فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در معنای کتاب

فرمود:
و حملة کتاب الله
در توضیح این جمله باید پرده از روی کتاب برداریم.
بدان که کتاب عابرت از اسم اعظمی است که خدا به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) عنایت فرمود، و آن حضرت در اهل بیت خود به جا گذاشت، و آن مقداری که آن حضرت برای مردم بیان کرد مرتبه لفظی کتاب است و این مرتبه را آن حضرت در روایت ثقلین با عترت طاهره در یک سطح قرار داد، روایت ثقلین بین فریقین شیعه و سنی متواتر است، بلکه در بسیاری از آن احادیث الفاظ کتاب را بزرگتر از عترت طاهره قرار داد.
زراره از امام باقر (علیه السلام) روایت کرد که: فقال لی لا خالق و لا مخلوق(575) یعنی به من فرمود: آن کتاب خالق نیست و مخلوق نمی باشد.
و در برخی از اخبار ثقلین(576) آمده کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الأرض طرفه بید الله یعنی: قرآن ریسمانی است که از آسمان به زمین کشیده شده و آن طرفش به دست خداست و قرآن قبول تحریف و تغییر و تبدیل نمی کند، و یک چیز است که از پیش یک کس نازل شده است، و همان حجت خدا بر همه مردم از پیشینیان و متاخران است، و همان که خدای تعالی فرمود: و انه لکتاب عزیز لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید(577) یعنی: و آن کتابی گرامی است که باطل از پیش رو و از پشت سر بدو راه نمی یابد، و از ناحیه حکیم پسندیده فرود آمده است.
این کتاب از عترت طاهره بزرگتر است، چه این که مبدای حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است که امیرالمومنین (علیه السلام) درباره وی فرمود: أنا عبد من عبید محمد(578) و اوست که از بیت المعموری است که عالم لفظ و نوشته نیست، بیست سال و یا بیشتر قبل از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به طور اجمالی نازل شده، آنگاه به تدریج بر آن حضرت نازل شده است.
ولی قرآنی که دست ها نوشتند و زبانها به آن نطق کردند، افعالی حادث است که به نوشتن نویسندگان و خواندن خوانندگان پدید آمده است این مرتبه، مرتبه وجود نوشتاری و لفظی است، البته اگر بخواهند با کتابت و لفظ قرآن را کتابت کنند همین قرآن است وگرنه این هم قرآن نیست، و در مواردی که شرط شده که قرائت قرآن کنند، نیز کفایت می کند و اجماع امت بر همین است.
به همین خاطر مولی حضرت امام رضا (علیه السلام) بنا بر روایت یاسر خادم فرمود: أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْقُرْآنِ فَقَالَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُرْجِئَةَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أَبَا حَنِیفَةَ إِنَّهُ کَلَامُ اللَّهِ غَیْرُ مَخْلُوقٍ حَیْثُ مَا تَکَلَّمْتَ بِهِ وَ حَیْثُ مَا قَرَأْتَ وَ نَطَقْتَ فَهُوَ کَلَامٌ وَ خَبَرٌ وَ قِصَصٌ (579) یعنی: از قرآن پرسیدند فرمود: خداوند مرجئه ای ها و ابو حنیفه را از رحمت خود دور سازد، قرآن مخلوق نیست هنگامی که با آن سخن گفتی و قرائتش کردی و به زبان آوردی کلام و خبر و قصص است.

در اوصیای پیامبران

و در اصول کافی(580) به اسنادش به عبدالحمید بن ابی دیلم از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود:
248
أَوْصَی مُوسَی ع إِلَی یُوشَعَ بْنِ نُونٍ وَ أَوْصَی یُوشَعُ بْنُ نُونٍ إِلَی وَلَدِ هَارُونَ وَ لَمْ یُوصِ إِلَی وَلَدِهِ وَ لَا إِلَی وَلَدِ مُوسَی إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی لَهُ الْخِیَرَةُ یَخْتَارُ مَنْ یَشَاءُ مِمَّنْ یَشَاءُ وَ بَشَّرَ مُوسَی وَ یُوشَعُ بِالْمَسِیحِ ع فَلَمَّا أَنْ بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمَسِیحَ ع قَالَ الْمَسِیحُ لَهُمْ إِنَّهُ سَوْفَ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی نَبِیٌّ اسْمُهُ أَحْمَدُ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ ع یَجِی ءُ بِتَصْدِیقِی وَ تَصْدِیقِکُمْ وَ عُذْرِی وَ عُذْرِکُمْ وَ جَرَتْ مِنْ بَعْدِهِ فِی الْحَوَارِیِّینَ فِی الْمُسْتَحْفَظِینَ وَ إِنَّمَا سَمَّاهُمُ اللَّهُ تَعَالَی الْمُسْتَحْفَظِینَ لِأَنَّهُمُ اسْتُحْفِظُوا الِاسْمَ الْأَکْبَرَ وَ هُوَ الْکِتَابُ الَّذِی یُعْلَمُ بِهِ عِلْمُ کُلِّ شَیْ ءٍ الَّذِی کَانَ مَعَ الْأَنْبِیَاءِ ص یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَی وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ الْکِتَابُ الِاسْمُ الْأَکْبَرُ وَ إِنَّمَا عُرِفَ مِمَّا یُدْعَی الْکِتَابَ التَّوْرَاةُ وَ الْإِنْجِیلُ وَ الْفُرْقَانُ فِیهَا کِتَابُ نُوحٍ وَ فِیهَا کِتَابُ صَالِحٍ وَ شُعَیْبٍ وَ إِبْرَاهِیمَ ع فَأَخْبَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولی صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی فَأَیْنَ صُحُفُ إِبْرَاهِیمَ إِنَّمَا صُحُفُ إِبْرَاهِیمَ الِاسْمُ الْأَکْبَرُ وَ صُحُفُ مُوسَی الِاسْمُ الْأَکْبَرُ فَلَمْ تَزَلِ الْوَصِیَّة
یعنی: حضرت موسی (علیه السلام) به یوشع بن نون وصیت کرد، و یوشع بن نون به فرزندان هارون وصیت نمود، و به فرزندان خود و یا به فرزندان موسی (علیه السلام) وصیت ننمود، خدای عزوجل مختار است، هر کس را برای هر امری بخواهد انتخاب می کند، و موسی و یوشع را به مسیح (علیه السلام) بشارت داد و هنگامی که خدای عزوجل مسیح (علیه السلام) را به پیامبری مبعوث کرد، حضرت مسیح (علیه السلام) به ایشان فرمود: به زودی پیامبری خواهد آمد که نامش احمد و از فرزندان حضرت اسماعیل است، وی من و شما را تصدیق می کند، و عذر من و شما را بیان می کند، این سفارش در بین حواریون که حافظان آن بودند در جریان و امتداد بود، علت نامگذاری ایشان به حافظان (مستحفظین) این است که ایشان حافظ اسم اکبر بودند، اسم اکبر کتابی است که به آن همه چیزهایی که با انبیاء بوده معلوم می گردد، خدای تعالی فرمود: ما پیامبرانی را پیش از تو فرستادیم، و با ایشان کتاب و میزان فرو فرستادیم.
کتاب اسم اکبر است، و علت این که از کتاب تنها تورات و انجیل و فرقان شناخته شد، این است که در کتاب نوح (علیه السلام) و کتاب صالح و شعیب (علیه السلام) و ابراهیم (علیه السلام) موجود است، خدای تعالی خبر داد که این در صحیفه های نخستین، یعنی صحف ابراهیم و موسی موجود است.
پس صحف ابراهیم (علیه السلام) کجاست، و صحف ابراهیم (علیه السلام) همان اسم اکبر است و صحف موسی (علیه السلام) نیز اسم اکبر است، پس پیوسته وصیت... الحدیث.
پس این حدیث اشاره ای اجمالی به حقیقت کتاب و براهین آن دارد، و ما ارکان این بیان را دارد التحفة الرضویة الی الشیعة المرتضویة با دلیل و برهان محکم کرده ایم، به طوری که بیش از آن متصور نیست.

در این که کتاب واجد حروف اسم اعظم است

اکنون که حقیقت کتاب را دانستید و این که کتاب عبارت از اسم اعظم است، پس دارای هفتاد و سه حرف می باشد که خداوند یک حرف از آن را در علم غیب خود نگه داشته و هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسلی از آن خبر ندارد، و به هر یک از انبیاء از بقیه حروف اسم اعظم چیزی داده است، و به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آلش (علیه السلام) هفتاد و دو حرف آموخته است، چنان که در اصول کافی از چند طریق روایت شده است.
از جمله اسناد اصول کافی(581) به جابر از امام باقر (علیه السلام) آمده است که:
249
إِنَّ اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ عَلَی ثَلَاثَةٍ وَ سَبْعِینَ حَرْفاً وَ إِنَّمَا کَانَ عِنْدَ آصَفَ مِنْهَا حَرْفٌ وَاحِدٌ فَتَکَلَّمَ بِهِ فَخُسِفَ بِالْأَرْضِ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ سَرِیرِ بِلْقِیسَ حَتَّی تَنَاوَلَ السَّرِیرَ بِیَدِهِ ثُمَّ عَادَتِ الْأَرْضُ کَمَا کَانَتْ أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَةِ عَیْنٍ وَ نَحْنُ عِنْدَنَا مِنَ الِاسْمِ الْأَعْظَمِ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ وَاحِدٌ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَی اسْتَأْثَرَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَهُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ
یعنی: اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است، و آصف تنها یک حرف از آن را دارا بود، و با آن سخن گفت و زمینی که بین او و تخت بلقیس بود منخسف کرد تا با دست خود تخت بلقیین را آورد، آنگاه زمین را همان طور که بود با سرعتی بیش از چشم به هم زدن به حال خویش بازگشت، و هفتاد و دو حرف از آن اسم اعظم در نزد ما موجود است، و یک حرف در نزد خدای تبارک و تعالی موجود می باشد که برای خویش در علم غیبش برگزید، و حول و قوه ای جز به خدای علی عظیم نیست.
به همین خاطر بیان همه اشیاء گذشته به آنچه تا ابد خواهد شد که خداوند می خواهد از مراتب وجود و مفاتیح و خزائن آن در آن موجود است، خداوند به کسانی که آنها را آموخت هیچ یک از آنها را پوشیده نمی دارد.
این روایت در صافی(582) و برهان نیز آمده است ظاهر این است که ایشان نیز روایت را از توحید گرفته اند.
در صافی روایت شده است که: از امام صادق شنیدم که می فرمود: هیئتی از فلسطین بر امام باقر (علیه السلام) وارد شدند و از وی درباره مسائلی پرسیدند، آن حضرت به ایشان پاسخ داد، آنگاه ایشان از صمد پرسیدند:
250
فَقَالَ تَفْسِیرُهُ فِیهِ الصَّمَدُ خَمْسَةُ أَحْرُفٍ فَالْأَلِفُ دَلِیلٌ عَلَی إِنِّیَّتِهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ ذَلِکَ تَنْبِیهٌ وَ إِشَارَةٌ إِلَی الْغَائِبِ عَنْ دَرْکِ الْحَوَاسِّ وَ اللَّامُ دَلِیلٌ عَلَی إِلَهِیَّتِهِ بِأَنَّهُ هُوَ اللَّهُ وَ الْأَلِفُ وَ اللَّامُ مُدْغَمَانِ لَا یَظْهَرَانِ عَلَی اللِّسَانِ وَ لَا یَقَعَانِ فِی السَّمْعِ وَ یَظْهَرَانِ فِی الْکِتَابَةِ دَلِیلَانِ عَلَی أَنَّ إِلَهِیَّتَهُ لَطِیفَةٌ خَافِیَةٌ لَا یُدْرَکُ بِالْحَوَاسِّ وَ لَا یَقَعُ فِی لِسَانِ وَاصِفٍ وَ لَا أُذُنِ سَامِعٍ لِأَنَّ تَفْسِیرَ الْإِلَهِ هُوَ الَّذِی أَلِهَ الْخَلْقُ عَنْ دَرْکِ مَائِیَّتِهِ وَ کَیْفِیَّتِهِ بِحِسٍّ أَوْ بِوَهْمٍ لَا بَلْ هُوَ مُبْدِعُ الْأَوْهَامِ وَ خَالِقُ الْحَوَاسِّ وَ إِنَّمَا یَظْهَرُ ذَلِکَ عِنْدَ الْکِتَابَةِ فَهُوَ دَلِیلٌ عَلَی أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَظْهَرَ رُبُوبِیَّتَهُ فِی إِبْدَاعِ الْخَلْقِ وَ تَرْکِیبِ أَرْوَاحِهِمُ اللَّطِیفَةِ فِی أَجْسَادِهِمُ الْکَثِیفَةِ فَإِذَا نَظَرَ عَبْدٌ إِلَی نَفْسِهِ لَمْ یَرَ رُوحَهُ کَمَا أَنَّ لَامَ الصَّمَدِ لَا تَتَبَیَّنُ وَ لَا تَدْخُلُ فِی حَاسَّةٍ مِنْ حَوَاسِّهِ الْخَمْسِ فَإِذَا نَظَرَ إِلَی الْکِتَابَةِ ظَهَرَ لَهُ مَا خَفِیَ وَ لَطُفَ فَمَتَی تَفَکَّرَ الْعَبْدُ فِی مائیة [مَاهِیَّةِ ]الْبَارِئِ وَ کَیْفِیَّتِهِ أَلِهَ فِیهِ وَ تَحَیَّرَ وَ لَمْ تُحِطْ فِکْرَتُهُ بِشَیْ ءٍ یَتَصَوَّرُ لَهُ لِأَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِقُ الصُّوَرِ فَإِذَا نَظَرَ إِلَی خَلْقِهِ ثَبَتَ لَهُ أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِقُهُمْ وَ مُرَکِّبُ أَرْوَاحِهِمْ فِی أَجْسَادِهِمْ وَ أَمَّا الصَّادُ فَدَلِیلٌ عَلَی أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ صَادِقٌ وَ قَوْلُهُ صِدْقٌ وَ کَلَامُهُ صِدْقٌ وَ دَعَا عِبَادَهُ إِلَی اتِّبَاعِ الصِّدْقِ بِالصِّدْقِ وَ وَعَدَ بِالصِّدْقِ دَارَ الصِّدْقِ وَ أَمَّا الْمِیمُ فَدَلِیلٌ عَلَی مُلْکِهِ وَ أَنَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لَمْ یَزَلْ وَ لَا یَزَالُ وَ لَا یَزُولُ مُلْکُهُ وَ أَمَّا الدَّالُ فَدَلِیلٌ عَلَی دَوَامِ مُلْکِهِ وَ أَنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ دَائِمٌ تَعَالَی عَنِ الْکَوْنِ وَ الزَّوَالِ بَلْ هُوَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُکَوِّنُ الْکَائِنَاتِ الَّذِی کَانَ بِتَکْوِینِهِ کُلُّ کَائِنٍ ثُمَّ قَالَ ع لَوْ وَجَدْتُ لِعِلْمِیَ الَّذِی آتَانِیَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَمَلَةً لَنَشَرْتُ التَّوْحِیدَ وَ الْإِسْلَامَ وَ الْإِیمَانَ وَ الدِّینَ وَ الشَّرَائِعَ مِنَ الصَّمَدِ وَ کَیْفَ لِی بِذَلِکَ وَ لَمْ یَجِدْ جَدِّی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع حَمَلَةً لِعِلْمِهِ حَتَّی کَانَ یَتَنَفَّسُ الصُّعَدَاءَ وَ یَقُولُ عَلَی الْمِنْبَرِ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَإِنَّ بَیْنَ الْجَوَانِحِ مِنِّی عِلْماً جَمّاً هَاهْ هَاهْ أَلَا لَا أَجِدُ مَنْ یَحْمِلُهُ أَلَا وَ إِنِّی عَلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَ لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الآْخِرَةِ کَما یَئِسَ الْکُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ ثُمَّ قَالَ الْبَاقِرُ ع الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی مَنَّ عَلَیْنَا وَ وَفَّقَنَا لِعِبَادَتِهِ الْأَحَدِ الصَّمَدِ الَّذِی لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ وَ جَنَّبَنَا عِبَادَةَ الْأَوْثَانِ حَمْداً سَرْمَداً وَ شُکْراً وَاصِباً
یعنی: تفسیر صمد در خودش می باشد، صمد پنج حرف است: الف دلیل بر وجود خدا دارد و آن مفاد آیه شریفه: خداوند خود شهادت داد که او خدایی است و جز او خدایی نیست و هو اشاره به غائب از ادراک حواس دارد.
و لام دلیل بر الوهیت است که خداست و الف و لام در هم ادغام شده و در تلفظ ظاهر نمی شود و لذا به گوش نمی خورند، ولی در نوشتار ظاهر می شوند و همین دلالت دارد بر این که الوهیت وی به خاطر لطف خدا پنهان است و به حواس در نمی آید و در زبان وصف کننده ای قرار نمی گیرد و بر گوش شنوایی نمی رسد، زیرا تفسیر اله این است که خلایق از درک ماهیت و چگونگی وی به حس یا به و هم (عقل) درمانده و متحیر شدند هرگز آنها نمی توانند او را دریابند، چه این که او آفریننده اوهام (عقول) و حواس می باشد و علت این که در نوشتار ظاهر می شوند این است که خدای تعالی ربوبیت خویش را در ابداع خلایق و ترکیب ارواح لطیف با اجساد ضخیم مردم روشن ساخته، هنگامی که بنده به خود بنگرد، روان خود را نمی بیند، چنان که لام صمد به بیان لفظی در نمی آید و در حاسه ای از حواس پنجگانه وارد نمی شود، ولی وقتی به نوشته آن بنگرد، آنچه پنهان مانده و لطافت دارد برای او آشکار می گردد، پس هنگامی که بنده در ماهیت باری تعالی و چگونگی آن تفکر و اندیشه کند حیرت زده می گردد و فکر وی به آن نمی رسد و متحیر می شود و نمی تواند تصور نماید، زیرا خدای عزوجل خالق همه صور می باشد، پس وقتی به خلایق نگریست برای وی روشن می شود که خداوند خالق آنهاست و ارواح آنها را با اجسادشان پیوند زده است.
و اما صاد دلیل بر این است که خدای تعالی صادق است و سخن وی صدق و بندگان خویش را به صدق به پیروی از صدق دعوت کرد و به صدق وعده دارالصدق داد.
و اما میم بر ملک وی دلالت دارد و این که وی ملک حق تعالی بوده و خواهد بود و ملک وی فانی نمی شود.
و اما دال دلیل بر دوام ملک خداست و این که وی دائم بوده و از کون و زوال متعالی است، بلکه او مکون و آفریننده کائنات است، و به آفرینش وی همه پدیده ها موجود می گردند.
آنگاه امام باقر (علیه السلام) فرمود: اگر برای دانشی که خداوند به من داده بود حاملانی می یافتم، توحید و اسلام و ایمان و دین و شرایع را از همین صمد نشر می کردم، چگونه چنین اشخاص را پیدا کنم، در حالی که جدم امیرالمومنین (علیه السلام) حاملانی برای دانش خود نیافت، به طوری که آه سردی می کشید. بر منبر می فرمود: قبل از این که مرا نیابید از من بپرسید، چون که در سینه ام دانشی فراوان وجود داد، (آه، آه، آه).
آگاه باشید من کسی را نمی یابم که آنرا بدوش کشد، هشدار که من حجت بالغه خدا بر شما هستم، کسانی را که خداوند بر ایشان خشم گرفته دوست نگیرید، ایشان از آخرت مایوسند، همانند کفار از اهل گورستان.
آنگاه امام باقر (علیه السلام) فرمود: سپاس خدایی را که بر ما منت گذاشت و ما را توفیق عبادت احد صمدی دارد که نمی زاید و زاده نشده و همسری ندارد، ما را از عبادت بتان دور نمود، سپاسی که همیشگی بود و شکری که پیوسته باشد.
خلاصه این که هر کس خویش را بشناسد و بهره آن اسم اعظم را در خود بیابد، او اهلیت فهم کتاب و توجه به اسرار و تأویلات و چشیدن شیرینی احادیث وارده از آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را دارد و هر کس در خود جز جسمش را نیافت، محروم از لذائذ کتاب و سنت است، پس چگونه به فهم حقیقت ائمه نائل می شود در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) همه شؤون آن اسم به جز مستأثره را به ارث ایشان داد، پس ایشان حاملان همه مراتب و شؤون کتابند.
و لذا خدای تعالی در حق تعالی ایشان فرمود: و اذا جاءهم أمر من الأمن أو الخوف أذاعوا به و لو ردوه الی الرسول و الی أولی الأمر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم؛(583) هنگامی که مطلبی از امنیت و یا ترس به ایشان رسید آن را انتشار می دهند، اگر آن را به پیامبر و اولی الامر می رساندند از کسانی که اهل استنباط بوده اند آنرا می فهمیدند.
از امام باقر (علیه السلام) در جوامع الجامع روایت شده است که فرمود: هم الائمة المعصومون یعنی: ایشان امامان معصوم (علیه السلام) هستند.
و عیاشی(584) از امام رضا (علیه السلام) روایت کرده که آل محمد، و هم الذین یستنبطون من القرآن، و یعرفون الحلال و الحرام، و هم الحجة لله علی خلقه یعنی: ایشان آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند و ایشان کسانی هستند که از قرآن استنباط می کنند و حلال و حرام را می دانند، و ایشان حجت خدا بر مردمند.
و مراد از استنباط استخراج ظاهر قرآن از باطن آن است. یعنی تنزیل هر مرتبه ای را به مرتبه ای پایین تر و تنزیل مراتب قرآن کلیه به مراتب جزئیه را می دانند.
اکنون که حقیقت کتاب را دانستید و این که کتاب با همه مراتب خود اسم اعظم است، و خدای تبارک و تعالی کتاب را به پیامبرش محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آموخت و آن حضرت همه مراتب آن به جز مستأثره را به اهل بیت خود آموخت.