فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

و ذوی النهی

در قاموس گفت: النهیه به ضم یعنی... و عقل مثل نهی و این جمع نهیه نیز می باشد. بیان این فقره و فقرات بعدی مقدمه ای را می طلبد و آن مقدمه این است: بدان که در سخن حضرت (علیه السلام) یا اهل بیت النبوة دانستید که نصیب هر موجود از حقیقت نبوت یعنی صادر نخستین همین مقدار است که ابتدا در عالم معلومات و عالم تمیز مفاتیح که از عوالم الهی است تعین می یابد، و در غیر آن عالم هیچ اشاره وجودی و یا عدمی بر نمی دارد، و بعد از تعین در آن عالم به اشاره وجودی معین می گردد، ولی به عالم خلق به چنین اشاره ای نمی شود، چنان که قابل اشاره عدمی نیز هست، و بعد از تنزل به عالم خلق اشاره وجودی در همین عالم اشاره می شود، ولی هنوز اسم و رسمی ندارد، لذا به او عقل و جهل و نور و ظلمت و غیر آن گفته نمی شود، و تنها این حقیقت صادر نخستین صرف الوجود است.
و وجود پیدایش اسماء تنها بعد از تنزل به عالم وجود نوری است که مرتبه اسم الله نوری است که خداوند رب العالمین به آن شناخته می شود، و اگر آن مرتبه نبود خداوند عبادت نمی شد و به شناخت احدی نمی آمد، همین مطلب را در گذشته در شرح ابواب الایمان بیان کردیم.
این حقیقت، حقیقت نور و عقل است که از راست عرش خلق شده و پروردگار عالمیان به همین حقیقت عبادت می گردد و امر و نهی و جزا و پاداش توسط آن انجام می پذیرد، چنان که اخباری(509) بر آن دلالت دارد، برخی از این اخبار در فقره قبلی بیان شد و همین حقیقت فرقان است که خداوند به متقین وعده داد و همین نوری است که متقیان با آن ره می سپارند و مومنین را از تاریکی ها به نور می آورد، خداوند نور و ظلمت را در همه نفوس آفریده تا انسانها اختیار داشته باشند، و ما بارها بیان کردیم که مراد از آن سر آل محمد و فرقانی است که بر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده است، و همین نور بین محق و مبطل و مومن و کافر جدا می کند، و مظاهر این نور ائمه (علیهم السلام) هستند.

در تفاوت قرآن و فرقان

در کافی(510) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: القرآن جملة الکتاب و الفرقان المحکم الواجب العمل به یعنی: قرآن همه کتاب و فرقان آیه محکمی است که عمل به آن واجب است و در جوامع(511) از آن حضرت روایت شده که فرمود: الفرقان کل آیة محکمة فی الکتاب یعنی: فرقان هر آیه محکم در قرآن می باشد.
و قمی(512) و عیاشی(513) از امام صادق (علیه السلام) در تأویل آیه شریفه: منه آیات محکمات هن أم الکتاب و أخر متشابهات روایت کردند که آن حضرت فرمود: محکمات امیرالمومنین و امامان (علیه السلام) و متشابهات فلان و فلانی است.
پس حقیقت عقل مرتبه اسم الله است که مبدای همه اسماء حسنی است و در عرض آن جهل و ظلمت و شیطنت و نکری و طاغوت قرار دارد، هر یک از این اسامی به جهتی بر آن اطلاق شده است. طاغوت اصل و ریشه همه شرور و حقیقت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و نورش که خداوند از نور ذات خویش آفریده بالاتر از آن مرتبه است و در مرتبه حقیقت محمدیه چنین چیزی وجود ندارد، و او هم عرض با چیزی نیست لذا چیزی به نام جهل در آن مرتبه وجود ندارد، و اگر هم عرضی داشتت نور آن حضرت اول ما خلق الله نبود و مرتبه آن مرتبه قران و کتاب نمی بود، چه این که در کتاب آیات محکمه ام الکتاب و نیز آیات متشابه وجود دارد، آیات محکمه به امیرالمومنین و فرزندانش و متشابه به فلان و فلان تفسیر شده است.
اکنون که دانستید که حقیقت عقل مرتبه فرقان است که سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد، به لحاظ اعتبارات مختلف این حقیقت نامهای گوناگون می گیرد.
یکی از نامهای عقل است، دیگری نهی و سومی حجی و چهارمی حجاب و فرقان و نور و الله و حکمت و کلمه تقوی و آیه محکمه و صراط مستقیم و هادی و نباء عظیم و سبیل و اسماء حسنی و دعوت حسنی و عروه وثقی و مثال اعلی و کلمه علیا و باب و شهید و خلیفه و حجت و امام و دیگر اسامی می باشد، چنان که در روایات منصوص است، بخشی از روایات را نقل کردیم و برخی دیگر را بعدا خواهیم آورد. ان شاء الله.
پس به اعتبار این که از فحشاء و منکر و بغی نهی می کند به آن نهیه و نهی می گویند، نهیه بر وزن عمده از اوزان اسم آلت است یعنی آنچه که افکار به آن منتهی می گردند، پس گویا اشاره دارد به این که همان طور که ائمه دین اعلام التقی هستند و تقوی بدون معرفت ایشان در سر و فرمانبرداری از ایشان در علانیه ممکن نیست، ورع و تحرز از شرک و دوری از فحشاء و منکر و بغی نیز بدون معرفت آنها از سر و اطاعتشان و علانیه ممکن نیست، زیرا مبادی همه نهی در نزد ایشان است.
فرمود:

و أولی الحجی

حجی به کسر به معنای عقل است، گویا آن حضرت اراده چیزی کرده که مبدأی همه اعتبارات می باشد و آن چیز از خود آن نور می باشد بدون این که اعتبار وصفی با آن شود، در اینجا حضرت عام را ذکر نموده و اراده خاص کرده است، چه این که اعلام التقی به مرتبه ای که در آن تقدیس می شود ناظر است و ذوی النهی اشاره به مرتبه ای دارد که در آن تنزیه می شود و مراد از این فقره است که چیزی با آن اعتبار نمی شود، و از همه قیود آزاد است و این مرتبه نسبت به ایشان ذاتی است، و دیگر مراتب از تنزلات این مرتبه اند، زیرا کلمه اولی غالبا به مواردی که صفات برای موصوف خود ذاتی و یا مثل ذاتی اند اشاره دارد، مثل اولوالالباب و اولی العلم و اولی بأس، بر خلاف کلمه ذی مثل ذوی مال و ذوی قرابه و امثال آنها، پس دلالت دارد بر این که ایشان محل جمع همه مراتب عقلند و هیچ شأنی از ایشان فرو گذار نشده و به همین خاطر کهف همه خلایق شده اند.
فرمود: