فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

و أولی الحجی

حجی به کسر به معنای عقل است، گویا آن حضرت اراده چیزی کرده که مبدأی همه اعتبارات می باشد و آن چیز از خود آن نور می باشد بدون این که اعتبار وصفی با آن شود، در اینجا حضرت عام را ذکر نموده و اراده خاص کرده است، چه این که اعلام التقی به مرتبه ای که در آن تقدیس می شود ناظر است و ذوی النهی اشاره به مرتبه ای دارد که در آن تنزیه می شود و مراد از این فقره است که چیزی با آن اعتبار نمی شود، و از همه قیود آزاد است و این مرتبه نسبت به ایشان ذاتی است، و دیگر مراتب از تنزلات این مرتبه اند، زیرا کلمه اولی غالبا به مواردی که صفات برای موصوف خود ذاتی و یا مثل ذاتی اند اشاره دارد، مثل اولوالالباب و اولی العلم و اولی بأس، بر خلاف کلمه ذی مثل ذوی مال و ذوی قرابه و امثال آنها، پس دلالت دارد بر این که ایشان محل جمع همه مراتب عقلند و هیچ شأنی از ایشان فرو گذار نشده و به همین خاطر کهف همه خلایق شده اند.
فرمود:

و کهف الوری

کهف غار بزرگ کوه را گویند و اگر کوچک باشد به آن غار می گویند.
آنچه که در کوه کنده شده و همانند خانه است کهف و ملجاء است.
وری بر وزن فتی به معنای خلق و مردم است، پس ایشان کهف مردمان در سر و علانیه اند.
دلیل این که ایشان در سر کهف مردم هستند ماروایت صدوق(514) ره در امالی خود به اسنادش از معمر بن راشد می باشد گفت:
223
أَتَی یَهُودِیٌّ النَّبِیَّ ص فَقَامَ بَیْنَ یَدَیْهِ یُحِدُّ النَّظَرَ إِلَیْهِ فَقَالَ یَا یَهُودِیُّ حَاجَتُکَ قَالَ أَنْتَ أَفْضَلُ أَمْ مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ النَّبِیُّ الَّذِی کَلَّمَهُ اللَّهُ وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِ التَّوْرَاةَ وَ الْعَصَا وَ فَلَقَ لَهُ الْبَحْرَ وَ أَظَلَّهُ بِالْغَمَامِ فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ ص إِنَّهُ یُکْرَهُ لِلْعَبْدِ أَنْ یُزَکِّیَ نَفْسَهُ وَ لَکِنِّی أَقُولُ إِنَّ آدَمَ ع لَمَّا أَصَابَ الْخَطِیئَةَ کَانَتْ تَوْبَتُهُ أَنْ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا غَفَرْتَ لِی فَغَفَرَهَا اللَّهُ لَهُ وَ إِنَّ نُوحاً لَمَّا رَکِبَ فِی السَّفِینَةِ وَ خَافَ الْغَرَقَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَیْتَنِی مِنَ الْغَرَقِ فَنَجَّاهُ اللَّهُ عَنْهُ وَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ ع لَمَّا أُلْقِیَ فِی النَّارِ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَیْتَنِی مِنْهَا فَجَعَلَهَا اللَّهُ عَلَیْهِ بَرْداً وَ سَلَاماً وَ إِنَّ مُوسَی ع لَمَّا أَلْقَی عَصَاهُ وَ أَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَمَّنْتَنِی فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ لا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلی یَا یَهُودِیُّ إِنَّ مُوسَی لَوْ أَدْرَکَنِی ثُمَّ لَمْ یُؤْمِنْ بِی وَ بِنُبُوَّتِی مَا نَفَعَهُ إِیمَانُهُ شَیْئاً وَ لَا نَفَعَتْهُ النُّبُوَّةُ یَا یَهُودِیُّ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی الْمَهْدِیُّ إِذَا خَرَجَ نَزَلَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِنُصْرَتِهِ وَ قَدَّمَهُ وَ صَلَّی خَلْفَهُ

یعنی: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: یهودی خدمت رسول خدا رسید، ایستاد و به دقت آن حضرت را می نگریست.
پیامبر اکرم فرمود: ای یهودی چه می خواهی؟
گفت: آیا تو برتری یا موسی بن عمران که خداوند با او مکالمه کرد و تورات را بر او فرستاد، و عصا را به دست او داد و دریا را برای او شکافت و ابر را سایه وی قرار داد؟
حضرت فرمود: خوب نیست که کسی خودش را بستاید لیکن می گویم؛ وقتی آدم به گناه آلوده شد، توبه وی این دعا بود: خدایا! تو را به حق محمد و آل محمد سوگند می دهم که مرا بیامرزی! خداوند او را آمرزید.
و هنگامی که نوح بر کشتی سوار شد، و از غرق شدن هراسید گفت: خدایا تو را به حق محمد و آل محمد سوگند می دهم که مرا از غرق شدن نجات دهی، خداوند او را نجات داد.
و هنگامی که ابراهیم خلیل در آتش افکنده شد گفت: خداوندا! تو را به حق محمد و آل محمد قسم می دهم که مرا نجات دهی، خداوند آتش را خنک و امن قرار داد.
و هنگامی که موسی عصای خویش را انداخت و در خود ترس احساس کرد گفت: خدایا تو را به محمد و آل محمد سوگند می دهم که مرا نجات دهی، خدای عزوجل فرمود: نترس، تو بر ایشان برتری.
ای یهودی اگر حضرت موسی دوران مرا درک می کرد و به من و نبوتم ایمان نمی آورد، پیامبری اش سودی به حال او نداشت.
ای یهودی در فرزندان من مهدی است که به هنگام خروج عیسی بن مریم فرود می آید و در پشت او نماز می گذارد.
این مطالب به ضمیمه مطالبی که سابقا گذشته را در نظر داشته باش، زیرا می توانی با نظر به آنها مطلوب را دریابی، لذا اعاده نمی کنیم، چه این که همه آنها یک معنا هستند که در کسوت عبارت های گوناگون آمده اند.
فرمود:

و ورثة الأنبیاء

یعنی ایشان همه لوازم نبوت انبیاء که اسم اعظمی است که مبدای علوم و مکارم اخلاق و نزدیکی به پروردگارشان می باشد را دارا هستند، نظیر عصای موسی و خاتم سلیمان و پیراهن ابراهیم و یوسف و کتابها و شمشیرها و غیر آن که کتابهای مفصلی مثل امامت در کتاب بحار همه آنها را بیان کرده اند.
از روایات درباره این مطلب روایت کافی(515) به سند وی از ابان از ابی عبدالله (علیه السلام) است که آن حضرت فرمود:
225
یَا عَمَّ مُحَمَّدٍ تَأْخُذُ تُرَاثَ مُحَمَّدٍ وَ تَقْضِی دَیْنَهُ وَ تُنْجِزُ عِدَاتِهِ فَرَدَّ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی إِنِّی شَیْخٌ کَثِیرُ الْعِیَالِ قَلِیلُ الْمَالِ مَنْ یُطِیقُکَ وَ أَنْتَ تُبَارِی الرِّیحَ قَالَ فَأَطْرَقَ ص هُنَیْئَةً ثُمَّ قَالَ یَا عَبَّاسُ أَ تَأْخُذُ تُرَاثَ مُحَمَّدٍ وَ تُنْجِزُ عِدَاتِهِ وَ تَقْضِی دَیْنَهُ فَقَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی شَیْخٌ کَثِیرُ الْعِیَالِ قَلِیلُ الْمَالِ وَ أَنْتَ تُبَارِی الرِّیحَ قَالَ أَمَا إِنِّی سَأُعْطِیهَا مَنْ یَأْخُذُهَا بِحَقِّهَا ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ یَا أَخَا مُحَمَّدٍ أَ تُنْجِزُ عِدَاتِ مُحَمَّدٍ وَ تَقْضِی دَیْنَهُ وَ تَقْبِضُ تُرَاثَهُ فَقَالَ نَعَمْ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی ذَاکَ عَلَیَّ وَ لِی قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَیْهِ حَتَّی نَزَعَ خَاتَمَهُ مِنْ إِصْبَعِهِ فَقَالَ تَخَتَّمْ بِهَذَا فِی حَیَاتِی قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَی الْخَاتَمِ حِینَ وَضَعْتُهُ فِی إِصْبَعِی فَتَمَنَّیْتُ مِنْ جَمِیعِ مَا تَرَکَ الْخَاتَمَ ثُمَّ صَاحَ یَا بِلَالُ عَلَیَّ بِالْمِغْفَرِ وَ الدِّرْعِ وَ الرَّایَةِ وَ الْقَمِیصِ وَ ذِی الْفَقَارِ وَ السَّحَابِ وَ الْبُرْدِ وَ الْأَبْرَقَةِ وَ الْقَضِیبِ قَالَ فَوَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُهَا غَیْرَ سَاعَتِی تِلْکَ یَعْنِی الْأَبْرَقَةَ فَجِی ءَ بِشِقَّةٍ کَادَتْ تَخْطَفُ الْأَبْصَارَ فَإِذَا هِیَ مِنْ أَبْرُقِ الْجَنَّةِ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّ جَبْرَئِیلَ أَتَانِی بِهَا وَ قَالَ یَا مُحَمَّدُ اجْعَلْهَا فِی حَلْقَةِ الدِّرْعِ وَ اسْتَذْفِرْ بِهَا مَکَانَ الْمِنْطَقَةِ ثُمَّ دَعَا بِزَوْجَیْ نِعَالٍ عَرَبِیَّیْنِ جَمِیعاً أَحَدُهُمَا مَخْصُوفٌ وَ الآْخَرُ غَیْرُ مَخْصُوفٍ وَ الْقَمِیصَیْنِ الْقَمِیصِ الَّذِی أُسْرِیَ بِهِ فِیهِ وَ الْقَمِیصِ الَّذِی خَرَجَ فِیهِ یَوْمَ أُحُدٍ وَ الْقَلَانِسِ الثَّلَاثِ قَلَنْسُوَةِ السَّفَرِ وَ قَلَنْسُوَةِ الْعِیدَیْنِ وَ الْجُمَعِ وَ قَلَنْسُوَةٍ کَانَ یَلْبَسُهَا وَ یَقْعُدُ مَعَ أَصْحَابِهِ ثُمَّ قَالَ یَا بِلَالُ عَلَیَّ بِالْبَغْلَتَیْنِ الشَّهْبَاءِ وَ الدُّلْدُلِ وَ النَّاقَتَیْنِ الْعَضْبَاءِ وَ الْقَصْوَاءِ وَ الْفَرَسَیْنِ الْجَنَاحِ کَانَتْ تُوقَفُ بِبَابِ الْمَسْجِدِ لِحَوَائِجِ رَسُولِ اللَّهِ ص یَبْعَثُ الرَّجُلَ فِی حَاجَتِهِ فَیَرْکَبُهُ فَیَرْکُضُهُ فِی حَاجَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ حَیْزُومٍ وَ هُوَ الَّذِی کَانَ یَقُولُ أَقْدِمْ حَیْزُومُ وَ الْحِمَارِ عُفَیْرٍ فَقَالَ اقْبِضْهَا فِی حَیَاتِی فَذَکَرَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّ أَوَّلَ شَیْ ءٍ مِنَ الدَّوَابِّ تُوُفِّیَ عُفَیْرٌ سَاعَةَ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَطَعَ خِطَامَهُ ثُمَّ مَرَّ یَرْکُضُ حَتَّی أَتَی بِئْرَ بَنِی خَطْمَةَ بِقُبَا فَرَمَی بِنَفْسِهِ فِیهَا فَکَانَتْ قَبْرَ

یعنی: هنگامی که رحلت رسول خدا نزدیک شد، عباس و علی بن ابی طالب را خواند، و به عباس فرمود: ای عموی محمد! آیا حاضری ارثیه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را بگیری و قرضهای او را ادا نمایی و وعده های او را محقق سازی؟ عباس آن را رد کرد و گفت: پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا من پیر مردی عیالوارم و مالی اندک دارم تو همانند ابر می بخشی چه کسی طاقت بر آورده کردن وعده های تو را دارد. امام فرمود: آنگاه رسول خدا اندکی مکث کرد و فرمود: ای عباس آیا ارثیه محمد را می گیری و در مقابل آن وعده های او را برآورده می سازی و قرض های او را ادا می کنی؟ عباس پاسخ داد: پدر و مادرم فدایت، من پیر و عیالوار و فقیرم و تو همانند ابر می باری! فرمود: اکنون من ارثیه خویش را به کسی می دهم که حق آن را ادا می کند، آنگاه فرمود: ای علی، ای برادر محمد، آیا وعده های محمد را برآورده می سازی و دین او را ادا می کنی و ارثیه او را می گیری؟ پاسخ داد: پدر و مادرم فدایت، آن وظیفه را بر عهده می گیرم و متکفل می گردم. عباس گفت: من دیدم که انگشتری از انگشتش در آورد، و به علی فرمود: هم اکنون در حیات من این انگشتری را بر دست کن، عباس گفت: به انگشتری نگریستم و آرزو کردم که من آن را در انگشتم می کردم و آرزو کردم که از همه ترکه تنها همین خاتم به من می رسید.(516)
آنگاه صدا کرد: ای بلال کلاه خود و زره و پرچم و پیراهن و شمشیر ذوالفقار و عمامه سحاب و برد و کمربند ابرقه و تازیانه را بیاور! عباس گفت: به خدا سوگند من کمربند را تا قبل از این لحظه ندیده بودم، پس یک کمربند پارچه ای آوردند که برق آن چشم را می زد که از کمربندهای بهشت بود. فرمود: ای علی جبرئیل این کمربند را برای من آورد، گفت: ای محمد این کمربند را در حلقه زره بگذار و آنرا به جای کمربند ببند. آنگاه دو نعلین عربی را که یکی پینه زده و دیگری پینه نزده بود را خواست، و نیز دو پیراهن پیراهنی که در آن به معراج رفته و پیراهنی که در روز احد به جنگ رفته بود و نیز سه کلاه یکی کلاه سفر و دو دیگر کلاه عید فطر و قربان و جمعه ها و کلاهی که به هنگام مجالست با اصحاب به سر می کرد را خواست. آنگاه فرمود: ای بلال دو قاطرم را بیاور؛ قاطر شهبا و دلدل و دو ناقه عضبا و قصوی و دو اسب؛ جناح که در جلوی در مسجد می ایستاد و در نیازمندی های آن حضرت به کار گرفته می شد، و هرگاه حضرت کسی را در کاری می فرستاد آن را سوار می شد و به تاخت در آن کار می رفت. اسب دیگر به نام حیزوم بود و این همان بود که جبرئیل می گفت: حیزوم جلو رو، و نیز حمار عفیر را خواست، آنگاه به علی فرمود: در حیات من این ها را بگیر.
امیرالمومنین فرمود: اولین چارپایی که بعد از رسول خدا مرد، عفیر بود، آن لحظه که رسول خدا از دنیا رفت، افسار خود را گسیخت و شروع به دویدن کرد تا به چاه بنی خطمه در قبا رسید و در آن افتاد و مرد و همان قبرش شد.
فرمود: