فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در معنای عقل و جهل

و حدیث کافی(481) بر این مطلب دلالت دارد، حدیث از سماعة بن مهران روایت شده، وی گفت:
214
کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ مَوَالِیهِ فَجَرَی ذِکْرُ الْعَقْلِ وَ الْجَهْلِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اعْرِفُوا الْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ الْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَهْتَدُوا قَالَ سَمَاعَةُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَا نَعْرِفُ إِلَّا مَا عَرَّفْتَنَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِیِّینَ عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقْتُکَ خَلْقاً عَظِیماً وَ کَرَّمْتُکَ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِی قَالَ ثُمَّ خَلَقَ الْجَهْلَ مِنَ الْبَحْرِ الْأُجَاجِ ظُلْمَانِیّاً فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَلَمْ یُقْبِلْ فَقَالَ لَهُ اسْتَکْبَرْتَ فَلَعَنَه

یعنی: در مجلس ابا عبدالله امام صادق (علیه السلام) بودم، در آن مجلس عده از دوستان آن حضرت حضور داشتند، سخن از عقل و جهل به میان آمد، حضرت فرمود: اگر عقل و لشکریان آن و جهل و لشکریان آن را بشناسید، هدایت می یابید. سماعه گفت: پرسیدم: فدایت شوم، ما چیزی را نمی دانیم مگر این که شما به ما بیاموزید، امام صادق (علیه السلام) فرمود: خدای عزوجل عقل را از نورش آفرید، و عقل اولین مخلوق روحانی در جانب راست عرش قرار دارد، به عقل گفت: پشت کن پشت کردت آنگاه فرمود: روی آور، عقل روی آورد، خدای تعالی به او فرمود: من تو را موجود بزرگی آفریدم و بر همه کرامت دادم.
آنگاه فرمود: خداوند جهل را از دریایی تلخ و تاریک آفرید، پس به وی گفت: روی برگردان، وی روبر گردانید، آنگاه فرمود: روی آور، جهل رو نکرد، خداوند به او فرمود: تکبر ورزیدی، پس او را لعنت کرد، الحدیث.
روشن است که عقل و جهل دو مخلوق خارج از حقیقت انسان نیستند، بلکه از مراتب انسانی اند، و اگر جدا باشند شناخت آندو علت هدایت انسان نمی گردد، پس هدایت یافتن این است که انسان به عالم عقل برسد و او را در عالم خویش بنگرد.
بر همین مطلب آیه شریفه زیر دلالت دارد: و هو الذی مرج البحرین هذا عذب فرات و هذا ملح أجاج و جعل بینهما برزخا و حتجرا محجورا.(482) یعنی: اوست که دو دریا را بهم آمیخت، این دریایی شیرین و آن دریایی تلخ، و بین آن دو برزخی قرار داد که همیشه از همه جدا باشند. و فرمود: مرج البحرین یلتقبان بینهما برزخ لا یبغیان(483) یعنی: دو دریا را بهم آمیخت به گونه ای که با همدیگر ملاقات می نمایند، ولی بین آن دو برزخی قرار دارد که به حریم همدیگر نمی رسند.
و فرمود: و لقد بعثنا فی کل أمة رسولا أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت فمنهم من هدی الله و منهم من حقت علیه الضلالة(484) یعنی: ما در هر امتی رسولی فرستادیم که خدای را بپرستید و از طاغوت دوری کنید، عده ای را خداوند هدایت کرد، و بر عهده ای ضلالت رقم خورده است.
عیاشی از امام باقر روایت کرده است که فرمود: ما بعث الله نبیا قط الا بولایتنا و البراءة من عدونا، و ذلک قول الله فی تابه و لقد بعثنا فی کل... من حقت علیه الضلالة یعنی: به واسطه تکذیب ایشان نسبت به آل محمد و آیه شریفه: و الذین اجتنبوا الطاغوت أن یعبدوها و أنابوا الی الله لهم البشری(485) یعنی: کسانی که از طاغوت دوری گزیده اند، و آن را نپرستیده اند، و به سوی پروردگارشان بازگشتند، بشارت بر آنها باد...
و در مجمع البیان از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: انتم هم، و من اطاع جبارا فقد عبده یعنی: شما آنها هستید، هر کس از ستمگری پیروی کند، او را پرستیده است.
شما در این آیات بین الله و طاغوت مقابله ای می یابید، و امام (علیه السلام) بندگان خدا که به سوی او باز می گردند و از طاغوت اجتناب می کنند را به شیعه تفسیر فرمود، بلکه مطلق آیاتی که در آن بین الله و طاغوت برقرار شده است، دلالت بر مطلوب ما دارد. مثل این آیه شریفه: و قال الشیطان لما قضی الأمر ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فأخلقتکم(486) یعنی: و شیطان وقتی کار خاتمه یافت گفت: خداوند وعده درست به شما داد، ولی من به شما وعده دادم و از آن تخلف کردم.
و آیه شریفه: الشیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء و الله یعدکم مغفرة منه و فضلا و الله و اسمع علیم؛(487) شیطان به شما فقر را وعده می دهد و به فحشا امر می نماید و خداوند مغفرت و فضل را به شما وعده دهد و آیه شریفه: حزب الشیطان ألا ان حزب الشیطان هم الخاسرون تا آیه أولئک حزب الله ألا ان حزب الله هم المفلحون؛(488) ایشان حزب شیطانند، و آگاه باشید که حزب شیطان زیانکارند... و آنها حزب خدایند آگاه باشید که حزب خدا رستگارند.
و دیگر آیات قرآنی که برای شیطان حزب و وعده و عبادت و دعوت و ولایتی در عرض ولایت خدا قرار می دهد از همین قبیل است که بیان کرده ایم.
پس مراد از آن دو اسم الله و اسمی است که متصرف در غیر مومن است، و این دو اسم سر و علانیه ای دارند، سر آندو در همه نفوس در ابتدای آفرینش قرار دارد و علانیه آندو آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و شیعیان آنها دشمنان و پیروان آنها هستند.
اخبار طینت(489) که اختلاط آن دو در ابتدای آفرینش از آب گوارا و آب تلخ را بیان می کرد بر آن دلالت دارد، و مراد از آندو مبدای همه خیرات از سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و سر دشمنان ایشان که مبدای شرور است، از این دو روایت سماعه(490) به عقل و جهل و در آیات به نور و ظلمت تعبیر شده، چنان که روایات(491) تفسیر نموده اند.
و نیز روایت کافی(492) در باب معرفة الامام و الرد الیه به اسنادش به ابو جعفر باقر (علیه السلام) بر آن دلالت دارد، در ادامه حدیث فرمود: قال أتری أن الله هو الذی أوقع فی قلوبهم معرفة هولاء و الله ما أوقع ذلک فی قلوبهم الا الشیطان لا و الله ما ألهم المومنین حقنا الا الله یعنی: آیا فکر می کنید که خداوند در دلهای ایشان معرفت آنها یعنی فلان و فلانی را انداخت، به خدا سوگند کسی جز شیطان در دل ایشان محبت آنها را نیفکنده، به خدا قسم، جز خدا حق ما را در دل مومنین الهام نکرده است.
و نیز روایت مرفوعه کافی(493) در باب الاخلاص به ابو جعفر (علیه السلام) بر آن ناطق است فرمود: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یا أیها الناس انما هو الله و الشیطان و الحق و الباطل و الهدی و الضلالة و الرشد و الغی و العاجلة و الاجلة و العاقبة و الحسنات و السیئات فما کان من حسنات فلله و ما کان من سیئات فللشیطان یعنی: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ای مردم! تنها خدا و شیطان، و حق و باطل و هدایت و ضلالت، و رشد و غی و دنیای فانی و آخرت باقی، و عاقبت و حسنات و سیئات است، هر حسنه ای از خدا و هر سیئه از شیطان است.

دستور العمل امام صادق (علیه السلام) در هنگام خواب

و نیز روایت کافی(494) در باب دعا به هنگام خواب و بیداری از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: ألا أخبرکم بما کان رسول الله ص یقول اذا أوی الی فراشه قلت بلی قال کان یقرأ آیة الکرسی و یقول بسم الله آمنت بالله و کفرت بالطاغوت اللهم احفظنی فی منامی و فی یقظتی. یعنی: آیا از دعای رسول خدا به هنگامی که به رختخواب می رفت شما را خبر نکنم، پاسخ دادم: بله، فرمود: آیة الکرسی می خواند و می فرمود: به نام خدا ایمان به خدا آوردم و به طاغوت کفر ورزیدم خدایا مرا در خواب و بیداریم حفظ فرما!.
و در روایت(495) دیگری از آن حضرت این که پیامبر به هنگام خواب می فرمود: آمنت بالله و کفرت بالطاغوت اللهم احفظنی فی منامی و فی یقظتی پس از آن حضرت از مرتبه نور به خدا و از مرتبه ظلمت به طاغوت تعبیر می فرمود، وگرنه کدام طاغوت در زمان آن حضرت بود که وی بدو کفر می ورزید.
و خلاصه هر کس اندک تاملی در اخبار نماید بر او پوشیده نمی ماند که انسان نمونه امکان است، چنان که در فقره های گذشته دانستید، پس در انسان نوری است که سر آل محمد می باشد که مبدای همه خیرات است و در او تاریکی و ظلمت است که سر دشمنان آل محمد و مبدای همه شرور می باشد، و همین اثبات کننده اختیار در آدمی است، چنان که سابقا شناختید، و کسانی را که خود را بشناسد این مطلب را به وضوح در می یابند.
اکنون که این مقدمه را دانستید، پس حقیقت تقوی نوری از سر آل محمد الست که خداوند در هر نفسی قرار داده است، چنان که در توحید از امیرالمومنین و در اکمال(496) از امام رضا روای شده است و ما نظیر این دو روایت را در گذشته نقل کرده ایم که ایشان کلمه تقوی هستند.
و در محاسن(497) از پیامبر روایت شده است که فرمود: ان علیا رایة الهدی بعدک و امام أولیائی و نور من أطاعنی و هو الکلمة التی ألزمتها المتقین؛ علی پرچم هدایت و رهبر دوستان و نور مطیعانم می باشد، و او کلمه ای است که در متقیان قرار دادم.
و لذا خدای سبحانه فرمود: فأنزل الله سکینته علی رسوله و علی المومنین و ألزمهم کلمة التقوی؛(498) خداوند آرامش خود را بر پیامبر و مومنین فرستاد و کلمه تقوی را در آنها قرار داد.
لازمه آن نور در عالم ملکات تخلق به اخلاق نیکو و در عالم فعل اطاعت اوامر الهی است، چنان که در روایت وارد شده است، البته این حقیقت تقوی نیست (بلکه لازم آن است).
چه این که خداوند فرمود: و سارعوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السماوات و الأرض أعدت للمتقین... و الذین اذا فعلوا فاحشة أو ظلموا أنفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله(499) یعنی: خداوند تنها از پرهیزگاران پذیرد پس حقیقت و کلمه تقوی آن نور است و در عالم ملکات و افعال و صیانت و حفظ کلمه تقوی می شود به این که به هنگام نزول آن حقیقت در عالم ملکات و افعال معنای اسمی استقلالی به کناری نهاده شده و معنای حرفی آلی در آن مراعات می شود، چه این که رعایت حقیقت عبودیت در هر عالمی از عوالم ذات تا عوالم افعال همین معنی حرفی است، چنان که شأن حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) همین است که: ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک أمرت و أنا أول المسلمین(500) یعنی: همانا نماز و عبادات و زندگی و مرگم از خدای پروردگار جهانیان است، او شریکی ندارد و من مامور به همین هستم، و من اولین تسلیم شدگانم.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن حضرت پیروی کرده و آن را در امت قبل از هر نماز سنت قرار داد، و خدا به پیامبرش فرمود: قل اننی هدانی ربی الی صراط مستقیم دینا قیما ملة ابراهیم حنیفا و ما کان من المشرکین قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک أمرت و أنا أول المسلمین(501) پس این آیه شریفه: فاتقوا الله ما استطعتم(502) یعنی: تا می توانید از خدا بپرهیزید و آیه شریفه: اتقوا الله حق تقاته(503) یعنی: به حقیقت تقوی از خدا پرهیز کنید امثال چنین آیاتی ایجاب می کند که این اسم مبارک در همه مراتب حفظ و صیانت شود، چنان که اخباری که آیات یاد شده را به اطاعت از دستورات الهی معنا کرده بر آن دلالت دارد زیرا که دانستید که وی مبدای همه خیرات بوده و طاعات، صورتی در عالم ملکات و افعال دارد و حقیقت ورع نیفتادن در تاریکی طاغوت است که سر دشمنان آل محمد است، و فروعات آن از قبیل فواحش و همه مواردی که نهی شده و نیز اظهار استقلال در همه مراتب وجود و تکبر با خدای سبحانه از آن می باشد، همان طور که شیطان چنین کرده است و گفت: لم أن لأسجد لبشر خلقته من صلصال من حما مسنون(504) یعنی: من بشری را که از گل مانده آفریده ای سجده نمی کنم بنابراین خود را بزرگ دانست و گفت: أنا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین(505) یعنی: من بهتر از او هستم، مرا از آتش و او را از گل خلق کرده ای خداوند شیطان را از دار کرامات خویش بیرون کرده و به او فرمود: فاخرج منها فانک رجیم و ان علیک لعنتی الی یوم الدین(506) یعنی: از بهشت بیرون شو چه این که رجم شده ای و لعنت و دوری من بر تو تا روز قیامت قرار گرفته است.
پس این آیه شریفه: فاجتنبوا الرجس من الأوصان(507) یعنی: از بت های پلید دوری کنید و آیه و ذروا ظاهر الاثم و باطنه(508) یعنی: از آشکار و پنهان و گناه دوری کنید و امثال این آیات برای دوری از تمام مراتب طاغوت است یعنی دوری از عالم ذات تا عالم فعل آن می باشد، و اخباری که ورع را به اجتناب از محرمات خدا معنا کرده اند این گونه اند.
اکنون که حقیقت و شؤون تقوی را دانستید، و فهمیدید که تقوی سر آل محمد است برای شما روشن می شود که ایشان اعلام التقی در سر و علانیه اند، و ایشان کوه هایی هستند که راه سلوک به پروردگار عالمیان در علانیه از آن مسیر است، زیرا خداوند به ایشان دستور داد تا خود را از منهیات جدا کنند، و در سر نیز به ایشان راه جسته می شود، زیرا انوار مکنون ایشان در همه نفوسی که پروردگار جهانیان را می شناسند و به او پناه می جویند موجود است و الحمد لله رب العالمین.
فرمود:

و ذوی النهی

در قاموس گفت: النهیه به ضم یعنی... و عقل مثل نهی و این جمع نهیه نیز می باشد. بیان این فقره و فقرات بعدی مقدمه ای را می طلبد و آن مقدمه این است: بدان که در سخن حضرت (علیه السلام) یا اهل بیت النبوة دانستید که نصیب هر موجود از حقیقت نبوت یعنی صادر نخستین همین مقدار است که ابتدا در عالم معلومات و عالم تمیز مفاتیح که از عوالم الهی است تعین می یابد، و در غیر آن عالم هیچ اشاره وجودی و یا عدمی بر نمی دارد، و بعد از تعین در آن عالم به اشاره وجودی معین می گردد، ولی به عالم خلق به چنین اشاره ای نمی شود، چنان که قابل اشاره عدمی نیز هست، و بعد از تنزل به عالم خلق اشاره وجودی در همین عالم اشاره می شود، ولی هنوز اسم و رسمی ندارد، لذا به او عقل و جهل و نور و ظلمت و غیر آن گفته نمی شود، و تنها این حقیقت صادر نخستین صرف الوجود است.
و وجود پیدایش اسماء تنها بعد از تنزل به عالم وجود نوری است که مرتبه اسم الله نوری است که خداوند رب العالمین به آن شناخته می شود، و اگر آن مرتبه نبود خداوند عبادت نمی شد و به شناخت احدی نمی آمد، همین مطلب را در گذشته در شرح ابواب الایمان بیان کردیم.
این حقیقت، حقیقت نور و عقل است که از راست عرش خلق شده و پروردگار عالمیان به همین حقیقت عبادت می گردد و امر و نهی و جزا و پاداش توسط آن انجام می پذیرد، چنان که اخباری(509) بر آن دلالت دارد، برخی از این اخبار در فقره قبلی بیان شد و همین حقیقت فرقان است که خداوند به متقین وعده داد و همین نوری است که متقیان با آن ره می سپارند و مومنین را از تاریکی ها به نور می آورد، خداوند نور و ظلمت را در همه نفوس آفریده تا انسانها اختیار داشته باشند، و ما بارها بیان کردیم که مراد از آن سر آل محمد و فرقانی است که بر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاده است، و همین نور بین محق و مبطل و مومن و کافر جدا می کند، و مظاهر این نور ائمه (علیهم السلام) هستند.