فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در این که کتاب واجد حروف اسم اعظم است

اکنون که حقیقت کتاب را دانستید و این که کتاب عبارت از اسم اعظم است، پس دارای هفتاد و سه حرف می باشد که خداوند یک حرف از آن را در علم غیب خود نگه داشته و هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسلی از آن خبر ندارد، و به هر یک از انبیاء از بقیه حروف اسم اعظم چیزی داده است، و به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آلش (علیه السلام) هفتاد و دو حرف آموخته است، چنان که در اصول کافی از چند طریق روایت شده است.
از جمله اسناد اصول کافی(581) به جابر از امام باقر (علیه السلام) آمده است که:
249
إِنَّ اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ عَلَی ثَلَاثَةٍ وَ سَبْعِینَ حَرْفاً وَ إِنَّمَا کَانَ عِنْدَ آصَفَ مِنْهَا حَرْفٌ وَاحِدٌ فَتَکَلَّمَ بِهِ فَخُسِفَ بِالْأَرْضِ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ سَرِیرِ بِلْقِیسَ حَتَّی تَنَاوَلَ السَّرِیرَ بِیَدِهِ ثُمَّ عَادَتِ الْأَرْضُ کَمَا کَانَتْ أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ عَیْنٍ وَ نَحْنُ عِنْدَنَا مِنَ الِاسْمِ الْأَعْظَمِ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ وَاحِدٌ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَی اسْتَأْثَرَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَهُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ
یعنی: اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است، و آصف تنها یک حرف از آن را دارا بود، و با آن سخن گفت و زمینی که بین او و تخت بلقیس بود منخسف کرد تا با دست خود تخت بلقیین را آورد، آنگاه زمین را همان طور که بود با سرعتی بیش از چشم به هم زدن به حال خویش بازگشت، و هفتاد و دو حرف از آن اسم اعظم در نزد ما موجود است، و یک حرف در نزد خدای تبارک و تعالی موجود می باشد که برای خویش در علم غیبش برگزید، و حول و قوه ای جز به خدای علی عظیم نیست.
به همین خاطر بیان همه اشیاء گذشته به آنچه تا ابد خواهد شد که خداوند می خواهد از مراتب وجود و مفاتیح و خزائن آن در آن موجود است، خداوند به کسانی که آنها را آموخت هیچ یک از آنها را پوشیده نمی دارد.
این روایت در صافی(582) و برهان نیز آمده است ظاهر این است که ایشان نیز روایت را از توحید گرفته اند.
در صافی روایت شده است که: از امام صادق شنیدم که می فرمود: هیئتی از فلسطین بر امام باقر (علیه السلام) وارد شدند و از وی درباره مسائلی پرسیدند، آن حضرت به ایشان پاسخ داد، آنگاه ایشان از صمد پرسیدند:
250
فَقَالَ تَفْسِیرُهُ فِیهِ الصَّمَدُ خَمْسَةُ أَحْرُفٍ فَالْأَلِفُ دَلِیلٌ عَلَی إِنِّیَّتِهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ ذَلِکَ تَنْبِیهٌ وَ إِشَارَةٌ إِلَی الْغَائِبِ عَنْ دَرْکِ الْحَوَاسِّ وَ اللَّامُ دَلِیلٌ عَلَی إِلَهِیَّتِهِ بِأَنَّهُ هُوَ اللَّهُ وَ الْأَلِفُ وَ اللَّامُ مُدْغَمَانِ لَا یَظْهَرَانِ عَلَی اللِّسَانِ وَ لَا یَقَعَانِ فِی السَّمْعِ وَ یَظْهَرَانِ فِی الْکِتَابَةِ دَلِیلَانِ عَلَی أَنَّ إِلَهِیَّتَهُ لَطِیفَةٌ خَافِیَةٌ لَا یُدْرَکُ بِالْحَوَاسِّ وَ لَا یَقَعُ فِی لِسَانِ وَاصِفٍ وَ لَا أُذُنِ سَامِعٍ لِأَنَّ تَفْسِیرَ الْإِلَهِ هُوَ الَّذِی أَلِهَ الْخَلْقُ عَنْ دَرْکِ مَائِیَّتِهِ وَ کَیْفِیَّتِهِ بِحِسٍّ أَوْ بِوَهْمٍ لَا بَلْ هُوَ مُبْدِعُ الْأَوْهَامِ وَ خَالِقُ الْحَوَاسِّ وَ إِنَّمَا یَظْهَرُ ذَلِکَ عِنْدَ الْکِتَابَةِ فَهُوَ دَلِیلٌ عَلَی أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَظْهَرَ رُبُوبِیَّتَهُ فِی إِبْدَاعِ الْخَلْقِ وَ تَرْکِیبِ أَرْوَاحِهِمُ اللَّطِیفَةِ فِی أَجْسَادِهِمُ الْکَثِیفَةِ فَإِذَا نَظَرَ عَبْدٌ إِلَی نَفْسِهِ لَمْ یَرَ رُوحَهُ کَمَا أَنَّ لَامَ الصَّمَدِ لَا تَتَبَیَّنُ وَ لَا تَدْخُلُ فِی حَاسَّةٍ مِنْ حَوَاسِّهِ الْخَمْسِ فَإِذَا نَظَرَ إِلَی الْکِتَابَةِ ظَهَرَ لَهُ مَا خَفِیَ وَ لَطُفَ فَمَتَی تَفَکَّرَ الْعَبْدُ فِی مائیة [مَاهِیَّةِ ]الْبَارِئِ وَ کَیْفِیَّتِهِ أَلِهَ فِیهِ وَ تَحَیَّرَ وَ لَمْ تُحِطْ فِکْرَتُهُ بِشَیْ ءٍ یَتَصَوَّرُ لَهُ لِأَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِقُ الصُّوَرِ فَإِذَا نَظَرَ إِلَی خَلْقِهِ ثَبَتَ لَهُ أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِقُهُمْ وَ مُرَکِّبُ أَرْوَاحِهِمْ فِی أَجْسَادِهِمْ وَ أَمَّا الصَّادُ فَدَلِیلٌ عَلَی أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ صَادِقٌ وَ قَوْلُهُ صِدْقٌ وَ کَلَامُهُ صِدْقٌ وَ دَعَا عِبَادَهُ إِلَی اتِّبَاعِ الصِّدْقِ بِالصِّدْقِ وَ وَعَدَ بِالصِّدْقِ دَارَ الصِّدْقِ وَ أَمَّا الْمِیمُ فَدَلِیلٌ عَلَی مُلْکِهِ وَ أَنَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لَمْ یَزَلْ وَ لَا یَزَالُ وَ لَا یَزُولُ مُلْکُهُ وَ أَمَّا الدَّالُ فَدَلِیلٌ عَلَی دَوَامِ مُلْکِهِ وَ أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ دَائِمٌ تَعَالَی عَنِ الْکَوْنِ وَ الزَّوَالِ بَلْ هُوَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُکَوِّنُ الْکَائِنَاتِ الَّذِی کَانَ بِتَکْوِینِهِ کُلُّ کَائِنٍ ثُمَّ قَالَ ع لَوْ وَجَدْتُ لِعِلْمِیَ الَّذِی آتَانِیَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَمَلَةً لَنَشَرْتُ التَّوْحِیدَ وَ الْإِسْلَامَ وَ الْإِیمَانَ وَ الدِّینَ وَ الشَّرَائِعَ مِنَ الصَّمَدِ وَ کَیْفَ لِی بِذَلِکَ وَ لَمْ یَجِدْ جَدِّی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع حَمَلَةً لِعِلْمِهِ حَتَّی کَانَ یَتَنَفَّسُ الصُّعَدَاءَ وَ یَقُولُ عَلَی الْمِنْبَرِ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَإِنَّ بَیْنَ الْجَوَانِحِ مِنِّی عِلْماً جَمّاً هَاهْ هَاهْ أَلَا لَا أَجِدُ مَنْ یَحْمِلُهُ أَلَا وَ إِنِّی عَلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَ لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الآْخِرَةِ کَما یَئِسَ الْکُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ ثُمَّ قَالَ الْبَاقِرُ ع الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی مَنَّ عَلَیْنَا وَ وَفَّقَنَا لِعِبَادَتِهِ الْأَحَدِ الصَّمَدِ الَّذِی لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ وَ جَنَّبَنَا عِبَادَةَ الْأَوْثَانِ حَمْداً سَرْمَداً وَ شُکْراً وَاصِباً
یعنی: تفسیر صمد در خودش می باشد، صمد پنج حرف است: الف دلیل بر وجود خدا دارد و آن مفاد آیه شریفه: خداوند خود شهادت داد که او خدایی است و جز او خدایی نیست و هو اشاره به غائب از ادراک حواس دارد.
و لام دلیل بر الوهیت است که خداست و الف و لام در هم ادغام شده و در تلفظ ظاهر نمی شود و لذا به گوش نمی خورند، ولی در نوشتار ظاهر می شوند و همین دلالت دارد بر این که الوهیت وی به خاطر لطف خدا پنهان است و به حواس در نمی آید و در زبان وصف کننده ای قرار نمی گیرد و بر گوش شنوایی نمی رسد، زیرا تفسیر اله این است که خلایق از درک ماهیت و چگونگی وی به حس یا به و هم (عقل) درمانده و متحیر شدند هرگز آنها نمی توانند او را دریابند، چه این که او آفریننده اوهام (عقول) و حواس می باشد و علت این که در نوشتار ظاهر می شوند این است که خدای تعالی ربوبیت خویش را در ابداع خلایق و ترکیب ارواح لطیف با اجساد ضخیم مردم روشن ساخته، هنگامی که بنده به خود بنگرد، روان خود را نمی بیند، چنان که لام صمد به بیان لفظی در نمی آید و در حاسه ای از حواس پنجگانه وارد نمی شود، ولی وقتی به نوشته آن بنگرد، آنچه پنهان مانده و لطافت دارد برای او آشکار می گردد، پس هنگامی که بنده در ماهیت باری تعالی و چگونگی آن تفکر و اندیشه کند حیرت زده می گردد و فکر وی به آن نمی رسد و متحیر می شود و نمی تواند تصور نماید، زیرا خدای عزوجل خالق همه صور می باشد، پس وقتی به خلایق نگریست برای وی روشن می شود که خداوند خالق آنهاست و ارواح آنها را با اجسادشان پیوند زده است.
و اما صاد دلیل بر این است که خدای تعالی صادق است و سخن وی صدق و بندگان خویش را به صدق به پیروی از صدق دعوت کرد و به صدق وعده دارالصدق داد.
و اما میم بر ملک وی دلالت دارد و این که وی ملک حق تعالی بوده و خواهد بود و ملک وی فانی نمی شود.
و اما دال دلیل بر دوام ملک خداست و این که وی دائم بوده و از کون و زوال متعالی است، بلکه او مکون و آفریننده کائنات است، و به آفرینش وی همه پدیده ها موجود می گردند.
آنگاه امام باقر (علیه السلام) فرمود: اگر برای دانشی که خداوند به من داده بود حاملانی می یافتم، توحید و اسلام و ایمان و دین و شرایع را از همین صمد نشر می کردم، چگونه چنین اشخاص را پیدا کنم، در حالی که جدم امیرالمومنین (علیه السلام) حاملانی برای دانش خود نیافت، به طوری که آه سردی می کشید. بر منبر می فرمود: قبل از این که مرا نیابید از من بپرسید، چون که در سینه ام دانشی فراوان وجود داد، (آه، آه، آه).
آگاه باشید من کسی را نمی یابم که آنرا بدوش کشد، هشدار که من حجت بالغه خدا بر شما هستم، کسانی را که خداوند بر ایشان خشم گرفته دوست نگیرید، ایشان از آخرت مایوسند، همانند کفار از اهل گورستان.
آنگاه امام باقر (علیه السلام) فرمود: سپاس خدایی را که بر ما منت گذاشت و ما را توفیق عبادت احد صمدی دارد که نمی زاید و زاده نشده و همسری ندارد، ما را از عبادت بتان دور نمود، سپاسی که همیشگی بود و شکری که پیوسته باشد.
خلاصه این که هر کس خویش را بشناسد و بهره آن اسم اعظم را در خود بیابد، او اهلیت فهم کتاب و توجه به اسرار و تأویلات و چشیدن شیرینی احادیث وارده از آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را دارد و هر کس در خود جز جسمش را نیافت، محروم از لذائذ کتاب و سنت است، پس چگونه به فهم حقیقت ائمه نائل می شود در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همه شؤون آن اسم به جز مستأثره را به ارث ایشان داد، پس ایشان حاملان همه مراتب و شؤون کتابند.
و لذا خدای تعالی در حق تعالی ایشان فرمود: و اذا جاءهم أمر من الأمن أو الخوف أذاعوا به و لو ردوه الی الرسول و الی أولی الأمر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم؛(583) هنگامی که مطلبی از امنیت و یا ترس به ایشان رسید آن را انتشار می دهند، اگر آن را به پیامبر و اولی الامر می رساندند از کسانی که اهل استنباط بوده اند آنرا می فهمیدند.
از امام باقر (علیه السلام) در جوامع الجامع روایت شده است که فرمود: هم الائمة المعصومون یعنی: ایشان امامان معصوم (علیه السلام) هستند.
و عیاشی(584) از امام رضا (علیه السلام) روایت کرده که آل محمد، و هم الذین یستنبطون من القرآن، و یعرفون الحلال و الحرام، و هم الحجة لله علی خلقه یعنی: ایشان آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند و ایشان کسانی هستند که از قرآن استنباط می کنند و حلال و حرام را می دانند، و ایشان حجت خدا بر مردمند.
و مراد از استنباط استخراج ظاهر قرآن از باطن آن است. یعنی تنزیل هر مرتبه ای را به مرتبه ای پایین تر و تنزیل مراتب قرآن کلیه به مراتب جزئیه را می دانند.
اکنون که حقیقت کتاب را دانستید و این که کتاب با همه مراتب خود اسم اعظم است، و خدای تبارک و تعالی کتاب را به پیامبرش محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آموخت و آن حضرت همه مراتب آن به جز مستأثره را به اهل بیت خود آموخت.

امام مبین کیست؟

پس مراد از این که ایشان حاملان کتاب خدا هستند، یعنی ایشان عین کتاب خدا هستند، چه این که در شرح قول آن حضرت یا اهل بیت النبوة دانستید که حقیقت نبوت و اسم اعظم و حقیقت محمدیه یک چیزند و محمد و آلش مظاهر کلیه و آیات کامله آنند.
چه این که عیاشی(585) در تفسیر سخن حق تعالی: و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین(586) روایت کرده که امام کاظم فرمود: فقال الورقة السقط یسقط من بطن أمه... فی کتاب مبین قال فی امام مبین یعنی: ورقه سقط شده ای است که از شکم مادر سقط می شود... و کتاب مبین به معنای امام مبین است.
و در احتجاج از امام صادق در حدیثی آمده است که فرمود:
و قال لصاحبکم قل کفی بالله سهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب و قال و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین و قوله تعالی: و کل شی ء أحصیناه فی امام مبین المفسر بامیرالمومنین یعنی: به رفیق شما فرمود: بگو کفایت می کند که بین من و شما، خدا و کسی که علم کتاب در نزد اوست شاهد و ناظر باشند، و فرمود: هیچ تر و خشکی نیست مگر این که در کتاب مبین موجود است.
و خدا فرمود: و کل شی ء أحصیناه فی امام مبین یعنی: همه چیزها را در امام مبین احصاء و شماره کرده ایم و امام مبین در آیه شریفه به امیرالمومنین (علیه السلام) تفسیر شده است.
قمی(587) از امیرالمومنین روایت کرده است که فرمود: أنا و الله الامام المبین یعنی: به خدا قسم من امام مبین هستم.
و در معانی(588) از امام باقر از پدرش از جدش روایت کرده که وقتی این آیه بر رسول خدا نازل شد، ابوبکر و عمر از جایشان برخاستند و گفتند: ای رسول خدا! آیا مراد از امام مبین تورات است! فرمود: نه. گفتند: آیا انجیل است پاسخ داد: خیر، پرسیدند: آیا مراد قرآن است؟ فرمود: نه، در این هنگام امیرالمومنین روی آورد، رسول خدا فرمود: او آن امام است که علم همه اشیاء را خداوند در وی احصاء کرده است.
از مطالب یاد شده معلوم شد که مراد از کتاب مبین و امام مبین یکی است. بله مرتبه امامان مرتبه فرقان کتاب است، و مرتبه رسول خدا مرتبه قرآن کتاب می باشد، و تفاوت بین قرآن و فرقان قبلا در فقره و ذوی النهی بیان شد، علاوه این که ظاهر از کتاب مبین مرتبه فرقان است چه این که آن را به مبین وصف کرده، زیرا مرتبه قرآن مرتبه اجمال است و در آن بیانی نیست بنابراین استدلال به این لازم نیست که مراد از کتاب مبین امام مبین است، و خداوند راهنماست و ستایش و سپاس از آن خداست.

در اوصیاء پیامبر خاتم

فرمود:
و أوصیاء نبی الله
در ابتدای کتاب دانستید که حقیقت نبوت چیست و این که پیامبر کسی است که به مرتبه نبوت رسیده، ولی با تخلیه از محدودیت ها و پاک شدن از همه قیود و پاکیزگی از حجابهای بین خود و پروردگارش به آن درجه رسید، وقتی به اخلاق متخلق و به آداب الهیه متأدب گردید، اهلیت رسالت به مردم را پیدا می کند چه این که می تواند بدون واسطه از خداوند دریافت کند، برخلاف مردم.
و لذا باید همه احتیاجات مردم با استعدادهای گوناگون در سلوک و اقبال به سوی خدا را برآورده سازد، چه این که مردم در ایمان به خدا و رسول خدا و معارفی که از خدا می آورد متفاوتند، زیرا بیشتر مردم نیازمند بیان برهانند و احتیاج به معجزات دارند، چنان که باید توانایی بر جهاد و جنگ داشته باشد، و لذا اگر در تبلیغ خود نیاز به آن افتاد باید توانایی آن را داشته باشد، و نیز پیامبر باید دیگر نیازمندی های رسالت را واجد باشد، به ویژه اگر به سوی ثقلین و جن و انس مبعوث شود، و مخصوصا اگر خاتم پیامبران باشد، در این صورت باید احاطه به همه علوم اولین و آخرین داشته و توانایی داشته باشد که معجزه ای برای همه آنها بیاورد و بتواند آنچه به او پیشنهاد می شود بیاورد و نیز بداند که برای مردم چه پیش می آید و سرنوشت ایشان از خوب و بد چه خواهد شد و از همه آسمانها و زمین و با ویژگی های آن اطلاع داشته باشند و از بهشت و دوزخ و درجات و منازل و نعمت ها و درکات و سختی های آنها مطلع باشند و نیز چیزهای دیگری که باعث اتمام حجت بر مردم می شود را بداند تا هر کس هلاک می شود با بینه هلاک شود و هر کس با ایمان زنده می شود، با حجت مومن می گردد، و به همین خاطر امکان ندارد که زمین تا پایان دنیا از حجت خالی بماند حتی اگر دو تن در زمین باقی بمانند یکی از آن دو حجت خداست و اگر تنها یک تن باقی باشد همو حجت خداست، چنین شخصی را نمی توان شناخت مگر این که خداوند معرفی کند و یا پیامبری که خداوند به او آن شخص را معرفی کرده معرفی نماید و یا اوصیاء پیامبران آن شخص را بشناسانند ایشان بعد از حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) یازده فرزند او هستند و ایشان عبارتند از علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن حسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجت بن الحسن صلوات الله علیهم اجمعین که به نص خدا و پیامبر و نص هر سابقی بر لاحق شناخته شده اند ایشان بر پا دارندگان فرمان خدا و تای تلو رسول خدا می باشد و پیوسته وصیت از زمان حضرت آدم ادامه داشت، و بعد از حضرت محمد تا روز قیامت ادامه دارد، بعد از پیامبر ما پیامبری نیست، و لذا ایشان پیوسته مبشرو منذر بوده و در راه خدا از ملامت ملامت گری هراس ندارند.
روایت صدوق در اکمال الدین(589) از ابن متوکل از حمیری از ابن عیسی از حسن بن محبوب از مقاتل بن سلیمان از امام صادق (علیه السلام) در این باب کافی است، آن حضرت فرمود:
256
أَنَا سَیِّدُ النَّبِیِّینَ وَ وَصِیِّی سَیِّدُ الْوَصِیِّینَ وَ أَوْصِیَاؤُهُ سَادَةُ الْأَوْصِیَاءِ إِنَّ آدَمَ ع سَأَلَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یَجْعَلَ لَهُ وَصِیّاً صَالِحاً فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ إِنِّی أَکْرَمْتُ الْأَنْبِیَاءَ بِالنُّبُوَّةِ ثُمَّ اخْتَرْتُ مِنْ خَلْقِی خَلْقاً وَ جَعَلْتُ خِیَارَهُمُ الْأَوْصِیَاءَ فَأَوْحَی اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ إِلَیْهِ یَا آدَمُ أَوْصِ إِلَی شَیْثٍ فَأَوْصَی آدَمُ ع إِلَی شَیْثٍ وَ هُوَ هِبَةُ اللَّهِ بْنُ آدَمَ وَ أَوْصَی شَیْثٌ إِلَی ابْنِهِ شبان وَ هُوَ ابْنُ نَزْلَةَ الْحَوْرَاءِ الَّتِی أَنْزَلَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ فَزَوَّجَهَا ابْنَهُ شَیْثاً وَ أَوْصَی شَبَّانُ إِلَی محلث وَ أَوْصَی محلث إِلَی محوق وَ أَوْصَی محوق إِلَی غثمیشا وَ أَوْصَی غثمیشا إِلَی أخنوخ وَ هُوَ إِدْرِیسُ النَّبِیُّ ع وَ أَوْصَی إِدْرِیسُ إِلَی نَاحُورَ وَ دَفَعَهَا نَاحُورُ إِلَی نُوحٍ ع وَ أَوْصَی نُوحٌ إِلَی سَامٍ وَ أَوْصَی سَامٌ إِلَی عَثَامِرَ وَ أَوْصَی عَثَامِرُ إِلَی برغیثاشا وَ أَوْصَی برغیثاشا إِلَی یَافِثَ وَ أَوْصَی یَافِثُ إِلَی برة وَ أَوْصَی برة إِلَی جفسیة وَ أَوْصَی جفسیة إِلَی عِمْرَانَ وَ دَفَعَهَا عِمْرَانُ إِلَی إِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلِ ع وَ أَوْصَی إِبْرَاهِیمُ إِلَی ابْنِهِ إِسْمَاعِیلَ وَ أَوْصَی إِسْمَاعِیلُ إِلَی إِسْحَاقَ وَ أَوْصَی إِسْحَاقُ إِلَی یَعْقُوبَ وَ أَوْصَی یَعْقُوبُ إِلَی یُوسُفَ وَ أَوْصَی یُوسُفُ إِلَی بَثْرِیَاءَ وَ أَوْصَی بَثْرِیَاءُ إِلَی شُعَیْبٍ وَ دَفَعَهَا شُعَیْبٌ إِلَی مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ ع وَ أَوْصَی مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ إِلَی یُوشَعَ بْنِ نُونٍ وَ أَوْصَی یُوشَعُ بْنُ نُونٍ إِلَی دَاوُدَ وَ أَوْصَی دَاوُدُ إِلَی سُلَیْمَانَ ع وَ أَوْصَی سُلَیْمَانُ إِلَی آصَفَ بْنِ بَرْخِیَا وَ أَوْصَی آصَفُ بْنُ بَرْخِیَا إِلَی زَکَرِیَّا وَ دَفَعَهَا زَکَرِیَّا إِلَی عِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ع وَ أَوْصَی عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ إِلَی شَمْعُونَ بْنِ حَمُّونَ الصَّفَا وَ أَوْصَی شَمْعُونُ إِلَی یَحْیَی بْنِ زَکَرِیَّا وَ أَوْصَی یَحْیَی بْنُ زَکَرِیَّا إِلَی مُنْذِرٍ وَ أَوْصَی مُنْذِرٌ إِلَی سُلَیْمَةَ وَ أَوْصَی سُلَیْمَةُ إِلَی بُرْدَةَ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ دَفَعَهَا إِلَیَّ بُرْدَةُ وَ أَنَا أَدْفَعُهَا إِلَیْکَ یَا عَلِیُّ وَ أَنْتَ تَدْفَعَهَا إِلَی وَصِیِّکَ وَ یَدْفَعُهَا وَصِیُّکَ إِلَی أَوْصِیَائِکَ مِنْ وُلْدِکَ وَاحِدٍ بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّی تُدْفَعَ إِلَی خَیْرِ أَهْلِ الْأَرْضِ بَعْدَکَ وَ لَتَکْفُرَنَّ بِکَ الْأُمَّةُ وَ لَتَخْتَلِفَنَّ عَلَیْکَ اخْتِلَافاً شَدِیداً الثَّابِتُ عَلَیْکَ کَالْمُقِیمِ مَعِی وَ الشَّاذُّ عَنْکَ فِی النَّارِ وَ النَّارُ مَثْوَی الْکَافِرِینَ
یعنی: رسول خدا فرمود: من سید پیامبران و وصی من سید اوصیاء و اوصیاء من سادات اوصیاء هستند هنگامی که آدم از خداوند خواست که برای وی وصی صالحی قرار دهد، خداوند به او وحی کرد که من پیامبران را به نبوت گرامی داشتم آنگاه خلایق را انتخاب کرده و بهترین ایشان را اوصیاء قرار داد.
آدم عرضه داشت: پروردگارم برای من بهترین اوصیاء را قرار ده! خدای عزوجل به او خطاب کرد: ای آدم! به شیث وصیت نما، آدم به شیث وصیت نمود و او هبة الله بن آدم است و شیث به فرزندش شبان وصیت کرد و شبان فرزند نزلة الحوراء است که خداوند برای آدم از بهشت فرستاد و حضرت آدم او را به تزویج شیث در آورد و شبان به مجلث و مجلث به محلق و محلق به عمیشا و عمیشا به اخنوخ که ادریس پیامبر است و او به ناحور و ناحور به نوح و نوح به سام و او به عثامر و او به برعتیاشا و او به یافث و او به برة و برة به جفیسه و او به عمران و او به ابراهیم خلیل و ابراهیم به فرزندش اسماعیل و اسماعیل به اسحاق و اسحاق به یعقوب و وی به یوسف و یوسف به بثریا و او به شعیب و او به موسی و موسی به یوشع بن نون و او به داوود و او به سلیمان و سلیمان به آصف بن برخیا و آصف به زکریا و زکریا به عیسی بن مریم و وی به شمعون بن حمون صفا و او به یحیی بن زکریا و یحیی به منذر و منذر به سلیمه و سلیمه به برده وصیت کردند.
آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: و برده وصیت را به من تحویل داد و من به تو یا علی تحویل می دهم و تو به وصی خود و وصی تو به اوصیاء فرزندانت یکی پس از دیگری تا به بهترین اهل زمین بعد از تو تحویل دهد و امت به تو کفر می ورزد و با تو اختلافی شدید می نماید، هر کس با تو بماند همانند این است که با من مانده و هر کس از تو دور شود در آتش است و آتش جایگاه کافران است.
و شیخ در امالی(590) از غضائری از صدوق مثل این حدیث را نقل کرده است.
در اکمال(591) به سند دیگری از ابن محبوب از مقاتل نظیر آن نقل شده است.
و از جمله ادله بر این که به طور صریح از امامت امامان (علیه السلام) از ناحیه خدا و پیامبرش نام برده شده است.