فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در نشانه الست

فرمود:

و حجج الله علی أهل الدنیا و الاخرة و الأولی و رحمة الله و برکاته

حجج جمع حجت به معنای برهان است، و معلوم شده است که ایشان براهین کامل الهی در سر و علانیه اند، و درباره آن دوباره بحث نمی کنیم.
و مراد از اولی نشأه ذر است که از مردم میثاق ولایت اهل بیت گرفت، عده ای ایمان آورده اند و عده ای کفر ورزیده اند، و این آیه همان است: تلک القری نقص علیک من أنبائها و لقد جاءتهم رسلهم بألبینات فما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا من قبل کذلک یطبع الله علی قلوب الکافرین(532) یعنی: از قصه این قری بر تو می خوانیم، پیامبران برای ایشان ادله روشن آورده اند، اما ایشان به آنچه سابقا تکذیب کرده بودند ایمان نیاوردند، این گونه خداوند بر دلهای کافران مهر می زند.
در تفسیر قمی(533) آمده: لا یؤمنون فی الدنیا بما کذبوا فی الذر یعنی: ایشان به خاطر تکذیب در عالم ذر در دنیا ایمان نمی آورند.
و این آیه رد کسانی است که میثاق اول ذر را انکار کرده است.
و در کافی(534) و عیاشی(535) از امام باقر روایت کرده است که:
233
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْخَلْقَ فَخَلَقَ مَنْ أَحَبَّ مِمَّا أَحَبَّ وَ کَانَ مَا أَحَبَّ أَنْ خَلَقَهُ مِنْ طِینَةِ الْجَنَّةِ وَ خَلَقَ مَنْ أَبْغَضَ مِمَّا أَبْغَضَ وَ کَانَ مَا أَبْغَضَ أَنْ خَلَقَهُ مِنْ طِینَةِ النَّارِ ثُمَّ بَعَثَهُمْ فِی الظِّلَالِ فَقُلْتُ وَ أَیُّ شَیْ ءٍ الظِّلَالُ فَقَالَ أَ لَمْ تَرَ إِلَی ظِلِّکَ فِی الشَّمْسِ شَیْئاً وَ لَیْسَ بِشَیْ ءٍ ثُمَّ بَعَثَ مِنْهُمُ النَّبِیِّینَ فَدَعَوْهُمْ إِلَی الْإِقْرَارِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ ثُمَّ دَعَوْهُمْ إِلَی الْإِقْرَارِ بِالنَّبِیِّینَ فَأَقَرَّ بَعْضُهُمْ وَ أَنْکَرَ بَعْضٌ ثُمَّ دَعَوْهُمْ إِلَی وَلَایَتِنَا فَأَقَرَّ بِهَا وَ اللَّهِ مَنْ أَحَبَّ وَ أَنْکَرَهَا مَنْ أَبْغَضَ وَ هُوَ قَوْلُهُ فَما کانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع کَانَ التَّکْذِیبُ

یعنی: خداوند خلایق را آفرید و هر کس را دوست داشت از آنچه دوست می داشت آفرید، و محبوب وی خلقت از طینت بهشت بود، و به هر کس کینه می ورزید از آنچه بدش می آمد آفرید، و مبغوض وی خلقت از طینت آتش بود، آنگاه ایشان را در سایه آفرید، از آن حضرت پرسیدند: سایه چیست؟ فرمود: آیا به سایه خود در آفتاب نمی نگرید، که چیزی است و در عین حال هیچ چیز نیست، و از میان آنها پیامبران را فرستاد، و ایشان مردم را دعوت به پذیرش و اعتراف به خدا کردند، خدای تعالی در این باره می فرماید: و لئن سألتهم من خلقهم لیقولن الله یعنی: اگر از ایشان بپرسید که چه کسی ایشان را آفرید، می گویند: خدا آنگاه مردم را به ایمان به پیامبران دعوت کرده، عده ای پذیرفته و عده ای انکار کردند، آنگاه ایشان را به ولایت ما خواند، دوستان خدا اعتراف کردند و کسانی که خداوند به ایشان کینه می ورزید انکار کردند، چنان که خداوند فرمود: فما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا به من قبل یعنی: ایشان به خاطر این که قبلا تکذیب کرده بودند نمی توانستند ایمان آورند، و از اینجا تکذیب پدید آمد.
آنگاه در روایت دیگر(536) آمده: من أقر بلسانه فی الذر و لم یومن بقلبه فقال الله یعنی: عده ای ایشان به زبان اعتراف کرده ولی به دل انکار کرده بودند لذا خداوند فرمود: فما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا من قبل.
و عیاشی(537) روایت کرده است که: خداوند خلایق را آفرید، این خلایق در آن حال هنوز در سایه بودند، خداوند پیامبر خویش محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به سوی ایشان فرستاد، پس عده ای ایمان آوردند، و عده ای او را تکذیب نمودند، آنگه آن حضرت را در این نشأه به سوی مردم مبعوث نمود، هر کس که در نشأه سایه و اظله ایمان آورده بود در اینجا نیز ایمان آورد و هر کس انکار نموده بود در این جا نیز انکار نمود و لذا فرمود: فما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا من قبل.
و از امام صادق در این روایت شده(538) است که: قال بعث الله الرسل الی الخلق و هم فی أصلاب الرجال و أرحام النساء فمن صدق حینئذ صدق بعد ذک و من کذب حینئذ کذب بعد ذلک خداوند پیامبران را به سوی مردم در زمانی که هنوز در صلب مردان و رحم زنان بودند فرستاد، هر کس در آن زمان تصدیق کرد، بعدا نیز تصدیق نمود و هر کس در آن هنگام تکذیب کرد، بعدها نیز تکذیب نمود.
و خلاصه هر کس کمترین تتبعی در این اخبار داشته باشد می داند که قبل از این دنیا نشأه ای است که دعوت و اقرار و یا انکار در آن اتفاق افتاده، چنان که اخبار عرض ولایت بر همه کائنات بیان می کنند، و برخی از آنها قبلا بیان شد، پس مراد از نشأه اولی همان نشأه است.
و مراد از این که ایشان حجج در آن نشأه اند، در شرح سخن آن حضرت ابواب الایمان و نیز المثل الاعلی بیان شد.

در این که ائمه (علیهم السلام) حجت های آخرتند

و این که ایشان حجج در آخرت هستند به این دلیل است که خداوند فرمود: و للذین کفروا بربهم عذاب جهنم و بئس المصیر اذا ألقوا فیها سمعوا لها شهیقا و هی تفور تکاد تمیز من الغیظ کلما ألقی فیما فوج سألهم خزنتها ألم یأتکم نذیر قالوا بلی قد جاءنا نذیر فکذبنا و قلنا ما نزل الله من شی ء ان أنتم الا فی ضلال کبیر و قالوا لو کنا نسمع أو نعقل ما کنا فی أصحاب السعیر فاعترفوا بذنبهم فسحقا لأصحاب السعیر.(539)
یعنی: برای کسانی که به پروردگارشان کفر ورزیدند عذاب جهنم است، و بد عاقبتی است، هنگامی که در آن افکنده شوند از آن نعره ای شنوند، در حالی که آتش فوران می کند، گویا از خشم می خواهد پاره پاره شود، هرگاه عده ای در آن افکنده شوند، ملائکه موکل از ایشان بپرسند، آیا ترساننده و پیامبری برای شما نیامده، گویند: آری پیامبر آمد، لیکن ما آنها را تکذیب کردیم، و گفتیم خداوند چیزی نفرستاد، شما در گمراهی بزرگید، و گفتند: اگر ما می شنیدیم، و یا تفکر می کردیم از اهل آتش نبودیم، پس به گناه خویش اعتراف کردند، پس اهل جهنم نابود شوند.
و فرمود: یوم یجمع الله الرسل فیقول ما ذا أجبتم قالوا لا علم لنا انک أنت علام الغیوب(540) یعنی: روزی که خداوند پیامبران را گرد آورد می پرسد، پاسخ به شما چگونه بود، می گویند: ما چیزی نمی دانیم تو دانای پنهانی ها هستی. و در کافی(541) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است که این آیه تأویلی دارد، می فرماید: یقول ما ذا أجبتم فی أوصیائکم الذین خلفتموهم علی أممکم قال فیقولون لا علم لنا بما فعلوا من بعدنا یعنی: پاسخ شما به اوصیای شما که جانشین خویش بر امت های خویش قرار داده بودید چه بود؟ ایشان می گویند: ما نمی دانیم امت های بعد از ما چه کرده اند.
و قمی (عیاشی)(542) از آن حضرت نظیر آن را روایت کرده است، بدون این که آن را تأویل نماید و نیز اخباری دیگری در این زمینه وجود دارد که بر آن دلالت دارد، و آن اخبار فراوان است، لذا ما از تعرض بدان خودداری می کنیم و این که ایشان حجت های خدا در دنیا هستند، به این جهت است که ایشان در بالاترین درجه علم و قدرت دیگر صفاتند، به گونه ای که فضیلت ایشان بر جهانیان فائق آمده، با این که ایشان مخلوق و حادث و مربوبند، و باید محدث و خالق و ربی داشته باشند، پس ائمه (علیهم السلام) براهین وجوب و جود صانع هستند، خداوند از وصف وصف کنندگان بسیار برتر است.