فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در این که ائمه (علیهم السلام) حجت های آخرتند

و این که ایشان حجج در آخرت هستند به این دلیل است که خداوند فرمود: و للذین کفروا بربهم عذاب جهنم و بئس المصیر اذا ألقوا فیها سمعوا لها شهیقا و هی تفور تکاد تمیز من الغیظ کلما ألقی فیما فوج سألهم خزنتها ألم یأتکم نذیر قالوا بلی قد جاءنا نذیر فکذبنا و قلنا ما نزل الله من شی ء ان أنتم الا فی ضلال کبیر و قالوا لو کنا نسمع أو نعقل ما کنا فی أصحاب السعیر فاعترفوا بذنبهم فسحقا لأصحاب السعیر.(539)
یعنی: برای کسانی که به پروردگارشان کفر ورزیدند عذاب جهنم است، و بد عاقبتی است، هنگامی که در آن افکنده شوند از آن نعره ای شنوند، در حالی که آتش فوران می کند، گویا از خشم می خواهد پاره پاره شود، هرگاه عده ای در آن افکنده شوند، ملائکه موکل از ایشان بپرسند، آیا ترساننده و پیامبری برای شما نیامده، گویند: آری پیامبر آمد، لیکن ما آنها را تکذیب کردیم، و گفتیم خداوند چیزی نفرستاد، شما در گمراهی بزرگید، و گفتند: اگر ما می شنیدیم، و یا تفکر می کردیم از اهل آتش نبودیم، پس به گناه خویش اعتراف کردند، پس اهل جهنم نابود شوند.
و فرمود: یوم یجمع الله الرسل فیقول ما ذا أجبتم قالوا لا علم لنا انک أنت علام الغیوب(540) یعنی: روزی که خداوند پیامبران را گرد آورد می پرسد، پاسخ به شما چگونه بود، می گویند: ما چیزی نمی دانیم تو دانای پنهانی ها هستی. و در کافی(541) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است که این آیه تأویلی دارد، می فرماید: یقول ما ذا أجبتم فی أوصیائکم الذین خلفتموهم علی أممکم قال فیقولون لا علم لنا بما فعلوا من بعدنا یعنی: پاسخ شما به اوصیای شما که جانشین خویش بر امت های خویش قرار داده بودید چه بود؟ ایشان می گویند: ما نمی دانیم امت های بعد از ما چه کرده اند.
و قمی (عیاشی)(542) از آن حضرت نظیر آن را روایت کرده است، بدون این که آن را تأویل نماید و نیز اخباری دیگری در این زمینه وجود دارد که بر آن دلالت دارد، و آن اخبار فراوان است، لذا ما از تعرض بدان خودداری می کنیم و این که ایشان حجت های خدا در دنیا هستند، به این جهت است که ایشان در بالاترین درجه علم و قدرت دیگر صفاتند، به گونه ای که فضیلت ایشان بر جهانیان فائق آمده، با این که ایشان مخلوق و حادث و مربوبند، و باید محدث و خالق و ربی داشته باشند، پس ائمه (علیهم السلام) براهین وجوب و جود صانع هستند، خداوند از وصف وصف کنندگان بسیار برتر است.

در معنای معرفت

فرمود:
السلام علی محال معرفة الله
بدانکه معرفت، نهایت مرتبه ادراک است، چه این که شی ء با همه مشخصات خود از دیگران ممتاز می شود به طوری که با هیچ چیز اشتباه نمی گردد، لذا انتقال و معرفت از ناحیه ساخته شده به سازنده، معرفت کامل با تمام خصوصیات نیست، مثلا اگر ساختمانی ببینید و بدانید که سازنده و بنایی دارد، ولی نمی دانید که آیا این بنا دارای قد کوتاه بود و یا بلند، بخشنده بود و یا بخیل، عزیز بود و یا ذلیل، تواناگر بود و یا نادار، بنابراین بنا را به خوبی نشناخته اید، فرض کنید که شما دانستید وی از عرب و یا عجم است، و از فلن شهر و از فلن طایفه می باشد، و نیز فهمیدید که وی یکی از افراد حاضر در مجلس تو است، ولی هنوز او را از دیگران تشخیص نداده ای و نمی توانی به او اشاره کنی و بگویی او سازنده آن ساختمان است، در این صورت شما او را به درستی نشناخته اید، مگر این که او را با همه ویژگی ها بشناسی، به طوری که بتوانی بگویی این شخص و یا آن شخص است، چنان که خدای تعالی می فرماید: یا أیها الناس انا خلقناکم من ذکر و أنثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا یعنی: ای مردم شما را از زن و مرد آفریدیم و شما را ملتها و قبائل او قرار دادیم تا همدیگر را باز شناسید.
و فرمود: علی الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم یعنی: در اعراف مردانی هستند که از سیمایشان شناخته می شوند بنابراین انتقال معرفتی از ساخته شده به سازنده شناخت و معرفت کامل نیست، بلکه شناخت و معرفت احاطه عارف با معروف با همه مشخصات می باشد، به طوری که با دیگران اشتباه نگردد.
فرض این است که هیچ صفتی از خدای تعالی به ادراک در نمی آید، چه رسد به ذات مقدس حق تعالی و فعل گنجایش احاطه به فاعلش را ندارد، مگر این که فاعل به فعل خود احاطه پیدا کند.
پس مراد از این که امامان (علیه السلام) جایگاه های معرفت خدا هستند، این می باشد که خداوند که اله الاله است شناخته نمی شود، و تنها مرتبه اسمی که الله است و در تمام نفوس به ودیعت گذاشته شده و مکنون در آنهاست، و در هر نفسی آیه و نشانه و آینه ای از آن موجود می باشد که همان عناصر الابرار و عامد الاخیار است شناخته می شود، و می توان و به معرفت آن حصه رسید، ما در بیان دو فقره یاد شده و نیز ابواب الایمان آن را بیان کرده ایم، و این سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و نور و فرقان است که خداوند به متقیان وعده داده است.
پس مراد این است که معرفت خدا جز با معرفت شما و رسیدن به سر شما ممکن نمی گردد و این مرتبه نهایت مرتبه خلایق در معرفت خداست، و لذا امیرالمومنین (علیه السلام) چنان که در کافی(543) آمده که فرمود: اعرفوا الله بالله و قبلا در ابواب الایمان آن را نقل کرده ایم.
و در برخی از نسخ محل به صیغه مفرد آمده، اگر چنین باشد معنای جنسی آن مراد است، مثل آیه شریفه: فأتیا فرعون فقولا انا رسول رب العالمین.

در این که فضائل اهل بیت بی شمار است

فرمود:
و مساکن برکة الله
مسکن محل استقرار است، و مساکن جمع آن است.
مراد این است که امامان (علیه السلام) مظاهر اسم الله هستند که مبدای همه اسماء حسنی است و آن پایانی ندارد، و اگر دریا مرکب شود، قبلا از پایان آنها دریا تمام می شود.
و به همین خاطر امیرالمومنین (علیه السلام) در ماه مناجات در ماه شعبان فرمود: الهی من تعرف بک غیر مجهول یعنی: خدایا! هر کس به تو معرفت جست، مجهول نیست یعنی مبدای ظهور هر کس اسم الله باشد که مبدای آسمان حسنی توست هرگز در مرتبه ای از مراتب وجود که شؤون آن اسم میمونند، مجهول نیست، زیرا آن اسم روح و قوام آنهاست و هر گاه آنها موجود شوند این اسم با آنهاست و از آن بیرون نیست و در آنها داخل نیست.
و در حضرت حجت(544) عجل الله فرجه الشریف فرمود: و ابدله من بعد خوفه أمنا یعبدک لا یشرک بک شیئا یعنی: بعد از ترس امنیت بیاور، تا تو را عبادت کند و شرکی نورزد مراد این است که آن حضرت در ابتدای غیبت دستور داد که در عالم خلق به غیر اسم الله عمل کند و در ابتدای ظهورش به مقتضای اسم الله با همه مراتب و شؤون عمل نماید، لذا با تمام اسماء خداوند را عبادت می کند، و به حکم داوود (علیه السلام) حکم می کند، و زمین را از قسط و عدالت بعد از پر شدن از ستم و جور پر خواهد کرد، خداوندا! ما به تو از فقد پیامبر و غیبت ولی و فراوانی دشمنان و کمی تعداد و سختی فتنه ها و پشتیبانی اهل زمان بر ضد ما، شکایت می کنیم.
و در کافی(545) به اسنادش به یونس بن رباط روایت شده که گفت:
238
دَخَلْتُ أَنَا وَ کَامِلٌ التَّمَّارُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ کَامِلٌ جُعِلْتُ فِدَاکَ حَدِیثٌ رَوَاهُ فُلَانٌ فَقَالَ اذْکُرْهُ فَقَالَ حَدَّثَنِی أَنَّ النَّبِیَّ ص حَدَّثَ عَلِیّاً ع بِأَلْفِ بَابٍ یَوْمَ تُوُفِّیَ رَسُولُ اللَّهِ ص کُلُّ بَابٍ یَفْتَحُ أَلْفَ بَابٍ فَذَلِکَ أَلْفُ أَلْفِ بَابٍ فَقَالَ لَقَدْ کَانَ ذَلِکَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَظَهَرَ ذَلِکَ لِشِیعَتِکُمْ وَ مَوَالِیکُمْ فَقَالَ یَا کَامِلُ بَابٌ أَوْ بَابَانِ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَمَا یُرْوَی مِنْ فَضْلِکُمْ مِنْ أَلْفِ أَلْفِ بَابٍ إِلَّا بَابٌ أَوْ بَابَانِ قَالَ فَقَالَ وَ مَا عَسَیْتُمْ أَنْ تَرْوُوا مِنْ فَضْلِنَا مَا تَرْوُونَ مِنْ فَضْلِنَا إِلَّا أَلْفاً غَیْرَ مَعْطُوفَةٍ

یعنی: گفت: من و کامل تمار بر امام صادق (علیه السلام) وارد شدیم، کامل به آن حضرت گفت: فدایت شوم حدیثی را فلانی روایت کرد، حضرت فرمود: آن حدیث را بگو، گفت: مرا خبر داد که پیامبر در زمان رحلت خود هزار باب به علی یاد داد که از هر بابی هزار باب باز می شد، مجموع آنها هزار هزار باب می شد پاسخ داد: چنین بود؛ پرسیدم: فدایت شوم! آیا آن ابواب برای شیعیان و دوستان شما آشکار خواهد شد؟
فرمود: یک باب و یا دو باب.
پرسیدم: فدایت شوم، آیا از فضایل شما تنها همان یک باب و یا دو باب روایت می شود؟
پاسخ داد: چه مقدار از فضایل ما را روایت کرده ای، از فضایل ما جز یک الف غیر معطوفه روایت نکرده اند.
دانشمندان در فهم این حدیث اختلاف کردند، و شیخ بهایی (ره) خوش گفت: چون الف با خط کوفی به صورت د نوشته می شود، که کمرش خم و معطوف شده و اگر خم نشده و غیر معطوف نوشته شود نصف الف است، پس مراد از حدیث این است که شما از فضایل ما تنها نصف یک باب را نقل کرده اید.