فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در معنای معرفت

فرمود:
السلام علی محال معرفة الله
بدانکه معرفت، نهایت مرتبه ادراک است، چه این که شی ء با همه مشخصات خود از دیگران ممتاز می شود به طوری که با هیچ چیز اشتباه نمی گردد، لذا انتقال و معرفت از ناحیه ساخته شده به سازنده، معرفت کامل با تمام خصوصیات نیست، مثلا اگر ساختمانی ببینید و بدانید که سازنده و بنایی دارد، ولی نمی دانید که آیا این بنا دارای قد کوتاه بود و یا بلند، بخشنده بود و یا بخیل، عزیز بود و یا ذلیل، تواناگر بود و یا نادار، بنابراین بنا را به خوبی نشناخته اید، فرض کنید که شما دانستید وی از عرب و یا عجم است، و از فلن شهر و از فلن طایفه می باشد، و نیز فهمیدید که وی یکی از افراد حاضر در مجلس تو است، ولی هنوز او را از دیگران تشخیص نداده ای و نمی توانی به او اشاره کنی و بگویی او سازنده آن ساختمان است، در این صورت شما او را به درستی نشناخته اید، مگر این که او را با همه ویژگی ها بشناسی، به طوری که بتوانی بگویی این شخص و یا آن شخص است، چنان که خدای تعالی می فرماید: یا أیها الناس انا خلقناکم من ذکر و أنثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا یعنی: ای مردم شما را از زن و مرد آفریدیم و شما را ملتها و قبائل او قرار دادیم تا همدیگر را باز شناسید.
و فرمود: علی الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم یعنی: در اعراف مردانی هستند که از سیمایشان شناخته می شوند بنابراین انتقال معرفتی از ساخته شده به سازنده شناخت و معرفت کامل نیست، بلکه شناخت و معرفت احاطه عارف با معروف با همه مشخصات می باشد، به طوری که با دیگران اشتباه نگردد.
فرض این است که هیچ صفتی از خدای تعالی به ادراک در نمی آید، چه رسد به ذات مقدس حق تعالی و فعل گنجایش احاطه به فاعلش را ندارد، مگر این که فاعل به فعل خود احاطه پیدا کند.
پس مراد از این که امامان (علیه السلام) جایگاه های معرفت خدا هستند، این می باشد که خداوند که اله الاله است شناخته نمی شود، و تنها مرتبه اسمی که الله است و در تمام نفوس به ودیعت گذاشته شده و مکنون در آنهاست، و در هر نفسی آیه و نشانه و آینه ای از آن موجود می باشد که همان عناصر الابرار و عامد الاخیار است شناخته می شود، و می توان و به معرفت آن حصه رسید، ما در بیان دو فقره یاد شده و نیز ابواب الایمان آن را بیان کرده ایم، و این سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و نور و فرقان است که خداوند به متقیان وعده داده است.
پس مراد این است که معرفت خدا جز با معرفت شما و رسیدن به سر شما ممکن نمی گردد و این مرتبه نهایت مرتبه خلایق در معرفت خداست، و لذا امیرالمومنین (علیه السلام) چنان که در کافی(543) آمده که فرمود: اعرفوا الله بالله و قبلا در ابواب الایمان آن را نقل کرده ایم.
و در برخی از نسخ محل به صیغه مفرد آمده، اگر چنین باشد معنای جنسی آن مراد است، مثل آیه شریفه: فأتیا فرعون فقولا انا رسول رب العالمین.

در این که فضائل اهل بیت بی شمار است

فرمود:
و مساکن برکة الله
مسکن محل استقرار است، و مساکن جمع آن است.
مراد این است که امامان (علیه السلام) مظاهر اسم الله هستند که مبدای همه اسماء حسنی است و آن پایانی ندارد، و اگر دریا مرکب شود، قبلا از پایان آنها دریا تمام می شود.
و به همین خاطر امیرالمومنین (علیه السلام) در ماه مناجات در ماه شعبان فرمود: الهی من تعرف بک غیر مجهول یعنی: خدایا! هر کس به تو معرفت جست، مجهول نیست یعنی مبدای ظهور هر کس اسم الله باشد که مبدای آسمان حسنی توست هرگز در مرتبه ای از مراتب وجود که شؤون آن اسم میمونند، مجهول نیست، زیرا آن اسم روح و قوام آنهاست و هر گاه آنها موجود شوند این اسم با آنهاست و از آن بیرون نیست و در آنها داخل نیست.
و در حضرت حجت(544) عجل الله فرجه الشریف فرمود: و ابدله من بعد خوفه أمنا یعبدک لا یشرک بک شیئا یعنی: بعد از ترس امنیت بیاور، تا تو را عبادت کند و شرکی نورزد مراد این است که آن حضرت در ابتدای غیبت دستور داد که در عالم خلق به غیر اسم الله عمل کند و در ابتدای ظهورش به مقتضای اسم الله با همه مراتب و شؤون عمل نماید، لذا با تمام اسماء خداوند را عبادت می کند، و به حکم داوود (علیه السلام) حکم می کند، و زمین را از قسط و عدالت بعد از پر شدن از ستم و جور پر خواهد کرد، خداوندا! ما به تو از فقد پیامبر و غیبت ولی و فراوانی دشمنان و کمی تعداد و سختی فتنه ها و پشتیبانی اهل زمان بر ضد ما، شکایت می کنیم.
و در کافی(545) به اسنادش به یونس بن رباط روایت شده که گفت:
238
دَخَلْتُ أَنَا وَ کَامِلٌ التَّمَّارُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ کَامِلٌ جُعِلْتُ فِدَاکَ حَدِیثٌ رَوَاهُ فُلَانٌ فَقَالَ اذْکُرْهُ فَقَالَ حَدَّثَنِی أَنَّ النَّبِیَّ ص حَدَّثَ عَلِیّاً ع بِأَلْفِ بَابٍ یَوْمَ تُوُفِّیَ رَسُولُ اللَّهِ ص کُلُّ بَابٍ یَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ فَذَلِکَ أَلْفُ أَلْفِ بَابٍ فَقَالَ لَقَدْ کَانَ ذَلِکَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَظَهَرَ ذَلِکَ لِشِیعَتِکُمْ وَ مَوَالِیکُمْ فَقَالَ یَا کَامِلُ بَابٌ أَوْ بَابَانِ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَمَا یُرْوَی مِنْ فَضْلِکُمْ مِنْ أَلْفِ أَلْفِ بَابٍ إِلَّا بَابٌ أَوْ بَابَانِ قَالَ فَقَالَ وَ مَا عَسَیْتُمْ أَنْ تَرْوُوا مِنْ فَضْلِنَا مَا تَرْوُونَ مِنْ فَضْلِنَا إِلَّا أَلْفاً غَیْرَ مَعْطُوفَةٍ

یعنی: گفت: من و کامل تمار بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدیم، کامل به آن حضرت گفت: فدایت شوم حدیثی را فلانی روایت کرد، حضرت فرمود: آن حدیث را بگو، گفت: مرا خبر داد که پیامبر در زمان رحلت خود هزار باب به علی یاد داد که از هر بابی هزار باب باز می شد، مجموع آنها هزار هزار باب می شد پاسخ داد: چنین بود؛ پرسیدم: فدایت شوم! آیا آن ابواب برای شیعیان و دوستان شما آشکار خواهد شد؟
فرمود: یک باب و یا دو باب.
پرسیدم: فدایت شوم، آیا از فضایل شما تنها همان یک باب و یا دو باب روایت می شود؟
پاسخ داد: چه مقدار از فضایل ما را روایت کرده ای، از فضایل ما جز یک الف غیر معطوفه روایت نکرده اند.
دانشمندان در فهم این حدیث اختلاف کردند، و شیخ بهایی (ره) خوش گفت: چون الف با خط کوفی به صورت د نوشته می شود، که کمرش خم و معطوف شده و اگر خم نشده و غیر معطوف نوشته شود نصف الف است، پس مراد از حدیث این است که شما از فضایل ما تنها نصف یک باب را نقل کرده اید.

در معنای حکمت

فرمود:
و معادن حکمة الله
خدای تعالی فرمود: و لقد آتینا لقمان الحکمة أن اشکر لله و من یشکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان الله غنی حمید یعنی: سوگند به خدای تعالی هر آینه ما به لقمان حکمت دادیم، که سپاس خدا بگزار و هر کس سپاس گزاری کند از خویش سپاس گزاری کرده و هر کس نا سپاسی کرد خدا بی نیاز و ستوده است.
خداوند حکمت را به شکر معنی کرده و حقیقت شکر عبارت از فهمیدن دل و بیداری آن است به این که هر چه دارد از عالم ذات تا عالم افعال بلکه همه خصوصیات و اضافات وی از آن خداست، خدایی که یگانه و بی شریک می باشد، چه این که از آل عصمت وارد شده که نوح را به خاطر همین عبد الشکور گفتند.
و در کافی(546) به اسنادش به امام باقر روایت شده که
239
قُلْتُ فَمَا عَنَی بِقَوْلِهِ فِی نُوحٍ إِنَّهُ کانَ عَبْداً شَکُوراً قَالَ کَلِمَاتٍ بَالَغَ فِیهِنَّ قُلْتُ وَ مَا هُنَّ قَالَ کَانَ إِذَا أَصْبَحَ قَالَ أَصْبَحْتُ أُشْهِدُکَ مَا أَصْبَحَتْ بِی مِنْ نِعْمَةٍ أَوْ عَافِیَةٍ فِی دِینٍ أَوْ دُنْیَا فَإِنَّهَا مِنْکَ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ فَلَکَ الْحَمْدُ عَلَی ذَلِکَ وَ لَکَ الشُّکْرُ کَثِیراً کَانَ یَقُولُهَا إِذَا أَصْبَحَ ثَلَاثاً وَ إِذَا أَمْسَی ثَلَاثا

یعنی: از آن حضرت پرسیدند معنای این که به نوح عبد الشکور گفتند چیست؟
فرمود: حضرت نوح کلمات بسیاری می گفت، پرسیدند: آن کلمات چیست؟
پاسخ داد: به هنگامی صبح سه بار می گفت: خدایا تو را شاهد می گیریم که هر نعمت و یا سلامتی در دین و یا دنیا دادی تنها از توست و تو شریکی نداری، پس به خاطر آن از تو بسیار سپاس گزارم و نیز به هنگام شب سه بار آن را می گفت.
و عیاشی(547) از آن حضرت نظیر این حدیث را روایت کرده است و در فقیه(548) و علل(549) و در تفسیر قمی(550) و عیاشی(551) قریب به همین الفاظ در ذکر و تعداد آن روایت شده است.
و در کافی(552) به اسنادش از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که آن حضرت فرمود:
240
إِذَا أَصْبَحْتَ وَ أَمْسَیْتَ فَقُلْ عَشْرَ مَرَّاتٍ اللَّهُمَّ مَا أَصْبَحَتْ بِی مِنْ نِعْمَةٍ أَوْ عَافِیَةٍ مِنْ دِینٍ أَوْ دُنْیَا فَمِنْکَ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ لَکَ الْحَمْدُ وَ لَکَ الشُّکْرُ بِهَا عَلَیَّ یَا رَبِّ حَتَّی تَرْضَی وَ بَعْدَ الرِّضَا فَإِنَّکَ إِذَا قُلْتَ ذَلِکَ کُنْتَ قَدْ أَدَّیْتَ شُکْرَ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَیْکَ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ وَ فِی تِلْکَ اللَّیْلَةِ

یعنی: هرگاه صبح و یا شام کردی ده بار این دعا را بخوان خدایا هر نعمت و یا سلامتی در دین و یا دنیا به من رسیده فقط از توست، و هیچ کس با تو در آن شریک نیست، بنابراین ستایش تنها تو راست و سپاس بر آن نعمت ها فقط از آن توست، و وظیفه من است که چندان حمد و شکر کنم تا خشنود شوی و بعد از خشنودی نیز بدان ادامه دهم پس اگر چنین بگویی شکر نعمتهایی را که خداوند در آن روز و در آن شب به تو داده است ادا کرده ای.
پس حقیقت شکر رسیدن به مرتبه یقین و مرگ در قبضه رب العالمین است که قبلا اشاره شده است که این همان مرتبه اسم خدا و مرتبه ولایت نوریه است، که سر آل محمد است.
پس حکمتی که به لقمان داده شده همان مرتبه ولایت نوریه و مرتبه فرقان است، چنین که خدا فرمود: یؤتی الحکمة من یشاء و من یوت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا(553) یعنی: خداوند به هر کس بخواهد حکمت عنایت کند، و به هر کس حکمت داده، خیر فراوان نیز به او داده است.
و در کافی(554) و عیاشی(555) از امام صادق (علیه السلام) در این آیه روایت شده که فرمود: طاعة الله و معرفة الامام مراد طاعت خدا و معرفت امام است.
و نیز از آن حضرت(556) روایت شده که این معرفت امام و دوری از گناهان کبیره ای است که خداوند بر آن آتش را لازم نموده است.
و عیاشی(557) از آن حضرت روایت کرده که فقال ان الحکمة المعرفة و التفقه فی الدین. فرمود: حکمت معرفت و فقه دین است و قمی(558) روایت کرد که: خیر کثیر معرفت امیرالمومنین (علیه السلام) و ائمه (علیهم السلام) می باشد.
پس مراد از حکمت، معرفت امام به لحاظ امام بودن است و این که امام و ولی از جانب خدا و پیامبرش می باشد، و نیز مراد از حکمت همان ولایت مورد اشاره آیه شریفه است که انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یوتون الزکاة و هم راکعون یعنی: ولی شما خدا و پیامبر و کسانی که ایمان آورده اند می باشد که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.
و معرفت امام یا معرفت نورانی است و عارف به واسطه تقوی به عالم امام می رسد، این وصول عبارت از وصول به مرتبه فرقان و نور است که خداوند به متقیان وعده داده است و این حقیقت ولایت است که پرهیز از گناهان کبیره را در پی دارد و معرفت امیرالمومنین (علیه السلام) ائمه (علیهم السلام) در نشأه ظاهر را سبب می شود و به طاعت خدا می رسد، پس به مقتضای این روایت مراد از آیه شریفه همین است، نه این که حکمت دارای دو معنا باشد معرفت امام، و طاعت و فرمانبرداری از خدا و یا به معنای معرفت امام و اجتناب از گناهان کبیره و یا معرفت امام فقه باشد.
و یا معرفت امام (علیه السلام) معرفت جسمانی و جسدانی است، و این که رسول خدا آنها را برای بعد از خویش به عنوان نشانه هایی برای بندگان نصب فرموده باشد، چنین معرفتی با دوری از گناهان کبیره و فقه و فهم دین و طاعت خدا همراهی ندارد، گرچه پایه های آن بزرگ تر از آسمانها و زمین باشد.
پس مراد از حکمت ولایت کلیه نوریه است که معدن آن آل پیامبر می باشد، و ایشان ابواب آنند، چنان که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: أنا مدینة الحکمة و علی بن أبی طالب بابها یعنی: من شهر حکمت هستم و علی در آن شهر است و در دعای ندبه(559) فرمود: ثم أودعه علمه و حکمته فقال أنا مدینة العلم و علی بابها فمن أراد الحکمة (المدینة) فلیأتها من بابها یعنی: آنگاه علم و حکمت خود را به او سپرد و فرمود: من شهر علم هستم و علی در آن است، هر کس حکمت را جویا و خواهان درهای آن وارد شود.
و در مجمع البیان از آن حضرت روایت شده است که فرمود: ان الله آتانی القرآن و آتانی من الحکمة مثل القرآن یعنی: خداوند به من قرآن و حکمت داده است، حکمت هم مثل قرآن است.
مراد از قرآن مرتبه نبوت و مراد از حکمت مرتبه ولایت است که علی باب آن است، پس مراد از این که ائمه (علیهم السلام) معادن حکمت خداوندند، یعنی ایشان معادن ولایت نوریه با همه مراتب مظاهر و مظاهر جزیی آنند، و مراد از مراتب و مظاهر جزیی آن است که به انبیاء و اولیاء و شیعیان پاک ایشان داده شده است، و هر کجا مظهری از مظاهر آن یافت شود همه خیرات و برکات در آنجا یافت می شود، چنان که خدای تعالی فرمود: و من یؤت الحکمة فقد أوتی خیرا کثیرا(560) چه این که هر چه نزد خداوند کثیر شمرده شود بی نهایت است، چه این که هر کثیری در نزد خداوند اندک است، پس اگر چیزی را او کثیر شمارد کنه آن را جز خودش نمی داند.
حکمت را حکمت نامیدند، زیرا هرگز از بین نمی رود، و برای ماندن خلق شده، و نه برای فناء و زوال و حکمت وجه الله است که همه اشیاء جز وجه او از بین می رود، و همه موجودات جز وجه خدا نابود می شوند و تنها وجه پروردگار ذو الجلال و الاکرام می ماند. و از امام سجاد (علیه السلام) روایت شده(561) که فرمود: نحن وجه الله الذی یوتی منه یعنی: ما وجه خدا هستیم که از آن وارد می شوند. و در مناقب(562) از امام صادق روایت شده که فرمود: و یبقی وجه ربک ما وجه خدا هستیم و در توحید(563) از امام جواد (علیه السلام) در حدیثی آمده است: فاذا أفنی الله الاشیاء أفنی الصور و الهجاء و لا ینقطع و لا یزال من لم یزل عالما یعنی: وقتی خداوند اشیاء را از بین برد صور و هجاها را از بین می برد، اما آن کسی که از اول عالم بوده ماند. و در کافی(564) از آن حضرت همانند این روایت شده است.