فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در مراتب و معانی سرّ

فرمود:
و حفظة سر الله
دو سر داریم، سری که امکان اظهار آن برای دیگران نیست، و سری که برای دوستانی که به منزله خود او هستند و اسرارش را می دانند می توان اظهار کرد، چنان که درباره ابراهیم (علیه السلام) اتفاق افتاده است، چه این که آن حضرت خلیل نامیده شده، زیرا که لیاقت اطلاع بر اسرار خدای تعالی پیدا کرد. چنان که از رسول خدا در احتجاج با یهود و نصاری روایت شده است.
پس مراد از حافظان سر خدا بنابر معنای اول این است که ایشان به نهایت مرحله عوالم امکانی رسیده اند به طوری که بالاتر از آن عالمی نیست، مگر عالمی که سر است و نمی تواند از خداوند به دیگران تجاوز نماید، بنابراین ایشان حجاب آن و حافظان سر خدا هستند، و از حریم خدا دفاع می نمایند، چنان که در زیارت رجبیه(565) آمده است و صلی الله علی محمد المنتجب و علی اوصیائه الحجب و در دعای افتتاح الحمد لله الذی لا یهتک حجابه و لا یغلق بابه یعنی: ستایش خدایی که حجاب او دریده نمی شود و باب او بسته نمی گردد.
و در کافی(566) در باب جوامع التوحید خطبه امیرالمومنین (علیه السلام) را روایت کرده است که بخشی از آن این است: و حال دون غیبه المکنون حجب من الغیوب یعنی: خداوند از غیب مکنون خود به واسطه حجابهایی از غیوب جلوگیری کرده است.
و در این فقره دلالت دارد بر این که ایشان اول خلایق و اشرف و افضل و اقرب به خدا از دیگرانند، و به همین خاطر در بسیاری از اخبار(567) وارد شده که: ان أمرنا صعب مستصعب لا یحتمله الا ملک مقرب أو نبی مرسل أو عبد مومن امتحن الله قلبه للایمان. یعنی: حدیث آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیار دشوار است به طوری که جز فرشته مقرب و پیامبر مرسل و بنده ای که دلش به ایمان امتحان شده آنرا تحمل نمی کند.
و در کافی(568) به اسنادش به محمد بن عبدالخالق و ابی بصیر روایت شده که امام صادق (علیه السلام) فرمود:
244
یَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ عِنْدَنَا وَ اللَّهِ سِرّاً مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ عِلْماً مِنْ عِلْمِ اللَّهِ وَ اللَّهِ مَا یَحْتَمِلُهُ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ وَ اللَّهِ مَا کَلَّفَ اللَّهُ ذَلِکَ أَحَداً غَیْرَنَا وَ لَا اسْتَعْبَدَ بِذَلِکَ أَحَداً غَیْرَنَا
یعنی: ای ابا محمد! به خدا سوگند در نزد ما سری از اسرار خدا و علمی از علوم الهی وجود دارد، به خدا قسم هیچ فرشته ای مقرب و پیامبر مرسل و مومنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده آن را نمی تواند به دوش کشد، به خدا قسم خداوند هیچکس را به غیر از ما بدان مکلف نکرده و از کسی جز ما خضوع و عبادت به آن را نخواسته است.
و این مرتبه مرتبه ذوات و مرتبه انوار آنها است که خداوند از نور ذاتش آفریده و به همین مرتبه ثابت می شود که ایشان از همه خلایق حتی پیامبران و فرشتگان برترند.
به همین خاطر مولی ابو محمد عسکری (علیه السلام) بنابر روایت مجلسی(569) ره از الدرة الباهرة از برخی ثقات نقل نموده که وی از خطی که در پشت نامه ای نوشته بود نقل کرده است: قَدْ صَعِدْنَا ذُرَی الْحَقَائِقِ بِأَقْدَامِ النُّبُوَّةِ وَ الْوَلَایَةِ وَ نُورُنَا سَبْعُ طَبَقَاتٍ أَعْلَامُ الْفَتْوَی بِالْهِدَایَةِ فَنَحْنُ لُیُوثُ الْوَغَی وَ غُیُوثُ النَّدَی وَ طَعَّانُ الْعِدَی وَ فِینَا السَّیْفُ وَ الْقَلَمُ فِی الْعَاجِلِ وَ لِوَاءُ الْحَمْدِ وَ الْحَوْضُ فِی الآْجِلِ وَ أَسْبَاطُنَا حُلَفَاءُ الدِّینِ وَ خُلَفَاءُ النَّبِیِّینَ وَ مَصَابِیحُ الْأُمَمِ وَ مَفَاتِیحُ الْکَرَمِ فَالْکَلِیمُ أُلْبِسَ حُلَّةَ الِاصْطِفَاءِ لِمَا عَهِدْنَا مِنْهُ الْوَفَاءَ وَ رُوحُ الْقُدُسِ فِی جِنَانِ الصَّاقُورَةِ ذَاقَ مِنْ حَدَائِقِنَا الْبَاکُورَةِ وَ شِیعَتُنَا الْفِئَةُ النَّاجِیَةُ وَ الْفِرْقَةُ الزَّاکِیَةُ وَ صَارُوا لَنَا رِدْءاً وَ صَوْناً وَ عَلَی الظَّلَمَةِ أَلْباً وَ عَوْناً وَ سَیَنْفَجِرُ لَهُمْ یَنَابِیعُ الْحَیَوَانِ بَعْدَ لَظَی النِّیرَانِ لِتَمَامِ آلِ حم وَ طه وَ الطَّوَاسِینِ مِنَ السِّنِین
یعنی: ما به قله حقایق با گامهای نبوت و ولایت صعود کردیم و راه های (طبقات خ ل) هفت گانه را به پرچمهای فتوت روشن نمودیم، پس ما شیران جنگ و ابرهای بخشش هستیم، و بر دشمنان زخم می زنیم و شمشیر و قلم در این دنیا به دست ماست و در آخرت لواء حمد و علم را در دست داریم، و فرزندان ما هم پیمانان دین و خلیفه های پیامبران و چراغهای ملت ها و کلیدهای کرمند. ...
پس وقتی ما به عهد خویش وفا کردیم کلیم پیراهن اصطفاء به تن ما کرد و روح القدس در آسمان سوم از باغ ما میوه های نو برچید، و شیعه ما گروه رستگار و اهل نجات و فرقه پاک است، و ایشان حفاظت و صیانت ما را بر عهده گرفته اند و در مبارزه با ستمگران کمک و یاور ما هستند، بعد از شعله های آتش چشمه های زندگی برای ایشان می جوشد، پس از گذشت سالیان طه ها و طواسین چنین خواهد شد.
گوییم: صاقوره به معنای آسمان سوم و باکوره به معنای میوه نوبر قبل از رسیدن و پختن می باشد، و الب با ضم به معنای سم است،(570) و طواویه جمع طه و طواسین جمع طسن می باشد، و با این دو اشاره به مراتب نبوت و ولایت کرده است و السنین جمع سنه می باشد، و با آن اشاره به حقیقت نبوت نموده که مظهر آن رسول خدا می باشد، و اله مشهورترین کلمه دال بر آن است، چنان که مفاد روایات است، و در گذشته در ضمن و موضع الرساله نقل گردید، بدانجا مراجعه نما!
و بنابر معنای دوم اشاره به مرتبه خلت و دوستی دارد، به این که ایشان خلیلهای خدا و محارم اسرار او هستند و خداوند آن اسرار را در ایشان به ودیعت گذاشته است، و فرمود: هذا عطاؤنا فامنن أو أمسک بغیر حساب(571) یعنی: این عطای ماست خواهی ببخش بدون حساب و خواهی نگه دار. و امام صادق (علیه السلام) به همین مرتبه در روایت قبلی(572) با این گفتار:
245
إِنَّ عِنْدَنَا سِرّاً مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ عِلْماً مِنْ عِلْمِ اللَّهِ أَمَرَنَا اللَّهُ بِتَبْلِیغِهِ فَبَلَّغْنَا عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا أَمَرَنَا بِتَبْلِیغِهِ فَلَمْ نَجِدْ لَهُ مَوْضِعاً وَ لَا أَهْلًا وَ لَا حَمَّالَةً یَحْتَمِلُونَهُ حَتَّی خَلَقَ اللَّهُ لِذَلِکَ أَقْوَاماً خُلِقُوا مِنْ طِینَةٍ خُلِقَ مِنْهَا مُحَمَّدٌ وَ آلُهُ وَ ذُرِّیَّتُهُ ع وَ مِنْ نُورٍ خَلَقَ اللَّهُ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ ذُرِّیَّتَهُ وَ صَنَعَهُمْ بِفَضْلِ رَحْمَتِه

یعنی: در نزد ما سری از اسرار و علمی از علوم خداست که خداوند ما را فرمان داد، که آن را تبلیغ نماییم، لذا ما به کسانی که فرمان داد رساندیم، ولی جایگاه و اهل و حمل کننده ای نیافتیم تا برای بدوش کشیدن آن خداوند مردمی را خلق کرد که از طینت و نوری خلق شده اند که خداوند محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل و ذریه اش (علیه السلام) را خلق کرده است، و ایشان را به فضل رحمت خود آفرید.
و در کافی(573) به اسنادش به مصعدة بن صدقه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
246
ذُکِرَتِ التَّقِیَّةُ یَوْماً عِنْدَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع فَقَالَ وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِی قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ وَ لَقَدْ آخَی رَسُولُ اللَّهِ ص بَیْنَهُمَا فَمَا ظَنُّکُمْ بِسَائِرِ الْخَلْقِ إِنَّ عِلْمَ الْعُلَمَاءِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ فَقَالَ وَ إِنَّمَا صَارَ سَلْمَانُ مِنَ الْعُلَمَاءِ لِأَنَّهُ امْرُؤٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ فَلِذَلِکَ نَسَبْتُهُ إِلَی الْعُلَمَاءِ
یعنی: روزی از تقیه در حضور علی بن الحسین امام سجاد (علیه السلام) بحث شد، حضرت فرمود: به خدا سوگند، اگر ابوذر می دانست که در دل سلمان چه می گذرد او را می کشت در حالیکه رسول خدا بین آندو عقد اخوت بست، پس درباره دگر مردم چه می اندیشید؟ دانش علما سخت دشوار است، کسی جز پیامبر مرسل و یا فرشته مقرب و یا بنده ای که خداوند دلش را به ایمان آزمود آن را نمی تواند به دوش کشد، پس ادامه داد: سلمان به این علت از زمره علماء شد که مردی از ما اهل بیت است و به همین خاطر به دانشمندان نسبتش دادم.
و در اخبار بداء به این دو مرتبه اشاره دارد، از جمله روایت کافی(574) به اسنادش به ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَیْنِ عِلْمٌ مَکْنُونٌ مَخْزُونٌ لَا یَعْلَمُهُ إِلَّا هُوَ مِنْ ذَلِکَ یَکُونُ الْبَدَاءُ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِکَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِیَاءَهُ فَنَحْنُ نَعْلَمُهُ یعنی: خداوند دو علم دارد: علمی مکنون و مخزون است که جز خودش نمی داند، و از این علم بداء صورت می گیرد، و علمی که به فرشتگان و رسولان و انبیایش آموخت ما این علم را می دانیم.
و نیز آیاتی که دلالت دارد بر این که علمی که خداوند به آن احاطه دارد علمی است که به مرتبه مشیت رسیده است، به این دو مرتبه اشاره می کند، مثل این سخن حق تعالی: ولا یحیطون بشی ء من علمه الا بما شاء یعنی: مردم به هیچ علمی از علوم حق احاطه پیدا نمی کنند، مگر آنچه را که خدا بخواهد و نیز آیات شبیه به این، بنابراین ایشان حافظان سر الهی به دو معنا هستند.

در معنای کتاب

فرمود:
و حملة کتاب الله
در توضیح این جمله باید پرده از روی کتاب برداریم.
بدان که کتاب عابرت از اسم اعظمی است که خدا به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) عنایت فرمود، و آن حضرت در اهل بیت خود به جا گذاشت، و آن مقداری که آن حضرت برای مردم بیان کرد مرتبه لفظی کتاب است و این مرتبه را آن حضرت در روایت ثقلین با عترت طاهره در یک سطح قرار داد، روایت ثقلین بین فریقین شیعه و سنی متواتر است، بلکه در بسیاری از آن احادیث الفاظ کتاب را بزرگتر از عترت طاهره قرار داد.
زراره از امام باقر (علیه السلام) روایت کرد که: فقال لی لا خالق و لا مخلوق(575) یعنی به من فرمود: آن کتاب خالق نیست و مخلوق نمی باشد.
و در برخی از اخبار ثقلین(576) آمده کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الأرض طرفه بید الله یعنی: قرآن ریسمانی است که از آسمان به زمین کشیده شده و آن طرفش به دست خداست و قرآن قبول تحریف و تغییر و تبدیل نمی کند، و یک چیز است که از پیش یک کس نازل شده است، و همان حجت خدا بر همه مردم از پیشینیان و متاخران است، و همان که خدای تعالی فرمود: و انه لکتاب عزیز لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید(577) یعنی: و آن کتابی گرامی است که باطل از پیش رو و از پشت سر بدو راه نمی یابد، و از ناحیه حکیم پسندیده فرود آمده است.
این کتاب از عترت طاهره بزرگتر است، چه این که مبدای حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است که امیرالمومنین (علیه السلام) درباره وی فرمود: أنا عبد من عبید محمد(578) و اوست که از بیت المعموری است که عالم لفظ و نوشته نیست، بیست سال و یا بیشتر قبل از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به طور اجمالی نازل شده، آنگاه به تدریج بر آن حضرت نازل شده است.
ولی قرآنی که دست ها نوشتند و زبانها به آن نطق کردند، افعالی حادث است که به نوشتن نویسندگان و خواندن خوانندگان پدید آمده است این مرتبه، مرتبه وجود نوشتاری و لفظی است، البته اگر بخواهند با کتابت و لفظ قرآن را کتابت کنند همین قرآن است وگرنه این هم قرآن نیست، و در مواردی که شرط شده که قرائت قرآن کنند، نیز کفایت می کند و اجماع امت بر همین است.
به همین خاطر مولی حضرت امام رضا (علیه السلام) بنا بر روایت یاسر خادم فرمود: أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْقُرْآنِ فَقَالَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُرْجِئَةَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أَبَا حَنِیفَةَ إِنَّهُ کَلَامُ اللَّهِ غَیْرُ مَخْلُوقٍ حَیْثُ مَا تَکَلَّمْتَ بِهِ وَ حَیْثُ مَا قَرَأْتَ وَ نَطَقْتَ فَهُوَ کَلَامٌ وَ خَبَرٌ وَ قِصَصٌ (579) یعنی: از قرآن پرسیدند فرمود: خداوند مرجئه ای ها و ابو حنیفه را از رحمت خود دور سازد، قرآن مخلوق نیست هنگامی که با آن سخن گفتی و قرائتش کردی و به زبان آوردی کلام و خبر و قصص است.

در اوصیای پیامبران

و در اصول کافی(580) به اسنادش به عبدالحمید بن ابی دیلم از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود:
248
أَوْصَی مُوسَی ع إِلَی یُوشَعَ بْنِ نُونٍ وَ أَوْصَی یُوشَعُ بْنُ نُونٍ إِلَی وَلَدِ هَارُونَ وَ لَمْ یُوصِ إِلَی وَلَدِهِ وَ لَا إِلَی وَلَدِ مُوسَی إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی لَهُ الْخِیَرَةُ یَخْتَارُ مَنْ یَشَاءُ مِمَّنْ یَشَاءُ وَ بَشَّرَ مُوسَی وَ یُوشَعُ بِالْمَسِیحِ ع فَلَمَّا أَنْ بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمَسِیحَ ع قَالَ الْمَسِیحُ لَهُمْ إِنَّهُ سَوْفَ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی نَبِیٌّ اسْمُهُ أَحْمَدُ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ ع یَجِی ءُ بِتَصْدِیقِی وَ تَصْدِیقِکُمْ وَ عُذْرِی وَ عُذْرِکُمْ وَ جَرَتْ مِنْ بَعْدِهِ فِی الْحَوَارِیِّینَ فِی الْمُسْتَحْفَظِینَ وَ إِنَّمَا سَمَّاهُمُ اللَّهُ تَعَالَی الْمُسْتَحْفَظِینَ لِأَنَّهُمُ اسْتُحْفِظُوا الِاسْمَ الْأَکْبَرَ وَ هُوَ الْکِتَابُ الَّذِی یُعْلَمُ بِهِ عِلْمُ کُلِّ شَیْ ءٍ الَّذِی کَانَ مَعَ الْأَنْبِیَاءِ ص یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَی وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ الْکِتَابُ الِاسْمُ الْأَکْبَرُ وَ إِنَّمَا عُرِفَ مِمَّا یُدْعَی الْکِتَابَ التَّوْرَاةُ وَ الْإِنْجِیلُ وَ الْفُرْقَانُ فِیهَا کِتَابُ نُوحٍ وَ فِیهَا کِتَابُ صَالِحٍ وَ شُعَیْبٍ وَ إِبْرَاهِیمَ ع فَأَخْبَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولی صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی فَأَیْنَ صُحُفُ إِبْرَاهِیمَ إِنَّمَا صُحُفُ إِبْرَاهِیمَ الِاسْمُ الْأَکْبَرُ وَ صُحُفُ مُوسَی الِاسْمُ الْأَکْبَرُ فَلَمْ تَزَلِ الْوَصِیَّة
یعنی: حضرت موسی (علیه السلام) به یوشع بن نون وصیت کرد، و یوشع بن نون به فرزندان هارون وصیت نمود، و به فرزندان خود و یا به فرزندان موسی (علیه السلام) وصیت ننمود، خدای عزوجل مختار است، هر کس را برای هر امری بخواهد انتخاب می کند، و موسی و یوشع را به مسیح (علیه السلام) بشارت داد و هنگامی که خدای عزوجل مسیح (علیه السلام) را به پیامبری مبعوث کرد، حضرت مسیح (علیه السلام) به ایشان فرمود: به زودی پیامبری خواهد آمد که نامش احمد و از فرزندان حضرت اسماعیل است، وی من و شما را تصدیق می کند، و عذر من و شما را بیان می کند، این سفارش در بین حواریون که حافظان آن بودند در جریان و امتداد بود، علت نامگذاری ایشان به حافظان (مستحفظین) این است که ایشان حافظ اسم اکبر بودند، اسم اکبر کتابی است که به آن همه چیزهایی که با انبیاء بوده معلوم می گردد، خدای تعالی فرمود: ما پیامبرانی را پیش از تو فرستادیم، و با ایشان کتاب و میزان فرو فرستادیم.
کتاب اسم اکبر است، و علت این که از کتاب تنها تورات و انجیل و فرقان شناخته شد، این است که در کتاب نوح (علیه السلام) و کتاب صالح و شعیب (علیه السلام) و ابراهیم (علیه السلام) موجود است، خدای تعالی خبر داد که این در صحیفه های نخستین، یعنی صحف ابراهیم و موسی موجود است.
پس صحف ابراهیم (علیه السلام) کجاست، و صحف ابراهیم (علیه السلام) همان اسم اکبر است و صحف موسی (علیه السلام) نیز اسم اکبر است، پس پیوسته وصیت... الحدیث.
پس این حدیث اشاره ای اجمالی به حقیقت کتاب و براهین آن دارد، و ما ارکان این بیان را دارد التحفة الرضویة الی الشیعة المرتضویة با دلیل و برهان محکم کرده ایم، به طوری که بیش از آن متصور نیست.