فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

اهل بیت دعوت حسنی حضرت ابراهیم (علیه السلام) هستند

این اشاره به درخواست حضرت ابراهیم (علیه السلام) از خدای تعالی دارد که از خدای تعالی، لسان صدق فی الاخرین(522) را خواسته بود چنان که در آیه شریفه فرمود: و اجعل لی لسان صدق فی الاخرین یعنی: خداوندا! زبان راستین برای من در مردم متأخر قرار ده قمی روایت کرد که مراد از لسان صدق مزبور امیرالمومنین (علیه السلام) است.
خدای تعالی دعای حضرت ابراهیم را در این آیه اجابت کرد: وهبنا له اسحاق و یعقوب و کلا جعلنا نبیا و وهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق علیا(523) یعنی: ما به ابراهیم، اسحق و یعقوب را دادیم و آنها را پیامبر نمودیم، و به ایشان از رحمت خویش دادیم، و برای ایشان زبانی صدقی بلند مرتبه قرار دادیم.
قمی از حضرت زکی (علیه السلام) نقل کرده که و وهبنا لهم یعنی: به ابراهیم و اسحق و یعقوب از رحمت خویش دادیم، مراد از این رحمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و مراد از جعلنا لهم لسان صدق علیا یعنی امیرالمومنین (علیه السلام) تا این که خداوند فرمود: ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا أمة مسلمة لک و أرنا مناسکنا و تب علینا انک أنت التواب الرحیم ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم انک أنت العزیز الحکیم یعنی: خداوند! ما را تسلیم خودت نما، و از فرزندان ما امتی قرار ده که تسلیم تو باشند، و عبادات و مناسک ما را به ما نشان ده، و بر ما ببخش، تنها تو توبه پذیر رحیم هستی، پروردگارا! از ایشان پیامبری برای (هدایت) ایشان مبعوث نما تا آیات تو را بر ایشان بخواند و کتاب و حکمت را به آن ها بیاموزد و ایشان را تزکیه نماید، و فقط تو عزتمند حکیمی.
و در صافی از امام صادق (علیه السلام) در آیه شریفه آمده که: ایشان اهل بیت هستند که خداوند از آنها پلیدی را دور ساخته و آنها را پاکیزه نموده.
و در روایت عیاشی از آن حضرت آمده که: مراد از امت تنها بنی هاشم هستند، و مراد از این آیه شریفه (رسولا منهم) در صافی آمده است، یعنی از آن امت رسولی فرستادیم. از امام صادق به روایت عیاشی(524) نیز چنین آمده است، و از ذریه آندو پیامبری جز از پیامبر ما مبعوث نکرده و از قمی(525) آمده که: مرداد فرزندان اسماعیل است، به همین خاطر رسول خدا فرمود: من دعای پدرم ابراهیم هستم.
احتمال قوی می رود که مراد این باشد که چون دعوت خدا جل جلاله به کلامی و با صدای مقطع و ترکیب حروف نیست به ناچار باید دعوت پروردگار به ایجاد حقایق معانی باشد که الفاظ آن را می رسانند، و الفاظ وجود لفظی آنها بوده و موجودات خارجی صور عنصری و وجود جسمانی اند، مثل آتشی که موسی بن عمران می خواست، چنان که در آیه شریفه: فلما قضی موسی الأجل و سار بأهله آنس من جانب الطور نارا قال لأهله امکثوا انی آنست نارا لعلی آتیکم منها بخیر أو جذوة من النار لعلکم تصطلون فلما أتاها نودی... یعنی: به هنگامی که موسی مدت را به پایان برد و خانواده خود را حرکت داد از ناحیه کوه طور آتشی را احساس کرد، به خانواده اش گفت: مکث نمایید، من آتشی دیدم، شاید از آن خبری و یا پاره ای آورم، تا از آن آتش برافروزید، هنگامی که به نزد آتش آمد....
چه این که خدای تعالی با ایجاد آتش در ناحیه کوه او را به خود خواند، پس سر آن محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در مومنین همانند آتشی است که خداوند در دلهای آنها آفرید، پس ایشان را به ایمان به آن فرا خواند، چنان که موسی را با آتش به خود خواند، لذا با او مناجات کرد، پس نور مومنان در پیش روی آنها می رود و آنها را از تاریکی های معنوی و صوری عبور می دهد، و لیکن کسانی که مستحق خذلان هستند، و خواسته از ایشان دوری کند نقطه ای سیاه در دلش ایجاد کرده که دلش را تاریک نموده و لذا از خدای تعالی روی گردان می شود، و دوری اش افزوده می گردد، و بنابراین خدای تعالی فرمود: فمن یرد الله أن یهدیه یشرح صدره للاسلام و من یرد أن یضله یجعل صدره ضیقا حرجا؟ نما یصعد فی السماء(526) یعنی: هر کس را خدا بخواهد هدایت کند دلش را برای اسلام منشرح می کند و هر کس را که خداوند بخواهد گمراهش کند سینه اش را تنگ و تاریک می کند به طوری که گویا به سوی آسمان صعود می کند.
در کافی(527) از امام صادق روایت شده که فرمود: ان الله عزوجل اذا أراد بعبد خیرا نکت فی قلبه نکتة من نور فأضاء لها سمعه و قلبه حتی یکون أحرص علی ما فی أیدیکم منکم و اذا أراد بعبد سوءا نکت فی قلبه نکتة سوداء فأظلم لها سمعه و قلبه ثم تلا هذه الایة... یعنی: خدای عزوجل اگر خیری را برای بنده ای بخواهد در دلش نقطه ای از نور خلق می کند و آن نقطه گوش و دلش را روشن می سازد، تا اشتهایش بیشتر از شما به آنچه در دستان شماست می گردد، و هنگامی که خداوند بدی بنده ای را بخواهد در دلش نقطه ای سیاه می آفریند، به همین خاطر تمام گوش و دلش سیاه می شود....
و در کافی(528) و توحید(529) و عیاشی(530) از آن حضرت نقل شده که: ان الله اذا أراد بعبد خیرا نکت فی قلبه نکتة بیضاء و فتح مسامع قلبه، و وکل به ملکا یسدده، و اذا أراد الله بعبد سوءا نکت فی قلبه نکتة سوداء و سدد مسامع قلبه و وکل به شیطانا یضله، ثم تلا هذه الایة یعنی: هرگاه خدای تبارک و تعالی برای بنده خیری بخواهد در دلش نقطه ای نورانی می آفریند و گوشهای دلش را باز می کند، و فرشته ای بر او موکل می نماید که محکمش نماید، و اگر بد بنده ای را بخواهد در دلش نقطه ای سیاه می آفریند، که گوشهای دلش را می بندد و شیطانی بر او موکل می کند که او را گمراه می نماید، آنگاه این آیه را تلاوت کرد.
وجود جسمانی ایشان دعای خوب آن حضرت در علانیه است چه این که در خلقت ایشان چیزی ودیعت نهاد که هر کس ایشان را ببیند و در کارهای ایشان اندیشه کند از خواب غفلت بیدار می شود و به راه و طریقه ایشان میل می نماید.
همین در دعای پنجم(531) از دعاهایی که جبرئیل برای حضرت عیسی بن مریم (علیه السلام) آورده آمده است، فرمود: این دعا را در دهه ذی الحجه بخوان، زیرا که عبادتی محبوبتر از عبادت خدا با این دعا در این ایام نیست، و دعا این است: حسبی الله و کفی سمع الله لمن دعا لیس وراء الله منتهی أشهد لله بما دعی و أنه بری ء ممن تبری ء و أن لله الاخرة و الأولی یعنی: و هر کس خدا را بخواند می شنود، مقصودی برتر از خدا وجود ندارد، گواهی می دهم برای خدا درباره چیزی که خواست و این که خداوند از کسی که از او تبری جست بری است، و خداوند دارای نشأه آخرت و دنیاست.
مراد از بما دعی یعنی نوری که در دل هر کس بخواهد هدایتش کند آن را می آفریند و آن همان سر آل محمد است، و مراد از این که خدا تبری می جوید این است که خداوند از کسی که می خواهد گمراهش کند در دلش نقطه ای سیاه می آفریند که گوش و دلش را سیاه می کند.
روشن است که این به طور حتمی در بندگانش جاری است، دلیل آن بیانات مشروح ما در قادة الامم می باشد.

در نشانه الست

فرمود:

و حجج الله علی أهل الدنیا و الاخرة و الأولی و رحمة الله و برکاته

حجج جمع حجت به معنای برهان است، و معلوم شده است که ایشان براهین کامل الهی در سر و علانیه اند، و درباره آن دوباره بحث نمی کنیم.
و مراد از اولی نشأه ذر است که از مردم میثاق ولایت اهل بیت گرفت، عده ای ایمان آورده اند و عده ای کفر ورزیده اند، و این آیه همان است: تلک القری نقص علیک من أنبائها و لقد جاءتهم رسلهم بألبینات فما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا من قبل کذلک یطبع الله علی قلوب الکافرین(532) یعنی: از قصه این قری بر تو می خوانیم، پیامبران برای ایشان ادله روشن آورده اند، اما ایشان به آنچه سابقا تکذیب کرده بودند ایمان نیاوردند، این گونه خداوند بر دلهای کافران مهر می زند.
در تفسیر قمی(533) آمده: لا یؤمنون فی الدنیا بما کذبوا فی الذر یعنی: ایشان به خاطر تکذیب در عالم ذر در دنیا ایمان نمی آورند.
و این آیه رد کسانی است که میثاق اول ذر را انکار کرده است.
و در کافی(534) و عیاشی(535) از امام باقر روایت کرده است که:
233
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْخَلْقَ فَخَلَقَ مَنْ أَحَبَّ مِمَّا أَحَبَّ وَ کَانَ مَا أَحَبَّ أَنْ خَلَقَهُ مِنْ طِینَةِ الْجَنَّةِ وَ خَلَقَ مَنْ أَبْغَضَ مِمَّا أَبْغَضَ وَ کَانَ مَا أَبْغَضَ أَنْ خَلَقَهُ مِنْ طِینَةِ النَّارِ ثُمَّ بَعَثَهُمْ فِی الظِّلَالِ فَقُلْتُ وَ أَیُّ شَیْ ءٍ الظِّلَالُ فَقَالَ أَ لَمْ تَرَ إِلَی ظِلِّکَ فِی الشَّمْسِ شَیْئاً وَ لَیْسَ بِشَیْ ءٍ ثُمَّ بَعَثَ مِنْهُمُ النَّبِیِّینَ فَدَعَوْهُمْ إِلَی الْإِقْرَارِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ ثُمَّ دَعَوْهُمْ إِلَی الْإِقْرَارِ بِالنَّبِیِّینَ فَأَقَرَّ بَعْضُهُمْ وَ أَنْکَرَ بَعْضٌ ثُمَّ دَعَوْهُمْ إِلَی وَلَایَتِنَا فَأَقَرَّ بِهَا وَ اللَّهِ مَنْ أَحَبَّ وَ أَنْکَرَهَا مَنْ أَبْغَضَ وَ هُوَ قَوْلُهُ فَما کانُوا لِیُؤْمِنُوا بِما کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع کَانَ التَّکْذِیبُ

یعنی: خداوند خلایق را آفرید و هر کس را دوست داشت از آنچه دوست می داشت آفرید، و محبوب وی خلقت از طینت بهشت بود، و به هر کس کینه می ورزید از آنچه بدش می آمد آفرید، و مبغوض وی خلقت از طینت آتش بود، آنگاه ایشان را در سایه آفرید، از آن حضرت پرسیدند: سایه چیست؟ فرمود: آیا به سایه خود در آفتاب نمی نگرید، که چیزی است و در عین حال هیچ چیز نیست، و از میان آنها پیامبران را فرستاد، و ایشان مردم را دعوت به پذیرش و اعتراف به خدا کردند، خدای تعالی در این باره می فرماید: و لئن سألتهم من خلقهم لیقولن الله یعنی: اگر از ایشان بپرسید که چه کسی ایشان را آفرید، می گویند: خدا آنگاه مردم را به ایمان به پیامبران دعوت کرده، عده ای پذیرفته و عده ای انکار کردند، آنگاه ایشان را به ولایت ما خواند، دوستان خدا اعتراف کردند و کسانی که خداوند به ایشان کینه می ورزید انکار کردند، چنان که خداوند فرمود: فما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا به من قبل یعنی: ایشان به خاطر این که قبلا تکذیب کرده بودند نمی توانستند ایمان آورند، و از اینجا تکذیب پدید آمد.
آنگاه در روایت دیگر(536) آمده: من أقر بلسانه فی الذر و لم یومن بقلبه فقال الله یعنی: عده ای ایشان به زبان اعتراف کرده ولی به دل انکار کرده بودند لذا خداوند فرمود: فما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا من قبل.
و عیاشی(537) روایت کرده است که: خداوند خلایق را آفرید، این خلایق در آن حال هنوز در سایه بودند، خداوند پیامبر خویش محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به سوی ایشان فرستاد، پس عده ای ایمان آوردند، و عده ای او را تکذیب نمودند، آنگه آن حضرت را در این نشأه به سوی مردم مبعوث نمود، هر کس که در نشأه سایه و اظله ایمان آورده بود در اینجا نیز ایمان آورد و هر کس انکار نموده بود در این جا نیز انکار نمود و لذا فرمود: فما کانوا لیؤمنوا بما کذبوا من قبل.
و از امام صادق در این روایت شده(538) است که: قال بعث الله الرسل الی الخلق و هم فی أصلاب الرجال و أرحام النساء فمن صدق حینئذ صدق بعد ذک و من کذب حینئذ کذب بعد ذلک خداوند پیامبران را به سوی مردم در زمانی که هنوز در صلب مردان و رحم زنان بودند فرستاد، هر کس در آن زمان تصدیق کرد، بعدا نیز تصدیق نمود و هر کس در آن هنگام تکذیب کرد، بعدها نیز تکذیب نمود.
و خلاصه هر کس کمترین تتبعی در این اخبار داشته باشد می داند که قبل از این دنیا نشأه ای است که دعوت و اقرار و یا انکار در آن اتفاق افتاده، چنان که اخبار عرض ولایت بر همه کائنات بیان می کنند، و برخی از آنها قبلا بیان شد، پس مراد از نشأه اولی همان نشأه است.
و مراد از این که ایشان حجج در آن نشأه اند، در شرح سخن آن حضرت ابواب الایمان و نیز المثل الاعلی بیان شد.