فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

مقدمه ای در بیان حقیقت تقوی

برای بیان حقیقت تقوی به مقدمه ای نیازمندیم و آن مقدمه این است:
دانستید که انسان از ابتدای آفرینش خویش حدود و اسم و صفتی ندارد، بلکه منزه از همه حدود می باشد، و می تواند به عوالم پایین تر تنزل کند و در این تنزل عنوان حرفی داشته است، عنوان حرفی همان حقیقت عبودیت می باشد، چنان که در تنزل یاد شده می تواند عنوان استقلالی و معنای اسمی بگیرد، چنین معنای اسمی همان حقیقت شرک و کفر و مبدای همه شرور می باشد، اکنون بر این مطلب به کمک خدا که ولایت ایقان را داراست برهان اقامه می کنیم.
از خداوند استعانت می گیریم و به حول و قوه وی تکیه می کنم و می گویم:
آیه شریفه: لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها و الله سمیع علیم الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و الذین کفروا أولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات... الایه بر مطلوب ما دلالت دارد.
چه این که اولا خداوند ایمان به خدا را چنگ زدن به عروه وثقی یعنی ریسمان محکم که پاره نمی شود قرار داده، چنانکه ایمان به طاغوت به منزلت دو عروه دلالت دارد بر این که مراد از خدا در آیه همان راه رساننده به آنچه که باید به آن معتقد بود و مراد از طاغوت که در مقابل خدا قرار دارد راه دور کننده از او، و چون این دو راه در حقیقت انسان مکنونند، چه این که انسان حقیقتا مختار است و لذا خداوند فرمود: لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی ما انسان را از نور صرف و یا نار صرف نیافریدیم به گونه ای که از کفر محجوب و یا ذاتا ممنوع از ایمان باشد، چه این که هرگز انسان از نور محض خلق نشده تا کفر از او متمشی نشود و نیز از نار محض آفریده نشده تا ایمان از او متمشی نشود، بلکه ما او را به دو مسیر یاد شده هدایت و راهنمایی کردیم، و از نور و ظلمت به او دادیم، و به او قدرت سلوک هر دو مسیر را طبق اراده اش دادیم، تا هر کس هلاک گردد از بینه و دلیل هلاک شود و هر کس حیات و زندگی و هدایت یابد با دلیل و برهان بدان مسیر افتد، و با هر دو راه آشنا باشد، پس هر کس به طاغوت کفر بورزد و ایمان به خدا آورد، به عروه وثقی چنگ زده است تا آخر آیه، پس آیه نسخ نشده، چه این که برخی گمان کردند که آیه نسخ شده است، زیرا آیه برای بیان حکم تکلیفی نیامده است.
و در ثانی: ولایت مومنین از آن خدا و ولایت کافرین از آن طاغوت است، و مراد تصرف و تربیت است، و روشن است که با خدای تعالی خدایی دیگر نیست تا موثر در مردمان شود، و گرنه لازم می آید که مذهب دوگانه پرستان ثنوی صحیح باشد پس به ناچار مراد از الله الله اسمی است که در عرض دیگر اسماء می باشد، و آن اسماء رب النوع انواع خلایق هستند که در دعاها بدان اشاره شده است مثل: اسألک باسمک الذی خلقت به السموات و باسمک الذی خلقت به الارضین و غیره و ثالثا: خداوند مبدای انسان، اعم از کافر و مسلمان را، از نور و ظلمت منطوی در خودش قرار داده، این مطلب در دو جا آمده: یخرجهم من الظلمات الی النور و فرمود: یخرجونهم من النور الی الظلمات و فرمود: و کیف تکفرون و أنتم تتلی علیکم آیات الله و فیکم رسوله و من یعتصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم(474) یعنی: چگونه کفر می ورزید در صورتی که بر شما آیات خدا تلاوت گردد و در بین شما رسول خداست، و هر کس به ریسمان خدا چنگ زند، به صراط مستقیم هدایت شده است.
بیان دلالت آیه این است که: اگر مراد از الله در اینجا اله الالهه باشد باید کسی که به او چنگ می زند به خودش برسد نه به صراط مستقیم و نیز خدای تعالی فرمود:
یا أیها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و أصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الی النور و کان بالمومنین رحیما(475) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید، بسیار خداوند را یاد کنید و در صبح و شام او را تسبیح نمایید، او و فرشتگانش بر شما رحمت می فرستند تا شما را از تاریکی ها به سوی نور بیرون آورند، و او به مومنین مهربان و دلسوز است.
و نور در آیه قبلی و غیر آن به امیرالمومنین و اولاد طاهرین (علیه السلام) او تفسیر شده، چنان که ظلمت به دشمنان آنها تفسیر گردیده، و نیز در عروة الوثقی چنین تفسیری آمده است.(476) به خواست خدا در فقره و نوره اخبار آن خواهد آمد.
و در توحید(477) از امیرالمومنین خطبه ای روایت شده که فرمود: انا عروة الله الوثقی و کلمة التقوی یعنی: من ریسمان محکم الهی و کلمه تقوی هستم.
و در اکمال(478) از امام رضا این حدیث روایت شده است: و نحن کلمة التقوی و العروة الوثقی و در سخن آن حضرت و عناصر الابرار و دعائم الاخیار و ابواب الایمان گفته شد که انوار ائمه (علیهم السلام) و ظلمات دشمنان ایشان در حقیقت انسان بلکه در همه اشیاء مکنون است.
و نیز هر آیه ای که بر جعل نور و ظلمات دلالت کند بر مطلب فوق دلالت دارد، خدای تعالی فرمود: و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن أقرب الیه من حبل الورید اذ یتلقی المتلقیان عن الیمین و عن الشمال قعید یعنی: ما انسان را آفریدیم و آنچه که نفس وی را وسوسه می کند می دانیم، و ما از رگ گردن به وی نزدیک تریم، به هنگامی که دو برخورد کننده با وی (دو ملک رقیب و عتید) برخورد کنند و در چپ و راست او نشسته باشند.
در کافی(479) از امام صادق روایت شده که فرمود: ما من قلب و له اذنان علی احدیهما ملک مرشد و علی الاخری شیطان مفتن، هذا یأمره و هذا یزجره الشیطان یأمر بالمعاصی و الملک یزجره عنها و قول الله تعالی (عن الیمین و عن الشمال قعید ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید)(480) هیچ قلبی نیست مگر این که گوش دارد: فرشته ای که به راه رشد هدایت می کند، و بر گوش دیگر شیطانی است که فتنه گری می نماید، این به او فرمان می دهد و آن او را نهی می نماید، شیطان به گناه می خواند و فرشته از آن منع می کند، و این مفاد قول خداست که: در راست و چپ او دو تن نشسته اند، هیچ کلمه ای از او بیرون نمی آید مگر این که در نزد رقیب عتید است.

در معنای عقل و جهل

و حدیث کافی(481) بر این مطلب دلالت دارد، حدیث از سماعة بن مهران روایت شده، وی گفت:
214
کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ مَوَالِیهِ فَجَرَی ذِکْرُ الْعَقْلِ وَ الْجَهْلِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اعْرِفُوا الْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ الْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَهْتَدُوا قَالَ سَمَاعَةُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَا نَعْرِفُ إِلَّا مَا عَرَّفْتَنَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِیِّینَ عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقْتُکَ خَلْقاً عَظِیماً وَ کَرَّمْتُکَ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِی قَالَ ثُمَّ خَلَقَ الْجَهْلَ مِنَ الْبَحْرِ الْأُجَاجِ ظُلْمَانِیّاً فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَلَمْ یُقْبِلْ فَقَالَ لَهُ اسْتَکْبَرْتَ فَلَعَنَه

یعنی: در مجلس ابا عبدالله امام صادق (علیه السلام) بودم، در آن مجلس عده از دوستان آن حضرت حضور داشتند، سخن از عقل و جهل به میان آمد، حضرت فرمود: اگر عقل و لشکریان آن و جهل و لشکریان آن را بشناسید، هدایت می یابید. سماعه گفت: پرسیدم: فدایت شوم، ما چیزی را نمی دانیم مگر این که شما به ما بیاموزید، امام صادق (علیه السلام) فرمود: خدای عزوجل عقل را از نورش آفرید، و عقل اولین مخلوق روحانی در جانب راست عرش قرار دارد، به عقل گفت: پشت کن پشت کردت آنگاه فرمود: روی آور، عقل روی آورد، خدای تعالی به او فرمود: من تو را موجود بزرگی آفریدم و بر همه کرامت دادم.
آنگاه فرمود: خداوند جهل را از دریایی تلخ و تاریک آفرید، پس به وی گفت: روی برگردان، وی روبر گردانید، آنگاه فرمود: روی آور، جهل رو نکرد، خداوند به او فرمود: تکبر ورزیدی، پس او را لعنت کرد، الحدیث.
روشن است که عقل و جهل دو مخلوق خارج از حقیقت انسان نیستند، بلکه از مراتب انسانی اند، و اگر جدا باشند شناخت آندو علت هدایت انسان نمی گردد، پس هدایت یافتن این است که انسان به عالم عقل برسد و او را در عالم خویش بنگرد.
بر همین مطلب آیه شریفه زیر دلالت دارد: و هو الذی مرج البحرین هذا عذب فرات و هذا ملح أجاج و جعل بینهما برزخا و حتجرا محجورا.(482) یعنی: اوست که دو دریا را بهم آمیخت، این دریایی شیرین و آن دریایی تلخ، و بین آن دو برزخی قرار داد که همیشه از همه جدا باشند. و فرمود: مرج البحرین یلتقبان بینهما برزخ لا یبغیان(483) یعنی: دو دریا را بهم آمیخت به گونه ای که با همدیگر ملاقات می نمایند، ولی بین آن دو برزخی قرار دارد که به حریم همدیگر نمی رسند.
و فرمود: و لقد بعثنا فی کل أمة رسولا أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت فمنهم من هدی الله و منهم من حقت علیه الضلالة(484) یعنی: ما در هر امتی رسولی فرستادیم که خدای را بپرستید و از طاغوت دوری کنید، عده ای را خداوند هدایت کرد، و بر عهده ای ضلالت رقم خورده است.
عیاشی از امام باقر روایت کرده است که فرمود: ما بعث الله نبیا قط الا بولایتنا و البراءة من عدونا، و ذلک قول الله فی تابه و لقد بعثنا فی کل... من حقت علیه الضلالة یعنی: به واسطه تکذیب ایشان نسبت به آل محمد و آیه شریفه: و الذین اجتنبوا الطاغوت أن یعبدوها و أنابوا الی الله لهم البشری(485) یعنی: کسانی که از طاغوت دوری گزیده اند، و آن را نپرستیده اند، و به سوی پروردگارشان بازگشتند، بشارت بر آنها باد...
و در مجمع البیان از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: انتم هم، و من اطاع جبارا فقد عبده یعنی: شما آنها هستید، هر کس از ستمگری پیروی کند، او را پرستیده است.
شما در این آیات بین الله و طاغوت مقابله ای می یابید، و امام (علیه السلام) بندگان خدا که به سوی او باز می گردند و از طاغوت اجتناب می کنند را به شیعه تفسیر فرمود، بلکه مطلق آیاتی که در آن بین الله و طاغوت برقرار شده است، دلالت بر مطلوب ما دارد. مثل این آیه شریفه: و قال الشیطان لما قضی الأمر ان الله وعدکم وعد الحق و وعدتکم فأخلقتکم(486) یعنی: و شیطان وقتی کار خاتمه یافت گفت: خداوند وعده درست به شما داد، ولی من به شما وعده دادم و از آن تخلف کردم.
و آیه شریفه: الشیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء و الله یعدکم مغفرة منه و فضلا و الله و اسمع علیم؛(487) شیطان به شما فقر را وعده می دهد و به فحشا امر می نماید و خداوند مغفرت و فضل را به شما وعده دهد و آیه شریفه: حزب الشیطان ألا ان حزب الشیطان هم الخاسرون تا آیه أولئک حزب الله ألا ان حزب الله هم المفلحون؛(488) ایشان حزب شیطانند، و آگاه باشید که حزب شیطان زیانکارند... و آنها حزب خدایند آگاه باشید که حزب خدا رستگارند.
و دیگر آیات قرآنی که برای شیطان حزب و وعده و عبادت و دعوت و ولایتی در عرض ولایت خدا قرار می دهد از همین قبیل است که بیان کرده ایم.
پس مراد از آن دو اسم الله و اسمی است که متصرف در غیر مومن است، و این دو اسم سر و علانیه ای دارند، سر آندو در همه نفوس در ابتدای آفرینش قرار دارد و علانیه آندو آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و شیعیان آنها دشمنان و پیروان آنها هستند.
اخبار طینت(489) که اختلاط آن دو در ابتدای آفرینش از آب گوارا و آب تلخ را بیان می کرد بر آن دلالت دارد، و مراد از آندو مبدای همه خیرات از سر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و سر دشمنان ایشان که مبدای شرور است، از این دو روایت سماعه(490) به عقل و جهل و در آیات به نور و ظلمت تعبیر شده، چنان که روایات(491) تفسیر نموده اند.
و نیز روایت کافی(492) در باب معرفة الامام و الرد الیه به اسنادش به ابو جعفر باقر (علیه السلام) بر آن دلالت دارد، در ادامه حدیث فرمود: قال أتری أن الله هو الذی أوقع فی قلوبهم معرفة هولاء و الله ما أوقع ذلک فی قلوبهم الا الشیطان لا و الله ما ألهم المومنین حقنا الا الله یعنی: آیا فکر می کنید که خداوند در دلهای ایشان معرفت آنها یعنی فلان و فلانی را انداخت، به خدا سوگند کسی جز شیطان در دل ایشان محبت آنها را نیفکنده، به خدا قسم، جز خدا حق ما را در دل مومنین الهام نکرده است.
و نیز روایت مرفوعه کافی(493) در باب الاخلاص به ابو جعفر (علیه السلام) بر آن ناطق است فرمود: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یا أیها الناس انما هو الله و الشیطان و الحق و الباطل و الهدی و الضلالة و الرشد و الغی و العاجلة و الاجلة و العاقبة و الحسنات و السیئات فما کان من حسنات فلله و ما کان من سیئات فللشیطان یعنی: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ای مردم! تنها خدا و شیطان، و حق و باطل و هدایت و ضلالت، و رشد و غی و دنیای فانی و آخرت باقی، و عاقبت و حسنات و سیئات است، هر حسنه ای از خدا و هر سیئه از شیطان است.

دستور العمل امام صادق (علیه السلام) در هنگام خواب

و نیز روایت کافی(494) در باب دعا به هنگام خواب و بیداری از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: ألا أخبرکم بما کان رسول الله ص یقول اذا أوی الی فراشه قلت بلی قال کان یقرأ آیة الکرسی و یقول بسم الله آمنت بالله و کفرت بالطاغوت اللهم احفظنی فی منامی و فی یقظتی. یعنی: آیا از دعای رسول خدا به هنگامی که به رختخواب می رفت شما را خبر نکنم، پاسخ دادم: بله، فرمود: آیة الکرسی می خواند و می فرمود: به نام خدا ایمان به خدا آوردم و به طاغوت کفر ورزیدم خدایا مرا در خواب و بیداریم حفظ فرما!.
و در روایت(495) دیگری از آن حضرت این که پیامبر به هنگام خواب می فرمود: آمنت بالله و کفرت بالطاغوت اللهم احفظنی فی منامی و فی یقظتی پس از آن حضرت از مرتبه نور به خدا و از مرتبه ظلمت به طاغوت تعبیر می فرمود، وگرنه کدام طاغوت در زمان آن حضرت بود که وی بدو کفر می ورزید.
و خلاصه هر کس اندک تاملی در اخبار نماید بر او پوشیده نمی ماند که انسان نمونه امکان است، چنان که در فقره های گذشته دانستید، پس در انسان نوری است که سر آل محمد می باشد که مبدای همه خیرات است و در او تاریکی و ظلمت است که سر دشمنان آل محمد و مبدای همه شرور می باشد، و همین اثبات کننده اختیار در آدمی است، چنان که سابقا شناختید، و کسانی را که خود را بشناسد این مطلب را به وضوح در می یابند.
اکنون که این مقدمه را دانستید، پس حقیقت تقوی نوری از سر آل محمد الست که خداوند در هر نفسی قرار داده است، چنان که در توحید از امیرالمومنین و در اکمال(496) از امام رضا روای شده است و ما نظیر این دو روایت را در گذشته نقل کرده ایم که ایشان کلمه تقوی هستند.
و در محاسن(497) از پیامبر روایت شده است که فرمود: ان علیا رایة الهدی بعدک و امام أولیائی و نور من أطاعنی و هو الکلمة التی ألزمتها المتقین؛ علی پرچم هدایت و رهبر دوستان و نور مطیعانم می باشد، و او کلمه ای است که در متقیان قرار دادم.
و لذا خدای سبحانه فرمود: فأنزل الله سکینته علی رسوله و علی المومنین و ألزمهم کلمة التقوی؛(498) خداوند آرامش خود را بر پیامبر و مومنین فرستاد و کلمه تقوی را در آنها قرار داد.
لازمه آن نور در عالم ملکات تخلق به اخلاق نیکو و در عالم فعل اطاعت اوامر الهی است، چنان که در روایت وارد شده است، البته این حقیقت تقوی نیست (بلکه لازم آن است).
چه این که خداوند فرمود: و سارعوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السماوات و الأرض أعدت للمتقین... و الذین اذا فعلوا فاحشة أو ظلموا أنفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله(499) یعنی: خداوند تنها از پرهیزگاران پذیرد پس حقیقت و کلمه تقوی آن نور است و در عالم ملکات و افعال و صیانت و حفظ کلمه تقوی می شود به این که به هنگام نزول آن حقیقت در عالم ملکات و افعال معنای اسمی استقلالی به کناری نهاده شده و معنای حرفی آلی در آن مراعات می شود، چه این که رعایت حقیقت عبودیت در هر عالمی از عوالم ذات تا عوالم افعال همین معنی حرفی است، چنان که شأن حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) همین است که: ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک أمرت و أنا أول المسلمین(500) یعنی: همانا نماز و عبادات و زندگی و مرگم از خدای پروردگار جهانیان است، او شریکی ندارد و من مامور به همین هستم، و من اولین تسلیم شدگانم.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن حضرت پیروی کرده و آن را در امت قبل از هر نماز سنت قرار داد، و خدا به پیامبرش فرمود: قل اننی هدانی ربی الی صراط مستقیم دینا قیما ملة ابراهیم حنیفا و ما کان من المشرکین قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک أمرت و أنا أول المسلمین(501) پس این آیه شریفه: فاتقوا الله ما استطعتم(502) یعنی: تا می توانید از خدا بپرهیزید و آیه شریفه: اتقوا الله حق تقاته(503) یعنی: به حقیقت تقوی از خدا پرهیز کنید امثال چنین آیاتی ایجاب می کند که این اسم مبارک در همه مراتب حفظ و صیانت شود، چنان که اخباری که آیات یاد شده را به اطاعت از دستورات الهی معنا کرده بر آن دلالت دارد زیرا که دانستید که وی مبدای همه خیرات بوده و طاعات، صورتی در عالم ملکات و افعال دارد و حقیقت ورع نیفتادن در تاریکی طاغوت است که سر دشمنان آل محمد است، و فروعات آن از قبیل فواحش و همه مواردی که نهی شده و نیز اظهار استقلال در همه مراتب وجود و تکبر با خدای سبحانه از آن می باشد، همان طور که شیطان چنین کرده است و گفت: لم أن لأسجد لبشر خلقته من صلصال من حما مسنون(504) یعنی: من بشری را که از گل مانده آفریده ای سجده نمی کنم بنابراین خود را بزرگ دانست و گفت: أنا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین(505) یعنی: من بهتر از او هستم، مرا از آتش و او را از گل خلق کرده ای خداوند شیطان را از دار کرامات خویش بیرون کرده و به او فرمود: فاخرج منها فانک رجیم و ان علیک لعنتی الی یوم الدین(506) یعنی: از بهشت بیرون شو چه این که رجم شده ای و لعنت و دوری من بر تو تا روز قیامت قرار گرفته است.
پس این آیه شریفه: فاجتنبوا الرجس من الأوصان(507) یعنی: از بت های پلید دوری کنید و آیه و ذروا ظاهر الاثم و باطنه(508) یعنی: از آشکار و پنهان و گناه دوری کنید و امثال این آیات برای دوری از تمام مراتب طاغوت است یعنی دوری از عالم ذات تا عالم فعل آن می باشد، و اخباری که ورع را به اجتناب از محرمات خدا معنا کرده اند این گونه اند.
اکنون که حقیقت و شؤون تقوی را دانستید، و فهمیدید که تقوی سر آل محمد است برای شما روشن می شود که ایشان اعلام التقی در سر و علانیه اند، و ایشان کوه هایی هستند که راه سلوک به پروردگار عالمیان در علانیه از آن مسیر است، زیرا خداوند به ایشان دستور داد تا خود را از منهیات جدا کنند، و در سر نیز به ایشان راه جسته می شود، زیرا انوار مکنون ایشان در همه نفوسی که پروردگار جهانیان را می شناسند و به او پناه می جویند موجود است و الحمد لله رب العالمین.
فرمود: