فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

والمثل الأعلی

مثل با حرکت ثاء به معنای حجت و صفت و حدیث است، و جمع آن مُثُل به دو ضمه می باشد. ممکن است هر کدام از این معانی در اینجا مراد باشد.
تحقیق این است که تمثیل عبارت از فرو کشیده شدن شی ء مجهول از مرتبه ای که رسیدن به فهم آن دشوار است به مرتبه ای که بتوان به کسی که خواهان فهم آن است فهمانید، چه این که بین این مرتبه پایین تر و آن شخص مناسبتی وجود دارد ولی این مناسبت با مرتبه عالی آن حاصل نبود، به عنوان مثال اگر خواستی عدم اجتماع دو ضد را برای کسی بیان کنی، مثال شب و روز را می آوری، و می گویی با آمدن شب روز منتفی می گردد و بر عکس، به همین خاطر در ذهن شاگرد به مطلوب نزدیک شده و به این قضیه کلی می رسد که هر چه چنین باشد و با همدیگر جمع نگردد ضدند.
پس حقیقت مثل عبارت از مرتبه تفصیل و تبیین شی ء است، و این نسبت به مراتب مثل ها و ممثلات تفاوت می کند، هر مرتبه تفصیلی، نسبت به مافوق خود مثل و صفت و خبر دهنده است، خواه از جواهر باشد، و خواه از اعراض.
با فهم این مطلب می گوییم: چون خدای پرورنده جهانیان برتر و گرامی تر از آن است که مکانی او را احاطه کند و یا صفتی و یا صفاتش در عالم امکان جاری گیرد، و هیچیک از مخلوقاتش اعم از فرشتگان و انسانها و جنیان نمی توانند او را بشناسد، اگر خواهد که انسان را بیافریند، برای هر صفتی از صفات خود مثلی قرار می دهد، در این صورت همه صفات خود را در او به کار می گیرد، نه این که صفتی را آورد و صفتی دیگر را نیاورد، به همین خاطر به آدم همه اسماء را می آموخت، آمرزش وی به این بود که اثر هر اسمی از قبیل علم و قدرت و حیات و سمع و بصر تا هزار اسم را در وی گذاشت، و بالاتر از آنها اسمی گذاشت که به حاسه ای احساس نمی گردید و امکان خروج از آن و رسیدن به کنه وجودش نبود، وجودی که همه اشیاء به آن ادراک می شد.
چنان که در آیه شریفه فرمود: و له من فی السماوات والأرض کل له قانتون و هو الذی یبدوا الخلق ثم یعیده و هو أهون علیه و له المثل الأعلی فی السماوات و الأرض و هو العزیز الحکیم یعنی: و همه کسانی که در آسمانها و زمین هستند، او را عبارت می کنند، و اوست که خلقت را شروع کرد و آنگاه آنرا باز می گرداند و این بر او آسانتر است، و او در آسمانها و زمین مثل اعلی دارد و او عزتمند و حکیم است.
پس این حجت و صفت و نبأی خداست، و سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و بالاتر از هر مثلی است، چه این که هر اسمی از صفت ویژه و یا شأن مخصوصی از صفاتش خبر می دهد، ولی این اسم از تمام جلال و جمال خبر می دهد.
به همین خاطر در اخبار بسیاری در شأن امیرالمومنین (علیه السلام) وارد شده که آن حضرت نباء عظیم است که در آیه شریفه: عم یتساءلون عن النبا العظیم(517) آمده است.
و در کافی(518) از امام صادق (علیه السلام) در آیه شریفه یاد شده آمده است که مراد از نباء عظیم ولایت است.
و از امام باقر (علیه السلام) از تفسیر(519) (عم یتساءلون) پرسیدند، فرمود: این نباء عظیم در امیرالمومنین (علیه السلام) است، و امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمود: ما لله عزوجل آیة هی اکبر منی و لا لله نباء اعظم منی یعنی: خدای عزوجل نشانه و آیه ای بزرگتر از من و خبر و نبأیی عظیم تر از من ندارد.
و قمی(520) از امام رضا (علیه السلام) روای کرد که از آن حضرت پرسیدند: فرمود: امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: ما لله نبأ أعظم منی و ما لله آیة أکبر منی، و قد عرض فضلی علی الأمم الماضیة علی اختلاف ألسنتها فلم تقر بفضلی یعنی: خداوند خبری عظیم تر از من و آیه ای بزرگ تر از من ندارد و به خدا سوگند همانا فضیلت من بر همه امتهای گذشته با زبانهای گوناگون عرضه شده، ولی به فضیلت من مقرر نیامدند.
و در عیون(521) اخبار از آن حضرت از پدرش از پدرانش از حسین بن علی (علیه السلام) روایت شده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمود: یا علی أنت حجة الله و أنت باب الله و أنت الطریق الی الله و أنت النبأ العظیم و أنت الصراط المستقیم و أنت المثل الأعلی یعنی: ای علی تو حجت خدا و باب پروردگار و راه به سوی خدا و نباء عظیم هستی، تو صراط مستقیمی، تو مثل اعلی هستی.
و در خطبه وسیله که در کافی از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت شده آمده است که انی النبأ العظیم و الصدیق الأکبر و عن قلیل ستعلمون یعنی: همانا من نبأ عظیم هستم و به زودی آنچه را وعده داده شدید می فهمید.
بنابراین ایشان مثل اعلی و حجت کبری بر مردمند، هر کس که بخواهد خدایش را بشناسد باید ایشان را بشناسد و هر کس ایشان را نشناسد خدا را نشناخته و هر کس از (مهر) ایشان خالی باشد از (مهر) خداوند خالی شده است، این در سر است.
و اما در علانیه باید گفت: کدام مثلی از خدا از ایشان برتر است، چه این که ایشان در علم و قدرت و دیگر صفات دومی ندارند، پدر و مادرم فدای ایشان باد!
سپاس خدایی را که حق ایشان را به ما نشان داد و ما را از دوستان ایشان قرار داد، حمدی که پایان ندارد و او شایسته و مستحق آن است و درود و سلام خدا بر محمد و آل پاکش باد!

و الدعوة الحسنی

فرمود:

اهل بیت دعوت حسنی حضرت ابراهیم (علیه السلام) هستند

این اشاره به درخواست حضرت ابراهیم (علیه السلام) از خدای تعالی دارد که از خدای تعالی، لسان صدق فی الاخرین(522) را خواسته بود چنان که در آیه شریفه فرمود: و اجعل لی لسان صدق فی الاخرین یعنی: خداوندا! زبان راستین برای من در مردم متأخر قرار ده قمی روایت کرد که مراد از لسان صدق مزبور امیرالمومنین (علیه السلام) است.
خدای تعالی دعای حضرت ابراهیم را در این آیه اجابت کرد: وهبنا له اسحاق و یعقوب و کلا جعلنا نبیا و وهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق علیا(523) یعنی: ما به ابراهیم، اسحق و یعقوب را دادیم و آنها را پیامبر نمودیم، و به ایشان از رحمت خویش دادیم، و برای ایشان زبانی صدقی بلند مرتبه قرار دادیم.
قمی از حضرت زکی (علیه السلام) نقل کرده که و وهبنا لهم یعنی: به ابراهیم و اسحق و یعقوب از رحمت خویش دادیم، مراد از این رحمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و مراد از جعلنا لهم لسان صدق علیا یعنی امیرالمومنین (علیه السلام) تا این که خداوند فرمود: ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا أمة مسلمة لک و أرنا مناسکنا و تب علینا انک أنت التواب الرحیم ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم انک أنت العزیز الحکیم یعنی: خداوند! ما را تسلیم خودت نما، و از فرزندان ما امتی قرار ده که تسلیم تو باشند، و عبادات و مناسک ما را به ما نشان ده، و بر ما ببخش، تنها تو توبه پذیر رحیم هستی، پروردگارا! از ایشان پیامبری برای (هدایت) ایشان مبعوث نما تا آیات تو را بر ایشان بخواند و کتاب و حکمت را به آن ها بیاموزد و ایشان را تزکیه نماید، و فقط تو عزتمند حکیمی.
و در صافی از امام صادق (علیه السلام) در آیه شریفه آمده که: ایشان اهل بیت هستند که خداوند از آنها پلیدی را دور ساخته و آنها را پاکیزه نموده.
و در روایت عیاشی از آن حضرت آمده که: مراد از امت تنها بنی هاشم هستند، و مراد از این آیه شریفه (رسولا منهم) در صافی آمده است، یعنی از آن امت رسولی فرستادیم. از امام صادق به روایت عیاشی(524) نیز چنین آمده است، و از ذریه آندو پیامبری جز از پیامبر ما مبعوث نکرده و از قمی(525) آمده که: مرداد فرزندان اسماعیل است، به همین خاطر رسول خدا فرمود: من دعای پدرم ابراهیم هستم.
احتمال قوی می رود که مراد این باشد که چون دعوت خدا جل جلاله به کلامی و با صدای مقطع و ترکیب حروف نیست به ناچار باید دعوت پروردگار به ایجاد حقایق معانی باشد که الفاظ آن را می رسانند، و الفاظ وجود لفظی آنها بوده و موجودات خارجی صور عنصری و وجود جسمانی اند، مثل آتشی که موسی بن عمران می خواست، چنان که در آیه شریفه: فلما قضی موسی الأجل و سار بأهله آنس من جانب الطور نارا قال لأهله امکثوا انی آنست نارا لعلی آتیکم منها بخیر أو جذوة من النار لعلکم تصطلون فلما أتاها نودی... یعنی: به هنگامی که موسی مدت را به پایان برد و خانواده خود را حرکت داد از ناحیه کوه طور آتشی را احساس کرد، به خانواده اش گفت: مکث نمایید، من آتشی دیدم، شاید از آن خبری و یا پاره ای آورم، تا از آن آتش برافروزید، هنگامی که به نزد آتش آمد....
چه این که خدای تعالی با ایجاد آتش در ناحیه کوه او را به خود خواند، پس سر آن محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در مومنین همانند آتشی است که خداوند در دلهای آنها آفرید، پس ایشان را به ایمان به آن فرا خواند، چنان که موسی را با آتش به خود خواند، لذا با او مناجات کرد، پس نور مومنان در پیش روی آنها می رود و آنها را از تاریکی های معنوی و صوری عبور می دهد، و لیکن کسانی که مستحق خذلان هستند، و خواسته از ایشان دوری کند نقطه ای سیاه در دلش ایجاد کرده که دلش را تاریک نموده و لذا از خدای تعالی روی گردان می شود، و دوری اش افزوده می گردد، و بنابراین خدای تعالی فرمود: فمن یرد الله أن یهدیه یشرح صدره للاسلام و من یرد أن یضله یجعل صدره ضیقا حرجا؟ نما یصعد فی السماء(526) یعنی: هر کس را خدا بخواهد هدایت کند دلش را برای اسلام منشرح می کند و هر کس را که خداوند بخواهد گمراهش کند سینه اش را تنگ و تاریک می کند به طوری که گویا به سوی آسمان صعود می کند.
در کافی(527) از امام صادق روایت شده که فرمود: ان الله عزوجل اذا أراد بعبد خیرا نکت فی قلبه نکتة من نور فأضاء لها سمعه و قلبه حتی یکون أحرص علی ما فی أیدیکم منکم و اذا أراد بعبد سوءا نکت فی قلبه نکتة سوداء فأظلم لها سمعه و قلبه ثم تلا هذه الایة... یعنی: خدای عزوجل اگر خیری را برای بنده ای بخواهد در دلش نقطه ای از نور خلق می کند و آن نقطه گوش و دلش را روشن می سازد، تا اشتهایش بیشتر از شما به آنچه در دستان شماست می گردد، و هنگامی که خداوند بدی بنده ای را بخواهد در دلش نقطه ای سیاه می آفریند، به همین خاطر تمام گوش و دلش سیاه می شود....
و در کافی(528) و توحید(529) و عیاشی(530) از آن حضرت نقل شده که: ان الله اذا أراد بعبد خیرا نکت فی قلبه نکتة بیضاء و فتح مسامع قلبه، و وکل به ملکا یسدده، و اذا أراد الله بعبد سوءا نکت فی قلبه نکتة سوداء و سدد مسامع قلبه و وکل به شیطانا یضله، ثم تلا هذه الایة یعنی: هرگاه خدای تبارک و تعالی برای بنده خیری بخواهد در دلش نقطه ای نورانی می آفریند و گوشهای دلش را باز می کند، و فرشته ای بر او موکل می نماید که محکمش نماید، و اگر بد بنده ای را بخواهد در دلش نقطه ای سیاه می آفریند، که گوشهای دلش را می بندد و شیطانی بر او موکل می کند که او را گمراه می نماید، آنگاه این آیه را تلاوت کرد.
وجود جسمانی ایشان دعای خوب آن حضرت در علانیه است چه این که در خلقت ایشان چیزی ودیعت نهاد که هر کس ایشان را ببیند و در کارهای ایشان اندیشه کند از خواب غفلت بیدار می شود و به راه و طریقه ایشان میل می نماید.
همین در دعای پنجم(531) از دعاهایی که جبرئیل برای حضرت عیسی بن مریم (علیه السلام) آورده آمده است، فرمود: این دعا را در دهه ذی الحجه بخوان، زیرا که عبادتی محبوبتر از عبادت خدا با این دعا در این ایام نیست، و دعا این است: حسبی الله و کفی سمع الله لمن دعا لیس وراء الله منتهی أشهد لله بما دعی و أنه بری ء ممن تبری ء و أن لله الاخرة و الأولی یعنی: و هر کس خدا را بخواند می شنود، مقصودی برتر از خدا وجود ندارد، گواهی می دهم برای خدا درباره چیزی که خواست و این که خداوند از کسی که از او تبری جست بری است، و خداوند دارای نشأه آخرت و دنیاست.
مراد از بما دعی یعنی نوری که در دل هر کس بخواهد هدایتش کند آن را می آفریند و آن همان سر آل محمد است، و مراد از این که خدا تبری می جوید این است که خداوند از کسی که می خواهد گمراهش کند در دلش نقطه ای سیاه می آفریند که گوش و دلش را سیاه می کند.
روشن است که این به طور حتمی در بندگانش جاری است، دلیل آن بیانات مشروح ما در قادة الامم می باشد.