فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در این که فضائل اهل بیت بی شمار است

فرمود:
و مساکن برکة الله
مسکن محل استقرار است، و مساکن جمع آن است.
مراد این است که امامان (علیه السلام) مظاهر اسم الله هستند که مبدای همه اسماء حسنی است و آن پایانی ندارد، و اگر دریا مرکب شود، قبلا از پایان آنها دریا تمام می شود.
و به همین خاطر امیرالمومنین (علیه السلام) در ماه مناجات در ماه شعبان فرمود: الهی من تعرف بک غیر مجهول یعنی: خدایا! هر کس به تو معرفت جست، مجهول نیست یعنی مبدای ظهور هر کس اسم الله باشد که مبدای آسمان حسنی توست هرگز در مرتبه ای از مراتب وجود که شؤون آن اسم میمونند، مجهول نیست، زیرا آن اسم روح و قوام آنهاست و هر گاه آنها موجود شوند این اسم با آنهاست و از آن بیرون نیست و در آنها داخل نیست.
و در حضرت حجت(544) عجل الله فرجه الشریف فرمود: و ابدله من بعد خوفه أمنا یعبدک لا یشرک بک شیئا یعنی: بعد از ترس امنیت بیاور، تا تو را عبادت کند و شرکی نورزد مراد این است که آن حضرت در ابتدای غیبت دستور داد که در عالم خلق به غیر اسم الله عمل کند و در ابتدای ظهورش به مقتضای اسم الله با همه مراتب و شؤون عمل نماید، لذا با تمام اسماء خداوند را عبادت می کند، و به حکم داوود (علیه السلام) حکم می کند، و زمین را از قسط و عدالت بعد از پر شدن از ستم و جور پر خواهد کرد، خداوندا! ما به تو از فقد پیامبر و غیبت ولی و فراوانی دشمنان و کمی تعداد و سختی فتنه ها و پشتیبانی اهل زمان بر ضد ما، شکایت می کنیم.
و در کافی(545) به اسنادش به یونس بن رباط روایت شده که گفت:
238
دَخَلْتُ أَنَا وَ کَامِلٌ التَّمَّارُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ کَامِلٌ جُعِلْتُ فِدَاکَ حَدِیثٌ رَوَاهُ فُلَانٌ فَقَالَ اذْکُرْهُ فَقَالَ حَدَّثَنِی أَنَّ النَّبِیَّ ص حَدَّثَ عَلِیّاً ع بِأَلْفِ بَابٍ یَوْمَ تُوُفِّیَ رَسُولُ اللَّهِ ص کُلُّ بَابٍ یَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ فَذَلِکَ أَلْفُ أَلْفِ بَابٍ فَقَالَ لَقَدْ کَانَ ذَلِکَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَظَهَرَ ذَلِکَ لِشِیعَتِکُمْ وَ مَوَالِیکُمْ فَقَالَ یَا کَامِلُ بَابٌ أَوْ بَابَانِ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَمَا یُرْوَی مِنْ فَضْلِکُمْ مِنْ أَلْفِ أَلْفِ بَابٍ إِلَّا بَابٌ أَوْ بَابَانِ قَالَ فَقَالَ وَ مَا عَسَیْتُمْ أَنْ تَرْوُوا مِنْ فَضْلِنَا مَا تَرْوُونَ مِنْ فَضْلِنَا إِلَّا أَلْفاً غَیْرَ مَعْطُوفَةٍ

یعنی: گفت: من و کامل تمار بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدیم، کامل به آن حضرت گفت: فدایت شوم حدیثی را فلانی روایت کرد، حضرت فرمود: آن حدیث را بگو، گفت: مرا خبر داد که پیامبر در زمان رحلت خود هزار باب به علی یاد داد که از هر بابی هزار باب باز می شد، مجموع آنها هزار هزار باب می شد پاسخ داد: چنین بود؛ پرسیدم: فدایت شوم! آیا آن ابواب برای شیعیان و دوستان شما آشکار خواهد شد؟
فرمود: یک باب و یا دو باب.
پرسیدم: فدایت شوم، آیا از فضایل شما تنها همان یک باب و یا دو باب روایت می شود؟
پاسخ داد: چه مقدار از فضایل ما را روایت کرده ای، از فضایل ما جز یک الف غیر معطوفه روایت نکرده اند.
دانشمندان در فهم این حدیث اختلاف کردند، و شیخ بهایی (ره) خوش گفت: چون الف با خط کوفی به صورت د نوشته می شود، که کمرش خم و معطوف شده و اگر خم نشده و غیر معطوف نوشته شود نصف الف است، پس مراد از حدیث این است که شما از فضایل ما تنها نصف یک باب را نقل کرده اید.

در معنای حکمت

فرمود:
و معادن حکمة الله
خدای تعالی فرمود: و لقد آتینا لقمان الحکمة أن اشکر لله و من یشکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان الله غنی حمید یعنی: سوگند به خدای تعالی هر آینه ما به لقمان حکمت دادیم، که سپاس خدا بگزار و هر کس سپاس گزاری کند از خویش سپاس گزاری کرده و هر کس نا سپاسی کرد خدا بی نیاز و ستوده است.
خداوند حکمت را به شکر معنی کرده و حقیقت شکر عبارت از فهمیدن دل و بیداری آن است به این که هر چه دارد از عالم ذات تا عالم افعال بلکه همه خصوصیات و اضافات وی از آن خداست، خدایی که یگانه و بی شریک می باشد، چه این که از آل عصمت وارد شده که نوح را به خاطر همین عبد الشکور گفتند.
و در کافی(546) به اسنادش به امام باقر روایت شده که
239
قُلْتُ فَمَا عَنَی بِقَوْلِهِ فِی نُوحٍ إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُوراً قَالَ کَلِمَاتٍ بَالَغَ فِیهِنَّ قُلْتُ وَ مَا هُنَّ قَالَ کَانَ إِذَا أَصْبَحَ قَالَ أَصْبَحْتُ أُشْهِدُکَ مَا أَصْبَحَتْ بِی مِنْ نِعْمَةٍ أَوْ عَافِیَةٍ فِی دِینٍ أَوْ دُنْیَا فَإِنَّهَا مِنْکَ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ فَلَکَ الْحَمْدُ عَلَی ذَلِکَ وَ لَکَ الشُّکْرُ کَثِیراً کَانَ یَقُولُهَا إِذَا أَصْبَحَ ثَلَاثاً وَ إِذَا أَمْسَی ثَلَاثا

یعنی: از آن حضرت پرسیدند معنای این که به نوح عبد الشکور گفتند چیست؟
فرمود: حضرت نوح کلمات بسیاری می گفت، پرسیدند: آن کلمات چیست؟
پاسخ داد: به هنگامی صبح سه بار می گفت: خدایا تو را شاهد می گیریم که هر نعمت و یا سلامتی در دین و یا دنیا دادی تنها از توست و تو شریکی نداری، پس به خاطر آن از تو بسیار سپاس گزارم و نیز به هنگام شب سه بار آن را می گفت.
و عیاشی(547) از آن حضرت نظیر این حدیث را روایت کرده است و در فقیه(548) و علل(549) و در تفسیر قمی(550) و عیاشی(551) قریب به همین الفاظ در ذکر و تعداد آن روایت شده است.
و در کافی(552) به اسنادش از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که آن حضرت فرمود:
240
إِذَا أَصْبَحْتَ وَ أَمْسَیْتَ فَقُلْ عَشْرَ مَرَّاتٍ اللَّهُمَّ مَا أَصْبَحَتْ بِی مِنْ نِعْمَةٍ أَوْ عَافِیَةٍ مِنْ دِینٍ أَوْ دُنْیَا فَمِنْکَ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ لَکَ الْحَمْدُ وَ لَکَ الشُّکْرُ بِهَا عَلَیَّ یَا رَبِّ حَتَّی تَرْضَی وَ بَعْدَ الرِّضَا فَإِنَّکَ إِذَا قُلْتَ ذَلِکَ کُنْتَ قَدْ أَدَّیْتَ شُکْرَ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَیْکَ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ وَ فِی تِلْکَ اللَّیْلَةِ

یعنی: هرگاه صبح و یا شام کردی ده بار این دعا را بخوان خدایا هر نعمت و یا سلامتی در دین و یا دنیا به من رسیده فقط از توست، و هیچ کس با تو در آن شریک نیست، بنابراین ستایش تنها تو راست و سپاس بر آن نعمت ها فقط از آن توست، و وظیفه من است که چندان حمد و شکر کنم تا خشنود شوی و بعد از خشنودی نیز بدان ادامه دهم پس اگر چنین بگویی شکر نعمتهایی را که خداوند در آن روز و در آن شب به تو داده است ادا کرده ای.
پس حقیقت شکر رسیدن به مرتبه یقین و مرگ در قبضه رب العالمین است که قبلا اشاره شده است که این همان مرتبه اسم خدا و مرتبه ولایت نوریه است، که سر آل محمد است.
پس حکمتی که به لقمان داده شده همان مرتبه ولایت نوریه و مرتبه فرقان است، چنین که خدا فرمود: یؤتی الحکمة من یشاء و من یوت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا(553) یعنی: خداوند به هر کس بخواهد حکمت عنایت کند، و به هر کس حکمت داده، خیر فراوان نیز به او داده است.
و در کافی(554) و عیاشی(555) از امام صادق (علیه السلام) در این آیه روایت شده که فرمود: طاعة الله و معرفة الامام مراد طاعت خدا و معرفت امام است.
و نیز از آن حضرت(556) روایت شده که این معرفت امام و دوری از گناهان کبیره ای است که خداوند بر آن آتش را لازم نموده است.
و عیاشی(557) از آن حضرت روایت کرده که فقال ان الحکمة المعرفة و التفقه فی الدین. فرمود: حکمت معرفت و فقه دین است و قمی(558) روایت کرد که: خیر کثیر معرفت امیرالمومنین (علیه السلام) و ائمه (علیهم السلام) می باشد.
پس مراد از حکمت، معرفت امام به لحاظ امام بودن است و این که امام و ولی از جانب خدا و پیامبرش می باشد، و نیز مراد از حکمت همان ولایت مورد اشاره آیه شریفه است که انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یوتون الزکاة و هم راکعون یعنی: ولی شما خدا و پیامبر و کسانی که ایمان آورده اند می باشد که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.
و معرفت امام یا معرفت نورانی است و عارف به واسطه تقوی به عالم امام می رسد، این وصول عبارت از وصول به مرتبه فرقان و نور است که خداوند به متقیان وعده داده است و این حقیقت ولایت است که پرهیز از گناهان کبیره را در پی دارد و معرفت امیرالمومنین (علیه السلام) ائمه (علیهم السلام) در نشأه ظاهر را سبب می شود و به طاعت خدا می رسد، پس به مقتضای این روایت مراد از آیه شریفه همین است، نه این که حکمت دارای دو معنا باشد معرفت امام، و طاعت و فرمانبرداری از خدا و یا به معنای معرفت امام و اجتناب از گناهان کبیره و یا معرفت امام فقه باشد.
و یا معرفت امام (علیه السلام) معرفت جسمانی و جسدانی است، و این که رسول خدا آنها را برای بعد از خویش به عنوان نشانه هایی برای بندگان نصب فرموده باشد، چنین معرفتی با دوری از گناهان کبیره و فقه و فهم دین و طاعت خدا همراهی ندارد، گرچه پایه های آن بزرگ تر از آسمانها و زمین باشد.
پس مراد از حکمت ولایت کلیه نوریه است که معدن آن آل پیامبر می باشد، و ایشان ابواب آنند، چنان که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: أنا مدینة الحکمة و علی بن أبی طالب بابها یعنی: من شهر حکمت هستم و علی در آن شهر است و در دعای ندبه(559) فرمود: ثم أودعه علمه و حکمته فقال أنا مدینة العلم و علی بابها فمن أراد الحکمة (المدینة) فلیأتها من بابها یعنی: آنگاه علم و حکمت خود را به او سپرد و فرمود: من شهر علم هستم و علی در آن است، هر کس حکمت را جویا و خواهان درهای آن وارد شود.
و در مجمع البیان از آن حضرت روایت شده است که فرمود: ان الله آتانی القرآن و آتانی من الحکمة مثل القرآن یعنی: خداوند به من قرآن و حکمت داده است، حکمت هم مثل قرآن است.
مراد از قرآن مرتبه نبوت و مراد از حکمت مرتبه ولایت است که علی باب آن است، پس مراد از این که ائمه (علیهم السلام) معادن حکمت خداوندند، یعنی ایشان معادن ولایت نوریه با همه مراتب مظاهر و مظاهر جزیی آنند، و مراد از مراتب و مظاهر جزیی آن است که به انبیاء و اولیاء و شیعیان پاک ایشان داده شده است، و هر کجا مظهری از مظاهر آن یافت شود همه خیرات و برکات در آنجا یافت می شود، چنان که خدای تعالی فرمود: و من یؤت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا(560) چه این که هر چه نزد خداوند کثیر شمرده شود بی نهایت است، چه این که هر کثیری در نزد خداوند اندک است، پس اگر چیزی را او کثیر شمارد کنه آن را جز خودش نمی داند.
حکمت را حکمت نامیدند، زیرا هرگز از بین نمی رود، و برای ماندن خلق شده، و نه برای فناء و زوال و حکمت وجه الله است که همه اشیاء جز وجه او از بین می رود، و همه موجودات جز وجه خدا نابود می شوند و تنها وجه پروردگار ذو الجلال و الاکرام می ماند. و از امام سجاد (علیه السلام) روایت شده(561) که فرمود: نحن وجه الله الذی یوتی منه یعنی: ما وجه خدا هستیم که از آن وارد می شوند. و در مناقب(562) از امام صادق روایت شده که فرمود: و یبقی وجه ربک ما وجه خدا هستیم و در توحید(563) از امام جواد (علیه السلام) در حدیثی آمده است: فاذا أفنی الله الاشیاء أفنی الصور و الهجاء و لا ینقطع و لا یزال من لم یزل عالما یعنی: وقتی خداوند اشیاء را از بین برد صور و هجاها را از بین می برد، اما آن کسی که از اول عالم بوده ماند. و در کافی(564) از آن حضرت همانند این روایت شده است.

در مراتب و معانی سرّ

فرمود:
و حفظة سر الله
دو سر داریم، سری که امکان اظهار آن برای دیگران نیست، و سری که برای دوستانی که به منزله خود او هستند و اسرارش را می دانند می توان اظهار کرد، چنان که درباره ابراهیم (علیه السلام) اتفاق افتاده است، چه این که آن حضرت خلیل نامیده شده، زیرا که لیاقت اطلاع بر اسرار خدای تعالی پیدا کرد. چنان که از رسول خدا در احتجاج با یهود و نصاری روایت شده است.
پس مراد از حافظان سر خدا بنابر معنای اول این است که ایشان به نهایت مرحله عوالم امکانی رسیده اند به طوری که بالاتر از آن عالمی نیست، مگر عالمی که سر است و نمی تواند از خداوند به دیگران تجاوز نماید، بنابراین ایشان حجاب آن و حافظان سر خدا هستند، و از حریم خدا دفاع می نمایند، چنان که در زیارت رجبیه(565) آمده است و صلی الله علی محمد المنتجب و علی اوصیائه الحجب و در دعای افتتاح الحمد لله الذی لا یهتک حجابه و لا یغلق بابه یعنی: ستایش خدایی که حجاب او دریده نمی شود و باب او بسته نمی گردد.
و در کافی(566) در باب جوامع التوحید خطبه امیرالمومنین (علیه السلام) را روایت کرده است که بخشی از آن این است: و حال دون غیبه المکنون حجب من الغیوب یعنی: خداوند از غیب مکنون خود به واسطه حجابهایی از غیوب جلوگیری کرده است.
و در این فقره دلالت دارد بر این که ایشان اول خلایق و اشرف و افضل و اقرب به خدا از دیگرانند، و به همین خاطر در بسیاری از اخبار(567) وارد شده که: ان أمرنا صعب مستصعب لا یحتمله الا ملک مقرب أو نبی مرسل أو عبد مومن امتحن الله قلبه للایمان. یعنی: حدیث آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیار دشوار است به طوری که جز فرشته مقرب و پیامبر مرسل و بنده ای که دلش به ایمان امتحان شده آنرا تحمل نمی کند.
و در کافی(568) به اسنادش به محمد بن عبدالخالق و ابی بصیر روایت شده که امام صادق (علیه السلام) فرمود:
244
یَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ عِنْدَنَا وَ اللَّهِ سِرّاً مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ عِلْماً مِنْ عِلْمِ اللَّهِ وَ اللَّهِ مَا یَحْتَمِلُهُ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ وَ اللَّهِ مَا کَلَّفَ اللَّهُ ذَلِکَ أَحَداً غَیْرَنَا وَ لَا اسْتَعْبَدَ بِذَلِکَ أَحَداً غَیْرَنَا
یعنی: ای ابا محمد! به خدا سوگند در نزد ما سری از اسرار خدا و علمی از علوم الهی وجود دارد، به خدا قسم هیچ فرشته ای مقرب و پیامبر مرسل و مومنی که خداوند دلش را به ایمان آزموده آن را نمی تواند به دوش کشد، به خدا قسم خداوند هیچکس را به غیر از ما بدان مکلف نکرده و از کسی جز ما خضوع و عبادت به آن را نخواسته است.
و این مرتبه مرتبه ذوات و مرتبه انوار آنها است که خداوند از نور ذاتش آفریده و به همین مرتبه ثابت می شود که ایشان از همه خلایق حتی پیامبران و فرشتگان برترند.
به همین خاطر مولی ابو محمد عسکری (علیه السلام) بنابر روایت مجلسی(569) ره از الدرة الباهرة از برخی ثقات نقل نموده که وی از خطی که در پشت نامه ای نوشته بود نقل کرده است: قَدْ صَعِدْنَا ذُرَی الْحَقَائِقِ بِأَقْدَامِ النُّبُوَّةِ وَ الْوَلَایَةِ وَ نُورُنَا سَبْعُ طَبَقَاتٍ أَعْلَامُ الْفَتْوَی بِالْهِدَایَةِ فَنَحْنُ لُیُوثُ الْوَغَی وَ غُیُوثُ النَّدَی وَ طَعَّانُ الْعِدَی وَ فِینَا السَّیْفُ وَ الْقَلَمُ فِی الْعَاجِلِ وَ لِوَاءُ الْحَمْدِ وَ الْحَوْضُ فِی الآْجِلِ وَ أَسْبَاطُنَا حُلَفَاءُ الدِّینِ وَ خُلَفَاءُ النَّبِیِّینَ وَ مَصَابِیحُ الْأُمَمِ وَ مَفَاتِیحُ الْکَرَمِ فَالْکَلِیمُ أُلْبِسَ حُلَّةَ الِاصْطِفَاءِ لِمَا عَهِدْنَا مِنْهُ الْوَفَاءَ وَ رُوحُ الْقُدُسِ فِی جِنَانِ الصَّاقُورَةِ ذَاقَ مِنْ حَدَائِقِنَا الْبَاکُورَةِ وَ شِیعَتُنَا الْفِئَةُ النَّاجِیَةُ وَ الْفِرْقَةُ الزَّاکِیَةُ وَ صَارُوا لَنَا رِدْءاً وَ صَوْناً وَ عَلَی الظَّلَمَةِ أَلْباً وَ عَوْناً وَ سَیَنْفَجِرُ لَهُمْ یَنَابِیعُ الْحَیَوَانِ بَعْدَ لَظَی النِّیرَانِ لِتَمَامِ آلِ حم وَ طه وَ الطَّوَاسِینِ مِنَ السِّنِین
یعنی: ما به قله حقایق با گامهای نبوت و ولایت صعود کردیم و راه های (طبقات خ ل) هفت گانه را به پرچمهای فتوت روشن نمودیم، پس ما شیران جنگ و ابرهای بخشش هستیم، و بر دشمنان زخم می زنیم و شمشیر و قلم در این دنیا به دست ماست و در آخرت لواء حمد و علم را در دست داریم، و فرزندان ما هم پیمانان دین و خلیفه های پیامبران و چراغهای ملت ها و کلیدهای کرمند. ...
پس وقتی ما به عهد خویش وفا کردیم کلیم پیراهن اصطفاء به تن ما کرد و روح القدس در آسمان سوم از باغ ما میوه های نو برچید، و شیعه ما گروه رستگار و اهل نجات و فرقه پاک است، و ایشان حفاظت و صیانت ما را بر عهده گرفته اند و در مبارزه با ستمگران کمک و یاور ما هستند، بعد از شعله های آتش چشمه های زندگی برای ایشان می جوشد، پس از گذشت سالیان طه ها و طواسین چنین خواهد شد.
گوییم: صاقوره به معنای آسمان سوم و باکوره به معنای میوه نوبر قبل از رسیدن و پختن می باشد، و الب با ضم به معنای سم است،(570) و طواویه جمع طه و طواسین جمع طسن می باشد، و با این دو اشاره به مراتب نبوت و ولایت کرده است و السنین جمع سنه می باشد، و با آن اشاره به حقیقت نبوت نموده که مظهر آن رسول خدا می باشد، و اله مشهورترین کلمه دال بر آن است، چنان که مفاد روایات است، و در گذشته در ضمن و موضع الرساله نقل گردید، بدانجا مراجعه نما!
و بنابر معنای دوم اشاره به مرتبه خلت و دوستی دارد، به این که ایشان خلیلهای خدا و محارم اسرار او هستند و خداوند آن اسرار را در ایشان به ودیعت گذاشته است، و فرمود: هذا عطاؤنا فامنن أو أمسک بغیر حساب(571) یعنی: این عطای ماست خواهی ببخش بدون حساب و خواهی نگه دار. و امام صادق (علیه السلام) به همین مرتبه در روایت قبلی(572) با این گفتار:
245
إِنَّ عِنْدَنَا سِرّاً مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ عِلْماً مِنْ عِلْمِ اللَّهِ أَمَرَنَا اللَّهُ بِتَبْلِیغِهِ فَبَلَّغْنَا عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا أَمَرَنَا بِتَبْلِیغِهِ فَلَمْ نَجِدْ لَهُ مَوْضِعاً وَ لَا أَهْلًا وَ لَا حَمَّالَةً یَحْتَمِلُونَهُ حَتَّی خَلَقَ اللَّهُ لِذَلِکَ أَقْوَاماً خُلِقُوا مِنْ طِینَةٍ خُلِقَ مِنْهَا مُحَمَّدٌ وَ آلُهُ وَ ذُرِّیَّتُهُ ع وَ مِنْ نُورٍ خَلَقَ اللَّهُ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ ذُرِّیَّتَهُ وَ صَنَعَهُمْ بِفَضْلِ رَحْمَتِه

یعنی: در نزد ما سری از اسرار و علمی از علوم خداست که خداوند ما را فرمان داد، که آن را تبلیغ نماییم، لذا ما به کسانی که فرمان داد رساندیم، ولی جایگاه و اهل و حمل کننده ای نیافتیم تا برای بدوش کشیدن آن خداوند مردمی را خلق کرد که از طینت و نوری خلق شده اند که خداوند محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل و ذریه اش (علیه السلام) را خلق کرده است، و ایشان را به فضل رحمت خود آفرید.
و در کافی(573) به اسنادش به مصعدة بن صدقه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود:
246
ذُکِرَتِ التَّقِیَّةُ یَوْماً عِنْدَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع فَقَالَ وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِی قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ وَ لَقَدْ آخَی رَسُولُ اللَّهِ ص بَیْنَهُمَا فَمَا ظَنُّکُمْ بِسَائِرِ الْخَلْقِ إِنَّ عِلْمَ الْعُلَمَاءِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا یَحْتَمِلُهُ إِلَّا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ فَقَالَ وَ إِنَّمَا صَارَ سَلْمَانُ مِنَ الْعُلَمَاءِ لِأَنَّهُ امْرُؤٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ فَلِذَلِکَ نَسَبْتُهُ إِلَی الْعُلَمَاءِ
یعنی: روزی از تقیه در حضور علی بن الحسین امام سجاد (علیه السلام) بحث شد، حضرت فرمود: به خدا سوگند، اگر ابوذر می دانست که در دل سلمان چه می گذرد او را می کشت در حالیکه رسول خدا بین آندو عقد اخوت بست، پس درباره دگر مردم چه می اندیشید؟ دانش علما سخت دشوار است، کسی جز پیامبر مرسل و یا فرشته مقرب و یا بنده ای که خداوند دلش را به ایمان آزمود آن را نمی تواند به دوش کشد، پس ادامه داد: سلمان به این علت از زمره علماء شد که مردی از ما اهل بیت است و به همین خاطر به دانشمندان نسبتش دادم.
و در اخبار بداء به این دو مرتبه اشاره دارد، از جمله روایت کافی(574) به اسنادش به ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: إِنَّ لِلَّهِ عِلْمَیْنِ عِلْمٌ مَکْنُونٌ مَخْزُونٌ لَا یَعْلَمُهُ إِلَّا هُوَ مِنْ ذَلِکَ یَکُونُ الْبَدَاءُ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِکَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِیَاءَهُ فَنَحْنُ نَعْلَمُهُ یعنی: خداوند دو علم دارد: علمی مکنون و مخزون است که جز خودش نمی داند، و از این علم بداء صورت می گیرد، و علمی که به فرشتگان و رسولان و انبیایش آموخت ما این علم را می دانیم.
و نیز آیاتی که دلالت دارد بر این که علمی که خداوند به آن احاطه دارد علمی است که به مرتبه مشیت رسیده است، به این دو مرتبه اشاره می کند، مثل این سخن حق تعالی: ولا یحیطون بشی ء من علمه الا بما شاء یعنی: مردم به هیچ علمی از علوم حق احاطه پیدا نمی کنند، مگر آنچه را که خدا بخواهد و نیز آیات شبیه به این، بنابراین ایشان حافظان سر الهی به دو معنا هستند.