وَ اسْمُ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ وُلْدِی وَ أَعْطَانِیهِ أَبِی لِیُبَشِّرَنِی بِذَلِکَ قَالَ جَابِرٌ فَأَعْطَتْنِیهِ أُمُّکَ فَاطِمَةُ ع فَقَرَأْتُهُ وَ اسْتَنْسَخْتُهُ فَقَالَ لَهُ أَبِی فَهَلْ لَکَ یَا جَابِرُ أَنْ تَعْرِضَهُ عَلَیَّ قَالَ نَعَمْ فَمَشَی مَعَهُ أَبِی إِلَی مَنْزِلِ جَابِرٍ فَأَخْرَجَ صَحِیفَةً مِنْ رَقٍّ فَقَالَ یَا جَابِرُ انْظُرْ فِی کِتَابِکَ لِأَقْرَأَ أَنَا عَلَیْکَ فَنَظَرَ جَابِرٌ فِی نُسْخَةٍ فَقَرَأَهُ أَبِی فَمَا خَالَفَ حَرْفٌ حَرْفاً فَقَالَ جَابِرٌ فَأَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّی هَکَذَا رَأَیْتُهُ فِی اللَّوْحِ مَکْتُوباً بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ هَذَا کِتَابٌ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ وَ نُورِهِ وَ سَفِیرِهِ وَ حِجَابِهِ وَ دَلِیلِهِ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِینَ عَظِّمْ یَا مُحَمَّدُ أَسْمَائِی وَ اشْکُرْ نَعْمَائِی وَ لَا تَجْحَدْ آلَائِی إِنِّی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا قَاصِمُ الْجَبَّارِینَ وَ مُدِیلُ الْمَظْلُومِینَ وَ دَیَّانُ الدِّینِ إِنِّی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَمَنْ رَجَا غَیْرَ فَضْلِی أَوْ خَافَ غَیْرَ عَدْلِی عَذَّبْتُهُ عَذَاباً لَا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِینَ فَإِیَّایَ فَاعْبُدْ وَ عَلَیَّ فَتَوَکَّلْ إِنِّی لَمْ أَبْعَثْ نَبِیّاً فَأُکْمِلَتْ أَیَّامُهُ وَ انْقَضَتْ مُدَّتُهُ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ وَصِیّاً وَ إِنِّی فَضَّلْتُکَ عَلَی الْأَنْبِیَاءِ وَ فَضَّلْتُ وَصِیَّکَ عَلَی الْأَوْصِیَاءِ وَ أَکْرَمْتُکَ بِشِبْلَیْکَ وَ سِبْطَیْکَ حَسَنٍ وَ حُسَیْنٍ فَجَعَلْتُ حَسَناً مَعْدِنَ عِلْمِی بَعْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ أَبِیهِ وَ جَعَلْتُ حُسَیْناً خَازِنَ وَحْیِی وَ أَکْرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ وَ أَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً جَعَلْتُ کَلِمَتِیَ التَّامَّةَ مَعَهُ وَ حُجَّتِیَ الْبَالِغَةَ عِنْدَهُ بِعِتْرَتِهِ أُثِیبُ وَ أُعَاقِبُ أَوَّلُهُمْ عَلِیٌّ سَیِّدُ الْعَابِدِینَ وَ زَیْنُ أَوْلِیَائِیَ الْمَاضِینَ وَ ابْنُهُ شِبْهُ جَدِّهِ الْمَحْمُودِ مُحَمَّدٌ الْبَاقِرُ عِلْمِی وَ الْمَعْدِنُ لِحِکْمَتِی سَیَهْلِکُ الْمُرْتَابُونَ فِی جَعْفَرٍ الرَّادُّ عَلَیْهِ کَالرَّادِّ عَلَیَّ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأُکْرِمَنَّ مَثْوَی جَعْفَرٍ وَ لَأَسُرَّنَّهُ فِی أَشْیَاعِهِ وَ أَنْصَارِهِ وَ أَوْلِیَائِهِ أُتِیحَتْ بَعْدَهُ مُوسَی فِتْنَةٌ عَمْیَاءُ حِنْدِسٌ لِأَنَّ خَیْطَ فَرْضِی لَا یَنْقَطِعُ وَ حُجَّتِی لَا تَخْفَی وَ أَنَّ أَوْلِیَائِی یُسْقَوْنَ بِالْکَأْسِ الْأَوْفَی مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتِی وَ مَنْ غَیَّرَ آیَةً مِنْ کِتَابِی فَقَدِ افْتَرَی عَلَیَّ وَیْلٌ لِلْمُفْتَرِینَ الْجَاحِدِینَ عِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ مُوسَی عَبْدِی وَ حَبِیبِی وَ خِیَرَتِی فِی عَلِیٍّ وَلِیِّی وَ نَاصِرِی وَ مَنْ أَضَعُ عَلَیْهِ أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ وَ أَمْتَحِنُهُ بِالِاضْطِلَاعِ بِهَا یَقْتُلُهُ عِفْرِیتٌ مُسْتَکْبِرٌ یُدْفَنُ فِی الْمَدِینَةِ الَّتِی بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ إِلَی جَنْبِ شَرِّ خَلْقِی حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَسُرَّنَّهُ بِمُحَمَّدٍ ابْنِهِ وَ خَلِیفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ وَارِثِ عِلْمِهِ فَهُوَ مَعْدِنُ عِلْمِی وَ مَوْضِعُ سِرِّی وَ حُجَّتِی عَلَی خَلْقِی لَا یُؤْمِنُ عَبْدٌ بِهِ إِلَّا جَعَلْتُ الْجَنَّةَ مَثْوَاهُ وَ شَفَّعْتُهُ فِی سَبْعِینَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ کُلُّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا النَّارَ وَ أَخْتِمُ بِالسَّعَادَةِ لِابْنِهِ عَلِیٍّ وَلِیِّی وَ نَاصِرِی وَ الشَّاهِدِ فِی خَلْقِی وَ أَمِینِی عَلَی وَحْیِی أُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِیَ إِلَی سَبِیلِی وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِیَ الْحَسَنَ وَ أُکْمِلُ ذَلِکَ بِابْنِهِ م ح م د رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ عَلَیْهِ کَمَالُ مُوسَی وَ بَهَاءُ عِیسَی وَ صَبْرُ أَیُّوبَ فَیُذَلُّ أَوْلِیَائِی فِی زَمَانِهِ وَ تُتَهَادَی رُءُوسُهُمْ کَمَا تُتَهَادَی رُءُوسُ التُّرْکِ وَ الدَّیْلَمِ فَیُقْتَلُونَ وَ یُحْرَقُونَ وَ یَکُونُونَ خَائِفِینَ مَرْعُوبِینَ وَجِلِینَ تُصْبَغُ الْأَرْضُ بِدِمَائِهِمْ وَ یَفْشُو الْوَیْلُ وَ الرَّنَّةُ فِی نِسَائِهِمْ أُولَئِکَ أَوْلِیَائِی حَقّاً بِهِمْ أَدْفَعُ کُلَّ فِتْنَةٍ عَمْیَاءَ حِنْدِسٍ وَ بِهِمْ أَکْشِفُ الزَّلَازِلَ وَ أَدْفَعُ الآْصَارَ وَ الْأَغْلَالَ أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سَالِمٍ قَالَ أَبُو بَصِیرٍ لَوْ لَمْ تَسْمَعْ فِی دَهْرِکَ إِلَّا هَذَا الْحَدِیثَ لَکَفَاکَ فَصُنْهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِهِ
پدرم به جابر بن عبدالله انصاری فرمود: من با تو کاری دارم هرگاه توانستی با تو در خلوت بگویم و از آن بپرسم.
جابر گفت: هر وقتی را دوست داشتی در اختیار تو هستم، روزی آن حضرت با جابر گفت و گو کرد و از جابر پرسید: از لوحی که در دست مادرم فاطمه دختر رسول خدا دیدی و آنچه مادرم از نوشته های آن لوح به تو خبر داد به من بگو.
جابر گفت: خدا را شاهد می گیرم که من خدمت فاطمه زهرا (علیهما السلام) در زمان زندگانی رسول خدا رسیدم و او را به ولادت امام حسین تهنیت گفتم، در دست وی لوحی سبز دیدم گمان کردم که آن از زمرد است و در آن نوشته ای دیدم مانند خورشیدی می درخشید، پرسیدم: پدر و مادرم فدایت ای دختر رسول خدا این لوح چیست؟
فرمود: خداوند ای لوح را به پیامبرش هدیه داد، و در آن نام پدرم و شوهرم و فرزندم و نام اوصیاء از فرزندان فرزندم نوشته شده و پدرم به من داد تا به من بشارت دهد.
جابر گفت: من از فاطمه زهرا (علیها السلام) خواستم تا لوح را به من دهد تا بنگرم در آن چیست؟ آن حضرت به من داد خوشحالی فراوانی مرا در بر گرفت، و به آن حضرت گفتم ای سیده زنان آیا به من اجازه می دهی تا از آن نسخه بردارم، فرمود: بردار، از او گرفتم و نسخه ای از آن در نزد من است.
پدرم از او پرسید: ای جابر آیا می توانی آن نسخه را به من نشان دهی؟ جابر گفت: آری پدرم با جابر به خانه وی رفت و صحیفه ای از پوست در آورد و به جابر گفت: در نسخه خود بنگر تا من از روی این صحیفه پوستی بخوانم، جابر در نسخه خود نگاه می کرد، نسخه پدرم با نسخه او در هیچ حرفی تفاوت نداشت.
جابر گفت: خدا را شاهد می گیرم که من این گونه نوشته را در لوح دیدم.
بسم الله الرحمن الرحیم
این نامه ای از خدای عزیز و حکیم به محمد پیامبر و نور و سفیر و حجاب و دلیلش می باشد، روح الامین از نزد رب جهانیان آن را نازل کرد.
ای محمد! نامهایم را بزرگ بدار و نعمت های مرا سپاس گزار و نعمتهای مرا ناسپاسی منما، من خدایی هستم که خدایی جز من نیست، کوبنده جباران و دولت دهنده ستمدیدگانم و حسابرس روز جزا هستم، من خدایی هستم که پروردگاری جز من نیست، هر کس امیدی به غیر من ببندد و یا از غیر از عدالت من بترسد او را عذابی کنم که احدی از جهانیان را بدان سان عذاب نکردم، فقط مرا بپرست و بر من توکل کن!
من هر پیامبری فرستادم، و روزگار او کامل شد و مدت او پایان یافت برای او وصیی قرار دادم.
من تو را بر پیامبران برتری دادم و وصی تو علی را بر اوصیاء دیگر تفضیل دادم، و تو را با دو فرزند (حسن و حسین) گرامی داشتم، حسن را بعد از پایان مهلت پدرش معدن علمم قرار دادم و حسین را خازن وحی خود قرار دادم و او را به شهادت گرامی داشتیم و زندگی او را با سعادت ختم کردم، حسین برترین شهیدان است و بالاترین درجه شهداء را داراست، کلمه تامه خویش را با او همراه کردم، حجت بالغه من بر تو در نزد وی می باشند، به واسطه عترت وی پاداش می دهم و مجازات می نمایم، اولین ایشان سید عابدان و زینت دوستان گذشته ام می باشد، و فرزندانش که شبیه جدش محمود می باشد محمد باقر که شکافنده دانش من و معدن حکمت من است، شک کنندگان در جعفر هلاک می گردند، هر کس او را رد کند مرا رد کرده است، من واجب کردم که جایگاه جعفر را گرامی بدارم و او، را در پیروان و یارانش خوشحال سازم.
بعد از او موسی انتخاب شده است، فتنه ای کور و سیاه، چه این که ریسمان حتمی من پاره نمی شود و حجت من پنهان نمی ماند، و دوستان من با پیمان هایی پر سیراب می شود، و هر کس یکی از ایشان را انکار کند نعمت مرا انکار کرده و هر کس آیه ای از کتاب مرا تغییر دهد بر من دروغ بسته، وای بر افترا زنندگان که به هنگامی که زمان موسی پایان یافت بنده و حبیب و مختارم علی را انکار می کنند، کسی که ولی و یاورم بوده و سنگینی نبوت را بر دوش او می گذارم و او را با دوش گرفتن وی می آزمایم، او را عفریتی مستکبر می کشد و در شهری که بنده صالح بنا کرده در کنار بدترین مخلوقم دفن می گردد.
بر من واجب شد که او را با محمد فرزندش مسرور سازم، فرزندی که خلیفه بعد از وی و وارث علمش می باشد، او معدن دانشم و جایگاه سرم و حجت من بر خلقم می باشد، هیچ بنده ای به او ایمان نمی آورد مگر این که بهشت را جایگاه او قرار دهم و شفاعت او را در هفتاد و تن از خانواده اش پذیرفتم، کسانی که مستوجب آتش دوزخ بودند، و عاقبت او را به سعادت ختم می کند، به این که علی و فرزندش را وصی قرار می دهم، او ولی و یاور و شاهد در خلقم و امین من بر وحی امام می باشد، از او فرزندی بیرون می آورم که خواننده به راهم و مخزن دانشم حسن می باشد، و زندگی او را با فرزندش م ح م د خاتمه می دهم، او که رحمت جهانیان است، کمال موسی را دارد و بهای عیسی، و شکیبایی ایوب را، دوستانم در زمانه او ذلیل می شود و سرهای شان به پایین می افتد چنان که سرهای ترک و دیلم به پایین می افتد، ایشان کشته می شوند و سوزانیده می گردند، و در هراس و ترسند، زمین به خونهای ایشان رنگین می شود و وای و واویلا در بین زنان ایشان فراوان می گردد، ایشان حقا اولیای منند، با ایشان فتنه های کور سیاه را خاموش می کنم و زلزله ها را برطرف می نمایم، و قیود و بندها را می گشایم، بر ایشان صلوات و رحمت پروردگارشان باد، تنها ایشان هدایت یافتگانند.
عبدالرحمن بن سالم گفت: ابو بصیر گفت: اگر در روزگارت جز همین حدیث را نشنیده بودی برای تو کافی بود، بنابراین از بیگانگان مصون بدار، مگر کسانی که اهلیت دارند.

در استدلال بر این که ائمه ذریه پیامبرند

فرمود:
و ذریة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و رحمة الله و برکاته
همین شاهد کافی است در این که ایشان ذریه رسول خدا هستند، این که در کافی(592) به اسنادش به ابو الجارود از امام باقر روایت شده که گفت:
261
قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ ع یَا أَبَا الْجَارُودِ مَا یَقُولُونَ لَکُمْ فِی الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ع قُلْتُ یُنْکِرُونَ عَلَیْنَا أَنَّهُمَا ابْنَا رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ فَأَیَّ شَیْ ءٍ احْتَجَجْتُمْ عَلَیْهِمْ قُلْتُ احْتَجَجْنَا عَلَیْهِمْ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ع وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیی وَ عِیسی فَجَعَلَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ مِنْ ذُرِّیَّةِ نُوحٍ ع قَالَ فَأَیَّ شَیْ ءٍ قَالُوا لَکُمْ قُلْتُ قَالُوا قَدْ یَکُونُ وَلَدُ الِابْنَةِ مِنَ الْوَلَدِ وَ لَا یَکُونُ مِنَ الصُّلْبِ قَالَ فَأَیَّ شَیْ ءٍ احْتَجَجْتُمْ عَلَیْهِمْ قُلْتُ احْتَجَجْنَا عَلَیْهِمْ بِقَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی لِرَسُولِهِ ص فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ قَالَ فَأَیَّ شَیْ ءٍ قَالُوا قُلْتُ قَالُوا قَدْ یَکُونُ فِی کَلَامِ الْعَرَبِ أَبْنَاءُ رَجُلٍ وَ آخَرُ یَقُولُ أَبْنَاؤُنَا قَالَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع یَا أَبَا الْجَارُودِ لَأُعْطِیَنَّکَهَا مِنْ کِتَابِ اللَّهِ جَلَّ وَ تَعَالَی أَنَّهُمَا مِنْ صُلْبِ رَسُولِ اللَّهِ ص لَا یَرُدُّهَا إِلَّا الْکَافِرُ قُلْتُ وَ أَیْنَ ذَلِکَ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ مِنْ حَیْثُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهاتُکُمْ وَ بَناتُکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ الآْیَةَ إِلَی أَنِ انْتَهَی إِلَی قَوْلِهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَ حَلائِلُ أَبْنائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلابِکُمْ فَسَلْهُمْ یَا أَبَا الْجَارُودِ هَلْ کَانَ یَحِلُّ لِرَسُولِ اللَّهِ ص نِکَاحُ حَلِیلَتَیْهِمَا فَإِنْ قَالُوا نَعَمْ کَذَبُوا وَ فَجَرُوا وَ إِنْ قَالُوا لَا فَهُمَا ابْنَاهُ لِصُلْبِهِ
ابو جعفر (علیه السلام) به من گفت: ای ابالجارود! درباره حسن و حسین چه می گویند؟ پاسخ دادم: بر ما اعتراض کنند که ایشان فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیستند، فرمود: با چه با آنها احتجاج کرده ای.
پاسخ دادم: با سخن حق تعالی در عیسی بن مریم: و من ذریته داود و سلیمان... و کذلک نجزی المحسنین(593) یعنی: از ذریه و فرزندان ابراهیم داوود و سلیمان... و این چنین به نیکوکاران پاداش می دهیم. پس عیسی را از ذریه و فرزندان نوح قرار داده است. امام فرمود: جمهور در مقابل این استدلال چه گفتند؟ پاسخ دادم: گفتند: گاه فرزندان دختر از فرزندان آدمی اند و لیکن ایشان فرزندان صلبی نیستند. فرمود: بر ایشان چه حجتی آورده اید؟ پاسخ دادم: برای آنها استدلال کردم به این سخن خدا: فقل تعالوا ندع أبنائنا و أبنائکم(594) یعنی: بیایید ما فرزندان خود و شما فرزندان خود... را بخوانید.
فرمود: در پاسخ شما چه گفتند؟ پاسخ دادم: ایشان گفتند: گاه در کلام عرب فرزندان خود را با فرزندان دیگری همراه کرده و می گوید فرزندان ما.
ابو جعفر فرمود: به خدا قسم ای اباالجارود من دلیلی از کتاب خدا به تو می دهم که ایشان فرزند صلبی رسول خدا هستند و جز کافر آن آیه را نمی تواند رد کند گفتم: فدایت شوم آن آیه کدام است؟
فرمود: در آنجایی که خداوند فرمود: حرمت علیکم أمهاتکم و بناتکم و أخواتکم... تا این آیه حلائل أبنائکم الذین من أصلابکم(595) یعنی: بر شما مادران و دختران و خواهران حرام شده اند... و نیز زنهای پسرانی که از صلب شما هستند حرام شده اند.
ای اباالجارود از ایشان بپرس آیا رسول خدا می تواند زنهای حسن و حسین را به نکاح خود در آورد؟ اگر پاسخ دادند آری، پس دروغ گفتند و فاسق شدند و اگر گفتند: نه، در این صورت ثابت می شود که امام حسن و امام حسین فرزندان صلبی رسول خدا هستند.

در معنای داعی بودن ائمه

فرمود:
السلام علی الدعاة الی الله
در شرح قول فقره: والدعوة الحسنی بیان شد که حقیقت دعا عبارت از قول و یا فعلی است که علت توجه خوانده شده به خواننده است، این سخن و یا فعل دعوت کننده خواننده است، و چون سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در همه نفوس به ودیعت گذاشته شده لذا بودن آن همان دعوت خدای تعالی است، و همین خواننده به سوی خداست، مثل آتشی که خداوند برای موسی در درخت روشن کرد، و آن آتش موسی را خواند، و او به درخت متوجه و ملتفت کرد، در هنگامی که موسی به درخت رسید، خداوند صدا کرد: ای موسی من خدا هستم و همین دعای ائمه (علیهم السلام) در سرّ می باشد.
و اما دعای ائمه در علانیه این است که ایشان جهاد می کنند سخن می گویند و موعظه ها می نمایند، و دارای زهد و عباداتند به طوری که هر کس ایشان را بشناسد، و معامله ایشان با خدا و مراقبت در فرمانبرداری او را ببینند شکی نمی کنند که ایشان رهبران مردم به سوی خدا و راه های خدا و بندگان گرامی پروردگارند که در گفتار از خداوند پیشی نمی گیرند، و فرامین او را اطاعت می کنند، بنابراین موعظه و بیدار و متنبه می شود، به این که او دارای خدایی است که شایستگی عبادت دارد، و نباید به او شرک ورزید و او را معصیت نمی کند و سپاسگزاری کرده و کفران نمی نماید، و به او تکیه می کند و از او احساس بی نیازی نمی کنند چنان که هر کس در سیره ایشان بنگرد متوجه آن شود، حتی مخالفان در همه اعصار به زهد آنها معترف بودند و جلالت ایشان را اذعان داشتند و تصدیق می کردند که ایشان برگزیدگان خدا و بندگان صالح خدا هستند، مثل معاویه و هارون و مأمون و دیگران، علت عداوت و دشمنی آنها با ائمه ترس از زوال سلطنت شان بوده است.
فرمود: