فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در تفاوت قرآن و فرقان

در کافی(510) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: القرآن جملة الکتاب و الفرقان المحکم الواجب العمل به یعنی: قرآن همه کتاب و فرقان آیه محکمی است که عمل به آن واجب است و در جوامع(511) از آن حضرت روایت شده که فرمود: الفرقان کل آیة محکمة فی الکتاب یعنی: فرقان هر آیه محکم در قرآن می باشد.
و قمی(512) و عیاشی(513) از امام صادق (علیه السلام) در تأویل آیه شریفه: منه آیات محکمات هن أم الکتاب و أخر متشابهات روایت کردند که آن حضرت فرمود: محکمات امیرالمومنین و امامان (علیه السلام) و متشابهات فلان و فلانی است.
پس حقیقت عقل مرتبه اسم الله است که مبدای همه اسماء حسنی است و در عرض آن جهل و ظلمت و شیطنت و نکری و طاغوت قرار دارد، هر یک از این اسامی به جهتی بر آن اطلاق شده است. طاغوت اصل و ریشه همه شرور و حقیقت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و نورش که خداوند از نور ذات خویش آفریده بالاتر از آن مرتبه است و در مرتبه حقیقت محمدیه چنین چیزی وجود ندارد، و او هم عرض با چیزی نیست لذا چیزی به نام جهل در آن مرتبه وجود ندارد، و اگر هم عرضی داشتت نور آن حضرت اول ما خلق الله نبود و مرتبه آن مرتبه قران و کتاب نمی بود، چه این که در کتاب آیات محکمه ام الکتاب و نیز آیات متشابه وجود دارد، آیات محکمه به امیرالمومنین و فرزندانش و متشابه به فلان و فلان تفسیر شده است.
اکنون که دانستید که حقیقت عقل مرتبه فرقان است که سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد، به لحاظ اعتبارات مختلف این حقیقت نامهای گوناگون می گیرد.
یکی از نامهای عقل است، دیگری نهی و سومی حجی و چهارمی حجاب و فرقان و نور و الله و حکمت و کلمه تقوی و آیه محکمه و صراط مستقیم و هادی و نباء عظیم و سبیل و اسماء حسنی و دعوت حسنی و عروه وثقی و مثال اعلی و کلمه علیا و باب و شهید و خلیفه و حجت و امام و دیگر اسامی می باشد، چنان که در روایات منصوص است، بخشی از روایات را نقل کردیم و برخی دیگر را بعدا خواهیم آورد. ان شاء الله.
پس به اعتبار این که از فحشاء و منکر و بغی نهی می کند به آن نهیه و نهی می گویند، نهیه بر وزن عمده از اوزان اسم آلت است یعنی آنچه که افکار به آن منتهی می گردند، پس گویا اشاره دارد به این که همان طور که ائمه دین اعلام التقی هستند و تقوی بدون معرفت ایشان در سر و فرمانبرداری از ایشان در علانیه ممکن نیست، ورع و تحرز از شرک و دوری از فحشاء و منکر و بغی نیز بدون معرفت آنها از سر و اطاعتشان و علانیه ممکن نیست، زیرا مبادی همه نهی در نزد ایشان است.
فرمود:

و أولی الحجی

حجی به کسر به معنای عقل است، گویا آن حضرت اراده چیزی کرده که مبدأی همه اعتبارات می باشد و آن چیز از خود آن نور می باشد بدون این که اعتبار وصفی با آن شود، در اینجا حضرت عام را ذکر نموده و اراده خاص کرده است، چه این که اعلام التقی به مرتبه ای که در آن تقدیس می شود ناظر است و ذوی النهی اشاره به مرتبه ای دارد که در آن تنزیه می شود و مراد از این فقره است که چیزی با آن اعتبار نمی شود، و از همه قیود آزاد است و این مرتبه نسبت به ایشان ذاتی است، و دیگر مراتب از تنزلات این مرتبه اند، زیرا کلمه اولی غالبا به مواردی که صفات برای موصوف خود ذاتی و یا مثل ذاتی اند اشاره دارد، مثل اولوالالباب و اولی العلم و اولی بأس، بر خلاف کلمه ذی مثل ذوی مال و ذوی قرابه و امثال آنها، پس دلالت دارد بر این که ایشان محل جمع همه مراتب عقلند و هیچ شأنی از ایشان فرو گذار نشده و به همین خاطر کهف همه خلایق شده اند.
فرمود:

و کهف الوری

کهف غار بزرگ کوه را گویند و اگر کوچک باشد به آن غار می گویند.
آنچه که در کوه کنده شده و همانند خانه است کهف و ملجاء است.
وری بر وزن فتی به معنای خلق و مردم است، پس ایشان کهف مردمان در سر و علانیه اند.
دلیل این که ایشان در سر کهف مردم هستند ماروایت صدوق(514) ره در امالی خود به اسنادش از معمر بن راشد می باشد گفت:
223
أَتَی یَهُودِیٌّ النَّبِیَّ ص فَقَامَ بَیْنَ یَدَیْهِ یُحِدُّ النَّظَرَ إِلَیْهِ فَقَالَ یَا یَهُودِیُّ حَاجَتُکَ قَالَ أَنْتَ أَفْضَلُ أَمْ مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ النَّبِیُّ الَّذِی کَلَّمَهُ اللَّهُ وَ أَنْزَلَ عَلَیْهِ التَّوْرَاةَ وَ الْعَصَا وَ فَلَقَ لَهُ الْبَحْرَ وَ أَظَلَّهُ بِالْغَمَامِ فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ ص إِنَّهُ یُکْرَهُ لِلْعَبْدِ أَنْ یُزَکِّیَ نَفْسَهُ وَ لَکِنِّی أَقُولُ إِنَّ آدَمَ ع لَمَّا أَصَابَ الْخَطِیئَةَ کَانَتْ تَوْبَتُهُ أَنْ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا غَفَرْتَ لِی فَغَفَرَهَا اللَّهُ لَهُ وَ إِنَّ نُوحاً لَمَّا رَکِبَ فِی السَّفِینَةِ وَ خَافَ الْغَرَقَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَیْتَنِی مِنَ الْغَرَقِ فَنَجَّاهُ اللَّهُ عَنْهُ وَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ ع لَمَّا أُلْقِیَ فِی النَّارِ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَنْجَیْتَنِی مِنْهَا فَجَعَلَهَا اللَّهُ عَلَیْهِ بَرْداً وَ سَلَاماً وَ إِنَّ مُوسَی ع لَمَّا أَلْقَی عَصَاهُ وَ أَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَةً قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ لَمَّا أَمَّنْتَنِی فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ لا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلی یَا یَهُودِیُّ إِنَّ مُوسَی لَوْ أَدْرَکَنِی ثُمَّ لَمْ یُؤْمِنْ بِی وَ بِنُبُوَّتِی مَا نَفَعَهُ إِیمَانُهُ شَیْئاً وَ لَا نَفَعَتْهُ النُّبُوَّةُ یَا یَهُودِیُّ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی الْمَهْدِیُّ إِذَا خَرَجَ نَزَلَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِنُصْرَتِهِ وَ قَدَّمَهُ وَ صَلَّی خَلْفَهُ

یعنی: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: یهودی خدمت رسول خدا رسید، ایستاد و به دقت آن حضرت را می نگریست.
پیامبر اکرم فرمود: ای یهودی چه می خواهی؟
گفت: آیا تو برتری یا موسی بن عمران که خداوند با او مکالمه کرد و تورات را بر او فرستاد، و عصا را به دست او داد و دریا را برای او شکافت و ابر را سایه وی قرار داد؟
حضرت فرمود: خوب نیست که کسی خودش را بستاید لیکن می گویم؛ وقتی آدم به گناه آلوده شد، توبه وی این دعا بود: خدایا! تو را به حق محمد و آل محمد سوگند می دهم که مرا بیامرزی! خداوند او را آمرزید.
و هنگامی که نوح بر کشتی سوار شد، و از غرق شدن هراسید گفت: خدایا تو را به حق محمد و آل محمد سوگند می دهم که مرا از غرق شدن نجات دهی، خداوند او را نجات داد.
و هنگامی که ابراهیم خلیل در آتش افکنده شد گفت: خداوندا! تو را به حق محمد و آل محمد قسم می دهم که مرا نجات دهی، خداوند آتش را خنک و امن قرار داد.
و هنگامی که موسی عصای خویش را انداخت و در خود ترس احساس کرد گفت: خدایا تو را به محمد و آل محمد سوگند می دهم که مرا نجات دهی، خدای عزوجل فرمود: نترس، تو بر ایشان برتری.
ای یهودی اگر حضرت موسی دوران مرا درک می کرد و به من و نبوتم ایمان نمی آورد، پیامبری اش سودی به حال او نداشت.
ای یهودی در فرزندان من مهدی است که به هنگام خروج عیسی بن مریم فرود می آید و در پشت او نماز می گذارد.
این مطالب به ضمیمه مطالبی که سابقا گذشته را در نظر داشته باش، زیرا می توانی با نظر به آنها مطلوب را دریابی، لذا اعاده نمی کنیم، چه این که همه آنها یک معنا هستند که در کسوت عبارت های گوناگون آمده اند.
فرمود: