فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

دستور العمل امام صادق (علیه السلام) در هنگام خواب

و نیز روایت کافی(494) در باب دعا به هنگام خواب و بیداری از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: ألا أخبرکم بما کان رسول الله ص یقول اذا أوی الی فراشه قلت بلی قال کان یقرأ آیة الکرسی و یقول بسم الله آمنت بالله و کفرت بالطاغوت اللهم احفظنی فی منامی و فی یقظتی. یعنی: آیا از دعای رسول خدا به هنگامی که به رختخواب می رفت شما را خبر نکنم، پاسخ دادم: بله، فرمود: آیة الکرسی می خواند و می فرمود: به نام خدا ایمان به خدا آوردم و به طاغوت کفر ورزیدم خدایا مرا در خواب و بیداریم حفظ فرما!.
و در روایت(495) دیگری از آن حضرت این که پیامبر به هنگام خواب می فرمود: آمنت بالله و کفرت بالطاغوت اللهم احفظنی فی منامی و فی یقظتی پس از آن حضرت از مرتبه نور به خدا و از مرتبه ظلمت به طاغوت تعبیر می فرمود، وگرنه کدام طاغوت در زمان آن حضرت بود که وی بدو کفر می ورزید.
و خلاصه هر کس اندک تاملی در اخبار نماید بر او پوشیده نمی ماند که انسان نمونه امکان است، چنان که در فقره های گذشته دانستید، پس در انسان نوری است که سر آل محمد می باشد که مبدای همه خیرات است و در او تاریکی و ظلمت است که سر دشمنان آل محمد و مبدای همه شرور می باشد، و همین اثبات کننده اختیار در آدمی است، چنان که سابقا شناختید، و کسانی را که خود را بشناسد این مطلب را به وضوح در می یابند.
اکنون که این مقدمه را دانستید، پس حقیقت تقوی نوری از سر آل محمد الست که خداوند در هر نفسی قرار داده است، چنان که در توحید از امیرالمومنین و در اکمال(496) از امام رضا روای شده است و ما نظیر این دو روایت را در گذشته نقل کرده ایم که ایشان کلمه تقوی هستند.
و در محاسن(497) از پیامبر روایت شده است که فرمود: ان علیا رایة الهدی بعدک و امام أولیائی و نور من أطاعنی و هو الکلمة التی ألزمتها المتقین؛ علی پرچم هدایت و رهبر دوستان و نور مطیعانم می باشد، و او کلمه ای است که در متقیان قرار دادم.
و لذا خدای سبحانه فرمود: فأنزل الله سکینته علی رسوله و علی المومنین و ألزمهم کلمة التقوی؛(498) خداوند آرامش خود را بر پیامبر و مومنین فرستاد و کلمه تقوی را در آنها قرار داد.
لازمه آن نور در عالم ملکات تخلق به اخلاق نیکو و در عالم فعل اطاعت اوامر الهی است، چنان که در روایت وارد شده است، البته این حقیقت تقوی نیست (بلکه لازم آن است).
چه این که خداوند فرمود: و سارعوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السماوات و الأرض أعدت للمتقین... و الذین اذا فعلوا فاحشة أو ظلموا أنفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله(499) یعنی: خداوند تنها از پرهیزگاران پذیرد پس حقیقت و کلمه تقوی آن نور است و در عالم ملکات و افعال و صیانت و حفظ کلمه تقوی می شود به این که به هنگام نزول آن حقیقت در عالم ملکات و افعال معنای اسمی استقلالی به کناری نهاده شده و معنای حرفی آلی در آن مراعات می شود، چه این که رعایت حقیقت عبودیت در هر عالمی از عوالم ذات تا عوالم افعال همین معنی حرفی است، چنان که شأن حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) همین است که: ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک أمرت و أنا أول المسلمین(500) یعنی: همانا نماز و عبادات و زندگی و مرگم از خدای پروردگار جهانیان است، او شریکی ندارد و من مامور به همین هستم، و من اولین تسلیم شدگانم.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن حضرت پیروی کرده و آن را در امت قبل از هر نماز سنت قرار داد، و خدا به پیامبرش فرمود: قل اننی هدانی ربی الی صراط مستقیم دینا قیما ملة ابراهیم حنیفا و ما کان من المشرکین قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک أمرت و أنا أول المسلمین(501) پس این آیه شریفه: فاتقوا الله ما استطعتم(502) یعنی: تا می توانید از خدا بپرهیزید و آیه شریفه: اتقوا الله حق تقاته(503) یعنی: به حقیقت تقوی از خدا پرهیز کنید امثال چنین آیاتی ایجاب می کند که این اسم مبارک در همه مراتب حفظ و صیانت شود، چنان که اخباری که آیات یاد شده را به اطاعت از دستورات الهی معنا کرده بر آن دلالت دارد زیرا که دانستید که وی مبدای همه خیرات بوده و طاعات، صورتی در عالم ملکات و افعال دارد و حقیقت ورع نیفتادن در تاریکی طاغوت است که سر دشمنان آل محمد است، و فروعات آن از قبیل فواحش و همه مواردی که نهی شده و نیز اظهار استقلال در همه مراتب وجود و تکبر با خدای سبحانه از آن می باشد، همان طور که شیطان چنین کرده است و گفت: لم أن لأسجد لبشر خلقته من صلصال من حما مسنون(504) یعنی: من بشری را که از گل مانده آفریده ای سجده نمی کنم بنابراین خود را بزرگ دانست و گفت: أنا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین(505) یعنی: من بهتر از او هستم، مرا از آتش و او را از گل خلق کرده ای خداوند شیطان را از دار کرامات خویش بیرون کرده و به او فرمود: فاخرج منها فانک رجیم و ان علیک لعنتی الی یوم الدین(506) یعنی: از بهشت بیرون شو چه این که رجم شده ای و لعنت و دوری من بر تو تا روز قیامت قرار گرفته است.
پس این آیه شریفه: فاجتنبوا الرجس من الأوصان(507) یعنی: از بت های پلید دوری کنید و آیه و ذروا ظاهر الاثم و باطنه(508) یعنی: از آشکار و پنهان و گناه دوری کنید و امثال این آیات برای دوری از تمام مراتب طاغوت است یعنی دوری از عالم ذات تا عالم فعل آن می باشد، و اخباری که ورع را به اجتناب از محرمات خدا معنا کرده اند این گونه اند.
اکنون که حقیقت و شؤون تقوی را دانستید، و فهمیدید که تقوی سر آل محمد است برای شما روشن می شود که ایشان اعلام التقی در سر و علانیه اند، و ایشان کوه هایی هستند که راه سلوک به پروردگار عالمیان در علانیه از آن مسیر است، زیرا خداوند به ایشان دستور داد تا خود را از منهیات جدا کنند، و در سر نیز به ایشان راه جسته می شود، زیرا انوار مکنون ایشان در همه نفوسی که پروردگار جهانیان را می شناسند و به او پناه می جویند موجود است و الحمد لله رب العالمین.
فرمود:

و ذوی النهی

در قاموس گفت: النهیه به ضم یعنی... و عقل مثل نهی و این جمع نهیه نیز می باشد. بیان این فقره و فقرات بعدی مقدمه ای را می طلبد و آن مقدمه این است: بدان که در سخن حضرت (علیه السلام) یا اهل بیت النبوة دانستید که نصیب هر موجود از حقیقت نبوت یعنی صادر نخستین همین مقدار است که ابتدا در عالم معلومات و عالم تمیز مفاتیح که از عوالم الهی است تعین می یابد، و در غیر آن عالم هیچ اشاره وجودی و یا عدمی بر نمی دارد، و بعد از تعین در آن عالم به اشاره وجودی معین می گردد، ولی به عالم خلق به چنین اشاره ای نمی شود، چنان که قابل اشاره عدمی نیز هست، و بعد از تنزل به عالم خلق اشاره وجودی در همین عالم اشاره می شود، ولی هنوز اسم و رسمی ندارد، لذا به او عقل و جهل و نور و ظلمت و غیر آن گفته نمی شود، و تنها این حقیقت صادر نخستین صرف الوجود است.
و وجود پیدایش اسماء تنها بعد از تنزل به عالم وجود نوری است که مرتبه اسم الله نوری است که خداوند رب العالمین به آن شناخته می شود، و اگر آن مرتبه نبود خداوند عبادت نمی شد و به شناخت احدی نمی آمد، همین مطلب را در گذشته در شرح ابواب الایمان بیان کردیم.
این حقیقت، حقیقت نور و عقل است که از راست عرش خلق شده و پروردگار عالمیان به همین حقیقت عبادت می گردد و امر و نهی و جزا و پاداش توسط آن انجام می پذیرد، چنان که اخباری(509) بر آن دلالت دارد، برخی از این اخبار در فقره قبلی بیان شد و همین حقیقت فرقان است که خداوند به متقین وعده داد و همین نوری است که متقیان با آن ره می سپارند و مومنین را از تاریکی ها به نور می آورد، خداوند نور و ظلمت را در همه نفوس آفریده تا انسانها اختیار داشته باشند، و ما بارها بیان کردیم که مراد از آن سر آل محمد و فرقانی است که بر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده است، و همین نور بین محق و مبطل و مومن و کافر جدا می کند، و مظاهر این نور ائمه (علیهم السلام) هستند.

در تفاوت قرآن و فرقان

در کافی(510) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: القرآن جملة الکتاب و الفرقان المحکم الواجب العمل به یعنی: قرآن همه کتاب و فرقان آیه محکمی است که عمل به آن واجب است و در جوامع(511) از آن حضرت روایت شده که فرمود: الفرقان کل آیة محکمة فی الکتاب یعنی: فرقان هر آیه محکم در قرآن می باشد.
و قمی(512) و عیاشی(513) از امام صادق (علیه السلام) در تأویل آیه شریفه: منه آیات محکمات هن أم الکتاب و أخر متشابهات روایت کردند که آن حضرت فرمود: محکمات امیرالمومنین و امامان (علیه السلام) و متشابهات فلان و فلانی است.
پس حقیقت عقل مرتبه اسم الله است که مبدای همه اسماء حسنی است و در عرض آن جهل و ظلمت و شیطنت و نکری و طاغوت قرار دارد، هر یک از این اسامی به جهتی بر آن اطلاق شده است. طاغوت اصل و ریشه همه شرور و حقیقت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و نورش که خداوند از نور ذات خویش آفریده بالاتر از آن مرتبه است و در مرتبه حقیقت محمدیه چنین چیزی وجود ندارد، و او هم عرض با چیزی نیست لذا چیزی به نام جهل در آن مرتبه وجود ندارد، و اگر هم عرضی داشتت نور آن حضرت اول ما خلق الله نبود و مرتبه آن مرتبه قران و کتاب نمی بود، چه این که در کتاب آیات محکمه ام الکتاب و نیز آیات متشابه وجود دارد، آیات محکمه به امیرالمومنین و فرزندانش و متشابه به فلان و فلان تفسیر شده است.
اکنون که دانستید که حقیقت عقل مرتبه فرقان است که سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد، به لحاظ اعتبارات مختلف این حقیقت نامهای گوناگون می گیرد.
یکی از نامهای عقل است، دیگری نهی و سومی حجی و چهارمی حجاب و فرقان و نور و الله و حکمت و کلمه تقوی و آیه محکمه و صراط مستقیم و هادی و نباء عظیم و سبیل و اسماء حسنی و دعوت حسنی و عروه وثقی و مثال اعلی و کلمه علیا و باب و شهید و خلیفه و حجت و امام و دیگر اسامی می باشد، چنان که در روایات منصوص است، بخشی از روایات را نقل کردیم و برخی دیگر را بعدا خواهیم آورد. ان شاء الله.
پس به اعتبار این که از فحشاء و منکر و بغی نهی می کند به آن نهیه و نهی می گویند، نهیه بر وزن عمده از اوزان اسم آلت است یعنی آنچه که افکار به آن منتهی می گردند، پس گویا اشاره دارد به این که همان طور که ائمه دین اعلام التقی هستند و تقوی بدون معرفت ایشان در سر و فرمانبرداری از ایشان در علانیه ممکن نیست، ورع و تحرز از شرک و دوری از فحشاء و منکر و بغی نیز بدون معرفت آنها از سر و اطاعتشان و علانیه ممکن نیست، زیرا مبادی همه نهی در نزد ایشان است.
فرمود: